روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - عروسی در دامنه سالوک

عروسی در دامنه سالوک

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در خراسان شمالی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 17 خرداد ماه ، 1392 16:39:14    موضوع مطلب: عروسی در دامنه سالوک پاسخ همراه با اعلان

عروسی در دامنه سالوک

- مراسم عروسی در میان اقوام ساکن در دامنه ی سالوک همانند سایر نقاط کشور
مشحون از مولفه های شادی بخش انسجام آفرین و یاری بخش می باشد. در مراسم
عروسی تمام اقوام و آشنایان شرکت می کنند، کدورت ها از بین می رود، صمیمیت
ها و دوستی ها محکم می شود، نوعی همبستگی و همدلی محلی ایجاد می گردد. و
افراد بطور مداوم در حال تجربه همزیستی هستند. در مراسم خواستگاری و عروسی
کردهای دامنه ی سالوک احترام به بزرگان خانواده و آموزش آن به نسلهای بعدی
نوعی جامعه پذیری را در افراد خانواده ایجاد می کند. هرچند که متاسفانه این
آیین ها در بین جوامع و طوایف مختلف ممکن است رنگ و بوی خودش را از دست
داده باشد. اما می توان با مناسب سازی آنها در جهت احیاء کارکردهای
موردنیاز امروز گام برداشت.

برای مشاهده ادامه متن برروی ادامه مطلب کلیک کنید……

عروسی در دامنه سالوک

- مراسم عروسی در میان اقوام ساکن در دامنه ی سالوک
همانند سایر نقاط کشور مشحون از مولفه های شادی بخش انسجام آفرین و یاری
بخش می باشد. در مراسم عروسی تمام اقوام و آشنایان شرکت می کنند، کدورت ها
از بین می رود، صمیمیت ها و دوستی ها محکم می شود، نوعی همبستگی و همدلی
محلی ایجاد می گردد. و افراد بطور مداوم در حال تجربه همزیستی هستند. در
مراسم خواستگاری و عروسی کردهای دامنه ی سالوک احترام به بزرگان خانواده و
آموزش آن به نسلهای بعدی نوعی جامعه پذیری را در افراد خانواده ایجاد می
کند. هرچند که متاسفانه این آیین ها در بین جوامع و طوایف مختلف ممکن است
رنگ و بوی خودش را از دست داده باشد. اما می توان با مناسب سازی آنها در
جهت احیاء کارکردهای موردنیاز امروز گام برداشت.

در گذشته های نه چندان دور بیشتر ازدواج هایی که در دامنه ی
سالوک صورت می گرفت. ازدواج دخترعمو با پسرعمو بوده و هدف از این نوع
ازدواج باورهای دینی و قوم و قبیله ای که این نوع ازدواج را مستحب موکد
برمی شمردند و این عقیده که عقد دخترعمو و پسرعمو در عرش بسته شده است
بیشتر بخاطر حفظ نام و میراث خانوادگی بوده است.

بازیل نیکیتین در تالیف ارزنده خود بنام کردها می نویسد:
((طوایف کرد ترجیح می دهند پسرها با دخترعموهایشان ازدواج کنند تا با
بیگانه، زیرا به این وسیله مانع از تقسیم املاک پدری و ورود بیگانه به داخل
فامیل خواهند شد.))

گاه گداری صدای سرنا و دهل در کوه و دشت خراسان شمالی می
پیچد، ضرب آهنگ قلبی با قلب دیگر همنوا می شود . شادمانی و عشق در هم تنیده
می شود. بوی اسپند، سرخی سیب و انار لبخند بر لب ها، نجابت اسب عروس،
هلهله و شادی مرد و زن پیر و جوان دستهای به شوق بالا رفته تا در گرفتن قند
و انار و سیب از هم سبقت بگیرند همه و همه یعنی باز عروسی کردهاست.

یکی از صاحبنظران خراسان در مصاحبه ای مطبوعاتی با مجله
((ئاواشین)) چاپ سوئد ( عامل ماندگاری فرهنگ کردهای شمال خراسان را وجود
عروس های سنتی و موسیقی کردی می داند.))

برخی از اصالت های فرهنگی حفظ شده در بین کردهای خراسان بخصوص
دامنه سالوک که ریشه در دیرینگی و اشتراک باورها دارد در عروسی ها بیشتر
نمایان می شود و این جاست که کردها عروسی را عزیز می دارند و حرمت می نهند و
گاهی عروسی های کردها سه شبانه روز به طول می انجامد و گاهی ۷ شبانه روز.

- مزمزه کردن نامی توسط پسر خانه

پس از اینکه پسر خانواده به سن بلوغ می رسد و امروزه پس از طی
کردن دوران سربازی ، خواهر یا مادرش با خوش و بشی با او که گاهی ابری از
شرم و حیا و خجالت احاطه اش می کرد تلاش می کنن نامی را از زیر زبانش بیرون
بکشد. که معمولا جوان با دیدن دختری در مسیر آوردن آب از روی قنات چشمه یا
حین بیرون راندن گوسفندان از آغل یا چراندن گوسفندان در طبیعت و یا اینکه
در حین رقصیدن در یکی از عروسی ها گزینه مورد نظرش را انتخاب نموده و به هر
طریقی شده نامش را فاش می کند. اینجاست که اعضای خانواده مخصوصاً پدر و
مادر در مورد تائید یا رد گزینه مورد نظر صلاح و مشورت کرده و پس از رایزنی
های مختلف در بین خانواده تصمیم بر این می شود که مادر یا خواهر به طریقی
به میان خانواده عروس آینده شان نفوذ نموده تا مزه دهان آنها را نیز
بفهمند. معمولا در چنین شرایطی چون حوزه آبریز رودخانه و چشمه های دامنه ی
سالوک از شمال به جنوب می باشد و برای شستن لباس و تهیه آب آشامیدنی زنها
به سر رودخانه می روند. با یک کشیک و دیده بانی مادر داماد متوجه بیرون
رفتن مادر یا خواهر عروس به سر جوی آب یا چشمه می شوند که بی تاب و بی قرار
تنگ آب را برداشته به بهانه آب آوردن خودش را به قوم آینده اش می رساند.
تا همراه یکدیگر به سرچشمه بروند و تمام تلاشش این است که بتواند باب گفتگو
را بازنماید. در این جور مواقع سخن از هر جا به میان می آید و آنچه از
کلام و رفتار مادر داماد آینده می بارد. محبت و لطف ، لبخند و مهربانی است و
ششدانگ حواسش جمع است تا مبادا حرفی از دهانش خارج شود که باعث کدورت طرف
مقابلش شود. پس از گفتگو و صحبتهای فراوان به نوعی موضوع ازدواج مطرح می
شود. اینگونه که مادر داماد آینده رو به طرف مقابل تلاش می کند تا حرف
نهایی خودش را بیان نماید در حالی که شرم و حیا به او اجازه حرف زدن مستقیم
را نمی دهد از او می خواهد تا اجازه دهد با آنها رفت و آمد بیشتری داشته
باشند. ضمن اینکه طرف مقابل نیز فوراً قضایا را گرفته در واقع در صورت
تمایل چراغ سبز را نشان داده و با کمال خرسندی می گوید تشریف بیاورید. شما
بر روی چشم و سر ما جا دارید. ((وه له سر،سر و چا و مه شوینه خوهه یه)) اما
گر به هر طریق از این وصلت ناخرسند باشند بدون اینکه حرفی بزند سعی می کند
بصورت غیرمستقیم خودش را از همکلامی با طرف مقابلش فراری داده و به نوعی
اجازه باز شدن باب گفتگو در این زمینه را از طرف سلب می کند. همانطوری که
دختر و پسر در نگاه اول خاطر خواه یکدیگر می شوند و یک عشق پاک و بی ریا در
دل هر دو شعله می کشد. و همین شعله ی برق یک نگاه و ترنم یک لبخند نوعی
آری را در بین دو انسان ایجاد می کند. همین وضع در بین خانواده و گاهی
طایفه ای بزرگ نیز ممکن است اتفاق بیفتد. یعنی دو طایفه یا دو خانواده چنان
عاشق و شیفته ی یکدیگر می شوند که اگر کینه و کدورتی از سالیان دور در بین
دو طایفه وجود داشته به راحتی رخت بسته و جایش را به صمیمیت و مهربانی و
دوستی می دهد. آری ناگفته نماند همانطور که یک وصلت در بین دو طایفه گاهی
باعث از بین رفتن کینه و کدورتهای زیادی می شود، عدم وصلت نیز گاهی سبب
ایجاد کینه های عمیقی می شود که سالیان سال وجود داشته و هیچ طریقی ممکن از
اذهان دو طایفه پاک نمی شود. آنگاه که طایفه و خانواده ای دلباخته،
خانواده ی دیگر می شوند به امید وصلت اما بنابر هر دلیلی این وصلت صورت
نگیرد! چه می شود؟! تمام اعصابها خورد می شوند…. چه بسا که خواستگار دیگر
پا به میان بگذارد و قسمت را بر باید… گاهی درچنین تراژدی اتفاقات
ناگواری رخ می دهد که جبرانش غیرممکن و گاهی محال خواهد بود. به هر حال
بگذاریم می خواهیم کمی از رسم و رسومات عروسی در دامنه سالوک بگوییم.

-مراسم خواستگاری (مال خواستن)

آری زندگی در دامنه ی ارتفاعات سالوک گاهی باعث می شود که دو
جوان کرد همدیگر را عاشقانه دوست داشته باشند. از آنجا که اکثر ازدواجها
معمولا درون روستایی و درون طایفه ای می باشد. جوان بروز عشق را با
زبان بی زبانی گاه در باغ و مزرعه، گاه در کنار ذلال چشمه، گاه در پیچ و خم
راه ییلاق و قشلاق ، گاه در فرود آمدن ایل و برافراشتن چادر و یا در هنگام
کوچیدن ایل در قالب نگاه و لبخند به یارش رسانده، ولی حُجب و حیای ایلیاتی
اجازه خیره سری به او نداده است وقتی جوانی در دامنه ی سالوک اسفراین می
رود تا زندگی را آغاز نماید عشق به یار را چون گرانمایه شعله ای در جان،
زنده و پرفروغ نگه می دارد. و به خاطر این یار دوستی است که در بین کردهای
دامنه سالوک کمتر به ترانه ضرب المثل و.. بر می خوریم که مفهوم طلاق را
برساند.

آری پس از اینکه دو خانواده در ماجرای یک وصلت به نتیجه ی
نهایی رسیدند از طرف خانواده داماد توسط یک خانم از نظر سنی کامل و به قول
کردها ((مه زِن)) مجمعه ای که درون آن یک کله قند و بشقابی برنج و یک روسری
گرانقیمت (ابریشمی) کار گذاشته شده به خانه عروس برده می شود. و خانواده
عروس هم ضمن استقبال به مفهوم محلی قندشان را نگه می دارند اما این هنوز
دلیل جواب دادن قطعی نیست. خانواده عروس ظرف مدت حداکثر یک هفته فرصت
خواهند داشت تا جواب قطعی را بدهند. پس از صلاح و مشورت رسمی دیگری در صورت
جواب مثبت بودن قند آنها را نگه می دارند و خبر می دهند که به فکر سور و
سات عروسی باشند اما اگر خدای ناخواسته جواب منفی باشد… بد نیست بدانیم
که خانواده ها قبل از پذیرفتن قند فکر همه چیز را می کنند یعنی اگر یک درصد
احتمال دهند که این وصلت صورت نمی گیرد از پذیرفتن قند امتناع می کنند چرا
که برگشت دادن قند از نظر حیثیتی برای خانواده پسر خیلی گران تمام می شود.
به همین خاطر است که خیلی کم اتفاق می افتد تا قند کسی برگشت بخورد. آنهم
زمانی برگشت می خورد که کار به رسوایی و سروصدا و جنگ و جدل روحی روانی و
عاطفی کشیده شود. بد نیست بدانیم که با توجه به وجود پدرسالاری در گذشته
های دور اغلب خواستن دختر و پسر شرط اصلی نبوده بلکه نظر اصلی را پدرها و
مادرها می دادند. به هر دلیلی ممکن بوده که جواب خانواده ای منفی باشد. به
هر حال پس از اینکه جواب مثبت داده شد. در منزل عروس یک مهمانی برگزار می
شود بنام مراسم خواستگاری یا به اصطلاح محلی ((مال خواستین)) به این رسم که
خانواد داماد یکعدد گوسفند و برنج و کل وسایل پذیرایی از افراد را به خانه
عروس می برند و داماد نیز به کوه رفته یک بار هیزم را به داخل حیاط پدرزن
آینده اش برده تا برای کارهای آشپزی استفاده شود. این روزها روزهای شادی
بخش و بیادماندی برای عروس و داماد و دو خانواده شان می باشد چرا که دو طرف
عاشقانه مصمم هستند از هر بهانه ای برای رفت و آمد به خانه یکدیگر استفاده
کنند همانطور که پسر دوست دارد با هر بار رفتن به خانه پدرزن آینده اش
نامزدش را ببیند عروس آینده نیز این انگیزه را دارد و همچنین خانواده ها…
مراسم خواستگاری با دعوت ریش سفیدان و بزرگانی از هر دو طرف اجرا می شود.

اینگونه که پس از صرف شام یکی از بزرگان با یک شوخی مودبانه
رو به طرف بزرگ خانواده عروس کرده و می پرسد ببخشید ما برای چی اینجا جمع
شده یم؟ هدف ما از اینکار چیست؟ … در واقع با چند تا سوال اینجوری باب
گفتگو را باز می کنند و موضوع خواستگاری مطرح می شود. و بزرگان طرف دختر
جواب مثبت داده و کاتب نیز آنچه که بیان می شود را به رشته نگارش در می
آورد. شیربها – باشلق – قواله و …. در شب خواستگاری بحث و جدل فراوان بر
سر مقدار مهریه یا قواله و جهیزیه یا باشلق و شیربها و سایر اقلام ( که
امروز خرید زیورآلات نیز به آن اضافه شده) صورت می گیرد تا به توافق نهایی
دست پیدا کند. معمولا خانواده هایی که دوست ندارند به جار و جنجال و بحث و
جدل دامن بزنند در یک کلام می گویند طبق رسم آخرین وصلت که در روستا صورت
گرفته را در نظر بگیرید هرچقدر مهریه و شیربها و جهاز و خرید آنها بوده
دختر ما هم همانگونه باشد. اما کسانی هستند که شاید کمی خود خواه و خود را
سروگردنی بالاتر از دیگران بدانند تلاش می کنند تا مبالغ بیشتر را دربار
مهریه و… در نظر بگیرند. پس از تایید نهایی و نگارش آنچه که توسط حضار
تائید شد همان جا زمان عقد را تعیین می کنند، معمولا رسم است که زمان عقد
همان روز عروسی باشد و با دعوت روحانی و یا ملایی از شهر خطبه عقد در روز
عروسی خوانده می شود. گاهی نیز عروس و داماد همراه بزرگان عازم شهر می
شوند. به محضر عاقد رفته و در آنجا به عقد هم در می آیند و پس از عقد کردن و
محرم شدن عروس و داماد اطرافیان از آنها جدا شده و آنها را با یکدیگر تنها
می گذارند. تا در داخل شهر گشت و گذاری کرده و برای هم خرید نمایند و
تفریح و… چرا که قدم زدن در داخل خیابانهای شهر همراه نامزد برای جوانان
روستایی کم آرزویی نیست!…

بد نیست که بدانیم در روز خرید مرسوم است عروس جداگانه برای
اطرافیان داماد و داماد نیز برای اطرافیان عروس هدیه ای در حد یک روسری
برای خانمها و یک پیراهن برای آقایان آنهم در حد وُسع و توانایی خویش می
خرند. در گذشته های دور هدایا شامل شال گردنی یا بجولی که معمولا دست بافت و
تولید خود خانواده ها می بود.

-براکه گرفتن (یا برادرخوانده)

یکی دیگر از رسومات پسندیده بین کردهای خراسان انتخاب یک جوان
بعنوان برادرخوانده توسط داماد است بر این اساس که داماد با یک جوان که
بیشتر مراوده داشته و هیچ نسبت فامیلی نیز ندارند دست برادرخواندگی را به
هم داده بدینوسیله یک یار و یاور همیشگی در تمام دوران زندگی انتخاب کرده
تا در تمام شادی و گرفتاری ها همپای یکدیگر و پشت به پشت هم داده و همدیگر
را یاری می کنند. آنها قبل از ازدواج همدیگر را دیده اند و در رابطه با
براکه گرفتن صحبت کرده اند و رایزنی ها انجام شده. با توجه به اینکه
بیشترین مسئولیت در عروسی کردها بر عهده براکه می باشد فلذا قبل از عروسی
اولین اقدام انتخاب براکه است. بر این اساس که ۲ روز قبل از عروسی از طرف
خانواده داماد هدایایی از قبیل یک راس قوچ در حالی که دستمالی بر گردنش
بسته شده به همراه خنچه ای که شامل مجمعه ای که در آن کله قند و برنج
گذاشته شده که در اسفراین به این مجمعه و خنچه ها تولشی گفته می شود. داماد
به همراه اعضای خانواده اش به سوی خانه ی براکه حرکت می کنند در میان ساز و
دهل و سرنا وارد حیاط براکه شده و مادر براکه در حالی که سپند دود می کند
به همراه سایر اعضا خانه به استقبال آنها می آیند. در داخل حیاط براکه
لحظاتی را نوازنده ها می نوازند و دو خانواده به رقص و پایکوبی می پردازند و
سپس با توجه به مشغله ی کاری که خانواده داماد دارند با اجازه صاحب خانه
منزل را ترک می گویند تا به بقیه کارها برسند. اگر این کار در صبح صورت
بگیرد بعدازظهر همان روز براکه در حالی که گوسفند دیگری را در کنار آن
گوسفند قرار داده به همراه خانواده خود به خانه داماد رفته در واقع چون
داماد، تازه می خواهد زندگی جدیدش را تشکیل دهد نیاز به کمک دارد فلذا
براکه آن قوچ را همراه یک قوچ دیگر بعنوان هدیه برای داماد به خانه اش می
برد این کار نیز در میان ساز و سرنا و دُهل انجام می پذیرد. چنانچه این کار
در بعدازظهر انجام پذیرد صبح روز بعد براکه به خانه داماد می آیند و بدین
طریق براکه وارد صحنه عروسی می شود و خبر کردن مهمانها بر عهده براکه است.
اول کاری که انجام می دهد قندهای ریزشده را با دستمالی ریشه دار به هم می
پیچید در ابتدا روستاهای اطراف را خبر می کند در هر خانه ای را می زند وقتی
صاحبخانه در را باز می کند. براکه می گوید (( وا قنده داوته سا فلان روی
له ماله فلانی)) بعد از اینکه مهمانهای روستاهای اطراف خبردار شدند صبح روز
قبل از عروسی تمام مردم روستا به همین طریق توسط براکه دعوت می شوند.
بدنیست بدانیم که امروزه روستاهای دور به وسیله نامه خبرمی شوند. معمولا از
بعدازظهر یک روز معین عروسی آغاز می شود و تا عصر روز بعد ادامه پیدا می
کند. در ضمن کردها به این عروسی اول که زمان عقد می باشد شیرینی خوری می
گویند.

در مورد براکه پژوهشگر و نویسنده ی بلندآوازه استاد کلیم الله
توحدی می گوید. کردهای خراسان برای براکه احترام خاصی قائل هستند. او
معتقد است که براکه شدن بین دو نفر تقریبا از دوران کودکی و نوجوانی شکل می
گیرد تا اینکه در زمان ازدواج یکی از آنها حالت رسمی به خود می گیرد و طی
مراسمی خاصی از او دعوت می شود. قبل از عقد اغلب کارهای عروسی بر عهده
براکه می باشد و تمام سعی براکه بر این است که با دلسوزی تمام در عروسی
خدمت کند. همچنین آنقدر وجود براکه برای داماد تقدس دارد که داماد قبل از
عقد کردن به خانه براکه می رود و آخرین ناهار یا شام ایام مجرّدی اش را در
کنار براکه اش صرف می کند. گاهی اوقات داماد براکه اش را از روستای دیگری
انتخاب می کند و به این طریق تقریبا تمام مردم دو روستا همدیگر را براکه
صدا می زنند. اغلب اتفاق افتاده که اختلافی بین دو روستا یا دو طایفه بوجود
آمده یا خساراتی از سوی یکی از طرفین وارد شده اما به احترام براکه بودن
از شکایت و جنگ و دعوا و درگیری دوری نموده اند که این موضوع می تواند در
فرهنگ عامه بعنوان یکی از موضوعاتی که می تواند به صلح جهانی کمک نماید به
نوعی به ثبت برسد. خوب است در مورد براکه گرفتن بیشتر بدانیم که در
داستانها و افسانه های دامنه ی سالوک و اسفراین نقش براکه بعنوان یک انسان
دلسوز وفادار موج می زند بعنوان مثال در یکی از افسانه های بومی محلی وجود
دارد که براکه شخصی، توسط ازبکها و ترکمانها در زمانهای قدیم اسیر می شود
پس از چندسال که می گذرد می بینند خبری از او نشد غیاباً طلاق زنش گرفته می
شود تا به عقد دیگری درآید اما براکه این درد را نمی تواند تحمل کند به
سمت کوهستان رفته و خودش را به سنگ تراشیدن مشغول می کند که ناگاه یک نفر
صدایش می زند و از او می پرسد تو چرا خودت را در این سروصدای سنگها درگیر
کردی، نمی گویی که دیوانه می شوی. او در جواب می گوید در روستایمان عروسی
گرفتن. عروس هم زن براکه من است که چندسال پیش به اسیری بردن، آمدم اینجا
با این کار خود را مشغول کردم تا صدای ساز و سرنای عروسی بگوشم نرود که
آزارم می دهد….

شیرینی خوری

پس از انجام مراسم رسمی خواستگاری تکلیف هه چیز روشن می شود.
هزینه های عروسی ، نوع دعوتی، آمار مهمانها، نحوه پذیرایی و… بد نیست
بدانیم که در بین کردها اینگونه مرسوم است که در کار خیر هیچگونه درنگ و
تعلّل وجود ندارد. از یک خواستن تا خواستگاری کردها و عقد و شیرینی خوری
شاید کمتر از یک هفته طول نکشد. تا مراسم عقد صورت گیرد و مدت نامزدی که از
زمان شیرینی خوری شروع می شود معمولا یک سال ، دو سال یا کمتر و بیشتر طول
می کشد تا زندگی جدید را آغاز نمایند. بالاخره پس از قرار زمان عروسی که
در خانه عروس برگزاری می شود. خانواده داماد به فکر تدارک مراسم هستند.
معمولا تمام ایل و طایفه هر کدام به نوعی با این موضوع درگیر هستند. در
روستاهای محمودی و کلات و روئین رسم بر این است که چندنفر مسئوول آوردن
هیزم از کوه می شوند. چند نفر خانم کار پخت و پز نان را بر عهده می گیرند.
خانمی که سررشته خیاطی را می داند کار دوخت و خیاطی را بر عهده می گیرد. یک
نفر مسئول خبر کردن بخشی، از شیرویه یا باغی و یا جای دیگری می شود. طوری
که وقتی بنده نگارنده این مطلب چندسال پیش در روستای شیرویه مشغول خدمت
معلمی بودم به هرکس از اهالی روئین، محمودی یا روستاهای اطراف می گفتم بنده
معلم شیرویه هستم، آنها خاطره رفتنشان به شیرویه را فقط بخاطر دعوت از
بخشی برای عروسی ها بیان می کردند.

به هر حال تمام افراد طایفه همسایه ها و در یک کلام کلّ روستا
خودشان را با موضوع درگیر می دانند و نوعی تعامل و همدلی و همبستگی و
همکاری در تمام فضای روستا حاکم می شود. همه لباسهای رنگ برنگ بر تن می
کنند زنان و دختران لباسهای رنگ به رنگ کردی بر تن می کنند. مادران دختران
جوان خویش را با لباسهای زیبای کرمانجی می آرایند تا در عروسی و اجرای
حرکات موزون به هنرنمایی بپردازند. دل دریایی و روی خندان و حضور پررنگ در
عروسی کردهای دامنه ی سالوک را هر غریبه ای ببیند فکر می کند صاحب عروسی
تمام مردم هستند. نه شخص و طایفه خاصی. چرا که هیچ کس در عروسی خودش را
کنار نمی گیرد و به هر طریق ممکن ابراز وجود می کنند و خدمت.

با بصدا درآمدن صدای دهل و سرنا از خانه داماد تمام زنهای
روستا در حالی که مجمعه ای که بر روی آن قند و برنج و یک روسری رنگی گذاشته
اند بر روی سر گذاشته و به سمت خانه داماد روان می شوند هدیه شان را در
خانه گذاشته پس از اینکه تمام افراد روستا به هم رسیدند همراه ساز و سرنا
در حالی که چندساعتی به غروب آفتاب مانده عازم خانه عروس شده چرا که میزبان
خانواده عروس هستند و ساز و دهل و سرنا در خانه عروس نواخته می شود و
گوواند بزرگی از زنان و دختران تشکیل می شود و همین طور بصورت نوبتی آقایان
به اجرای حرکات موزون می پردازند. در ابتدی ورود زنان و مردان که با آرایش
خاصی در حالی که زنان خنچه ها را بر روی سر گذاشته اند و به زیبایی خاصی
در کوچه حرکت می کنند تا نزدیک در خانه عروس می رسند. از طرف خانواده عروس
به احترام مهمانها گوسفندی در جلویشان قربانی می شود و یک خانم در حالی که
سپند دود کرده را در دست دارد زیبایی خاصی به فضای عروسی می دهد و افراد
نیز هر کدام هدیه ای را در داخل سینی سپند می گذارند و رد می شوند و می
روند داخل خانه پس از پذیرایی وارد گووند می شوند)) و زنان با لباس زیبای
کردی دایره وار به اجرای حرکات موزون می پردازند و مردان نیز در قسمت دیگری
از حیاط گووند می گیرند. زنان در پوشش کامل کردی به اجرای حرکات می
پردازند در حالی که به جز مچ دستها و نیمی از صورت زنها همه جای بدنشان از
پوشش کامل برخوردار است تا در حجب و حیا و عفت آنها آسیبی وارد نشود.

- حنابندان

یکی از جلوه های زیبای شیرینی خوری مراسم حنابندان است که پس
از اینکه مهمانها در اجرای حرکات موزون و شادی اشباء می شدند و شب هم به
نیمه می رسید. بعضی از مهمان ها به خانه هایشان برمی گشتند برخی هم به داخل
خانه عروس رفته و عروس را بر روی تختی نشانده دست و پایش را به حنا می
بستند. براکه و عده ای از جوانان نیز به خانه داماد می رفتند تا داماد را
حنابندان کنند. در مراسم حنابندان جنب و جوش فراوانی حاکم است دختران و
زنان در گذشته با دایره زنی و آواز خوانی جلوه ی ویژه ای به این شب می
دادند. بخشی از حنا را بر دست و پای عروس می کشیدند و بقیه را بین
مهمانان تقسیم می کردند. در حنابندان کرمانج های دامنه ی سالوک که معمولا
مثل سایر رسوم این دیار، مشترک بین کلِ کردهای خراسان است. اینگونه برگزار
می شود که عروس را بر تخت گذاشته ابتدا تمام دختران و زنانی که از هنر
آوازخوانی بهره مند هستند به خوانندگی می پردازند و کسانی که در دُف کوبیدن
و دایره زنی تخصص و مهارت دارند همنوا با خواننده در میان دست زدن های
سایرین به هنرنمایی می پردازد. که پس از آن از یک پسربچه دعوت می کنند تا
بیاید و در پشت سر عروس قرار گیرد ، سپس خواهر یا زن براکه که خواهرخوانده
عروس محسوب می شود. حنا را در کف دست عروس گذاشته از عروس می خواهد که دستش
را بالا برده و پسربچه حناها را که معمولا سکه ای نیز به رسم هدیه در بین
حناها گذاشته شده را برمی دارد و بلند می گوید (نیرچه) یا بچه نر یعنی بچه ی
اولشان پسر باشد پس تمام حضار دست می زنند. دوباره حنا در دستان عروس قرار
می گیرد و برای بار دوم پسر حناها را برمی دارد و با صدای بلند می گوید
(بوقورچه) یعنی بچه دُوّمشان هم پسر باشد آنهم پسری توپول و قوی هیکل برای
بار سوم حنا در دستان عروس گذاشته می شود و پسر برمی دارد و با صدای بلند
می گوید ((مَیاچه)) میاچه بچه شتر ماده که آنهم قوی و بزرگ است. را می
گویند. از این تحقیق می توانیم نتیجه بگیریم که تنظیم خانواده از دیرباز در
بین کردها مرسوم بوده چرا که برای عروس سه تا بچه آرزو می کنند ۲ تا پسر
که در تمام عمر پشتیبان یکدیگر باشند و یک دختر.

پس از اینکه مراسم حنابندان تمام شد تمام زنها از خانه عروس
پراکنده شده به خانه هایشان می روند و همچنین کسانی که در خانه داماد هستند
نیز هر کس به خانه خودشان رفته در کنار عروس فقط خواهرخوانده می ماند و در
کنار داماد برادرخوانده می ماند تا پس از اینکه کوچه پس کوچه های روستا از
جمعیت خالی می شد و همه به خواب می رفتند براکه دست داماد را گرفته به
خانه عروس می برد و در حالی که خواهرخوانده عروس نیز رختخواب انداخته و بوی
عطر و گل محمدی در فضا پیچیده داماد وارد خانه می شده ضمن اینکه شرم و حیا
و خجالت از سر و روی داماد می بارید آهسته بدون اینکه پدر و مادر یا
اطرافیان عروس متوجه شوند وارد اتاق می شده و براکه و خواهر خوانده عروس و
داماد را تنها می گذاشتند و از آنها خداحافظی کردند. آنچه مهم است اینست که
باید عروس و داماد چنان هوشیار باشند که بایستی قبل از طلوع آفتاب داماد
خانه عروس را ترک کند و به خانه اش برگرد تا به همراه سایر قوم و طایفه به
فکر تدارک ناهار و پذیرایی از مهمانان باشند. نزدیک ساعتهای ۹ یا ۱۰ دوباره
نوازنده ها در خانه عروس شروع به نوازندگی کرده و میهمانان دسته دسته وارد
گوواند عروسی شده و شادی و اجرای حرکات موزون تا زمان آماده شدن ناهار
ادامه پیدا می کند. از آنجا که همه کاره عروسی تقریبا براکه می باشد. نقش
براکه آنقدر در مراسم برجسته است که وقتی می خواهند در دیگ برنج را بردارند
آشپزها از براکه دعوت کرده تا علاوه بر پرداخت هدیه ای رخصت دهد تا در دیگ
ها باز شود. و براکه پس از پرداخت هدیه اش اجازه باز نمودن در دیگ ها را
صادر می کرد و برنامه ناهار و پذیرایی آغاز می شد و نوازنده ها نیز
کارشان را تعطیل می کردند. پس از صرف ناهار مهمانان منتظر می ایستادند تا
چند نفر در حالی که شیرینی در دست داشتند برای پذیرایی با شیرینی وارد شده و
تمام مهمانان نیز در حالی که کامشان را شیرین می کردند مبلغی در حد وسعشان
و اندازه خویش هدیه می دادند تا علاوه بر اینکه کمکی به عروس و داماد کرده
باشد توانسته باشند بخشی از هزینه های عروسی شان را نیز تامین کنند در
هنگام جمع آوری هدایا رسم بر این بود که ابتدا هدیه ی بزرگ ترین و ریش سفید
ترین فرد طایفه دریافت شود یعنی شیرینی در جلوی بزرگترین فرد حاضر در مجلس
قرار می گرفت. پس از جمع آوری هدایا مهمانها آزاد می شدند و پس از
استراحتی کوتاه معمولا تا غروب نوازنده ها می نواختند و لو می کردند و
جوانها دوباره به رقص و پایکوبی می پرداختند و پس از پذیرایی شام گاهی
نوازنده ها در خانه برای حضار بصورت مجلسی به خوانندگی پرداخته و گاهی بخشی
ها افسانه خوانی می کردند و افسانه های کردی که اغلب آموزنده و گاهی
عاشقانه بود چنان بردل و جان مخاطبان نفوذ می کرد که افراد دوست داشتن
خودشان را به جای قهرمانان آن داستانها قرار دهند.

به هرحال می توانیم نتیجه بگیریم که عروسی کردها در گذشته های
نه چندان دور ۳ شبانه روز طول می کشید و گاهی هفت شبانه روز یعنی اگر
بخواهیم یک شب را به خواستگاری یا ((مال خواستن)) یک شب به مبارک بادی که
امروزه در روستای قلی جاجرم همچنان مرسوم است (مردم برای تبریک و مبارکبادی
پس از خواستگاری به خانه عروس و داماد می رفتند) یک شب شیرینی خوری یک شب
عروسی، یک شب و روز مربوط به خواستن داماد به خانه ، یک شب و روز هم مربوط
به خواستن عروس به خانه. یک شب هم دعوت از براکه، که همه این مراحل با ساز و
سرنا و خرج و پذیرایی ناهار یا شام همراه می بود جمعا به هفت شبانه روز می
رسید با حضور تمام مردم روستا برگزاری می شد. بد نیست بدانیم که برخی از
این آیین ها امروزه هم در برخی از روستاهای دامنه سالوک و شاهجهان مثل سرخ
قلعه، دهنه اجاق، سنجبینی، قلّی جاجرم، چهاربید، باغی و.. مرسوم است.

پس از اینکه مراسم (مال خواستن، مبارکی، شیرینی خوری و عروسی)
به پایان رسید. خانواده عروس پیشقدم شده و مهمانی ترتیب داده تا داماد و
تمام طایفه عمو، عمه، دایی، خاله را به خانه خودشان دعوت کنند معمولا فرقی
نمی کند که ابتدا عروس به خانه داماد دعوت شود یا داماد به خانه عروس هر
کدام زودتر پیشقدم می شد. برنامه دعوتی را می گرفت. در برنامه دعوتی که
توسط خانواده عروس صورت می گرفت در هنگام صرف شام داماد از غذا خوردن
خودداری می کرد همه رو به طرف داماد کرده و دلیل شام نخوردنش را جویا می
شدند. که داماد لب به سخن گشوده و می گفت. عموی من قلن را زیاد گفته،
سپس عمو نیز که او را دوست داشت مبلغی از قلن را کم می کرد ولی باز هم غذا
نمی خورد این بار می گفت شیرحق زیاد است که مادرزنش از اتاق دیگری وارد
مجلسی که مردانه است می شد سپس او نیز مبلغی از شیرحق را می بخشد و داماد
شروع به غذا خوردن می کرد. بهتر است بدانیم که کردها دامنه ی سالوک پدرخانم
را اغلب عمو صدا زده و مادرخانم را خاله (خالتی) صدا می زنند. گاها مشاهده
می شده که در این دعوتی ها هدایای مثل ۲۰ راس گوسفند یا چند ساعت ملک
روستا یا چند قطعه زمین از طرف پدرعروس به داماد و یا از طرف پدر داماد به
عروس داده می شده تا از ابتدای زندگی مالک و صاحب مال بشوند و گرمتر به
زندگی بپردازند. بعد از دعوتی های عروس و داماد توسط دو خانواده اکنون نوبت
براکه است که دوست عزیزش را به همراه عروس خانم دعوت کند در این دعوتی
براکه نیز هدیه ای را به دوستش می دهد.

-شاباش کردن

یکی از آیین هایی که در هنگام اجرای حرکات موزون و یا رقصیدن
انجام می پذیرد شاباش کردن افراد در حال رقص است که امروزه توسط داماد و
براکه تمام افراد بوسیله اسکناس های هزارتومانی یا دوهزارتومانی (بستگی به
وضعیت مالی داماد) شاباش می شوند. در گذشته چند نفر که خبره این کار بودند
یکسره در وسط میدان بودند و هرکس می خواست دخترش یا عروسش یا پسرش را شاباش
کند پولی را به شاباش گرها می داد و آنها با نام بردن، اینگونه شاباش می
کردند در حالی که سکه (آن زمان یا اسکناس این زمان) بر دست می گرفتند دونفر
جلو و چندنفر پشت سر صدا می زدند. لو چیه؟! لو چیه؟! چند نفر پشت سر جواب
می دادند: لو اسکناسِ جمهوری اسلامیه .. سوال. له سرکاری که؟! جواب: له
سرکاری مثلا حاجی علی آقا… سوال: وَناوی کیه؟ جواب وَناوی مثلا گلدسته
خانم آغا پس همه با هم می گفتند شاباش شاباش و اسکناس را به گوشه چارقد فرد
موردنظر می بستند.

-توره

توره و اسب چوبی دو نمایش کهن در بین کردهای خراسان است که در
بین مردم اسفراین و کردهای دامنه ی سالوک نیز مرسوم بوده . استاد اسماعیل
حسین پور پژهشگر برجسته خراسان شمالی در یادداشت زیبای خود در مورد توره در
سایت باران ببار این چنین می نویسد. ((توره روایتگر بخشی از هویت و زندگی
مردم است، توره زبان توده هاست، زبان مردم به ستوه آمده از نامهربانی های
روزگار است)) همچنین استاد محمدرضا درویش از موسیقی دانان کشورمان که در
زمینه موسیقی خراسان تحقیقات گسترده ای را انجام داده درباره توره می
نویسد: (( در فرهنگ کرمانجی شمال خراسان توره به معنای نمایش و سیاه بازی
است. توره نمایش های طنزآلود و توام با موسیقی بود که در گذشته در دو
موقعیت مختلف اجرا می شد یکی در نوروز و دیگری در عروسی)).

در اسفراین توره ها توسط خانمحمد عاشق اجرا می شد او آخرین
بازمانده کمانچه نوازان عاشق است که اکنون نیز در روستای مهرآباد آخرین
روزهای عمر هنری خویش را در کمال سادگی و بی پیرایگی سپری می کند در
واقع مردم اسفراین توره را با خانمحمد می شناسند. نمایش توره تا اوایل
انقلاب نیز مرسوم بوده و در عروسی ها اجرا می شد. با ظهور انقلاب اسلامی
بسیاری از هنرمندان و مردم بر این باور بودند که با پیروزی انقلاب فضای
بیشتری برای شادی و خوشحالی مردم باز می شود اما غافل از جنگ ویرانگری
بودند که ۸ سال تمام گریبانگیر ملت شد. وقتی دلیل خداحافظی بسیاری از
هنرمندان شمال خراسان با ساز را می پرسیم می گویند (( وقتی ما شاهد پرپر
شدن گلهای این سرزمین در جریان جنگ می شدیم به احترام آنها ساز را کنار
گذاشته و ما نیز دوشادوش این ملت گرفتار مصیبتی ۸ ساله شدیم که بد نیست
بدانیم پس از جنگ تحمیلی در واقع بسیاری از مردان و زنان اجرای حرکات موزن
را از یاد بردند و هنرمندان نوازندگی را از یاد بردند و این ماجرا باعث
فاصله افتادن بین رسم و رسومات و از یاد رفتن بسیاری از سنتهای پسندیده بین
مردم شد.

اما بد نیست بدانیم که توره ریشه در فرهنگ مردم خراسان شمالی
داشته و از پرمحتواترین نمایش های آیینی است. استاد کلیم الله توحیدی در
مورد توره می گوید: ((توره متن از قبل تعیین شده ای نداشته و سرپرست گروه
بنا به موقعیت مجلس و حال و هوای آن موضوعی را انتخاب کرده و نقش هر یک از
اعضا را در آنجا تعیین می کرده سپس به اجرای آن می پرداختند ضمن اینکه
اجرای توره همراه موسیقی زنده بوده و قصه های غم و شادی، امید و حسرت مردم
داری و مظلوم یاوری، جوانمردی و نیک رفتاری، دستگیری بی پناهان و… همه
در قالب نمایش ارائه می شد و تلنگری بود به ذهن همه آدمهایی که بی غم و
شادند تا دیگران را دریابند.

-اسب چوبی

با توجه به اینکه در دنیای اساطیری ایرانیان اسب حیوان نقش
آفرینی بوده است و همیشه در کنار پهلوانان حضور داشته. اسب چوبی نیز یکی
دیگر از نمایشهای بوده که در ایام نوروز و عروسی های کردها اجرای می شده و
جلوه و زیبایی خاصی به مراسم می داده است در مورد اسب چوبی استاد اسماعیل
حسین پور با الهام از تحقیقات استاد کلیم الله توحدی آورده است که ((با
نگاهی به اساطیر ایران و روم می توان گفت که نمایش اسب چوبی مانند تورغه
برگفته از اشتراکات فرهنگی ایران و یونان در روم قدیم بوده و نمادی از اسب
چوبی ((تروا)) است که در حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد در محل ((داردانل)) در
کشور ترکیه کنونی معروف به روم شرقی روی داده است چون کردهای خراسان در
دوران باستان در نواحی غربی کشور با رومیان هم مرز و درگیر جنگ و نبرد بوده
اند این میراث فرهنگی را از آنها به ارث برده اند.

چون دررابطه با توره و اسب چوبی مطلب بسیار است و نیاز به
مجال بیشتری دارد لذا عزیزان اهل تحقیق و پژوهش را دعوت می کنم از سایت
شخصی استاد توحدی و اسماعیل حسین پور و محمدرضا درویش دیدن فرمایند تا
اطلاعات جامع تری را در این زمینه بدست آوردند.

-دوران نامزدی

اکنون عروس و داماد بدون دغدغه ی ایل و هم روستائیانشان می
توانند با هم صحبت کنند و رفت و آمد ، دوران نامزدی از زمان عقد آغاز می
شود و در تمام دوران نامزدی عروس به رسم احترام روی صورت خویش را می پوشاند
و هرجایی که برود با چادر سفید می رود و هرگاه کسی از اقوام داماد را
ببیند چادرش را تا زیر چانه کشیده تا کسی صورتش را نبیند. این رسم پسندیده
باعث می شد تا بین عروس و سایرین حفظ حرمت و احترام شود. هرگاه عروس
پدرشوهر یا مادرشوهر یا اقوام داماد را می دید سعی می کرد با آنها روبرو
نشود و اگر سوالی از عروس پرسیده می شد با ایما و اشاره جواب می داد. این
روند تا زمانی ادامه داشت که هدیه ای از طرف مقابل به عروس داده می شد و در
آن لحظه یک خانم چادر را از روی صورت عروس کنار می زد و دیگر هرگز در
مقابل طرف صورتش را نمی پوشاند. به این کار در اسفراین أشماق می گویند و
کردها به این اصطلاح ((رَوین)) می گویند. ((بوک ژه آپه دَرَوی)) پس از چند
وقت یک ماه چیزی کمتر یا بیشتر که از دوران نامزدی گذشت یک روز خانم های
طرف داماد گرد هم می آیند تا به خانه عروس رفته و آیین دیگری را بجا آورند
که به این آیین در اصطلاح محلّی ((سول کِرِنه لنگان)) گفته می شود. می روند
تا کفش به پای عروسشان کنند. در این روز هرکدام از خانم ها هرکس به فراخور
توانش هدیه ای را برداشته به خانه عروس رفته ضمن صرف یک ناهار هدایاشان را
تقدیم عروس کرده و برمی گردند. موضوع بعدی در ایام نامزدی مرسوم بوده
هنگام لحاف دوزی بوده که زنها برای دیدن لحاف های عروس به پیش عروس می روند
همینطور با هدایایی که همراه دارند.

همانطور که ذکر شد در تمام ایام نامزدی که یک سال یا کمتر و
بیشتر طول می کشید، داماد بایستی همیشه بصورت مخفیانه به خانه پدرخانم ش می
رفت یعنی آخر شب می رفت و قبل از طلوع آفتاب از خانه خارج می شد گاهی
داماد در خواب می ماند و بعد از طلوع آفتاب خانه عروس را ترک می کرد و در
این صورت این یک عیب به شمار می آمد و در ترانه های کرمانجی اشعاری در این
زمینه وجود دارد مانند این سه خشتی!

لو لاوِکه ته ره مه ره ای جوان بی قید و بند

ئورغان ژه سه ر بسکان ته ره لحاف از روی سرت کنار رفته است

ر وه پیشین بوو هوله هه ره بلند شو برو ظهر شده است

در گذشته اینگونه مرسوم بوده که در دوران نامزدی عروس و داماد حق نداشته با هم به مهمانی و سفر و جایی دیگر بروند.

- مراسم عروسی

پس از پایان یافتن دوران نامزدی و فارغ شدن خانواده ها از کار
و تلاش و اغلب بازگشت از ییلاق و قشلاق داماد به فکر عروسی کردن نامزدش می
افتد در طی دوران نامزدی پس از هر بار کسب درآمد از طریق برداشت محصول و
با فروش دامها مقداری از باشلق (مقداری پولی که برای خرید جهازیه باید
پرداخت شود) را به خانواده عروس داده و آنها نیز اقدام به خرید جهازیه برای
دخترشان می نمایند پس از اینکه کار خرید جهیزیه تمام شده در موعود مقرر با
صلاح و مصلحت دو خانواده در یک روز اقدام به برگزاری مراسم عروسی می کنند.

معمولا در مراسم عروسی نیز همانند شیرینی خوران تمام خانواده
ها با یکدلی و یکرنگی دست به دست هم می دهند و با همکاری یکدیگر تلاش می
کنند تا عروس و داماد را تا خانه همیشگی شان همراهی نمایند.

عروسی معمولا یک شبانه روز است که از عصر با نوازندگی و
هنرنمایی بخشی ها آغاز می شود و تا عصر روز بعد ادامه پیدا می کند. در
مراسم عروسی کارها کمی سبکتر و خلاصه تر از جشن شیرینی خوران است. یعنی
مراسم خواستگاری نیست. براکه گرفتن نیست و…. در مراسمی کوچک و مختصر با
حضور اقوام و آشنایان تقسیم کار شده همانند جشن شیرینی خوران هرکس رشته ی
کاری را در دست می گیرند تا با سرفرازی عروس را به خانه بیاورند. آری از
عصر یک روز مشخص نوازنده ها و بخشی ها در خانه داماد شروع به نوازندگی کرده
و مهمانها پس از آوردن توش و صرف شیرینی و چای وارد گوواند شده و عروس با
اجرای حرکات موزون توسط خانمها و دختران جوان با پوشش زیبای کرمانجی و
لباسهای رنگ به رنگ که با الهام از طبیعت زیبای سالوک و شاه جهان طراحی و
دوخته شده است زیبایی و طراوت خاصی را به جشن عروسی می دهند پیرمردان با
ترنمی دلنشین به اجرای حرکات موزون می پردازند برخی از هنرمندان با نواختن
دهل و سرنا به استقبال مهمانان می روند. بوی اسپند در فضا پیچیده و هرکدام
از سران طوایف که وارد میدان عروسی می شوند با شلیک چندگلوله هوایی،
برجشمان شور روزگار لعنت می فرستند. جشن و پایکوبی و صدای شاباش شاباش فضای
روستا را پر از شادی و لبخند و شادمانی می کند. این برنامه تا غروب ادامه
دارد و پس از صرف شام دوباره رقص و پایکوبی شروع می شود تا پاسی از شب
بگذرد. که دوباره همانند جشن شیرینی خوری مراسم حنابندان اجرا می شود عروس
در خانه پدرش و داماد نیز در خانه خودش جداگانه حنابندان می شوند و مراسم
پس از حنابندان تمام شده اما گاهی در شب های زمستان به دلیل طولانی بودن شب
ها مردم در خانه ی داماد جمع می شوند و به تکنوازی و داستان سرایی بخشی ها
و هنرمندان گوش می دهند اما فردای عروسی طبق اطلاع رسانی قبلی ساعت های ۹
یا ۱۰ صبح برنامه کشتی در میدان مخصوص روستا برگزاری می شود که معمولا پدر
داماد یک قوچ بعنوان قند اول در نظر می گیرد و در مراسم کشتی چوخه اسفراین
رسم بر این است که یک پهلوان وارد میدان شده و حریف می طلبد. در ادامه هر
پهلوانی وارد میدان شده و به کشتی گرفتن می پردازند که در مجموع هرکدام از
پهلوانان که توانست بر سایر کشتی گیران پیروز شود قهرمان میدان معرفی می
شود و قند اول را از آن خود می کند. پس از پایان کشتی دوباره جمعیت به محل
عروسی برگشته و تا زمانی که ناهار آماده می شود به رقص و شادی می پردازند
پس از صرف ناهار برای آوردن عروس در حالی که نوازندگان قوشمه و دایره در
جلوی جمعیت حرکت می کنند راهی خانه عروسی شده در داخل حیاط جوانها مشغول
رقصیدن می شوند چند نفر از بزرگان و ریش سفیدان طرف داماد وارد خانه شده و
ضمن بررسی و نگاهی به سیاهه جهیزیه. با اجازه پدر و بزرگان عروس از چند تن
از جوانان روستا دعوت کرده تا جهازیه را به داخل ماشین که از قبل آماده شده
انتقال دهند. (در گذشته جهازیه را بر اسب و شتر بار می زدند و با شکوه
خاصی در حالی که عروس که روبند قرمزی بر سرش نهاده بودند را سوار اسب می
کردند با شکوه خاصی به خانه داماد می بردند. ) سپس اطرافیان عروس که روبند
قرمز رنگی را دور سرش بسته اند یکی یکی نزد عروس میروند و با او خداحافظی
می کنند پس از اینکه همه خداحافظی کردند براکه وارد خانه شده و در حالی که
سفره ای نان در دست دارد را به دور کمر عروس می بندد تا با روزی و برکت
راهی خانه بخت شود. در برخی از مناطق اینکار توسط پدر عروس یا برادر بزرگتر
عروس صورت می گیرد. در مورد فلسفه بستن نان و کمه به کمر عروس عده ای می
گویند به این مفهوم است که خانواده عروس از سر ناداری دخترشان را شوهر
نداده اند. اما عده ای می گویند مفهوم این کار بیانگر اینست که عروس با یک
لقمه نان ساده از خانه پدرش راهی خانه داماد شده و باید غرور و زیاده خواهی
را ز خود دور کند و زندگی را نباید د کام خود و داماد تلخ کند.

سپس کفش عروس را می آورند تا پایش کنند اما عروس از پوشیدن
کفش ها خودداری کرده که اطرافیان پدر و مادر داماد را فرا می خوانند تا
هدیه ای به عروس تقدیم کند. او نیز وارد می شود و با تقدیم هدیه ای از
عروسش می خواهد که کفشهایش را بپوشد پس از پوشیدن کفش در میان صلوات و
چاووش خوانی و در حالی که دم در قرآن نگه داشته می شود تا عروس از زیر قرآن
رد شود. عروس خانه پدری اش را با تمام خاطراتش ترک می کند و راهی خانه بخت
می شود. گاهی چنان غربت در عروس و خانواده عروس اثر می کند که پشت سر عروس
خیلی ها گریه می کنند ضمن اینکه خود عروس نیز در زیر روبند قرمز آهسته
آهسته اشک می ریزد.

اشک جدایی از خانه ای که در آن بزرگ شده و هزاران هزار خاطره
خوب و شیرین از دوران کودکی گرفته تا جوانی و نوجوانی را در صفحه ی خاطراتش
ثبت نموده است.

قبل از آوردن عروس رسم بوده که جوانان اسب سواری می کرده اند و
در یک مسابقه اسب سواری هرکس زودتر به مقصد می رسید جایزه ای که از سوی
داماد تهیه شده بود از آن خود می کرد. در برخی مناطق رسم است قبل از بیرون
رفتن عروس باید هدیه ای به دایی داده شود تا اجازه خروج عروس را بدهند. پس
عروس را سوار بر اسب نموده و در جلوی عروس پسربچه ای می گذارند مردم
با این کار بر این باورمندی هستند که بچه ی اوّل آنها پسر خواهد شد. در
نزدیکی خانه داماد، داماد در حالی که سوار بر اسب است به پیشواز عروس می
آید. اکنون عروس و داماد سوار بر دو اسب زیبا در میان هلهله و شادی و ساز و
سرنا به خانه خویش نزدیک می شوند.

در نزدیکی خانه شان معمولا در محیطی باز داماد از اسب پایین
آمده و در حالی که براکه سینی پر از سیب و انار مهیا کرده و در دست دارد با
داماد کنار هم ایستاده و عروس در میانه با فاصله بیست یا سی متری سوار بر
اسب ایستاده و همه مردم کمی آنسوتر از عروس منتظر گرفتن سیب و انار و
قندهای عروس هستند شوق جوانان شور و شوق جوانان برای گرفتن سیب و انارهای
عروسی تماشایی است برخی که متاهل هستند و سیب و انار به آنها نمی رسد برای
خنداندن دیگران می گویند باشه نوبت به ما برسد تا طوری سیبها را پرت کنیم
که به همه برسد.

-رسیدن عروس به منزل داماد

اکنون عروس به حیاط منزل داماد رسیده در میان بوی اسپند ،
شادی مردم، دست زدن و شوق هلهله باید از اسب پایین شود. اما در صورتی که
هدیه ای را ازطرف پدر یا مادر یا سایر اقوام دریافت کند از اسب پیاده می
شود، سپس وارد خانه می شود. به محض اینکه عروس به در خانه داماد رسید تشت
بزرگی را به زمین می کوبیدند و عروس باید از روی آن رد شود و سپس پدر و
مادر داماد به استقبال عروس رفته و ضمن خوش آمدگویی هدیه ای نیز به عروسشان
می دهد. و مهمانها نیز پس از صرف چای و شیرینی مختصر پراکنده شده گاهی
اوقات قبل از ظهر عروس به خانه آورده می شود که مهمان پس از آوردن عروس
برای صرف شیرینی و ناهار در خانه هایی که از قبل آماده شده می نشینند.

پس از آوردن عروس و متفرق شدن مهمانها خانواده داماد برای صرف
شام از خانواده عروس دعوت به عمل می آورند و مهمانهایی از طرف عروس و
داماد در خانواده داماد جمع می شوند و کفگیر را به دست عروس می دهند تا
خودش آشپزی کند و از فردای آنشب وارد امور خانه و خانه داری می شود که آن
شب بین کردها به شب کفگیر به دست معروف است.

بد نیست بدانیم ک در روستای قلّیِ جاجرم رسمِ متفاوتی وجود
دارد که در سایر نقاط کمتر دیده می شود. ((دارِ زاوِ)) یا درخت داماد شاخه
درخت خشکیده ای است که از سرشاخه های آن ان

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در خراسان شمالی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران