روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - فرهنگ لغات کوشک- الموت

فرهنگ لغات کوشک- الموت

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات قزوین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 7 آذر ماه ، 1390 16:52:56    موضوع مطلب: فرهنگ لغات کوشک- الموت پاسخ همراه با اعلان

فرهنگ لغت کوشک


در این صفحه بر آن شدیم تا کلماتی ساده و عامیانه که در مردم کوشک بیش از بقیه کلمات مورد استفاده قرار می گیرند را با معنا و مفهوم کامل به اتفاق ریشه ی آن کلمات برای شما دوستان گردآوری کرده تا بیش از پیش با گویش کوشکی آشنا شوید.



--------------------------------------------------------------------------------


ا.آ.إ.
»


اسیف (esif): سیب

إو (Ou): آب

اُبولقَاره (obolghare): به دریچه ( سوراخ ) جوب آبی که از زیر دیوار رد می شود اُبولقاره می گویند.

اوری (ouri): به راه پشتی میگن اوری

اگره (agere): در این بازی یک پا را بلند کرده و دست به سینه به روپای دیگر با جهش به طرف مقابل حمله می کنیم

اُشکُم بله (oshkom bale): سیرابی

امراز (amraz): وسیله ای که زمین را شخم می زنند امراز می گویند.

ایسه (eeseh): حالا

اًقدی (aghdaiy) : دایی

ب.پ »

پیته (piteh): دستمال ـ کهنه

بزغاز (bozghaz): قورباغه

بُن (bon): زیر _ ته _ ریشه _ بن یک کلمه ی فارسی است که در عامیانه ی ما به معنای ریشه و ته از آن استفاده می شود. برای مثال : کوچه بن بست= کوچه ای که ته آن بسته است. اما در گویش کوشک ی از آن به معنای زیر هم استفاده می شود. برای مثال: " دُشکی بُن دَره = زیر تشت است " مثال:" بُندِه بَزِن= از ریشه قطع کن"

ت.ث »

تیف (teef): تیغ

توقلی (togholi): بره یک ساله

تور (toor) : دیوانه - " کسی که از نظر چهره ای و به طور عامیانه دیوانه باشد. واقعا دیوانه "

توک ( Tok): لب . چای خور تکانشو قوربان - قوربان لبهای چای خورش

ج.چ »

چموش (chemoosh): کفش

چبه (chebeh) : چرا (کلمه ی پرسشی که همراه علامت ؟ می آید) "برای مثال : چبه دیر کردی؟ = چرا دیر کردی؟ "

جیرا (jira): پایین _ پایین دوردست _ محل دوری که در پایین تر از مکان فعلی باشد.

جوآرا (jooara): بالا _ بالای دوردست

چل (chel): وسیله ای که یا آن پشم گوسفند را به نخ تبدیل می کنند (می ریسند)

چالک (chaalk): سبد

چوچک (choochek): گنجشک

چورک (choorek) : جوجه

چور(chor): ادرار



ح.خ »

خوآر (khoaar): خواهر

خوآرزن (khoaarzan): خواهر زن

خوسه (khose): لوبیا با چنقدر (لبو) پخته و کوبیده شده را خوسه می گویند

خرتلاق (khertelagh) : خرخره - گلو - راه نفس

د.ذ »

دبرغول (daberghol): یک نوع داس که مخصوص چیدن علف است

دِلُ (delo): تاقچه _ فرورفتگی راخل دیوار که برای قرار دادن کتاب . چراغ نفتی . روشنایی و غیره استفاده می شود. یا ایجاد محل قرار دادن چیزی بر روی دیوار .

دکان (dokkan): مغازه

دیم( Dim) : صورت چهره

دس هوشتک (das hooshtek): سوتی که با دست و دهان می زنند

دار (daar): درخت

دُرُقان (doroghan): پر

دلو (ِDelow) : داخل شو

ر.ز.ژ »

س.ش »

ص.ض »

ط.ظ »

طُناف (tonaaf): طناب

ظاما (zaamaa): داماد

ع.غ »

غُلاچ (gholach): کلاغ - " معروف صابون دزد"

ف.ق »

قیش وزی (gheysh vazi): نوعی بازی که به وسیله ی کمربند انجام می شود.

ک.گ »

کرکرک (ker kerek) : نوعی بازی که مانند بازی قلعه می باشد.

گزلک (gazlek): کارد اشپز خانه

کشکرت (keshkeret): نوعی از کلاغ که به رنگ سیاه سفید است

کولی کر (kooli kar): بزغاله یک ساله

کرگ (kerg): مرغ

کتیل (katil): وسیله ای چوبی که به کمک آن علف رابر روی چارپا حمل می کنند.

کین (Kin) : باسن "ماکه نه کین دَریم نه دیم - ما از هیچ کجا شانس نیاوردیم"

گرنه بز ( Garrene Boz) : بز گر . بز کثیف

کوله بنگته بز( Kole bengate boz): بزه بیحال بعد از زایمان ( استعاره آدم شل و ول ) کوله بنگته بز و

میمانه _ "گرنه بزه سرچشمه باخور - هم معنی - خیلی خشگله لب خزینه هم میشینه"

کین کینک دلو ( Kin kinak deleow) : عقب عقب وارد شو

کین چورک : (Kin chorek) چکه کردن از زیر ظرفی . کتری کین چورک مینه - از ته کتری آب میچکد.

ل.م »

ماچیکی خر (maachili khar): خر ماده (که در کوشک به خر دو موتوره معروف است)

لوکومبردُرُقان (lokombar doroghan) : به دریچه یا سوراخی که در پایین تنور گلی وجود دارد می گویند. کاربرد:زمانی که تنور را در خاک چال می کنند از آن سوراخ تا به بالا و یا در راستای آن سوراخ به بیرون، جایی که هوا بتواند رد شود.باز می گزارند،علت وجود این سوراخ این است که، زمانی که می خواهند تنور داغ شود داخل آن چوب ریخته و آتش می زنند، این سوراخ اکسیژن آتش را تامین می کند. و زمانی که می خواهند نان بپزند و نان را داخل تنور بچسبانند، سوراخ را پوشانده (با دستمال ) تا آتش خفه شود و فقط حرارت در تنور باقی باشد.


لوکه (looke): نرم. علف لوکه: علف نرم. نان ایضآ لوکه میمَانه: نان خیلی نرمه.

لواس (louaas): روباه

لمپا (lampa): چراغ گر سوز

لمچان (Lomchan): لبها - مترادف تکان جمع لب

مل موج (mal e moj): ولگرد و بی کارهای محل

لیله (lileh) : بچه - بیشتر منظور بچه ی حیوانات پستاندار " برای مثال گربه لیله همان منظور بچه گربه است"

ن.و »

ور (ver) : گیج _ کم عقل . این کلمه برای زمانی که کسی کاری را درست انجام نمی دهد، و یا کسی که فاقد شعور کاری.( بی دست و پا ) است بکار می رود. برای مثال: " این وچه ور وری وچیه = این بچه گیجه، تو حاله خودش نیست".

نفاقلین (nefagheleyn): ناگهانی _ یک دفعه _ "یهو" _ بی هوا . به عبارتی: در یک زمان کوتاه ( کمتر از یه دقیقه یا در یک چشم بهم زدن) کاری را انجام دادن . مثال: "نفاقلین گلدان بگنست زمین، بشکیست = یک دفعه گلدان زمین افتاد و شکست "

ورگ (verg): گرگ

ولگه (velge): محل عوض کردن راه آب از جوی اصلی را ولگه می گویند.

ورست (varest): بلند شو ( امری)

ه.ی »

هیلو هیلو (heeloo heeloo): نوعی بازی که مخصوص دختر بچه هاست و در این بازی بجه ها دست یک دیگر را گرفته و تشکیل یک دایره می دهند میپرند می چرخند و شعر می خوانند.

هوش هوشتک (hoosh hooshtek): سوت داور مسابقه فوتبال

هیمه (hime): چوب

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات قزوین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران