روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - مراسم «بلاگردان»

مراسم «بلاگردان»

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار خراسان شمالی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 3 تير ماه ، 1391 17:28:49    موضوع مطلب: مراسم «بلاگردان» پاسخ همراه با اعلان

مراسم «بلاگردان»



افزايش حوادث طبيعي و سوانح رانندگي و مرگ و مير جوانان طي چند ماه اخير در بجنورد سرانجام به برگزاري مراسم «بلاگردان» منجر شد. به گزارش خبرنگار ما، روز گذشته همزمان با سالروز عيد مبعث رسول اکرم (ص) 5 رأس از احشام خريداري شده توسط خيران بجنورد به منظور دفع بلا از اين شهر، قرباني شد. با انجام اين مراسم، مردم اميدوارند که اين قرباني مقبول درگاه احديت قرار گيرد و بلا و گرفتاري از شهر دور شود.

درباره افسانه‌های رایج میان مردم درخصوص برگزاری این مراسم علاوه بر این كه اهالی زمان وزيدن باد اسفنجان را از بیستم تا چهلم بهار می‌دانند و از صدمه باد اسفنجان به گله گوسفند و درختان میوه می‌گویند روایت‌های جالبی از این افسانه‌ها بر پایه گفتار مردم دوست‌داشتنی اسفنجان را می‌توان چنین خلاصه ‌كرد: در نبرد لشكریان اسلام، تعدادي از مسلمانان زخمی شده و در دره بین كوه‌های پیره‌سنگ و قربانگاه مانده بودند. بزرگان گوور (كافر، گبر) در منطقه دستور داده بودند كسی به آن زخمی‌ها كمك نكند تا بمیرند.

دختری گوور (دختر گبر) در كوهستان شبانی می‌كرد و پنهانی به زخمی‌های مسلمان شیر و نان می‌داد. با گذشت زمان، پنهان‌كاری دختر آشكار شد و برادران دختر تصمیم گرفتند خواهرشان را بكشند.

برادران شمشیر برداشتند و به سوی كوه حركت كردند. خبر به دختر گبر رسید و گریخت. برادرانش سریع‌تر بودند و دیری نگذشت تا در بالای كوه پیرسنگ به دختر نزدیك شدند.

دختر هراسان از كوه پایین دوید و سپس سربالایی قربانگاه را در پیش گرفت. بالای كوه قربانگاه دختر صدای نفس برادرانش را شنید.

آفتاب در حال غروب بود. دختر ایستاد و چشم در چشم آفتاب دعا كرد كه نجات یابد. زمین دهان گشود و دختر به درون زمین كشیده شد، تنها موهای سر دختر بیرون از خاك ماند. برادران دختر نتوانستند خواهرشان را از چنگ خاك بیرون بكشند.

تاریكی شب فرا رسید. برادران تصمیم گرفتند صبح روز بعد با كمك و ابزار كافی برگردند و خواهرشان را از زیر زمین بیرون بكشند. برای یافتن مكان خواهر، سنگ‌چینی روی موهای بیرون از خاك مانده خواهر درست كردند و به آبادی برگشتند.

صبح روز بعد گروهی به بالای كوه رفتند تا دختر را از زیر زمین بیرون بكشند. هنگامی كه گروه به بالای كوه رسید، در كمال شگفتی دریافت كه بالای كوه صدها سنگ‌چین وجود دارد.

گروه نتوانست مكان دختر را پیدا كند. افراد گروه ناامید به آبادی برگشتند و باد اسفنجان آغاز شد. شدت باد چنان بود كه درختان را از ریشه می‌كند و گله را در كوه پراكنده مي‌كرد و می‌كشت.

مردم وحشت‌زده از ویرانگری باد درمانده شده بودند. پیرزنی در آبادی دختر را در خواب دید. دختر به پیرزن مكان گرفتار شدن خود را گفت و اشاره كرد كه مردم باید گاوی را قربانی كنند و از خون قربانی روي موهاي او بريزند. آنگاه باد آرام خواهد گرفت.

پیرزن پس از بیدار شدن، خواب خود را تعریف كرد. چند مرد به بالای كوه رفتند و سنگ‌چین روی محل دفن دختر را پیدا كردند. آنها به آبادی برگشتند، گاوی خریدند و پیرو خواست دختر قربانی كردند.

هنگامی كه خون قربانی به موهای دختر رسید، باد ایستاد. از آن زمان تاكنون، مردم هر سال و پیش از چهلمین روز بهار آیین قربانی را انجام می‌دهند.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار خراسان شمالی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران