روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - فرهنگ لغات روستاي وناش- رودبار ال

فرهنگ لغات روستاي وناش- رودبار ال

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات قزوین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 21 اسفند ماه ، 1390 21:41:10    موضوع مطلب: فرهنگ لغات روستاي وناش- رودبار ال پاسخ همراه با اعلان

اصطلاحات رایج در وناش ما




1- چَپِِر سواری :

دو چوب بزرگ و پهن به اندازه یک متر و نیم را به شکل نردبان در می آوردند و بین آنها را با شاخه های نازک می بافتند و آن را با دار و جت به گردن گاو می بستند و روی گندم و جو که در خرمن سرا پهن کرده بودندو یک نفر روی ان می ایستاد - می چرخیدند بچه ها نیز چپر را می گرفتند و دراز کش دور میزدند تا اینکه تا تبدیل به کاه می شد.


2 - کولاسه :

بعد از اینکه گندم و جو را درو می کردند آنهارا به صورت بند در می آوردند و دایره وار روی هم می چیدند طوری که خوشه ها داخل و ساقه بیرون قرار می گرفت.


3- کوفا(کپه):

وقتی علفها را از مزرعه و پشت کوه جمع می کردند آنها را در یک جا روی هم به صورت مکعب می چیدند و روی آن را شیب می کردند تا اینکه آب یا برف نماند.


4: لوک :

علفها را که با داس می چیدند زیر بغل می زدند تا اینکه پر می شد بعد روی سنگهای ریز چپ و راست می گذاشتند سه پَربِن را که روی هم می گذاشتند و روی آن را سنگ می گذاشتند تا مانع از پراکنده شدن به وسیله باد شود.

5-واش بار :

بعد از اینکه چیدن علفها تمام می شد و لوک ها خشک می شد هر سه یا چهار لوک را به هم می بستند تا یک کوله بار می شد با کول به محل می بردند.


6- قَرا چو:

چوب بزرگی است که همراه خود به پشت کوه می بردند و در شیب تند بین دو پا قرار می دادند و کوله بار را روی چوب می گذاشتند و سر آن را محکم نگه می داشتند تا اینکه راحت تر حمل نمایند.


7- سوت :

بعضی سالها که برف زودترمی آمد و گوسفندان را زود تر به طویله می بردند گاهی علوفه کم می آمد. برای تامین خوراک دام تعدادی از گونها را به آتش می کشیدند و ساقه آن را می کندند و می آوردند با کلنگ می کوبیدند وبه گوسفندان می دادند بچه ها نیز از «می»آن که خیلی خوشمزه هم بود استفاده می کردند .


8-خَریک:

وسیله ایست شبیه سورتمه به ابعاد پنجاه در هفتاد و پنج و روی آن را با سبدی بزرگ که خودشان با ترکه بید می با فتند می گذاشتند و بها ر با آن کود گوسفندان را به سرِ زمینها می بردند.

9- کندو :

خمره های بزرگی است به ا رتفاع حدود دو متر که در هر کدام گندم جو و آرد و غیره را می ریختند و زیر آن یک سوراخ می گرفتند هر موقع نیاز داشتند «پی تِه» سوراخ را می گرفتند وبعد می بستند.


10- جیگا دشت :

جیگا همان طویله است که گوسفندان در آن جا نگه داری می شدند .جیگا دشت قسمت بزرگ ابتدای جیگا که آخوری یک سره داشت و گوسفندان بزرگ در آن قسمت قرار می گرفتند.

11–کرِس :

کرس ابعاد خاص و مشخصی ندارد بلکه دامدار بنا به نیاز خود با چوب و مقداری از ساقه درختان ( لیشت ) طویله را تقسیم میکرد و ممکن بود بعد از برطرف شدن نیاز دو یا چند کرس تبدیل به یک کرس شود . در طویله محوطه ای که از همه بزرگتر است جیگادشت نام دارد و معمولا میش ها در این فضا نگهداری می شود و کرس ها با توجه به نوع کاربری دارای اسامی چون ورا کرس - تِقِلی کرس - بزگرس - کرس گوسفندان پرواری ( چه قربانی و چه برای فروش ) دارد کرس ممکن است برای نگهداری یه بره ضعیف1×1 باشد و یا برای نگهداری برها تا 10 متر مربع هم باشند

12- نَو :

کنده خیلی بزرگی را می گرفتند و با تبر و تیشه داخل آن را می کندند(شیاری ایجاد می کردند) تا به شکل یک ناودان خیلی بزرگ در می آمد و در جیگادشت قرار می دادند که برای آب خوردن گوسفندان استفاده می شد.

13-نوچه:

چوب بزرگ دیگری حداکثر به قطر (۳۰سانتیمتر) را نیز به شکل ناودان در می آوردند و از پشت بام سوراخی می گرفتند و یک سر آن را داخل نو و سر دیگر آن پشت بام وصل می کردند و زمستان آب را با سطل داخل نوچه می ریختند تا به داخل نو بریزد و گوسفندان آب بخورند.


14- پَگره :

زمستان که گوسفندان در طویله نگ داری می شد کف طویله را تمیز نمی کردند تا بهار که گوسفندان بیرون می رفتند آن وقت با بیل کود زیر پا را که سفت شده قطعه قطعه می کندند و در یک جا بصورت دیوار می چیدند و لای آنها را شاخه های درخت می گذاشتند تا بهتر خشک شود و برای سوخت زمستانی استفاده می کردند.

14 بوم گاردِن :

سنگ بز رگی را می گر فتند و با پتک های کوچک آنقدر می تراشیدند تا به شکل غلتک در می آ وردند دوسرغلتک را دو سوراخ می گرفتند برای دو گال که با آن بوم گاردن را بچرخانند بامهای قدیم که گلی بود پاییز پشت بام کاه می ریختند و آب می پاشیدند و با بوم گاردن درز یا سوراخ را می پوشاندند تا موقع بارندگی چکه نکند.


15- دَیرجیَه :

روزنه ای است که درپشت بام برای روشنایی وجریان هوا می گرفتند چون خانه های قدیم تو در تو بود و پنجره نداشت .

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 9 مرداد ماه ، 1392 17:46:11    موضوع مطلب: اصطلاحات قدیم کلایه الموت پاسخ همراه با اعلان

اصطلاحات قدیم کلایه الموت


از انجایی که گویش الموتی (تاتی) با اندک تفاوتی در روستاهای الموت رایج است اما اشتراکات فراوانی دارد لذا اصطلاحات قدیم که در کلایه و وناش نیز به کار می رود جهت آشنایی بیشتر شما از وبلاگ کلایه الموت انتخاب نموده ام و ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید.

الموت در خاطره ها - کلایه


نِکاس (nekas): لبه ی بام که معمولا با یک چوب ـــ که به آن « شیر لو چو » می گویند ــ متصل است و مانع نفوذ آب به زیر سقف میشود

بن دارسنگ (bendarseng ): سنگی است شبیه قلتکهای کوچک که آن را می تراشیدند و در پشت بام خانه ها قرار می دادند تا در فصل بارش با قلتک زدن پشت بام به وسیله ی این سنگ مانع نفوذ آب از سقف به درون خانه شوند.

لوجِم ( loojem) : دریچه ای کوچکی که در سقف خانه ایجاد می شد تقریبا کار نورگیر را انجام می داد ؛ در گذشته برای اینکه در فصل زمستان اتاق نشیمن زمستانی گرم بماند اتاق هارا تو در تو می ساختند که لوجِم ( loojem) در سقف این اتاق ایجاد می شد و این نوع ساخت و ساز خود بیانگر معماری منحصر به فرد این منطقه است و از نکات قابل توجه در این زمینه این هست که چون این روستا به صورت پلکانی می باشد و معمولا پشت بام همسایه به عنوان حیاط همسایه بالایی استفاده می شد که این نوع زندگی مسالمت آمیز و صمیمانه ایجاب می کرد که همسایه بالایی دریچه ای را که برای پوشش روی لوجِم ( loojem) ساخته شده بود به هنگام شب یا بارش باران روی آن قرار می داد و به هنگام صبح آن را بر می داشت.

دِلو (deleo) : طاقچه

میجه (mije ) : یه تکه فلز یا چوبی که به دیوار نصب می کردند و روی آن چیزی را آویزان می کردند

میجه ی گل اوزونه(mijaegal aozoone ): روی میجه آویزانه

درپاچِه (darpacheh): گنجه ــ قفسه
آبشکه (abeshke): پنجره

کَلِه ( kaleh) : اجاقی که سوخت آن از هیزم می باشد که معمولا در دو مکان ساخته می شد؛ یکی در اتاق زمستانی که در داخل دیوار ساخته می شد وبا دود کشی برای عبور دود به پشت بام راه داشت و تقریبا شبیه شومینه های امروزی بود با این تفاوت که معمولا برای پخت و پز استفاده می شد و از آتش به جا مانده آن نیز برای گرم شدن کرسی که به درون تنور می ریختند استفاده می شد و این شیوه مختص فصل سرما بود ، اما نوع دوم در بیرون از خونه معمولا روی پشت بام همسایه یا گوشه ی پاگرد برای پخت پز در فصل گرما استفاده می شد .

لوکِنبَره ( lookenbareh):روزنه ای که برای هوا دهی(رسیدن اکسیژن کافی به تنور برای سوختن خوب هیزم ) ازفاصله ی حدودا دومتری تنور به صورت مورب ساخته می شد و در انتها به تنور می رسید.

دی زندون ( Dizendoon ): وسیله ای که به هنگام روشن بودن تنور روی آن قرار می دادند تا وسایل پخت پز مانند کتری یا قابلمه یا هر وسیله ی پخت وپز را روی آن قرار دهند تا به درون تنور نیفتد.

ماشه (mashe): وسیله ای انبرک مانند حدودا نیم متری که به وسیله ی آن آتش یا زغال را بر می داشتند.

گُله (gole): کوزه ای که در آن پنیر را نگه می داشتند برای فصل پاییز و زمستان

کت (kat): یک وسیله ی انداز گیری قرار دادی . کت چو (katechoo): چوبی را که همسایه ها برای تعیین مقدار شیری که به هم می دادند از آن به عنوان مقیاس یا وسیله ی اندازه گیری استفاده می کردند .

واره (vareh): قرض دادن شیر؛ برای اینکه مقدار شیری که از آن پنیر یا مشتقات آن را درست کنند قابل توجه باشد همسایه ها به صورت نوبتی شیر را به هم قرض می دادند ، به این عمل واره دادن می گفتند.

کچه(kacheh): قاشق
کچی لیز(kachiliz): ملاقه
آبخوری : لیوان
تاس : کاسه

دوری (deori): ظرف غذا که معمولا برنج را در آن می ریختند و همه ی اعضای خانواده دور آن جمع می شدند و در آن ظرف غذا می خوردند .

لونه (Loone): تخته سنگ صافی که برای ساییدن مغز گردو وامثال آن از آن بهره می بردند و همچنین به لانه ی پرندگان نیز لونه میگویند

لوندسته (Loondasteh): سنگ گرد صاف و تقریبا استو انه ای که برای ریز کردن وساییدن مغز گردو و امثال آن ، ــ به این صورت بود که گردو یا سبزیجات پخته و امثال آنها را روی «لونه» می ریختند بعد به وسیله ی «لوندسته» آنهارا می ساییدند .

مرس تاس(mersetas) : کاسه مسی

افتو( aftao ) : ظرف مسی که به وسیله ی آن از چشمه آب می آوردند

لوی ( levi ) : قابلمه

ایزار ( eezar ) : سفره ی پارچه ای که معمولا بیشتر، این کاربرد را داشت که اهالی روستا غذای روزانه ی خود را درون آن می گذاشتند و به مزارع خود می رفتند .

لمپا ( Lampa) : گرد سوز

چراغ سیکّا (cheraghsikka): چراغ توری ( چراغ زنبوری )

تیلک ( tilek ) : کوزه آب

پیلک ( pilek ) : وسیله که معمولا از پوست احشام ساخته می شد و برای نگهداری ماست از آن استفاده می شد .

سِردی ( serdi ) : نردبان
ساجه( saje ) : جارو

ایزبیل (eezbeel): یه رشته یا تکه از جارو ؛ که معمولا به عنوان خلال دندان نیز استفاده می کنند

جاله (jale ) : آشغال
ایستو (estwe): آسیاب

نیم ازگل(neemezgel) : خرد شده و این در موردی بکار می رورد که امکان استفاده دوباره ی آن کم باشد .

کشه (kashe) : بغل
واش (vash ): علف
یه کشه واش : یک بغل علف

لوک ( look ) : واحد شمارش علوفه ی دام که هر چند لوک یک پشته را تشکیل می دهد
کوفا ( koofa ) : وقتی علوفه ی دام را روی هم انباشته کنند کوفا شکل می گیرد

جیگا(jiga) : طویله ؛ محل نگهداری احشام درپاچه(darpache ): محل ورود نور به داخل طویله .

اسپا (espa): دیواری که مرز بین محل نگهداری گوسفندا و انبار علوفه ی آماده شده برای انها بود.

داره (dare) : ویسله ای دندانه دار تقریبا به شکل ارّه که آنرا در تیرک چوبی عمودی نصب می کردند و از آن برای خرد کردن علوفه احشام استفاده می کردند .

چرده (charde): دسته های علف را در کنار هم می بستند و به رشته در می آوردند و به حالت افقی می بستند و آن را در محل نگهداری برّه های تازه به دنیا آمده برای تغذیه ی آسانتر آنها قرار می دادند .

لسگاه (lesgah): همان لیسگاه است ؛ معمولا دامداران در قشلاق وییلاق مکانی را انتخاب می کنند که دارای تخته سنگهای صاف زیادی است بعد روی آن تخته سنگها نمک می پاشند تا گوسفندان نمکهای روی تخته سنگها را لیس بزنند.

بوزمی (boozmi): موی بز
دسیله (dasileh): نوعی کلاف در صنعت ریسندگی دستی

بوزمه دسیله (boozmedasileh): وقتی موی بز را برای ریسندگی به شکل کلاف درارند.

مرغو (merghao): کفش دوزک
چمک (chamek) : کنه

تُسنگال (tosengal) : نوعی سوسک صحرایی سیاه متفاوت از سوسک های فاضلابها ، که معمولا به تجزیه ی فضولات حیوانی کمک می کند .

کج دوک (kajdook) : نوعی وسیله ریسندگی که پشم کوسفند را به نخ تبدیل می کند و برای اینکه اجزای این نخ بهتر به هم تابیده شوند و قطر آن باریکتر وظریفتر شود در مرحله ی آخر به وسیله ی چره این فرایند کامل می شود .

چره (chare): نوعی چرخ نخ ریسی که فرایند ریسندگی به وسیله ی کج دوک را کامل می کند.

کته لون (koteloon) : نوعی وسیله ی ریسندگی که موی بز را به وسیله ی آن می ریسند .

لافند (Lafend ) : ریسمانی که از موی بز درست می کنند

قلیچ (gheleech): وسیله ای برای محکم کردن پود ها در تارها به هنگام بافتن جاجیم .

اجاره (ajareh): هویج
کیکری (kikiri) :زالزالک
شیلونک (sheloonek) : زردالو

رشته (reshteh) : نخ
درزن (darzen) : سوزن

ساره ( sare) : دیوار سنگ چین مزارع
اراستونه(arastooneh): مترسک

الرز (alerz): اولین نوبت آب دهی مزرعه یونجه در فصل بهار .

ورگه (verge) : ریز کردن تقسیمات آب به هنگام آبیاری زمین مزروعی .

ونده (vendeh): کیسه ای بزرگ که کاه را درون آن می ریختند .

سوه (sewe): وسیله ای برای حمل کود و سنگ و امثال اینها که مانند سبد از رخهای نرم درختانی مانند بید و درختان بوته ای که بوته های آنها دارای شاخه های انعطاف پذیری بود بافته می شد .

لشت (Leasht): دیواری که از ساقه های نرم درختچه هایی مانند ووشور و سنجد کوهی به هم بافته می شد و معمولا از این نوع دیوار در مواردی که می خواستند وزن دیوار را در حد امکان پایین بیاورند استفاده می شد .

نالسک (nalesk): زرشک کوهی

تِنگِلاس ( tengelas ) : وسیله ای که برای چیدن میوه ی درختان برای گرفتن شاخه های دور از آن استفاده می کنند .

اِقوز (eghooz) : گردو
اقوز دار : درخت گردو
تی تی (titi) : شکوفه

دارون تی تی بزن (bezen):درختان شکوفه دادند


منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات قزوین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران