روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - چهارشنبه سوري در زيرشت - طالقان

چهارشنبه سوري در زيرشت - طالقان

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهاي ملي استان البرز

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 23 بهمن ماه ، 1390 11:44:24    موضوع مطلب: چهارشنبه سوري در زيرشت - طالقان پاسخ همراه با اعلان

چهارشنبه آخر سال، چهارشنبه سوري و عيد نوروز در زيدشت


برگرفته از كتاب «زيدشت دروازه طالقان»

در زيدشت به اعياد ملي و مذهبي اهميت زيادي مي دادند و هر كدام از اين اعياد احترام و مراسم خاصي داشت كه از دير زمان سينه به سينه گشته و هم اكنون نيز به يادگار برايشان باقيمانده و مردم اين زمان هم در حفظ و زنده نگه داشتن سنتهاي ديرينه سعي وافري داشته و دارند. يكي از اين اعياد كه از نظر قدمت و مليت برايشان اهميت داشته و دوست داشتني بود عيد نوروز را بايد نام برد قبل از عيد نوروز چهارشنبه سوري يا آخرين چهارشنبه سال بود كه اهالي به لفظ محلي آن را كُل چارشنبه مي ناميدند در اين شب مردم دهكده طبق رسوم ديرينه در محله هاي مختلف آتش روشن مي كردند و از روي آنها مي پريدند و به شادي و سرور بي آلايش و بدون تجملات مشغول مي شدند و اين شب را نشانگر عيد نوروز مي دانستند. در ضمن تنقلاتي از قبيل گردو، سنجد، كشمش، آب نبات، نانهاي گرد مخصوص به نام كُچّر كه با شير و زرده تخم مرغ درست شده بود به يكديگر تعارف مي كردند از معتقدات و مراسم اين شب يكي اين بود كه سر مزار جهت فاتحه مي رفتند و معتقد بودند كه در چهارشنبه آخر سال اموات منتظر بستگان خود هستند و به همين جهت در گورستان و سر كوچه ها و محله ها، حلوا و خرما نذر مي كردند و عده اي هم در خانه ها قرآن و فاتحه مي خواندند از اين روز به بعد مردم ده مخصوصاً زنها به تدريج به پيشباز عيد و تهيه و تدارك وسايل آن مشغول مي شدند.
گواينكه در اين فصل و اين ايام برف و يخبندان زياد بود ولي با اين حال به نظافت داخل و خارج منزلهاي خود مشغول مي گرديدند. خانه تكاني و شستن پرده و لوازمات و تميز كردن درب اتاق و ايوان و جاهاي ديگر منزل و سفيد كردن ديوارها از گل سفيد شبيه گچ استفاده مي كردند و آن را از بالاي ده كه محلي بود به نام گُل چال مي كندند و با الاغ مي آوردند و در ظرفهاي بزرگ مانند لگن يا تشت ريخته پس از مخلوط كردن با آب با جاروي نرم كه مرتب داخل ظرف مي كردند به تمام ديوارها مي زدند تا كاملاً سفيد شود. سقف و جاهايي كه تيرهايشان سياه بود با جارو و گل سفيد، آنها را سفيد مي نمودند حتي ديوارهاي كوچه را ولي كف اتاقها و ايوان و انبار را با گل مخصوص كه درست مي كردند با دست مي كشيدند و صاف مي نمودند اين عمل دوم را گُل كار مي گفتند. بالاخره كارهاي نظافت تا شب عيد طول مي كشيدند در اين ايام نان هم مي پختند مخصوصاً نانهاي گرد مخصوص عيد كه با شير و شكر و تخم مرغ به نام كُچّر درست مي كردند.
تخم مرغها را رنگ كرده و روزهاي عيد به نام مرغانه به عنوان عيدي به بچه ها مي دادند زيرا در آن ايام به علت كم بود پول رسم نبود كه به بچه ها پول بدهند. خلاصله اينكه عيد مي رسيد در شب عيد خانواده پسرهايي كه نامزد داشتند مقداري شيريني، كفش، پارچه، چارقد و چيزهاي ديگر داخل سينيهاي مسي بزرگ به نام مجيمه مي گذاشتند. سپس خواهر يا يكي از نزديكان داماد آن را روي سر گرفته و به خانه عروس مي برد. در آنجا پس از اين كه مجيمه را به عنوان مبارك باد به آنها مي داد چايي و شيريني مي خوردند و مجيمه خالي را برمي گرداند.
ساعتي قبل از تحويل سال نو سفره عيد كه در آن آينه، قرآن، هفت سين و اگر داشتند عكسي از مولا علي (ع) و خوراكيهاي مختلف از قبيل تخم مرغ رنگ شده، آب نبات يا به لفظ محلي آن زمانها قنادي، كشمش، گردو، سنجد، انجير، نخودچي، توت خشكه، نانهاي گرد، به اندازه بشقابهاي كوچك ولي ضخيم به نام توتُك كه آرد آن را با شير خمير و با زرده تخم مرغ و شكر مي پختند و اَگَردُك، كُچّر و فيل گوش بود كه با روغن و شكر يا شيره درست مي كردند و چيزهاي ديگر در سفره چيده شده بود. لحظات قبل از تحويل سال نو پدر و پدربزرگ خانواده قرآن بدست گرفته مي خواندند معتقد بودند كه در اويلين لحظات سال جديد چشمشان روي كلمات خداوند و قرآن باشد افراد ديگر خانواده هم به فراخور زندگي خود لباسهاي نو پوشيده و منتظر تحويل سال نو مي شدند زمان تحويل سال تمامي اعضا خانواده قرآن را مي بوسيدند بعد بزرگ خانواده با كوچكترها روبوسي و به آنها تخم مرغ يا چيزهاي ديگر كه برايشان تهيه ديده بودند عيديانه مي داد و همچنين بقيه اعضاء نيز يكديگر را روبوسي مي كردند پس از انجام اين مراسم كوتاه يكي از بچه ها را از اتاق مي فرستادند بيرون لحظه اي مي ايستاد سپس وارد اتاق مي شد و به اصطلاح خودشان تبريك مي گفت اين را شگون مي دانستند به اين معني كه در سال جديد اولين نفر از افراد خانواده خودشان وارد منزل شده و معتقد بودند كه ممكن است شخصی غریبه به عنوان اولین نفر وارد منزل شود و آدم بدقدم و بدی باشد و آن سال برایشان خیری نداشته باشد.
اگر تحویل سال در شب بود از صبح فردا و اگر قبل از ظهر یا بعد از ظهر بود از همان روز برای دید و بازدید به خانه های یکدیگر می رفتند. دید و بازدیدهای اولیه از خانه هایی شروع می شد که یک نفر از کسان آنها در سال گذشته فوت شده و این اولین عید آنها بود پس از درگذشت آن شخص و به قول اهالی نوعید دار بودند به منزل بازماندگان آنها رفته و پس از این که چندین نفر می شدند به طور دسته جمعی از آنجا می رفتند منزل نوعیددارها بروند اگر به فرض یکی دو تا منزل باقی می ماند برای فردای آن روز آنها رنجیده خاطر می شدند و صراحتاً می گفتند که تمام جاها را رفتید بعداً اینجا آمدید یعنی ما را لایق ندانستید البته ناگفته نماند اهالی ده مردمی هستند صریح الهجه و رک گو، حرف را به موقع می زنند به بد و خوبش کار ندارند. الان هم مردمش هیمن حالت را دارند.
در این دید و بازدیدها گاه اتفاق می افتد که مثلاً بیست نفر از منزل میزبان بلند می شدند برای رفتن به منزلی دیگر به درب آن منزل که می رسیدند چندین نفر که قبلاً آنجا بودند بلند شده و روانه جایی دیگر بودند از یکدیگر سوال می کردند که شما منزل چه کسی بودید ما می خواهیم برویم منزل فلانی خلاصه در همین اولین روز تمام اهالی به منزل این اشخاص می رفتند به انضمام این که این که در همان روز اول به منزل روحانیون و ریش سفیدان هم سر زده و به قول خودشان دِین از گردنشان برداشته می شد در این ورود و خروج چند دقیقه ای به منازل اشخاص همین که وارد می شدند می نشستند و سلام و علیلک کرده تبریک می گفتند سپس بلند می شدند. در موقع بلند شدن هم تکیه کلامشان این بود ان شاء الله خدا مبارک کُنَه خانمهای جوان و قدری مسن تر ها هم سعی می کردند جاهای خیلی واجب را همین روز اول سر بزنند ولی از پیرمردها و پیرزنها توقعی نبود که در روز اول جاهای مختلفی را بروند ضمناً در این قبیل منازل مردها گروهی می رفتند و زنها هم دسته جمعی و جداگانه ولی بچه با خود نمی بردند که دست و پا گیر باشد و از سرعت عملشان کاسته شود در دیدار از این نوع خانواده ها سعی می شد لباسهای رنگین نپوشند. به خصوص خانمها چون پشت سرشان حرف در می آورند از روز دوم و روزهای بعد دید و بازدیدهای فامیلی شروع می شد پسرها با زن و بچه و دخترها هم با شوهر و بچه هایشان با لباسهای رنگارنگ به منزل پدر و مادر، عمو، دایی، عمه، خاله و فامیلها و دوستان می رفتند و می نشستند چایی و تنقلات دیگر صرف می شد و در کوچه و محل هم که یکدیگر را می دیدند روبوسی کرده تبریک و عید مبارکی می گفتند بزرگترها گذشته از این که به بچه ها عیدیانه مرسوم خود را می دادند به پسرها و دخترهای جوانی که تازه ازدوا ج کرده بودند چیزهایی از قبیل جوراب، پارچه، چارقد و امثال اینها عیدی می دادند.
دیگر اینکه بچه ها در آن زمانها از حجب و حیای خاصی برخوردار بودند زمانی که با پدر و مادرشان می رفتند عیدی اجازه نداشتند دست به چیزی بزنند و خود بچه ها هم ذاتاً و با توجه به تربیت خاص اجتماعی آن زمان این طور بار آمده بودند. بچه ها می نشستند تا این که صاحب خانه از نانهای گرد به نام کُلاس یا گردو و کشمش و غیره به آنها می داد و اگر بچه ای چیز دیگری در سفره دیده بود و آن را می خواست خیلی آهسته که صاحب خانه متوجه نشود با دست به پهلوی مادر می زد (چون بچه ها در آن زمانها معمولاً بغل دست مادر می نشستند این هم یکی از رسوماتی بود که رعایت می شد. مثلاً عیب می دانستند بچه کنار پدر بنشیند و پسرها با این که دارای سه یا چهار اولاد هم بودند جلوی پدربزرگ و پدر خود بچه را بغل نمی کردند یا او را نمی بوسیدند و اگر این کار را می کردند به بزرگترها بی احترامی کرده بودند و بزرگترها بدشان می آمد. بالاخره بچه به طریقی به مادر می فهماند که من از اون می خواهم مادر هم به خصوص مادرهای جوان خجالت می کشیدند چیزی را از سفره برداشته و به بچه خود بدهند تا این که بالاخره صاحب منزل متوجه می شد و به زبان محلی تعارف می کرد و می گفت بده به بچه شما مگه غریبه اید بچه که حالش نی شما چرا این طوری هستین و امثال اینها.
باید گفت که اهالی در تمام مدت فروردین مشغول دید و بازدید و رفت و آمد و بازیهای مختلف و گذراندن روز سیزده نوروز. اما بازیهایی که تا قبل از سیزده فروردین، با آنها مشغول بودند عبارت بود از کشتی، وُشان وُشان، سوتُک، آغُرّه، کُلادَربَرُک، تیلاوازی، این سَروان سَر و هفت کِوش، بازی هفت قدم یا هفت کُوش همان بازی جُفتک چارکش سابق است که در تهران هم بازی می کردند برای انجام این بازی یک نفر باید دولّا می شد و دستهای خود را روی زانو می گذاشت تا دیگران از روی او بپرند از محل پرش تا جایی که آن شخص دولّا شده بود هفت متر یا هفت قدم قاصله داشت آنهایی که می خواستند از روی او بپرند مثلاً بیست متر دورتر می رفتند سپس به حالت دویدن و دورخیز کردن با سرعت می رسیدند به نقطه پرش یعنی اول شروع هفت متر در آنجا دو پای خود را به زمین می کوبیدند و با یک جهش روی هوا بلند شده و خود را پرتاب می کردند روی شخصی که دولّا شده بود سپس دو دست خود را روی کمر او می زدند و از رویش می پریدند چنانچه به هر علتی اگر نمی توانستند بپرند یا به زمین می خوردند یا آن شخص را به زمین می انداختند بازنده محسوب و خود به جای او باید دولّا می شد که دیگران از رویش بپرند و در اول بازی برای تعیین اولین نفر که بایستی دولّا شود سنگ صافی را برمی داشتند و یک طرف آن را تر می کردند و به هوا پرتاب می نمودند. به اصطلاح تر یا خشک می آرودند تا اولین نفر تعیین شود.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهاي ملي استان البرز

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران