روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - ازدواج در روستاي رستم آباد - ورام

ازدواج در روستاي رستم آباد - ورام

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در استان تهران

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 24 آذر ماه ، 1391 11:17:09    موضوع مطلب: ازدواج در روستاي رستم آباد - ورام پاسخ همراه با اعلان

چگونگی مراسم عروسی در روستای رستم آباد - ورامين

مردم روستاي رستم آباد ورامین در قديم براي هر مناسبت خاصي داراي مراسماتي بوده اند كه در اينجا ابتدا در مورد چگونگي مراسم عروسي توضيحاتي داده مي شود . مردم حسین آباد اردستان هنگام عروسي پسر يا دختري بسيار خوشحال مي شده اند و به طريق هاي بسيار خاصي خوشحالي خود را ابراز مي كرده اند . كه در مراسم عروسي ها در ابتدا عروس را براي پوشيدن لباس و آماده شدن براي عروسي بعدازظهر همان شب مراسم ، عروس را نزد مشاده ( كسي كه عروس را براي مراسم آماده مي كرده است ) مي برده اند و بعد عروس را آماده بردن به حمام مي كرده اند براي اينكه عروس به حمام برود بايد كسي كه نوبت حمامي آن بوده يعني كسي كه بايد حمام را روشن مي كرده است چند ساعت زودتر حمام را آماده ي كار مي كرده است و بعد كل مردم روستا ، زن و مرد جلو خانه عروس جمع مي شده اند تا با بدرقه كردن ، آن را به حمام ببرند به اين صورت كه مردها در جلو و عروس و خانم ها عقب تر از مردها به طرف حمام حركت مي كرده اند ، در همين صورت كه عروس را به طرف حمام حركت مي داده اند با انداختن توري به سر آن و همين طور كه يكي از محرم هاي آن عروس يعني پدر يا برادر يا دايي يا عموي آن آينه اي جلو عروس نگه مي داشته و دو نفر هم شانه عروس را گرفته و آن را به طرف حمام مي برده اند و در راه با چهار بيتي هايي عروس را همراهي مي كرده اند و بعضي موقع ها علاوه بر خواندن چهار بيتي با شعرهايي از اين قبيل خانواده عروس را همراهي مي كرده اند .



اميرالمؤمنين حيدر ، هوش واش

به عشق ساقي كوثر ، هوش واش

علي داماد پيغمبر ، هوش واش

كننده در خيبر ، هوش واش

به بار ديگر ، هوش واش

اين نكته قابل ذكر است كه يكي از افراد ، قسمت اول مصرع ها را با صداي بلند مي گفته است و كلمه هوش واش را مردم با يك ديگر بيان مي كرده اند و همين طور در راه با رقصيدن و دست زدن عروس را همراهي مي كرده اند و هنگامي كه عروس نزديك حمام مي رسيد كسي كه حمام دار بود درب حمام را مي بسته است و به خانواده عروس گوشزد مي كرده است كه تا اجرت من را نديد درب حمام را باز نمي كنم و بعد با گرفتن اجرت عروس داخل حمام مي شده است و بعد از اين كه عروس از حمام بيرون مي آمده مردم باز شعرهايي براي عروس مي خوانده اند و نويد پاكيزه شدنش را به آن مي داده اند . اشعار ذيل را مي خوانده اند :

گل در اومد از حموم / عروس در اومد از حموم

كوچه تنگه بله / عروس قشنگه بله

دست به زلفاش نزنيد / مرواري بنده بله

كوچه تنگ و تاريكه / عروس قشنگ و باريكه

و باز همين طور كه پيرزن ها تنبك مي زده و مردها هم حركات شيرين انجام مي داده اند عروس را به مكاني كه قرار بوده عروسي برگزار شود مي برده اند و بعد چند ساعتي مراسم جشن را با خواندن چهاربيتي ها و نمايش كه متأسفانه در اين جا اين چهاربيتي ها رانتوانستم جمع آوري كنم مراسم را ادامه می داده اند. و اين نكته هم قابل ذكر است كه يكي ديگر از شعرهايي كه در هنگام عروسي و هم در موقع رفتن عروس به خانه داماد مي خوانده اند اين شعر بوده است .

اين شعر را مي خوانده اند ( با آهنگ )

آفتاب سر كوه نور افشون ، سماور جوش

يارم تنگ طلا دوش گرفته ، قمضه مي فروشه

يه دونه انار دو دونه انار ، سيصد دونه مرواريد

مي شكنه گل مي پاشه گل ، دختر قوچاني

و بعد از جشن عروس را به طرف خانه داماد مي برده اند و باز دو نفر شانه عروس را مي گرفته اند و يكي از محرم ها آينه اي جلو آن مي گرفته و بعضي وقت ها چراغ هاي نفت سوزي هم همراه داشته اند و تا خانه داماد آن را مي برده اند ، ديگر مراسماتي كه در هنگام بردن عروس تا به خانه داماد انجام مي داده اند اين بوده است كه حدود 2 تا 3 خانه مانده به خانه ي داماد چند نفري شانه هاي داماد را مي گرفته اند و نزديك عروس مي آورده اند و دوباره آن را به خانه مي برده اند و اين كار را سه مرتبه انجام مي داده اند و با خواندن اين اشعار راه را براي داماد باز مي كرده اند :

كوچه بدي كوچه بدين / داماد ميخواد تار بزنه

سيب سرخ ، انار سرخ / بر دامن يار بزنه

اي يار مبارك بادا / ان شاالله مبارك بادا

و داماد هم هر مرتبه بر روي سر عروس نقل و نبات و پول مي ريخته است و اين نكته هم قابل عرض است كه در هنگام حركت عروس به طرف خانه داماد در مسير روبروي هر خانه اي كه رد مي شده است به صاحب آن خانه مي گفته اند كه پا انداز يادت نره و صاحب آن خانه ها در حد گفتن نه دادن آن چيز به خانواده عروس مي گفته اند مثلاً يك گوسفند دادم مثلاً يك بز دادم و بعد به سلامتي وارد خانه داماد مي شده است

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در استان تهران

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران