روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - اعضای بدن در فرهنگ لغات رودمعجن

اعضای بدن در فرهنگ لغات رودمعجن

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات خراسان رضوی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 دي ماه ، 1390 21:46:55    موضوع مطلب: اعضای بدن در فرهنگ لغات رودمعجن پاسخ همراه با اعلان

اعضای بدن در فرهنگ لغات رودمعجن


در قدیم الایام و پیش از اینکه جاده ای وجود داشته باشد و وسایل ارتباط جمعی کشف شده باشند ارتباط مناطق و از جمله روستاها با یکدیگر و با شهرها بسیار کم و در حد رفع حوائج ضروری بود.مردمان روستاها غالبا تمام عمر را درروستا به سر میبردند و به ندرت ازان خارج شده و با عالم بیرون ارتباط بر قرار میکردند مگر در مواقع ضروری مثل وقتی که قحطی در روستا ها حادث میشد که در این هنگام برای تامین اذوقه ی مورد نیاز دست به سفر به اطراف میزدند.البته کسانی بودند مثل بازرگانان و تجار و خوانین ویا درویشان که ارتباطشان با عالم بیرون بیشتر از عامه ی مردم بود اما اینان از لحاظ عددی عده ی کمی را شامل میشدند و اکثریت با کسانی بود که همیشه داخل روستا زندگی میکردند و از عالم خارج چندان خبری نداشتند. به خاطر این عدم ارتباط با دنیای بیرون مردمان روستا تقریبا در همه ی امور از جمله در کارهای اقتصادی و مذهبی به خودشان متکی بودند و هر چیزی را که نیاز بود در داخل خود روستا تولید میکردند.این به خود اتکایی در حوزه ی زبان و کشف اسامی برای حیوانات، گیاهان و اشیاء نیز خود را نشان داد چنانکه مثلا برای یک حیوان واحد گاهی در چند روستا چند اسم مختلف وجود دارد که این اسامی بعضا ربطی به هم ندارند.اما با گسترش وسایل ارتباط جمعی وتسلط فرهنگ مسلط بر خرده فرهنگهای محلی لاجرم اوضاع بسیار متفاوت شد و از جمله اینکه برای حیوانات و اشیاء وگیاهان گوناگون اسامی واحدی به وجود امد که همه از ان پیروی کردند و اسامی محلی کم کم متروک شده و به وادی فراموشی سپرده شد.اما اگر شما به رودمعجن سفر کنید خواهید دید که هنوز برخی از این اسامی متروک مورد استعمال قرار میگیرد.سعیم بر این است که در طی چند نوشته این اسامی که کم کم دارد متروک میشود( چنانکه اکثر نسل دوم کسانی که از رودمعجن مهاجرت کرده اند با این اسامی اشنایی ندارند) را برای شما معرفی کنم.

۱-قبورقه(به سکون”ر”و فتح “قاف” دوم):همان قفسه ی سینه است.به عبارتی دنده های موجود در قفسه ی سینه از حد فاصل پرده ی دیافراگم تا قسمت انتهائی جناغ سینه را”قبورقه”میگویند.البته چند سال پیش یکی از اهالی هنگامی که به”خاک سفد”رفته بود تا مقداری خاک برای پشت بامش بیاورد و از “اوچک”پشت بام دربهارو زمستان راحت شده و نیازی به عمل طاقت فرسا و رقت بار”پش بل”در زیر باران نداشته باشد،حین “کولدن”نسخه ای از یک کتاب خطی کهن را یافته بود. نسخه شناسان ابتدا قدمت این کتاب را مربوط به ۴۰۰ سال پیش میدانستند که البته بعدها معلوم شد که این کتاب خطی چیزی نیست جز دفتر علوم کلاس سوم”حسن مسکو”و قدمت ان به زحمت به ۴۰ سال پیش میرسد.در این دفتر، مولف که یکی از اکابر علمای روستا در علم زیست شناسی و لغت بوده “قبورقه”را به صورت”غبورغه”نوشته است.”قبورقه”جزء اولین اعضائیست که هنگام دعوا مورد تهدید قرار میگیرد چنانکه مثلا در یک دعوا جزء اولین تهدیدات طرفین به همدیگر این است که میگویند:”اگر مجیرکت بدر ایه یک بسک د قبورقه ات زنم کی میثلی خر عرعر کنی”

۲-گورد(به فتح دال):همان پهلو را گویند که شامل حد فاصل زیر بغل تا محل استخوان نشیمن گاهی میباشد.”گورد”هم از جمله مکانهایی است که در دعوا ها”بسک و لقی”زیاد به ان اصابت میکند اما مهمترین مورد استفاده ی ان “جیشت دگروفتن”است.”جیشت”یک درد ناگهانی،شدید و تیر کشنده است “کی بیک کرت”در نقطه ای از بدن ایجاد شده و بعد از یکی دو دقیقه درد شدید خوب شده و “ایله”میکند.جیشت را گاهی”باد”هم میگویند اما باید توجه داشت که با وجود خلط این دو در یکدیگر چند تفاوت ظریف بین انها وجود دارد.اول اینکه “جیشت” در ۹۰ درصد موارد در قسمت”گورد”ایجاد میشود اما “باد”غالبا”د دیل مگرده”یعنی باد غالبا در قسمت شکم ایجاد میشود. دوم اینکه”جیشت”ناگهان می اید،عضلات را به شدت منقبض کرده و ایجاد دردی غیر قابل تحمل میکند و بعد از اندکی(که در غالب موارد حتی ۳۰ ثانیه هم طول نمیکشد)به سرعت رفع میشود اما”باد”اهسته اهسته ایجاد شده ،درد ان به اندازه ی “جیشت”نیست و مدت ماندگاری ان هم بیشتر است و ممکن است حتی تا ۱۰ دقیقه هم طول بکشد و “اِواش اِواش”هم خوب میشود و سوم اینکه “جیشت”اصولا نیازی به درمان خاصی ندارد چون سریع می اید و میرود اما هنگام گرفتن”باد”دراعضای بدن”قند دم”حتما باید مصرف شود االبته برخی اطبا”چای پر رنگ”و در موارد حاد “کپک کیردن کلپوره”را هم تجویز میکنند در ضمن هنگام گرفتن” باد”فرد باید حتما”دمرو ابر اُفته”.

۳-زنگیچه(این کلمه را اعراب گذاری نمیتوان کرد):مفصلی که محل اتصال بازو به دست میباشد را”زنگیچه”گویند.وجه تسمیه ان هم احتمالا این است که وقتی ضربه ای به این محل میخورد بدن مور مور شده و احساس گیجی و رخوت به انسان دست میدهد.لذا از ترکیب دو واژه ی زن(زدن)+گیج ساخته شده.گیج هم به مرور زمان در تلفظ عامیانه به”گیچ”تبدیل شده است.غالبا وقتی ضربه ای به این مفصل میخورد فرد”شغلوو”کشیده و میگوید”ووووووووو وی د گور پیر صحبش،کلم د خلیش و پلیش امه” که یعنی”گیج شدم”.

۴-دیل:همان قلب(دل) میباشد اما باید به چند نکته در این باب توجه کرد.در نزد اهالی”دیل”یک عضو تنها نیست بلکه گاهی چنان دچار توسع معنایی شده که مجموعه ای از اعضا را در بر میگیرد.در اکثر اوقات به شکم و تمام اعضای ان اعم از روده و معده و طحال و… “دیل”گفته میشود.مثلا وقتی شخص اظهار میدارد که”باد د دیلم گردیه”اینجا منظور از “دیل”قلب نیست بلکه شکم است حالا کدام عضو شکم خیلی معلوم نیست . اطبا در این امر اختلاف دارند که در اینجا مراد از “دیل” معده است یا روده ی کو چک یا روده ی بزرگ .یا وقتی که فردی در اویل فصل بهار”اخکک”زیاد میخورد بعد از چندی اظهار میدارد که”د سر دیلم چل رفته” باز اینجا منظوراز”دیل” مری میباشد که اسیدهای فراوان رها شده از”اخکک”ها باعث ایجاد انقباض ان شده است.حتی مهمتر از ان گاهی “دیل”کل وجود ادم را شامل میشود.مثلا اگر شما از باب دشنام به کسی بگویید”مرگ”او بلافاصله در جواب شما میگوید”د دیلت”.اینجا”دیل”استعاره از تمامیت وجود فرد است یعنی ان فرد برای کل وجود شما طلب مرگ کرده است.ملاحظه میکنید که “دیل”ندرتا به معنای اصلی خود که قلب میباشد به کار میرود.

۵-گو دیل(به ضم گاف).قسمت زیر گردن تا استخوان جناغ سینه را “گو دیل”گویند.این مکان به علت اینکه فرورفتگیه کوچکی است بین قلب و شش به این نام خوانده شده که مراد همان گودی دل است.این مکان بیشترین استفاده را در مجالس ختم و عزا و روضه خوانیهای زنانه دارد.زیرا زنان در اینگونه مجالس هنگامی که شور مجلس بر انان غلبه میکند و به اصطلاح حالی پیدا میکنند مشت خود را گره کرده و اهسته اهسته “ور گو دلشه”میزنند و مرثیه های جانسوز سر داده و گریه میکنند.اما باید خاطر نشان کرد که مهمترین مورد استفاده ی ان در نفرینهای زنانه است چنانکه هرگاه زنی بخواهد کسی را نفرین کند با مشت پی در پی”ور گودیلش”زده و در حالیکه”شقر شقر” میکند بسته به میزان نفرتش از طرف مقابل جملاتی نظیر”ایلاهم تیر ور جگرت خُرَ،خدا امشالله در سر شگینی،خدا امشالله مارت در عزات اخن بدرنه،ایلاهم جگرت لخته لخته روَ دپِشت افته،به حق علی که سرت از ته روَ،ور تخته ی موردشوی افتی به حق امام زمان و…”را بر زبان جاری میکند.

۶-عینه ی زنی:همان کشکک زانو یا کل مفصل زانو را میگویند.حدود دویست سال است که کل علما ء علم لغت شناسی هم و غم خود را صرف این کرده اند تا پی به این نکته ببرند که سر چه حساب و کتابی مفصل زانو را”عینه ی زنی”نامگذاری کرده اند اما متاسفانه تا کنون به هیچ نتیجه ای نرسیده اند.”عینه”احتمالا همان”اینه”است که اهالی ان را اینگونه میخوانند اما اینکه مفصل زانو چه ربطی به اینه دارد فقط خدا میداند.

۷-چنق(به فتح نون):همان چانه میباشد که “پوز”هم نامیده میشود.البته باید دقت داشت که در قسمت صورت به خصوص از دماغ به پائین معلوم نیست اهالی به چه دلیل در جزئیات دقیق شده و برای هر عضو کوچک اسمی انتخاب کرده اند چنانکه گاهی در این قسمت اشفتگی اسامی به وجود امده.از مردمان کل نگری که گاهی همه ی موجودات زنده را با نام”کوخ کلخ”و همه ی اعضاء بدن را با نام”دیل”نامگذاری کرده و کارخود را راحت کرده اند اینهمه توجه به جزئیات در این قسمت مایه ی اعجاب است.که به این اعضاء میپردازیم

۸-بق(به ضم ب).همان لپ میباشد.البته توجه داشته باشید که “بق”قسمت خارجی لپ را گویند و قسمت داخلی ان نام دیگری دارد.”بق”علاوه بر موارد استفاده ی فراوان یک مورد استفاده ی تفریحی هم دارد چنانکه کودکان زیر ۴ سال برای پر کردن اوقات فراغت از ان استفاده میکنند.در این موارد یکی از کودکان به دیگری میگوید”بقتر باد دکو”و دیگری “بقشر باد دمنه”سپس کودک دیگر با انگشت به “بق”باد کرده ی او زده که در اثر خالی شدن ناگهانی هوا از “بق”طرف، صدای خنده داری ایجاد شده ، دو کودک را به خنده انداخته و مایه ی بهجت خاطر انان را فراهم میکند.
۹-بوک(تلفظش دقیقا مثل بوک انگلیسی است با این تفاوت که فشار روی کاف اخر است):قسمت داخلی لپ را از سمت دهان”بوک”میگویند. اگر شما در سر سفره باشید و لقمه های گنده برداشته و در دهان بگذارید حتما یکی از اعضاء خانواده به شما خواهد گفت”دگُر چنو د بوکت خُینی،خواب اواشتر باخار سفره نمیه بجیکه”.در این زمان شما نباید خیلی به این حرفها توجه کنید چون اگر شما”د بوکته نخُینن”بقیه”د بوکشه خواهند خُست”و سر شما بی کلاه خواهد ماند.

۱۰-کلفچ(به فتح لام):ردیف دندان ها و مناطق اطراف ان که در جویدن غذا به کار میروند را “کلفچ” گویند چنان که اهالی به دندان مصنوعی هم “کلف”میگویند.پیرمردها غالبا به جای اینکه بگویند “نو باخرُم”میگویند”بوچ نویه ا کلف گیرم”.واژه ی “کلفچک”هم مشتق از همین واژه است.”کلفچک”تقریبا هم معنی با”د بوک خُستن”میباشد چنانکه مثلا خطاب به ادم گرسنه ای که با ولع غذا میخورد میگویند”امرد چین کلفچک مزنه”.

۱۱-ارک(به فتح الف و ضم ر).اسم اختصاصی لثه میباشد.اگر در روستا یک گشتی بزنید غالبا با محاوره های دو نفره ای به این صورت روبرو میشوید:اولی”دوندوناتر ور کندیی”دومی”مو خا دندونیه نداشتم.دوته نیش د همی جلو بمونده بو که اونا رم برفتم ورکشیم”اولی”نِمَیی کلف بگذری؟”دومی”کلف چی منُم؟خدَی اَرُکام از کلف بهتر نو مخورم.ارکام از بس محکم رفته فطیر ملکیر خدشه متنم بجوم”.

۱۲-چغرت(به ضم قاف):حقیقتا مکان دقیق “چغرت”را هنوز علما نتوانسته اند مشخص کنند از اهالی نیز کسی خبر از مکان دقیق ان ندارد.”چغرت”بیشتر از انکه یک عضو مشخص باشد بیشتر یک محدوده است روی صورت که از قسمت بالای “بق”شروع شده و تا قسمت انتهائیه”چنق”را در بر مگیرد.برخی از علما مکان”چغرت”را زیر”چنق”دانسته اند که البته روایت مشهوری نیست و نمیتوان به ان اعتماد کرد.تنها کاربرد ان در دعواست که طرفین مشت های هم را به “چغرت”های همدیگر حواله میدهند.

۱۳-کلیک:همان انگشت است.۵۰۰ سال قبل از اینکه برادر گیتس و اعوان و انصارش مایکرو سافت را بنا کنند و واژه ی کلیک را جهانگیر نمایند اجداد ما این واژه را اختراع و استعمال میکردند.دوستان اگر موافق باشند میتوانیم بر طبق قوانین کپی رایت شکایت نامه ای تنظیم کرده و از برادر گیتس به خاطر استفاده ی بی اجازه از واژه ی ابا و اجدادیمان شکایت نموده و طلب خسارت کنیم.بهر حال اگر شکایتمان هم به جایی نرسید حد اقلش میتوانیم ادعا کنیم از کل دنیای نرم افزار و سخت افزار یک “کلیکش” را اجداد ما قبلا اختراع کرده بودند!!

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات خراسان رضوی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران