روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - سعدی دوران مولانا عبدالله روانبد

سعدی دوران مولانا عبدالله روانبد

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> چهره های ماندگار سیستان و بلوچستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 12 اسفند ماه ، 1390 21:12:14    موضوع مطلب: سعدی دوران مولانا عبدالله روانبد پاسخ همراه با اعلان

شاعر گمنام، سعدی دوران، مولانا عبدالله روانبد

کدی بیت در کپیت دنزان سواری / دلیری، پرمرائی، سرمچاری

در سال ۱۳۴۵ ه‍.ق هیجدهم شعبان المعظّم، روز دوشنبه، گریه ی طفلی در فضای دهکده ی باهو کلات طنین انداز شد و کلبه پدر و مادر را به نور جمال خویش، منور ساخت. این نور تنها به یک کلبه یا روستا اکتفا نکرد بلکه تمام بلوچستان و حتی بعضی کشورهای دیگر را نیز تحت الشعاع قرار داد. این نوزاد حضرت مولانا محمد عبدالله روانبد فرزند «مولانا محمد یحیی» پیشوای مذهبی باهو کلات بودند.

یکسال پس از تولد مولانا والد گرامی ایشان از باهوکلات به راسک و از آنجا به پیشین نقل مکان کردند. مولوی عبدالله در همان اوان کودکی آثار ذکاوت و هوش از سیمایش آشکار بود. در پنج سالگی شروع به خواندن کرد. ایشان بیشتر کتابهای درسی را از محضر والد بزرگوار فراگرفتند. سپس در سال ۱۳۷۱ ه‍.ق برای پایان تحصیلات و اخذ مدرک به کراچی پاکستان رفتند و در مدرسه ی مظهر العلوم مدرک تحصیلی را دریافت کرد.

مولانا پس از بازگشت از کراچی در «دشت سنت سر» به عنوان پیشوای مذهبی آن محل، سکونت اختیار کرد؛ اما چند ماه بعد هنگامی که والد گرامی ایشان در مکه وفات یافتند، ایشان ناگزیر به پیشین باز گشتند و امامت و پیشوایی آن منطقه را به عهده گرفتند. دراین سالها مولانا کمرهمت بستند و به تبلیغ و ارشاد مردم مشغول شدند. قضاوتش آنچنان عادلانه بود که نه تنها مردم پیشین، بلکه از راههای دور و دراز به محضر شرع و قضاوت ایشان حاضر می شدند. در سال ۱۳۸۸ ه‍.ق مدرسه ی دینی تعلیم القرآن را در پیشین تأسیس کردند. ایشان در سال ۱۳۹۵ به زیارت خانه ی خدا مشرف شدند و در بازگشت قصیده ی معروف «سفر نامه ی حرمین شریفین» را سرودند. مولانا در آخر قصیده اینگونه از خدا دعا خواسته اند :

«یارب مکن تو ای سفرا آخری سفر



قسمت بکن زیارتءِ حرمین باربار»

این دعای مولانا به هدف اجابت نشست. چون ایشان ده بار به زیارت خانه ی خدا نایل آمدند. سال ۱۴۰۸ ه‍.ق مطابق با ۱۳۶۷ ه‍.ش، سال مفارقت و اندوهناکترین سال برای ما و تمام قوم بلوچ بود. حضرت مولانا پس از ادای مناسک حج به اتفاق «حاجی شاهی» و «حاجی صاحبداد» ‌روانه ی العین شدند اما در بین راه آن خورشید علم و معرفت، آن جامع معقول و منقول، آن شاعر بی بدلیل بلوچستان براثر واژگون شدن اتومبیل، برای همیشه چشم از جهان فروبست. مولانا تنها شاعری هستند که تمام اشعارشان شاهکارادبیات بلوچی هستند. او در تمام زمینه های شعری استاد بلامنازع است. درحماسه آنچنان بخوبی صحنه آرایی می نماید که خواننده را با خود به تماشای آن صحنه ها می برد.

اشعار عاشقانه ی ایشان نیز شاهکارهای ادبی بلوچستان محسوب می شوند. شعرهای «قلم»، «گل و زیور» و «شعر خواب و خیال» که اشعار عاشقانه، مولانا هستند، مرواریدهایی از دریای عقل و معرفتند که به دست شاعری توانا سفته شده اند.

شعر قومی «مکران» بالاتر از آن است که در تعریف و توصیف ما بگنجد، چرا که این شعر زیبا در بردارنده ی تمام آداب و رسوم، طریقه ی زندگی بلوچها و هزاران نکته ی ظریف دیگر است. همچنین نام صدها گل و گیاه و درخت وحیوان در آن به زیبایی گنجانده شده است؛ از همه زیباتر صحنه آرایی ها، کاربرد صدها آرایه ی معنوی و لفظی، آنرا از شاهکارهای دیوان بلوچستان قرار داده است.

اشعار مذهبی آن بزرگواری زیاد است. هدف ایشان از سرودن این اشعار، آشنایی مردم با مسایل دینی و احوال معاد بود. چون نظم بهتر از نثر در ذهن مردم جای می گیرد، ایشان مسایل دینی، احوال معاد وحوادث تاریخی را به نظم در آورده اند.

مولانا در اشعار تاریخی و حماسی صدراسلام، دو هدف را دنبال می کنند؛ یکی اینکه یا دو خاطره ی مجاهدان و بزرگان صدر اسلام زنده بماند؛ دوم اینکه بلوچها از آن دلیریها و جانفشانیهای نخستین مجاهدان، باخبر شوند و درس بیاموزند.

مولانا دراین کار، موفقیت چشمگیر، بدست آورده اند؛ زیرا هم اکنون همه کمابیش داستان آن بزرگان را از نوای گرم «کمالخان»، «ملاغلام قادر»، «شهداد» و «ملادرمحمد» شنیده اند و حتی بسیاری از مردم آن شعر ها را از برکرده اند. نوای گرم «ملادرمحمد» که شعر «جنگ بدر» را می خواند تا مدتها از رادیو زاهدان پخش می شد.

قصد مولانا از اشعار قومی، حماسی و وطنی، آشنایی بلوچها با فرهنگ، آداب و رسوم گذشتگان و زنده نگهداشتن حس وطن دوستی است. همچنین شکوفایی ادبیات بلوچستان را می توان در واژه های زیبا، ضرب المثلها، نکته‌های ظریف، تلمیحات و اشاره به داستانهای تاریخی جستجو کرد.

حس وطن دوستی در جای جای اشعار مولانا دیده می شود. «شعر مکّران» سرتاسر عشق به وطن است. مولانا آنرا از مازندران بهتر وزیباتر می بیند. آنرا «رشک یمن» و «داغ ختن» ‌می بیند. سنگ وشن آنرا «درعدن» می بیند. «درخت گز و کنار» را «سرو و سمن» می بیند. «زیرک» را «شاخ نسترن» می‌بیند. در مقدمه ی شعر داد شاه نیز حسن وطن دوستی مشاهده می شود.

«جی مکران مامء یلان



بباتَی مدام عیش و گلان

هنچو که صد برگین گلان


پروا مباتی بلبلان»

عشق به وطن طبق گفته پیامبر اسلام ( ص ) جزوی از ایمان است.

حضرت مولانا در شعرشان به این حدیث اشاره کرده اند :

«محمّد عربی شهریار ملک وجود چه گفت؟ گفت که حب الوطن ز ایمان است»

مولانا در پند و اندرز، سعدی روزگار است. ایشان در وسط یا آخر بیشتر اشعارشان زبان به پند و اندرز می گشایند.

ایشان برای زنده نگهداشتن زبان و فرهنگ بلوچی، به برپایی جلسات مشاعره و تربیت شاگردان همت گماشتند. ابتدا خود ایشان شعری قرائت می کردند. سپس به اشعار حاضرین گوش فرا می دادند و در آخر، مولانا اشعار آنها را تصحیح می کردند و به آنها نمره می دادند.

چراغ جلسات مشاعره که با دم گرم مولانا روشن شده بود، حتی پس از وفات آن بزرگوار خاموش نماند؛ زیرا جلسات مشاعره همچنان برگزارمی شد هر چند آن فروغ اولیه درآن دیده نمی شد.

اینک دو نمونه از اشعار فارسی و بلوچی او:

غزل فارسی :

حمد یکتایی که ملک هر دو عالم زان اوست


هم سه روح و چارارکان آفریدن شان اوست

پنج حس و شش جهت و زهفت ارض و هشت خلد



تا نه اطباق فلک هر چیز برفرمان اوست

ضرب کلک قسمتش تفریق جمع امر کرد



داد هر موجود را شانی که آن شایان اوست

داد انسان را به لوح خاک تعلیم قلم



«علّم الانسان ما لم یعلم» از احسان اوست

شهسوار لیله المعراج را گویم چه نعت



آنکه نه طاق مقرنس عرصه جولان اوست

کی بلا گردد گریبانگیر عالم در جهان



زانکه در هر دو جهان دست من و دامان اوست

چیست بهر نذر در گاهش نثار نظم مدح


جان و مال و آل عبدالله همه قربان اوست

بروی و بر آل و اصحاب کرامش دمبدم



رحمت حق باد تا چرخ است و تا دوران اوست

مقدمه ی ترازوی قلم در علم ریاضی

غزل بلوچی :

ما بلوچِن ما بلوچِن ما بلوچ



ما بلوچستانءنوکین ماه و روچ

تاک تاکِن زندءدفترتی بلوچ



زیرتفاقءرشتگاهوری بدوچ

پرچیا از کاروان پدمنتگی



ظاهرِن پَش کِنزَگء مادن چوروچ

روچ دراتکگ تواگت وابینگی


شنگ و شانگنت باروبی فکری چه کوچ

گوهری پیت من زرء لنجابه بد



لعلءِلوتَی سکگین کوهان بکوچ

کامیابی کار و کوشستءِ بَرن



انب لوئی چون که تو کشتگ کروچ

وقت گوازینی په واب و غفلتا


قیمتی جنسا مکن چوستک و سوچ

روم وشامء حسرتا چیّاوَرَی



روم وشامی هدکن از چانب و نکوچ

لاغری عذری نَهِن په تازیا



لاغَری بهتر بِتَچ بل عذرء پوچ

گون بلوچی غیرتا میانابِبَند


میشءِ چم جَهلی مکن پاداچوقوچ

نین ترا زیبیت گوشگ بافخروشان
دیمءِ دیوّانا که ما هستٍن بلوچ

ما بلوچین ما بلوچین ما بلوچ

ما بلوچستانء نوکین ماه و روچ

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 2 تير ماه ، 1391 07:55:41    موضوع مطلب: چه خوش گفت سعدی بلوچستان پاسخ همراه با اعلان

چه خوش گفت سعدی بلوچستان..مولانا روانبد



جی مكران مام یلان
باتی مدام عیش و گلان
هنچو كه صد برگین گلان
گون ناز و كهیب و گنگلان
پروا مبات تَی بلبلان
زهر چمب و دریا چینكلان
كشّنت په سوزی زیملان
نالنت چو نه بوگین نلان
تَی بچ گون شیری توكلان
جوش و خروش و ولولان
گرّ انت كه ترّنت دیولان
گیران تَی زرین چنگلان
كیلَّی مدام گون همبلان
براهندگین هم گنگلان
پیندَی دو براگین سنّلان
پنجگ گون جارین ترامبلان
هنزار بندی درنگلان
ماتكوه و جكّین چنبلان
زیان كنَی تلین یلان
مپتا مهارین حملان
شیر گُرگین صاحبدلان
سوجا مگر چه پاگلان
عیار و تگین گوچلان
دایم دمنت روكین جلان
برانز دینت موجین دلان
تپان دارنت تركّلان
چون بیت كه كپتَی مشكلان
شور انت مدام تَی محفلان
هور نبریت تَی تلان
استین گون مستین ترونگلان
هر روچ گوزنت تَی منزلان
گرندان و شیكان و شلان
كهلاپ گون زبرین گادلان
دنز دینت تَی شمپلان
كور و جگردین هارملان
ژند كننت تَی جنگلان
باغانی سبزین سمبلان
مرزنت هما پیشی پلان
شیر گون شكاری چنگلان
شاهین گون نقشین بانزلان
هر روچ هزیننت تیتلان
ودانی برین ماهلان
چو ما په گوشان اشكتگ
دوشی نسیما شیكتگ
كوهی جران سر كشّتگ
مكران مُجان مان پوشتگ
هیرتین شموران شنزتگ
ترمپ اِش چو دُرّا درنزتگ
شومین شمالا سركتگ
واری چه وشگواتا زتگ
گون سیاهگا پر لگتگ
استینی سبزین جگتگ
جمبر چو دیها سُرّتگ
هر نیمگاآگُرّتگ=آشفته
گرندا په هیبت گـُرّتگ
آسی چه چـمان پرّتـگ
برقا دو دستی چاپ جتگ
بیر مان درچكان چندتگ
استین چو كوها لُـمبتگ
ملكَی سرا ایرژُمبتگ
گرانین رگامان گرمبتگ
آپ چو تیابا رمبتگ
طوفانَی سیلا ستتگ
مكران ذمینی متتگ
چهرانی گردون چرتگ
دنیا دگرگون ترتگ
جمبرا چه كوهان چُرّتگ
ساچانَی گردا برتگ
كوكر چو پژما شنگتگ
هر پتوی جاهی شتگ
دنیا صباحَی منزل انت
گرمی مسافر مهتل انت
مَهری تیار و گندل انت
دیما تهارین جنگل انت
راهی نوشّ و گادل انت
ای زندگی بی حاصل انت
گاهی غم و گاهی گل انت
نادان چیا چو غافل انت
گرانجان و سست و تنبل انت
شیطانَی رُمبا شامل انت
دایم گون براتا پندل انت
مانند مارا منگل انت
هركس رضا انت مان دلا
براتَی سرا بیَیت ای بلا
بلّی كپیت مان گپچلا
تهنا گران من منزلا
میری زرینان محفلا
ای فكری نیست انت جاهلا
زیان كنان همگنگلا
روچی كپان وت مان گلا
تنُّن گریت مان جنگلا
نُكّ هشیت مثل دلا
ای عبرت انت په عاقلا
پیشچار لوتیت اولا
بیا شاعر شیرین مقال
وش زیملین فرخنده قال
از من بزیر یك و دو گال
طنبورگَی گروهان بمال
مان مجلسى نند و بنال
شود چه دلا زنگ و ملال
كپتگ منا اندر خیال
یك قصه ای بهر مثال
میر دادشاه ابن كمال
اندر بلوچی رسم وچال
با همت و جاه و جلال
مان نیلّگَی برزین جبال
پاد آتكگت سولین چنال
شاخی جتگ قطب شمال
با حشمت و مال و منال
قصدی نهت جنگ و جدال
خونریزی و قتل و قتال
سوتكگ حسدّان بد سگال
بی اهتبارین كم كجال
ترسیت چه نر شیرا شگال
داتی سرا كشّ و كشال
بلّی كه بیت گار و زوال
وش گیگ بِن بی قیل و قال
پر وت جتِش چاه وبال
ای زندگی آب سفال
گاهی لُر و گاهی زلال
دنیا درختی كهنه سال
گه گُنج دنت گه پرتقال
بیت چه بنا روچی نهال
كسّ نبیت بُلّ و گُلال
نَی گركِ مانیت نَی غزال
آخر كه كتنت ماه و سال
غیر از خدای ذواللال
پروردگار بی هـمال
هر چیز روت راه زوال
تهنای مانیت لایزال
چو راوی داتگ خبر
میر دادشاه والا گهر
دیتی چه بد خواهان ضرر
آسیب و رنج و شور و شر
ظلم و اذیت بی قدر
بدنامی اِش داتگ په سر
زهر گپت امیرین معتبر
دریا دلین رستم جگر
ظلم نَسَگّیت شیر نر
پر غیرتا بستی كمر
گون دشمنان بیت چیر وسر
گاشینتگنتی چك و گور
آسی جتگ در خشك و تر
ملكی كتگ زیر و زبر
كت دشمنان مكر و هنر
زُرتِش دلا خوف و خطر
زانتش نبیت مارا ظفر
جنگا نلُپّیت نامور
عرضش كتگ شاهَی درا
ایران زمینَی رهبرا
ای یاغی انت تَی كشورا
كپتگ مان ملكا ظاهرا
هنّی بگر آیی سرا
بدنام كنت روچی ترا
سوچیت جهانا یكبرا
هنچو كه برق و هنگرا
پر دشمنانی الگرا
گُرّ و نهیب و تكّرا
گردن ندات دنگین نرا
میردادشاه مردورا
هنچو كه شیرین چاكرا
جزم اَت وتی ساندین سرا
بیمی نزرتگ خاطرا
فوج و سپاه و لشكرا
مردی ستر خود دار بیت
آرام و بی آزار بیت
خونسرد و باز اوپار بیت
وقتی كه دشمن دار بیت
بدگو تها بسیار بیت
ظلم و ستم در كار بیت
بدنامی یی سربار بیت
اندیش و فكری گار بیت
آخر سرا بیزار بیت
هر وقت كه آئیا وار بیت
آماده پیكار بیت
چو اژدها حونوار بیت
مردم په ننگ و غیرتا
پر دشمنانی كُنّتا
بد واهشانی تهمتا
گندیت كه كپتگ شدّتا
پر دشمنان لدیت وتا
پر كردگارَی حكمتا
رب جلیلَی قدرتا
حكم آتكگت از دولتا
دستور چه اعلاحضرتا
یكدم بغیر از مهلتا
لشكر بزیریت حركتا
كوشش كنت هر صورتا
راحت كنت می‌ملتا
چی ناكسین ناراحتا
ملكی جتگ مان آفتا
گاری كنت په عبرتا
بر حكم دستورات شاه
هر نیمگا رمبت سپاه
روچ چو شپا بیتگ سیاه
گپتنت دلیران دك و راه
ده كپتگت میر دادشاه
زانتی كه موقع بیت تباه
گون صاحب تاج و كلاه
جنگ نبیت خواهی نخواه
كوه نكنزیت دست كاه
كت دشمنان ای رپك و راه
شاه نزانت كییگ انت گناه
قادر وت انت تهنا گواه
من وت بسی دیتگ الم
از دست بدواهان ستم
جور و جفا و رنج و غم
نین دشمنَی دستَین قلم
ظالم منا كنت لاجرم
یاغی منی ناما رقم
افسوس كه دنیا آخر انت
نوكین علامت ظاهر انت
مرچی چه زیگا بدتر انت
هرچی كه زرنگ و مالور انت
گردن كلفت و قلدر انت
راجَی كماش و مستر انت
ملكَی سرا زورآور انت
شاهی دران سردفتر انت
میر و وزیر و افسر انت
دروغی جهانا باور انت
آكه نزور و بی كس انت
بی طاقت و كم دسترس انت
مظلوم و وار و بیوس انت
گركَی دپا مثل پس انت
دنیا دغایَی مجلس انت
مكر و فریبانی گس انت
جامی خیالان شم بدَی
ترندین رگامان تم بدَی
بورا دمانی دم بدَی
حالان پدا سرجم بدَی

دادشاه دومی بهر
گردیت په نوبت روزگار
هر روچ په رنگی بیت تیار
گاهی خزان گاهی بهار
رودَی رهَین عمرَی كشار
شاعر دلا شكا میار
مَی نگدهان گوشان بدار
یك ساعتی نودی بگوار
چون كت یلا آخر قرار
میر دادشاه سر مچار
زانتی كه نیست دهرا مدار
دنیا نمانیت پایدار
رپتگ چه دستا اختیار
شت چه بلوچا اعتبار
موكلّی كت نیل و سگار
ویلی كتنت جاه و دوار
بُن پیركی ملك و دیار
ایر كپت چه درنگان نرمزار
گون خانه و خویش و تبار
چندی دگر از بیل و یار
گُرّان چو ببر كوهسار
په زامرانا رهسپار
پیچ پیچ ورانَت مثل مار
اندر میان گیر و دار
كپتگ گون ماموران دچار
فوج و چریك بیشمار
وقتی كه گرم اَت كار زار
زرتگ تفنگان گمگمار
تیرانی زرمبشت و توار
دنیا چه دنزا بیت تهار
چشم فلك شد پر غبار
سر پرّتنت كوهین تلار
رتكنت چه دربندان حصار
دیما درآتكگ شیر شكار
جنگانی ملین شهسوار
شیر زهرگین گردن شهار
فوجی لپاشان كت چو هار
چكتابی داتنت چو پتار
پروشت و جتی په یك كنار
دیرا نبیتگ انتظار
هنچو گروكی كت گزار
شانتی په هر دیما شرار
ژندی كتنت كوه و دگار
ناگه بفرمان قدیر
حكم خداوند خبیر
شَیرازَی دیما در مسیر
چكّابَی آبدارین غدیر
همراهی سستنت دیر په دیر
بیت از قضا در دار و گیر
برات و عیال آن امیر
در دست پاكستان اسیر
ره داتگت شاه كبیر
محمد رضاشاه شهیر
دیم په كراچی یك سفیر
بندیگی برتنت ناگزیر
مرد و زن طفل صغیر
بیتگ بسی منت پذیر
لائق پاكستان نهت
روچا بكنت راها غلط
لوگَی میارا بی مدت
تحویل بدنت بدست وت
شت از جهانا ای صفت
مردمگری و معرفت
دایم نجلّنت ماه و روچ
هركس چدا لدیت په كوچ
بیا وهدیگین قبران بكوچ
مرتگ په باهوتا بلوچ
بیتگ تباه و سُتك و سوچ
كُشت و كُشار و درّ و دوچ
نامِش نمایان انت چو روچ
شاهان میار نیست انت مروچ
بی ساهگین درچكا بسوچ
باز كنتگ و شوشكین كروچ
تكرتگ انت لاشار و رند
حد جگین تا رود سند
ای كست و كینگ زند په زند
سی سال جنگ و گند و نند
ای اختلاف و بُرّ و سند
په گوهرَی هِرّانی جند
نا اهلَی شكلا كس مگند
آیی نوانا كس منند
میـرزا سكندر نامراد
نام نكو داتگ بباد
یاد نكنت از روز داد
چـه هـمتا هستت لُجـاد
كم جرئت و بی دست و پاد
بی سایی اَت مثل جـماد
سستـی میارَی بند و ساد
آرام دل هجـبـر مباد
حالان سهی بیت باب په باب
میر دادشاه گردن نتاب
جنگ آذمائین شه شناب
پادآور و كوهی عقاب
رپتگ چه سارا جور جواب
وارتی چو گرّاپیچ و تاب
واتـرّی كت چسـت و شتاب
نوشـی كتـگ قهـرَی شراب
ریتكی چه حلقا زهر ناب
برگشتگـت لوحـا كتــاب
سستـی امیــدانی تناب
اشتـی بلوچی دود و داب
انگاری كت شرم و حجاب
باز خانه ای كرتگ خراب
باز سینه ای كرتگ كباب
برپایی كرتگ انقــــلاب
روكی كتـگ آس عـذاب
برتی قرار و ورد و واب
كپتگ مان ملكان چو قصاب
مهلوكی كشتگ بی حساب
آخر ز جوش انتقام
دركاری كرتگ قتل عام
اعلانی كت مرگَی پیام
فرقی نكت میر و غلام
ملكی بهم جت انتطام
جوری كتنت نُكا طعام
وابی كتگ چمان حرام
گیگ ات په جنگا المدام
داشتِش خیالا فكر خام
در تنك سرحه یَی مقام
چند افسر عالی مرام
امریكهی ات انت تمام
گون خانمی كارُل په نام
قتلی كتنت یكجا تمام
ای حال شتگ مان مركزا
گون بادشاه محمد رضا
شاه شجاع و جانفزا
بیتگ نهایت نارضا
سرداری بستنت مهمزا
گُرّ و نهیب جانگزا
گوشتی شمارا نیست انت جزا
الا كه زندانَی سزا
یك دادشاهی از قضا
كپتگ شمَی ملكَی بزا
هنچو كه گرك اندر بزا
هرجا ورانِت ترگزا
بی هاتیگ ات چو عاجزا
ایران شما كت افتضاح
لگّنت منا ای عیب و زا
مهمان منی ناجائزا
قتلی كتنت مفت و گوزا
نین بر شما فرض انت غزا
حكما منیگا گوش كنت
گردنكشا چكپروش كنت
دُزَّی دوایا كوش كنت
ای فتنها خاموش كنت
میران جواب دات پر ردا
عرضِش كتگ پر یك صدا
جانا كنِن پر تو فدا
بواهی اگر پاكین خدا
سوج كنِن كوه و لـدا
هرجا گرِن نكسَی پدا
بلكین بگندِن آ بدا
روچی كپیت په می‌زدا
گتـی كنِن دیم و پدا
قتلی كنِن مثل ددا
یا ختم بیت تنّ و شُدا
گاری كنِن ملكَی ردا
عالم خرابین مفسدا
یا آهِ بیت یا ما ادا
مردان گون شاها قول كتگ
لبز و قرار ایدول كتگ
شاهَی عتابَیش هول كتگ
دیم پر نهنگَیش نول كتگ
آتكگ سرا امر قدیم
لاشارَی سردار میر مهیم
موسی و میر محمد كریم
یوسف یلین مرد سلیم
رپتنت په صد امید و بیم
گون لشكر و فوج عظیم
كوه و گران بیتنت مقیم
هر كس چه زندا بیت یكیم
غافل در این دنیا مشو
چو بیخودان مست و نشو
شیطانَی دنبالا مرو
هركس وتی فعلان گرو
كنت كشتگین تُهما درو
====================================

اشعار زیر بعد از قتل دادشاه توسط فردی بنام لال بخش ساکن کوه لاف گه (نیکشهر) سروده شده است. لال بخش با دادشاه در یک طایفه بوده و چندین بار دادشاه را دیده است.

اولین شعر دادشاه

شک نیست ای جلیل کاران
ربی قدروتو در باران
هستن سیه جگر گلزاران
بندنت اسنین بنباران
برنت بی پروگین کاران
بیائیت منی همدلانی یاران
زردو همبلودوستداران
گوش داریت منی گفتاران
نوکین کسیه من کاران
ای لاشاری دهین سرداران
جدی زحم جنو نامداران
راجی واجهین بور سواران
سرحیل وملک رفتاران
ای خانی احرین کرداران
باد ای گوشتگین گفتاران
من اظهار کنون اشراران
پاد اتک نیلگا چندی شوم
دنیایش کتگ گارو گوم
کشتش بی حسابا مردم
ای کوهین عکربین بد ساعت
چندی مردمنت وت به وت
مهلوکش کتگ ناراحت
اگت دادشاه چارده سال
بازی برتگت بندو مال
هچ پیما نبیتنت سر حال
بسیاری کتگ بیرانی
نا راضی کتنت شیرانی
فوجش لوطتنت ایرانی
تاکیبت تمام شیرانی
بله گشتر بوت فسات و زیانی
صحرائی کمالی رندان
اهلو وارثو فرزندان
دنیایش اسیر کوت چندان
اگنت به حصارو بندان
تنکش کشتگت امریکا
مالوم بوتگنت پاکستان
نو تاکیب کت مروکین ملان
سرحیل شهکلی گون بیلان
گپتش احمد شاه گون کولان
گون دوستو شر سرین گران مولان
منتنت دادشاه ومحمد
بیتنت به جهانا زحمت
هچش به دلا نی رحمت
تاکیبش کوتگ نام اور
اندیش نی بلوچا هچ بر
بیت گون دولتان سر به سر
بندی جابوان بمیا نا
گردی به مراو شانا
کوه وکوه سرو بیابانا
هچ پیمه نمنیت ترانا
بزان گیری کپتگ چه اسمانا
روکن به جهانی جانا
نو شاها لوطته لاشاری
تهرانی برنت احظاری
کین که دادشاه ها بیاری
نامی جکستگ اشراری
کشتی حانمی امریکائی
چندی افسرو کاردانی
نو ساند بوتگ یلین لاشاری
جواب دات خان مهیم خانملا
سردار هوتی خانی ولا
اکراری کتگ گون شاه ها
هر چه لوطته الله ها
بله هچ مردن نتونت غیر وت
بزان سردارا نصیبت جنت
افسوس مهیم لاشاری
زیبایت ترا سرداری
راجی جلگو دوستداری
ای تهران ترتگ پر توکل
راجان زرتگت شادو گل
اتکگ می‌مولوکین افسر
کلین عالمی ره دربر
به دیمین بازی
کاری که خدائی سازی
بارین چون کنت شهزادگ
سردار کمبری ا وبا دگ
هچ مردن نتونت ای کارا
بندیت اسنین بون بارا
مثل کمبرین سردارا
بله هنگت افرین لاشارا
تازه کت مهیم بور سوارا
کم پهرین مزن کردارا
سودا مشکلین بیوارا
نو خانا سنگتت دوسه جوان
موسی وملک یوسف خان
سر حیلین حسن گون براسان
زحم بازین کریم خان سلطان
جنگی زهر کننت کلین جوان
به جنگا لایقت موسی خان
میربلی نهال زیبو شان
شیرو زحم جنین یوسف خان
بسته میر کریم خانا میان
اشکارش کتگ ننگو نام
شیران دوست نیت عمرو جان
خان گون انبلان چارینان
همراهان مرا داراینان
پستولان طلاه کارینان
جنگی اطلسان شارینان
نو دوکنت گون بدان کهرینان
گون هندیگان جگربهرینان
گون جورو کاتلان زهرینان
گون اشراران هزار شهرینان
نو سنگان ایر کپنت کهرو گیر
ناامید و دلگیر
میانش بستگت تیغو تیر
ایگور خانتو ان گورمیر
لوطنت دیم په دیمین دادگیر
نو پرست زحم جنین سردارا
هما راجی واجهین بورسوارا
ای کهرو عکربین اشرارا
دادشاه تو انگار کن فساتین کارا
شاه بکشت کن ای بارا
نند به کوه سران حوشیارا
جواب دات دادشاه بی پیرا
محمد مردکشین روح گیرا
گستاح ای کمانو تیرا
گوشتی خان ما گفتگ حبر دی دیرا
ما لوطن احمد شاهی جندا
یا سرهنگا برن په بندا
بیزار کنن ای زندا
نو زهر گپتگ یلین نام اور
لاشاری ملوکین افسر
راجانی طلاهین گوهر
بس کن کوه بلوچین نا شر
تی هفت پشتا نبیتگ همسر
جوش رفتگ مهیم نام اور
منی هفت پشتا نکت چوشین کار
همراهی ندانتگ هچ بار
ای پیما نمنیت لاشار
نو دور به جهلگان کپتنت کار
خان گون موجگین انگشتا
پنجه ای په وطاس مشتا
شیرا کار کتگ به پشتا
اهانی دلا حاموشت
میر په جنگی حاطرا مدهوشت
بله جنگانی صناعت کوشت
هچ مردن نکنت داوایا
چوشین ظاهرین سودایا
مثل تیغ جنین دودایا
به حکم واحد القهارا
اتکگ ای ذوالجلالا تقدیر
سالونک بیتگنت خان میر
نزدیکین حبر بوتنت دیر
سرپتنت ای دو نیما جان گیر
کانی مهتران وارتگ تیر
هر دو نیمگا مچت سیر
نو بحتا کر کتگ جوانیگا
هما لاشاری بلند شانیگا
دادشاه مزن نامیگا
کپت مه پنجگا خانیگا
درشتی چو جنترو دانیگا
محمد ایر کپیت ای پاسگاها
من چم دیدی کنون دادشاه ها
خان ای کپتگین جا گا ها
پولاتین دلی اگاها
نیلی ترگا بد راها
لگت تیغ جنانی کستی
خانا مه دلا نی سستی
ای نیمگ دو انگو نه
عرشی نایبان گپتنت روح
اشراران جهان دل سیاه کت
چار ده سال وتش گمراه کت
بله خانا معامله کوتاه کت
راجی مشکلین ای رنگا
نگراننت بلوچ دل تنگا
ای خانی نا گمانی جنگا
باری بستگت هم تنگا
همسر نی کرگ گون انبا
وت روکین کروچ گون گونگا
بزان الله لوظته ای رنگا
شما حرپا گوش کنت جنگیگا
پردوتین دلی زنگیگا
کردار طلاه رنگیگا
به محض حاطر ننگیگا
چون کت زحم جنین سلطانا
لاشاری نوابین خانا
گون دوسه چوت بروتینجوانا
چو میر کمبر گونا شمشانا
مهرابی کتگ بی جانا
چو دودایا گونا گرم اپا
بیبگررا نکت انصافا
چوسردارا گونا سربازا
رندی کشتگنت بیوارا
نو خانانی منوک بیتنت چار
دهر احرا کپتنت کار
پاد اتکنت نولین نامدار
گپتش هر کسی دستا وار
دنیایش کتگ بندو بار
بازن به مجلان نامدار
سر حیلو امیرو سردار
بله هچ مردا نکت چوشین کار
میرا دور کتنت گرانی بار
هنگت ای محلان لاشار
سردارن مهیم تازی سوار
بله ای تیغنت جوهرین زره بردار
تپانا برنت وقت کار
کار نی بز دلین مردانی
هما پهر بندین محل گردانی
ای کارنت تیغ جنین میرانی
لاشاری بلاه زیرانی
زیبایت مهیمی خانی
په ای عمر کموکی وجوانی
هفت پشتی کتگ سلطانی
شهزادگ ابد سارکنت
کهرین ظالمان گارکنت
لاشارا شرف دار کنت
ای گهرامی یلین فرزندن
میرین کمبری دل بندن
ای کارنت شیر دلین میرانی
وانت کارنت تلین بورانی
کهنوباغچهوشهرانی
چم گوهرنت راجانی
نامش نوک کوتگ پیرانی
هما پیشی زحم جنین میرانی
ای نوکین کصیه پر جا ها
بهرن په بلوچستانا
په ملک کشور ایرانا
افسوس در شهیدن غازی
هلک عالمت کت راضی
پونزت برز کتگ براتانی
اهلو وارثو دوستانی
رپتی په جنتا اسانی
راجانا ندنت ازارا
به حیرو برکت سردارا
بله جنگانی حکایت جوان بیت
هر دو دو نیمگا تاوان بیت
لال بخش بس بکن گفتارا
دوا گون قادر ستارا
بحشون ای گناهان مارا
ازادن بکن ای نارا
به دوستی رسول الله ها
کلین امتی دوست واها

اینک دو نمونه از اشعار فارسی و بلوچی او:

غزل فارسی :

حمد یکتایی که ملک هر دو عالم زان اوست









هم سه روح و چارارکان آفریدن شان اوست

پنج حس و شش جهت و زهفت ارض و هشت خلد





تا نه اطباق فلک هر چیز برفرمان اوست

ضرب کلک قسمتش تفریق جمع امر کرد





داد هر موجود را شانی که آن شایان اوست

داد انسان را به لوح خاک تعلیم قلم





«علّم الانسان ما لم یعلم» از احسان اوست

شهسوار لیله المعراج را گویم چه نعت




آنکه نه طاق مقرنس عرصه جولان اوست

کی بلا گردد گریبانگیر عالم در جهان




زانکه در هر دو جهان دست من و دامان اوست

چیست بهر نذر در گاهش نثار نظم مدح




جان و مال و آل عبدالله همه قربان اوست

بروی و بر آل و اصحاب کرامش دمبدم



رحمت حق باد تا چرخ است و تا دوران اوست

مقدمه ی ترازوی قلم در علم ریاضی

غزل بلوچی :

ما بلوچِن ما بلوچِن ما بلوچ





ما بلوچستانءنوکین ماه و روچ

تاک تاکِن زندءدفترتی بلوچ





زیرتفاقءرشتگاهوری بدوچ

پرچیا از کاروان پدمنتگی





ظاهرِن پَش کِنزَگء مادن چوروچ

روچ دراتکگ تواگت وابینگی





شنگ و شانگنت باروبی فکری چه کوچ

گوهری پیت من زرء لنجابه بد





لعلءِلوتَی سکگین کوهان بکوچ

کامیابی کار و کوشستءِ بَرن





انب لوئی چون که تو کشتگ کروچ

وقت گوازینی په واب و غفلتا





قیمتی جنسا مکن چوستک و سوچ

روم وشامء حسرتا چیّاوَرَی





روم وشامی هدکن از چانب و نکوچ

لاغری عذری نَهِن په تازیا





لاغَری بهتر بِتَچ بل عذرء پوچ

گون بلوچی غیرتا میانابِبَند


میشءِ چم جَهلی مکن پاداچوقوچ

نین ترا زیبیت گوشگ بافخروشان

دیمءِ دیوّانا که ما هستٍن بلوچ

ما بلوچین ما بلوچین ما بلوچ

ما بلوچستانء نوکین ماه و روچ

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> چهره های ماندگار سیستان و بلوچستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران