روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - ازدواج در روستای گوگ تپه خالصه

ازدواج در روستای گوگ تپه خالصه

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در آذربايجان غربي

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1392 08:59:06    موضوع مطلب: ازدواج در روستای گوگ تپه خالصه پاسخ همراه با اعلان

ازدواج در روستای گوگ تپه خالصه / میاندوآب


آیین ها و مراسمات و رسم و رسومهای (عروسی) در روستای گوگ تپه


مراسم عروسی در روستای گوگ تپه خالصه :

خوانندگان محترم این بار رسم و رسومات حدود چند دهه قبل را برای شما عزیزان تدارک دیدم و چون بیشتر این مناسبت ها از بین رفته بهتر و لازم دیدم سنت های قدیمی خودمان را دوباره احیا کنیم .


رسم خواستگاری در روستای گوگ تپه :

در این روستا زمانی که پسری توسط خود و یا با راهنمائی خانواده و یا خویشاوندان دختری را برای همسری در نظر گرفت پیغامی توسط پدر آن پسر به خانواده دختر می فرستند و چنانچه خانواده پسر معرفی شده را مناسب بدانند آنگاه با دختر در میان می گذارند و با راهنمائی پدر و مادر و اطلاعاتی که خود دختر از پسر دارد یا اطلاعاتی که جمع آوری می کند نظر خود را اعلام میکند و چنانچه دختر تمایل داشت که قبل از جواب دادن با پسر ساعتی را صحبت و از خصوصیات اخلاقی و دینی و ... او بیشتر بداند چنین اجازه ای به او داده می شود و چنانچه تمایل خود را با ازدواج به خواستگارش اعلام نماید سپس به خانواده پسر (داماد) بلامانع بودن خواستگاری آمدن ابلاغ می گردد. پس از اعلام آمادگی خانواده دختر درتاریخ و ساعت مشخصی که از طرف خانواده پسر به اطلاع خانواده دختر رسیده پسر ( داماد ) به همراه پدر و مادر و چند تن از بزرگترهای فامیل با دسته گلی و جعبه شیرینی و چند تکه لباس برای عروس و خانواده او به منزل پدر دختر می روند و پس از در میان گذاشتن مقدار مهریه وقول وقرارهاو تاریخ و نحوه و مکان عقد و عروسی با صرف شربت و شیرینی به خواستگاری (بله برون) پایان می دهند .
رسم عقد و عروسی در گوگ تپه خالصه:

در این روستا عموما"زمان عقد و عروسی با هم در یک زمان به شکل زیر صورت می گیرد. چند روز قبل از عروسی با ارسال کارت به بستگان عروس و داماد و همچنین چند تن از بزرگان و ریش سفیدهای روستا زمان و مکان عروسی را اعلام و آنها را به صرف شیرینی و شام دعوت می کنند و چند روز قبل از عروسی با ارسال کارت یا حضوری مردم روستا را به جشن و صرف شیرینی و شام دعوت می کنند .


شب قبل از عروسی :

در حدود ساعت ۳ به بعد از ظهر عروس را به همراه چند نفر از دوستان و بستگان و دو نو عروس که عموما" از دوستان و یا بستگان عروس و داماد میباشند و به آن دو نو عروس ساقدوش می گویند با همراهی دختران و زنان روستا با سلام و صلوات به آرایشگاه روستا می برند و و پس از این مرحله لباس نو بر تن او می کنند و با دود کردن اسفند و فرستادن صلوات او را بیرون می آورند و هر کدام از ساقدوشها در یکطرف او قرار می گیرند و دختزان و زنان اطراف او را احاطه کرده و با ساز و دف او را به خانه باز میگردانند و در خانه پدر عروس مقداری حنا درست کرده و بعضی از زنان و دختران مقداری از حنا را بر ناخن و یا کف دست می گذارند و تا نیمه شب به رقص و پایکوبی مشغول هستند.


روز عروسی :

عروسی تقریبا" از ساعت سه بعد از ظهر شروع شده به این صورت که دوستان و آشنایان عروس با عروس دوباره به آرایشگاه میروند (شاید عروس را به شهر برای آرایش بیاورند و یا اینکه توسط آفرادی ماهر در منزل پدر عروس اقدام به آرایش عروس کنند ) و اما داماد به همراه دو ساقدوش که مشابه ساقدوشهای عروس از دوستان و یا از بستگان که تازه داماد می باشند به همراه بستگان و جوانان و با مشایعت اهالی روستا که حتی بسیاری از زنان از پشت سر آنها را همراهی می کنند با ساز و دف به منزل ساقدوش می برنند و داماد به همراه ساقدوشها و چند تن از دوستان او وارد منزل ساقدوش شده و در همین حین بقیه جوانان واهالی روستا در بیرون مشغول ساز و آواز می باشند تا اینکه بعد از پوشیدن کت و شلوار و آرایش کردن موهای داماد او را با صلوات و دود کردن اسفند از خانه ساقدوش خارج می کنند و ساقدوشها در دو طرف او قرار می گیرند . بعد از خارج شدن داماد پدر و مادر داماد او را می بوسند و برای فرزندشان رباعی می خوانند و بر سر اوپول و نقل می ریزند و در جلوی او گوسفند قربانی می کنند و به همین ترتیب دوستان و بستگان به نزدیک آمده و پس از بوسیدن و تبریک گفتن به داماد بر سر او پول می ریزند و در همین حال جوانان روستا پدر و بستگان نزدیک عروس و داماد را بر سر دست بلند می کنند و با گفتن شاهباش (شاد باش - شواش) تا زمانی که او هدیه ای را اعلام نکند بر زمین نمی گذارند که عموما" این هدایا شامل یک گوسفند و یا مبلغی پول میباشد که برای بزم و خوشگذرانی جوانان می باشد که غالبا"جوانان آنها را به داماد هدیه میکنند و در همین حال که این مراسم ادامه دارد پیرمردها با ذکر صلوات از جلو آرام آرام و خانمها از پشت سر آنها را همراهی و بسمت منزل پدر داماد که عموما"قسمت مردانه در آنجا هست میروند و در جلوی قسمت مردانه خانمها به منزل پدر عروس (زنانه) راهنمائی می شوند . در قسمت مردانه و زنانه یک میز با چند صندلی برای عروس و داماد و ساقدوشها تدارک دیده می شود و بر روی میز علاوه بر دسته گل مقداری شیرینی و میوه و... گذاشته می شود . لازم بذکر است بیشتر این سنت ها به مرور زمان یا کهنه شده یا با پیشرفت و علم تکنولوژی از بین رفته است مثلاً به جای موسیقی سنتی (ساز و دف، سورنا و بالابان) دستگاه ارگ و پیانو و یا سنتور استفاده می شود.


مراسم روز سوم بعد از عروسی (سوممان) :

معمولا" در عصر روز سوم بعد از عروسی دختران و خانمها جهت رویت جهیزیه عروس به منزل داماد دعوت می شوند و یکی از بستگان عروس یا داماد وسایلی را که عروس همراه آورده است را به دیگران نشان می دهد و در این بین معمولا"زنان با خود هدیه ای را به رسم یادبود می آورند و تقدیم عروس خانم می کنند و گاها" پول نقد پرداخت می کنند تا اگر چیزی در زندگی مشترک تازه عروس وداماد کم میباشد.توسط خودشان خریداری گردد. این هدایا شامل لوازم منزل و طلاجات می باشد و مبلغ نقدی نیز از حداقل 50000ریال تا2000000ریال یا بیشتر نیز هست و پس از آن با پذیرائی و صرف شربت و شیرینی مجلس خاتمه پیدا میکنند .



مراسم عقد :

بعد از اینکه داماد را از حمام به قسمت مردانه رساندن مهمانان را با پذیرائی و ساز و آواز سرگرم می کنند و داماد به دنبال عروس به محل آرایشگاه می رود و عروس را تا منزل پدر عروس (قسمت زنانه) مشایعت می کنند و در آن زمان عاقد با خواندن ایه مربوط آنها را به عقد هم در آورده و آنگاه داماد در اتاقی که عروس حضور دارد می رود و با به دست کردن حلقه به دست هم و عسل در دهان هم گذاشتن همدیگر را می بینند و با همراهی خانمهای دیگر به قسمت زنانه می روند و با فریاد زدن هورا آمدن عروس و داماد را به دیگر خانمها اعلام می کنند و بعد از مدت کوتاهی ساقدوشهای داماد که در محل عقد حاضر بوده اند به همراه داماد به قسمت مردانه می روند و پس از ساعتی تماشا ی رقص و پایکوبی دیگران اگر داماد و یا ساقدوشهایش اهل رقص باشند اقدام به رقصیدن میکنند و این مراسم تا حدود ساعت نه شب ادامه دارد و بعد از آن نوبت پذرائی شام فرا میرسد و پس از صرف شام بجز بستگان درجه یک عروس و داماد بقیه مهمانان به منزل خود می روند و پس از آن بستگان درجه یک عروس و داماد به منزل پدر عروس (قسمت زنانه) رفته وداماد با گرفتن دست عروس و بسر کردن چادری سفید بر سر عروس و نگه داشتن آینه ای توسط برادر عروس یا یکی از محارم او در جلوی عروس با ذکر صلوات آنها را تا منزل داماد همراهی کرده و در جلوی منزل داماد پدر و مادر داماد برای عروس خود رباعی می گویند و بر سر عروس پول ریخته و به او خوش آمد می گویند و در جلوی پای عروسشان گوسفندی را قربانی می کنند و مهمانان را به داخل منزل دعوت می کنند و پس از دقایقی رقصیدن در منزل داماد . عروس و داماد را به حجله خانه راهنمائی کرده و بقیه مهمانان خدا حافظی کرده و به منزل خود بر می گردند.
تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت


پاتختی یا سربندان:

صبح روز بعد از جشن عروسی، فامیل داماد برای خوردن صبحانه و دادن رونما به عروس به اتاق عروس و داماد می روند. عروس با چای و شیرینی از آنها پذیرایی می کند و آنها نیز هر یک به عنوان رونما مبلغی در بشقاب می گذارند. در این روز جشنی در خانه داماد برپا می شود که فقط خانم ها در آن شرکت دارند. هر یک از شرکت کنندگان هدیه برای عروس می آوردند.



داستان کوتاه:

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:اما من که می دانم او چه کسی است..!



منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از musaaskari تشکر کرده اند 1355es2791
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1392 09:38:34    موضوع مطلب: خداحافظي با خانه پدري پاسخ همراه با اعلان

خداحافظي با خانه پدري

در زمان‏هاي قبل مراسم جالبي دربـــاره ازدواج انجام مي‏شده، كه بدين قرار بوده است:

عروس در شب عروسي، قبل از ترك منزل پدريش، دور فانوسي مي‏گشته و دست پدرش را در دست داشته است، و اين مراسم به نوعي، خداحافظي با خانه پدري بوده است.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در آذربايجان غربي

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران