روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - زبان وفرهنگ بومی کوچنان

زبان وفرهنگ بومی کوچنان

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات قزوین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 13 آبان ماه ، 1390 19:03:49    موضوع مطلب: زبان وفرهنگ بومی کوچنان پاسخ همراه با اعلان

زبان وفرهنگ بومی کوچنان
خدمت همه دوستان عزیزم سلام عرض می کنم . می دانیم که زبان یا بهتر بگوییم گویش یک روستا جزء مهمترین آثار فرهنگی گذشتگان و پدران ما می باشد که پر از اصطلاحات کامل وجالب است ،در این گویش است که بسیاری از خاطرات گذشته زنده میشود ،در این گویش است که صفا وصمیمیت مانند آنچه قدیمیها داشتند زنده میشود، در این گویش است که زندگی پر از شیرینی وطنز را فراهم میکند .

منتها این امر زمانی رخ میدهد که کوچنانیها روی این طرز گویش ،وروی صحبت کردن با این گویش تعصب داشته باشند،درارتباط با این موضوع واقعیت این است که نسبت به روستاهای دیگر الموت، ما تعصب کمتری داریم به طوری که نوجوانها ی ما دیگر بااین لهجه صحبت نمیکنند.

لذا ما در این بخش بنا را براین گذاشته ایم تا حد توا ن به جمع آوری لغات و اصطلاحات این گویش بپردازیم تااین که اولاً سبب ایجاد انگیزه در جوانان روستا برای صحبت کردن با این گویش (در هر جایی که با هم هستند) شویم ،ثانیاً یک مجموعه شبه دایره المعارف برای روستا بوجود آید که نه تنها شامل لغات و اصطلاحات بلکه همه اسمهای کوهها و چشمه ها ودره ها، باغها و مزارع واز همه مهمتر حدود و مرزهای روستا باشد.





زبان در واقع ابزاری شامل اصول و قواعد ادبی و دستوری است که بر اساس آن مفاهیم بین انسانهای صاحب آن زبان جریان دارد ،همچنین زبان کامل شامل الفبا و رسم الخط نیز هست، گر چه این قضیه برای همه زبانها صادق نیست .شناختن زبانهای مورد استفاده در دنیا نیاز به تخصص و زمان زیادی دارد که قصد آن را نداریم و از اول هم هدفمان این نبوده است ،لذا در این خصوص بدون در نظر گرفتن شعبات زبان فارسی ،فرض مسلم این است که زبان کوچنان فارسی است.

اما گویش : باید گفت در واقع نوعی لهجه و بعبارت بهتر تفاوت در گفتار یک لغت می باشد که در گذر زمان بین افرادی که قبلا در کنار هم در یک جامعه زندگی می کردند بوجود می آید.البته هر چه زمان بیشتری سپری شود اختلاف گفتار بیشتری هم بین جوامع جدید مشاهده خواهد شد و حتی لغات منحصر به خود نیز ایجاد میشود. همچنین فاصله اجتماع های جدید از هم و همسایگان آنها نیز در این موضوع تاثیر بسزایی دارد. البته در مورد گویشها ی موجود در الموت و گویش کوچنانی در قسمتهای دیگربطور مفصّل بحث خواهیم نمود.

موضوع دوم اصولی که ما در جمع آوری این مجموعه رعایت نموده ایم : ببینید همانطوری که میدانید بسیاری از لغات مورد استفاده در گویش ما در روستاهای دیگر الموت نیز استفاده می شود .از طرف دیگر بیش هفتاد در صد از لغات مورد استفاده ما، همان کلمه های فارسی است که امروزه استفاده میشود ،بنا بر این برای جمع آوری این اصل را قراردادیم که لغاتی را در مجموعه بیاوریم که درفارسی امروز استفاده نمی شود ولی در گویش ما مورد استفاده است و در این راه حتی از کلمات فارسی که با لهجه خاصی ،کوچنانیها استفاده می کنندنیز صرف نظر نمودیم (چون تعداد آنها خیلی زیاد بود).مثل: بیو، کِجِه،سیف، کَچِل،سِنگ،طُناف،دَمِرو،مُنفَعدِ(منفعت)،دو(دوغ)،لبیا(لوبیا)،کلی (کلید)،و هزارن لغت دیگر.


درپایان به دوستان بزرگتر که به ما التفات دارند نیز عرض میکنیم هدف این سایت یکسو کردن تواناییهای کوچنانیها در راستای پیشرفت است ،بنا بر این بهتر است در حد وسع خود سعی کنیم حتی به اندازه یک لغت این مجموعه را یاری کنیم.




اَ لَش : چرای عصر گاهی که بعد از دوشیدن گوسفندان درصبح صورت می گیرد، قبل ازچرای شب

اِزگِمِه : استفراغ

اِزگِه : قسمت کوچکی از خوشه ی انگور

اِسپِراندَن : فشردن به معنای عام به معنای خاص بیشگون گرفتن

اِسکِت : پایدار محکم (این لغت برای وقتی که موجود زنده ای می تواند روی پای خود با یستد بکار می رود )

اِسکول : مکانی درزیر سنگ های بزرگ که برای در امان ماندن ازدست جانوران و باران به زیر آن پناه می برند

اَسِلِه: استخرکوچک

اِسِه : حا لا؛ تا یِسِه : تا حا لا

اِقوز(آقوز) : گردو

اَل : به نوعی درخت که بدون میوه است ودارای چوب سختی است وبرگ آن درصورت برخورد با پوست انسان سوزش ضعیفی ایجاد می کند

اَوِرس(اُرس) : به نوعی درخت خودرو مانند کاج ولی کوتاهترومحکم تر

اولِنگ : وسیله ای که از برگ توت ساخته می شود همچنین باچوب های نازک نیز می سازند

اِیزار : پارچه ای مخصوص برای قرار دادن خوراکی اعم از نان وغیره

بال : دست

بال اِسکو : آرنج

بِستوپِنیر: پنیر کهنه

بَسِرِستی : یخ زده شده

بِلوُا : وسیله ای شبیه بیل کوچکِ برعکس که معمولاً برای آبیاری باغ های کوچک بکار می رود

بوئَه : نوعی علف خود رو که برای تامین علوفه گوسفندان در زمستان
،در تا بستان در کوه ها چیده می شود و خشک می شود ودارای بوی خاصی است.

بِوتِه : مال اخته شده

بوریج : برو کنار

بی چوال : بی عُرضه

بِیا لِس : نوعی گیاه خود رو وتیغ دار که بار آن زرشگ می باشد (به خود زرشگ هم گفته می شود

بیشتی : ته دیگ

پابجار : به معنای عام به کفش می گویند(به جز دمپایی)

پِرجین : الک

پَس پُسا : ترسا ،برعکس

پِلیامی : به هوایی نه چندان خشک و نه چندان بارانی ،در مورد زمینی که آ ماده شخم زدن است نیز بکار می رود.

تاش: یک پرتگاه با شیب بسیار زیاد که معمولا سنگی می باشد.

تال:کود گوسفندان را وقتی به صورت قالبهای از کف طویله جدا می کنند و برای سوخت در زمستان استفاده می شود.

تَبِک : سینی

تَسِنگال : هول دادن ناگهانی به شخصی

تُلُم : گوساله دوساله (ماده )

تَلِه : تله ; سنگ بسیار بزرگ، چه تنها ، چه به هم پیوسته

تَم : این لغت برای وقتی که بچه ایی در حال گریستن است وساکت می شود بکار می رود

تُنِکِه : شرت،شلوارک

تِوا : باد کردن اعضای بدن بواسطه آسیب دیدن ;تاب وسیله بازی ;سر درد وسر گیجه

توسک : بزغاله یکساله

توقولی : بره دوساله

تول : گل آلود ،معمولا برای آب بکار می رود


×××××××××××


جانِ گُو
Jane go
گوساله دوساله ( نر)

جَخت
jakht
کم ،معمولا برای افعال بکار می رودوبعنوان قید و همچنین برای اسامی غیر قابل شمارش

جختی
jakhti
کمی

جوار
jouar
بالا(عام )

جیر
jir
پایین (عام)

چاچ
chach
سقف

چاشت
chasht
نهار(عام) روشنایی زیاد (روشِن چاشت)

چام
cham
استراحت کردن

چَبُلاک
chabolak
سیلی

چَبیدَن
Chabidan
به خوردن شیر از پستان مادر ،معمولا برای گوسفند بکار می رود

چِپّیر
chapir
نوعی علف خودرو در کوه،که برای تامین علوفه گوسفندان در زمستان استفاده میشود،همچنین شیره ایی دارد که باعث زخم شدن دست می شود.

چِتین
chetin
گاهی به معنای تنبلی

چُرنا
Chorna
آبشار

چُرِه
Choreh
آبشار کوچک

چُقُرِه
Choghore
چاله کوچک

چِقِلاس
Cheghelas
به تکه چوبی که به صورت قلاب باشد وبرای جلو آ وردن شاخه های درختان میوه استفاده می شود

چِقِه
Chegheh
به چوبی شبیه به چقلاس که کوتاه است وبه دسته سطل وصل می کنند تا بتوان آن را روی درخت آویزان کرد.

چِک
Chek
نوک پشت بام یا یک جای مسقف

چَکِر
Chaker
ضُمخت وضخیم

چِلتوک
Chaltuk
وسیله ایی برای ریسیدن پشم

چَلک
Chalk
سبد؛(عام )

چُم
Chom
عادت ؛ پیچ ؛ بار(دفعه)

چوچِک
Chuchek
گنجشک

چُورِه
Choreh
جوجه

چیلکا
Chilka
تکه تکه ؛خُرد

خَجِرِه
Khajare
وسیله ایی برای قطع و تکه تکه کردن چوب درختان

خُجیر
khojir
خوب (عام)

خِز
khez
شن زیاد که آب می آورد.

خَف
khaf
وسیله ایی برای گلیم بافی



منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات قزوین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران