روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - ازدواج در روستاي كهنك- دزفول

ازدواج در روستاي كهنك- دزفول

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در خوزستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 28 بهمن ماه ، 1390 07:38:21    موضوع مطلب: ازدواج در روستاي كهنك- دزفول پاسخ همراه با اعلان

انتخاب دختر ، دلالي ، ‌كدخدائي ، ‌شيروا برون - cirva borun ( شير‌بها بران ) و شيريني اشكنون cirni eckanun ، جهاز خريد ، ‌رخت‌برون ،‌ عروسي ، ‌حنابندون ، در حموم ، ‌مبارك‌باد ،‌ري گشون - rigocun (روگشا) ، ‌پاگشون (پاگشا).

پسر كه به سن ازدواج رسيد ، ‌خانواده‌اش به فكر مي‌افتند كه زني برايش بگيرند تا سروساماني بگيرد. هر روز به‌وسيله پير‌مردان قابل احترام و يا جوانان هم‌سن و‌سالش پيشنهادي به او مي‌كنند. وقتي موافقت پسر بدست آمد كه البته با كلي حجب و حيا همراه است، پدر و مادر به تكاپو مي‌افتند كه دختري از خانواده هم‌جناق پيدا كنند و دستش را در دست پسرشان بگذارند. دختر دم‌بختي را در نظر مي‌گيرند و يكي از روزها بدون اطلاع قبلي ، زنهاي فاميل پسر و مادرش به خانه دختر مي‌روند. در لفافه موضوع را به ميان مي‌كشند و اطلاعي مي‌دهند و برمي‌گردند. مادر دختر اين خبر را به شوهرش مي‌دهد. در همين روزها پير‌مرد محترمي از بستگان پسر براي « دلالي » به خانه دختر مي‌رود. بعد از كلي حاشيه رفتن و از كشاورزي و تخم و بذر و باران و دام صحبت كردن ، ‌موضوع را در ميان مي‌گذارد. پدر دختر دو جواب براي اين درخواست دارد ، يا اينكه « تا خودمان را ببينيم و فكرهايمان را بكنيم » كه يعني موافقم و يا اينكه « قولش را به قوم خودمان داده‌ام » كه يعني مخالفم. مخالفت اقدامي در پشت سر ندارد و به دنبال موافقت ، بعد از چند روز چند نفر از ريش‌سفيدان ده به اتفاق پدر پسر براي « كدخدائي » به خانه دختر مي‌روند. بعد از گفتگوي زياد و مطرح‌كردن اصل موضوع ، ‌پدر دختر بنا به خواسته ريش‌سفيدان ، ‌مقدار خرج روز «شيروابرون» را تعيين مي‌كند. اين خرج معمولاً پنج‌من قند ،‌ پنج‌من شكر ، يك كيلو چاي ، چهار بسته سيگار ، چهاربسته كبريت ، ‌نقل و نبات و …است. شيربهاي 3 دختر هم با چك و چانه زياد قرض نقدش تعيين مي‌شود كه نقدش را در روز « شيروابرون » نقداً مي‌پردازند و قرضش مي‌ماند براي بعد. اين گفت‌و‌گو بين اين چند نفر محرمانه است و تا روز « شيروابرون » ديگران از آن بي‌اطلاعند.

در طي يكي دو‌ روز بعد از اين قرار و مدار ، ‌پدر پسر راهي شهر مي‌شود و خرج « شيروابرون » را تهيه مي‌كند و به خانه دختر مي‌فرستد. جشن « شيروابرون » و « شيريني اشكنون » (كه هر دو در يك روز است) با حضور جمعي از دعوت‌شدگان برگزار مي شود و وكيل خانواده عروس كه يكي از ريش‌سفيدان ده است مقدار شيربها را بيشتر از اندازه قرار و مداري كه داشتند به وكيل خانواده داماد پيشنهاد مي‌كند و با اعتراض او مواجه مي‌شود. پدر عروس خرده خرده از آنرا به احترام هر يك از بزرگترهاي مجلس مي‌بخشد تا به مقدار قراردادي خودشان برسد و علي‌الظاهر موافقت حاصل شود. داماد به دستور [42] ريش‌سفيدان دست پدر عروس را مي‌بوسد و همه دست مي‌زنند كه مبارك باشد. نقل و نبات و چاي با اجازه پدر عروس بين مدعوين تقسيم مي‌شود و هر كس نقل و نبات سهم خود را در دستمالي مي‌ريزد و به خانه‌اش مي‌برد.

بين روز « شيروابرون » و « جهاز خريد » ممكن است ماهها فاصله بيفتند تا اينكه دو فاميل خود را كمي جمع‌و‌جور و خرج عروسي را روبراه كنند. دختر در تمام طول اين مدت سعي مي‌كند كه خود را از چشم فاميل داماد مخفي نگه دارد و اين مدت فرصتي است براي مغازله‌هاي پنهاني و دور از چشم ديگران بين دختر و پسر كه زن و شوهر آينده هستند.

در روز مقرر ، ‌پدر و مادر عروس و داماد و يكي از ريش‌سفيدان ده به شهر مي‌روند كه هم « جهاز خريد » كنند و هم « رخت‌برون » براي عروس و داماد.

روز بعد سر دفتر رسمي ازدواج از دزفول به كهنك مي‌آيد و از عروس و داماد و پدرهايشان امضاء‌مي‌گيرد و عروسي شروع مي‌شود. دو شب و روز « توشمال » (مطرب محلي ) مي‌نوازد و كهنكي‌ها به رقص و پاي‌كوبي مي‌پردازند. داماد براي دوستان خلعت مي‌فرستد( براي هر كس سه متر پارچه ). دومين شب عروسي را « حنابندون » مي‌گويند. زنهاي خانواده داماد حنا درست مي‌كنند و آنرا در خانه عروس به كف دست و پاي عروس مي‌بندند ، دختران دم‌بخت هم براي سفيدبختي از حناي عروس سهمي دارند ، ‌در نيمه‌هاي همان شب ، دوستان نزديك داماد ، دست‌و‌پاي او را توي رختخوابش حنا مي‌بندند.

زمينهاي زراعتي را با اين وسيله شخم مي‌زنند

فرداي شب (حنابندون) ، رقص و پايكوبي و دستمال‌بازي و چوب‌بازي جوانان كهنك شوري به مجلس مي‌بخشد. بعد از خوردن نهار ، لباسهاي عروس را توي سيني‌هائي بر سر دختران به همراه نواي ساز و دهل توشمال‌ها به خانه او مي‌برند و هر كدام از زنها تكه‌اي از لباس عروس را تنش مي‌كنند.

در همين روز ، « توشمال ها » داماد را تا بيرون دروازه كهنك براي حمام رفتن بدرقه مي‌كنند ، داماد به همراهي چند تن از رفقا بعد از شتشو ، لباس دامادي را بر تن مي‌كند و به ده بر مي‌گردد. موقع بر گشتن داماد از حمام، جشن و سرور تماشائي‌تر است. هر كدام از جوانان كهنك كه دستي در سواركاري دارند ، ‌به تاخت تاز در مقابل داماد مي‌پردازند. مردم به پيشواز مي‌روند و هيچكس از روبوسي داماد بي‌نصيب نمي‌ماند. جلوي خانه داماد تخم‌مرغي را جلوي پايش به زمين مي‌زنند و بعد او را سر كرسي مي‌نشانند و هر كس شاباشي مي‌دهد. سلماني با گفتن « فلاني فلانقدر شاباش ، خانه‌اش آباد » دهنده شاباش را معرفي مي‌كند و بعد از هر معرفي مردها دست مي‌زنند و زنها« كل- kel ».

در حدود نيمه‌هاي شب روي مادياني آراسته به پارچه‌هاي رنگين ، ‌پسر بچه‌اي را مي‌نشانند و جمعيت و توشمال‌ها اين ماديان را تا خانه عروس همراهي مي‌كنند. برادر عروس ( و اگر نداشت يكي از محارم عروس ) با يك كله‌قند كه با دستمالي به كمر خواهرش مي‌بندد ، او را « قدبندون » مي‌كند تا هميشه زندگي شيريني داشته باشند. عمويش او را به پشت‌سر پسر‌بچه روي ماديان مي‌نشاند. ( پسر‌بچه را براي اين انتخاب مي‌كنند كه اولين فرزندش پسر باشد). افسار ماديان را سلماني مي‌گيرد آئينه‌اي نيز روبروي عروس نگه مي‌دارند و با رقص‌و‌پايكوبي جوانها اين ماديان به در خانه داماد مي‌رسد. داماد روي دروازه در مي‌ايستد و عروس از در مي‌گذرد تا هميشه فرمانبردارش باشد. دست عروس را مادر داماد و عمه‌اش مي‌گيرند و او را تا دم در اطاق حجله مي‌آورند. در جلوي پاي او مرغي را چنان سر مي‌برند كه قطره‌اي از خونش روي زمين نريزد. (توي طشت و يا ظرف ديگري ) . عروس را توي حجله مي‌برند و روي رختخواب مي‌نشانند. دست داماد را يكي از ريش‌سفيدان مي‌گيرد و توي اطاق مي‌آورد و آنها را دست بدست مي‌دهد. بعد از مدتي داماد از اطاق حجله بيرون مي‌آيد و با تيري كه از تفنگ شكاري در مي‌كند ، ‌دامادي خود را به اطلاع عموم مي‌رساند.

صبح روز بعد يك‌يك اهالي براي ديدن روي عروس مي‌آيند و هر‌كس با دادن هديه‌اي به عنوان « رو گشون » (روگشا) موفق به ديدن روي عروس مي‌شود.

سه روز بعد روز « پاگشون » (پاگشا) است كه عروس و داماد به خانه پدر عروس دعوت مي‌شوند و هديه‌اي قابل توجه كه بيشتر گاو شيرده يا گوسفند است مي‌گيرند. از صبح فراي « پاگشون » ، عروس به كارهاي خانه جديدش مي‌رسد و در امور [43] مربوط به خانه و دوشيدن دامها و پختن نان و … به ياري مادر شوهرش مي‌شتابد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در خوزستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران