روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - طوایف جودکی

طوایف جودکی

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> اقوام ايلام

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 2 شهريور ماه ، 1392 21:18:56    موضوع مطلب: طوایف جودکی پاسخ همراه با اعلان

طوایف جودکی



بالاگریوه یکی از شش طایفه لر در جنوب غربی لرستان است که در تقسیمات میان طایفه ای به چهار تیره معروف و مشهور می باشد:

1- میرودریکوند
2- پاپی
3- قلاوند
4- جودکی

میر خانواده ی بزرگی است و احتیاج به معرفی ندارد از بازماندگان شووردی خان اتابک لرستان اند اما هر کجا اسم دریکوند گفته می شود میر در راس قرار دارد و می گویند میردریکوند پس معلوم است که اتابکان و والییان لرستان از بالاگریوه بوده.به همین منظور معمرین و ریش سفیدان می گویند بالاگریوه یعنی صدر نشین،بالا نشین،بالا گروه ها و برجسته تر چون به گواه تاریخ در تمام مراحل و در گیری ها و نزاع های عشایری چه با دولت مرکزی چه طایفه ای و عشایری مشکل ها به دست روسای طایفه ی با لاگریوه حل شده است.آشکار و عیان است چه اتابکان قبل از شووردی خان و چه بعد از او همه بالا گریوه ای اصل بوده اند که رفتار نیک و درستشان مایه مباهات و افتخار برای با لا گریوه است به تنهایی و بدون کمک دولت مرکزی از مرزها وآب وخاک ایران دفاع کرده اند بالا گریوه اگر به خود میبالد ازآن جهت است که از ایران و آب و خاکش دفاع کرده است از شرفش و حیثیتش نه از آن که چند آبادی را غارت کرده وچند نفر را کشته و چند بچه را یتیم کرده یا چند آبادی را از هستی ساقط کرده است و اسم بالاگریوه برازنده این مردم است ایرانی اصیل لر است و خالص ترین ایرانی با لاگریوه . جودکی گوهری است در نگین بالا گریوه ، در زمان اردو کشی نادر شاه افشار به خوزستان در منطقه بالاگريوه به شاه اطلاع مي دهند که رئیس لرها نه به استقبال شما آمده و نه اعتنا کرده تحفه و پیش کشی تقدیم شاه کند فورا شاه دستور می دهد بروید و رئیس لرها را بیاورید سواران به نزد مظفر بیک رئیس لرهای بالاگریوه میروند و پیغام نادر شاه را به او می دهند او هم در جواب می گویید من با نادرهیچ کاری ندارم چنانچه با من کاری دارد خودش بیاید سواران که برای دستگیری خان لر آمده اند دست خالی بر میگردند و جریان را به عرض شاه می رسانند شاه ناراحت می شود و سواران زیادی برای دستگیری خان لر میفرستد این دفعه نیز سواران نادر شکست خورده بر میگردند بعد از چندین بار زد خورد نادر دستور حمله نظامی همه جانبه میدهد نیروهای نادر هر چه می کنند نمی توانند قلعه خان لر که دژ بسیار محکمی است و در منگره نزدیکی های کیالان و پل زال امروزی است را تسخیر کنند چند روزی با چند حمله پیاپی نادر کاری از پیش نمی برد و چون جنگی مهم تر از جنگ با خان لر در پیش دارد با مشورت سرداران سپاه خود از در صلح وارد و نامه ای به مظفر بیک نوشته و تقاضا می کنند اگر نزد من بیایی ترا می بخشم و اردویم را از اطراف قلعه تو می برم خان لر هم فرصت را مغتنم می شمارد و بلا فاصله با چند نفر از ملازمان و نزدیکان نزد نادر میرود.نادر هم همانطور که قول داده بود با عزت تمام او را می پذیرد و خلعت می دهد پیمان صلح و دوستی می بندد موقع حرکت در آن ناحیه نادر پیشنهاد می دهد اگر صلاح بدانی من ترا سرکرده سپاه خود میکنم ،چون این شهامت و دلیری تو در مقابل لشگر من قابل تحسین است هم از نیروی من نترسیدی و هم مردانه به قول من اطمینان کردی و با چند نفر بدون سلاح پیش من آمدی،تو سردار لایقی هستی .خان لر هم میگویید من تا آخر عمر کمرخدمت به تو را بسته و در رکابت هستم فقط چند روز به من مهلت بده تا کارهایم را کمی روبه راه کرده فورا خودم را به شما ملحق می کنم لشگر نادر حرکت کرد و رفت مظفر بیک در منطقه خوزستان با چند هزار سوار به خدمت نادر رسید و خود را آماده هر گونه جانفشانی نمود و نادر همان طور که قول داده بود خان لر را سر کرده قسمت مهمی از سپاه خود کرد پس از آن فتح و لشگر کشی خان لر مرخص شد اما موقع ضرورت فورا خود را به سپاه نادر ملحق مینمود. لران بالاگريوه مردماني مهربان،سوارکار،باسخاوت،مهمان نواز،بانشاط،باصداقت،راستگو و درستکار،دلیر و با شجاعت هستند.سران عشایر لر بختیاری نجات دهنده ایران از دست شاهان بی لیاقت و بی کفایت قاجار که نزدیک به آخرین آنها محمد علی شاه بدست سران ایل بختیاری وسوارانشان و با همکاری و همیاری سپهدار تنکابنی این سران و سواران بختیاری بودند که محمد علی شاه را تحت فشار قرار دادند و شاه هم از ترس نیروی بختیاری به سفارت انگلیس پناهنده شد وآنها پسر خردسالش احمدشاه را به شاهی ایران انتخاب و محمد علیشاه را از سلطنت خلع کردند سران و سواران لر بختیاری در پایتخت ماندند تا آرامش کامل را در پایتخت بر قرار نمودند و برگشتند این دلیران اصالتشان لر بالاگریوه هست حسین قلی خان ایلخانی، محمد تقی خان ایل بیگی،حسین قلیخان سردار اسعد فرزندان حیدر کور هستند که اصل و بنیاد و ریشه این شخصیت های بزرگ از تبار بالاگریوه اند.علی مردان خان بختیاری به تنهایی بدون کمک دولت مرکزی با محمود افغان که ادعای تاج و تخت ایران را داشت جنگید و محمود افغان را با آن همه ید بیضا از اصفهان بیرون راند فرزندان بالاگریوه همیشه جان بر کف در راه وطن بوده و هستند هر کدام از شاهان وقتی احساس خطر می کردند به عناوین مختلف لر و لرستان را از نظر جغرافیایی و جمعیت کم می کردند به نام های گوناگون لرستان را کوچک و کوچکتر می کردند اما لرستان همان است که هست چون زبان ، آداب و رسوم ، نشست و برخاست ، پیوند و پیوستگی لرستانیان را حفظ کرده و لرها بزرگان اول ؛دوم و سوم خود را می شناسند چه جور میشود آن را کوچک کرد این تلاش حاکمان گذشته برای کوچک کردن لرستان تلاشی ناموجه، بیهوده و برای آحاد مردم لرستان مشخص و معلوم بود. چرا حاکمان وقت و گذشته قبل از انقلاب اینقدر لرستان را از نظر جغرافیایی کوچک می کردند جغرافیا ممکن است عوض شود اما مردم که عوض نمی شوند ریشه ، نژاد ، زبان ژن و خونشان که عوض شدنی نیست.لر هم برگی است از پیکره تنومند و پربار ایران که سایه اش بر بالای سر قسمتی از دنیای گذشته بوده وهست. اسکندر مقدونی وقتی میخواست وارد تخت جمشید شود می بایست از داخل لرستان و از میان لرها عبور کند اما جاسوسانش به او خبر دادند مردمانی دلیر،شجاع و نترس سر راه ما قرار دارد که نمیتوانیم از داخل آنها عبور کنیم پس از مدتی معطلی و مشورت با فرمانده هان و بلدها که در لشکرگاه او بود قرار بر این گذاشته شد که راه خود را کج کرده با طی مسافت خیلی دورتر و کیلومترها فاصله با منطقه لرنشین به تخت جمشید وارد و پایتخت ایران را آتش زدند این گوشه کوچکی از شهامت،رشادت و مردانگی لر بود . از سلاطین های جبار گذشته فقط تیمور لنگ توانست به صورت عبوری از داخل لرستان رد شود دیگركسي نمي توانسته به عنوان جنگ یا دشمنی وارد خاک لر و لرستان شود اگر پرنده بوده در آسمان لرستان پر و بالش سوخته و کباب شده به زمین افتاده است. لر سرشار از دوستی،صداقت ،پاکی،راستگوی و بی غل وغش از دشمنی نه پاینده جان بوده و نه عیال و مال. همه چیزش را فدای دشمنی کرده تا دشمن را با ذلت به زانو در آورد و نابود کند اگر به لر بگویی میخواهی به جنگِ دشمن وطن وبرای دفاع از آب و خاکت بروی آنقدر خوشحال می شود مثل این است که میخواهد به عروسی برود از جنگ با دشمن وطن پروا ندارد در زمانهای گذشته هیچ لری برای جیره و مواجب به جنگ دشمن نرفته است جنگ برای وطن برای یک لر فریضه دینی بوده و آنرا واجب دانسته است. در جنگهای جهانی اول و دوم لرها با رشادت هر چه تمام تر سربازان و افسران متجاوز انگلیسی و روسی را با خفت و خواری و تلفات سنگین جانی و مالی از منطقه لرستان مفتضحانه بیرون راندند آنقدر از نیروهای بیگانه کشتند که جنازه آنها چندین روز روی زمین ماند و متعفن شد و بعدا برای اینکه مردم مریض نشوند نعش متلاشی شده آنها را در زیر خاک پنهان نمودند .این گوشه کوچکی از شجاعت و وطن پرستی لر است .اسم بالا گریوه بر گرفته از بالا بودن بالادست بودن و برتر بودن است لر بویژه و به خصوص بالا گریوه در زمانهای آشغال ایران با آشغالگران مخلوط نشده است و با آنها آمیزش نداشته همان طور دست نخورده باقی مانده است ممکن است تلفات جانی بسیار داشته است اما اجازه سکونت به نظامیان پیروز در منطقه لر نشین را نداده اند اگر هم بنا به مقتضیات زمان خواسته اند مسئولیت منطقه را به صورت جزئی و کلی به ماموران خارجی بدهند آنقدر آنها را اذیت می کردند که آن مسئول خودش التماس می کرده که محل ماموریتش را به جای دیگر منتقل کنند چون تامین جانی و مالی نداشته است اصلا سلب آسایش از خودش و خانواده اش میشده و مجبور به فرارش میگشته است لر قاطی ندارد خالص است. یکی از تیره های بالاگریوه تیره پر آوازه مطرح و تاثیر گذار جودکی است که از دو کلمه جود به معنای سخاوت ،کرم،بخشش و کی به معنای کیان، بزرگ منش،بزرگ رفتار،بزرگ کردار و جودکی برگرفته از این دو کلمه بوده که عرض شد در عمل هم ثابت شده است که جودکی هم بزرگ منش است و هم دارای کرم و بخشش و سخاوت است جودکی یک طایفه است اما در نظام ایلی عشایری به دو تیره ی ریخو و آوسر و شانزده تیره و زیر تیره تقسیم میشود اما برای در هم شکستن دشمن آن زمان هیچ گونه تفاوتی نداشته اند همه را به جودکی و یک طایفه میخواندند این تقسیم بندی درون طایفه ای است خارج از طایفه جودکی است و بس

هشت تیره ی ایل ریخو:

محمودوند:در ایام گذشته ریاست کل جودکی را داشته است و مهدی بک محمودوند رئیس کل طایفه بوده است پس از آنکه حکومت وقت مهدی بک را اعدام میکند طبق وصیت مهدی بک،حیدر که هم منشی مهدی بگ بوده و هم زرنگ و باسواد و با عرضه بوده به جای او معرفی میگردد و مسئول رتق و فتق طایفه میشود با گذشت زمان و در گیریهای داخلی جودکی به دو تیره ریخو و آوسر منشعب می شود

حیدرون :حیدرکه بازماندگانش به حیدروند معروف میشوند وکل حیدرون از نسل او هستنداز نسل باباخان است و او بود که ریاست ایل را با همکاری دولت از دست مهدی بک محمودون در آورد و خودش را نیز دولت اعدام کرد.حیدرون به دو تیره آقارضایی و آقامیرضایی معروفند و در یک تقسیم بندی دیگر به حیدرون حیرده و حیدرون برتر دسته بندی می شوند که حیدرون حیرده ها از نسل نصیر خان نیستند و حیدر وندِ اصل و اصیل و صاحب ریاست همان اولاد و بازماندگان نصیر خان هستند که در راس تیره آقا میرضایی و طایفه ریخو و تیره های زیر مجموعه خود عباس خان،علی مرادخان،اِسپن،علی اکبرخان بوده اند و در راس تیره آقا رضایی و طایفه آبسر و تیره حیدرون حیرده و زیر مجموعه هایش مرادخان ،فتح اله خان ،محمد میرزاخان ،جهانگیر خان ،رحیم خان ،عزیزاله خان و ملک نیاز خان قرار داشته اند.تیره ی آقامیرزایی در ریخو و دادآوا سکونت دارند اما در حال حاضر چند خانواری که در فصلِ پاییز برای کشت و زراعت به ریخو و دادآوا می آیند در خرم آباد ساکن هستند و یره آقارضایی عموما بازمانده گان فتح اله خان اند که در چولحول،افرینه و پلدختر هستند .بازماندگان محمدمیرزاخان در قلعه نصیر، واشیان وپلدختر وبازماندگان مرادخان در پلدختر وخرم آباد وچند خانواری از نواده های آقا رضایی در تنگ ملاوی که آنها را به نام نوادگان نصراله می خوانند یعنی اولادان نصراله . تیره ای از اولاد نصیر که نه آقا رضایی و نه آقا میرزایی است تیره و دودمان تیره ودودمان روسم است ودر خوشاب ،بدر بک ،سه داران وپلدختر زندگی می کنند مستقل از دو تیره مهم آقارضا وآقامیرزایی اما متصل و وابسته به خانواده فتح اله خان هستند و در دوران بیعت های عشایری ودسته بندی های محلی همیشه طرف خانواده فتح اله خان بوده اند و بیشتر به این خانواده وابسته هستند سایر تیره های وابسته به آقا رضا وآقا میرزایی معروف و مشهور به حیدرون حیرده عبارتند از:نور علی ون ساکن درکاوه کالی،عواس ساکن در چولحول و پلدختر ، قواد ساکن در چال کَل و سه داران و جایدر ، الفت ساکن در چال کَل و جایدر و پلدختر ، شرف ون ساکن در قلعه نصیر و اخیرا همگی در پلدختر و تیره سهراب به طوری از ریش سفیدان خودشان سوال کرده ادعایشان برائی است از اولادان نصیر هستند و در بحث های محلی و عشایری آن زمان وابسته به خانواده خسرو بوده اند و دست راست این خانواده به حساب میآیند .

تیره ممی وند:جزء ایل جمعی جودکی و طایفه ریخو است و در مناطقی همچون چولحول ،معمولان،افرینه،شوراب و جایدر زندگی می کنند و دارای پنج تیره مهدی بک معروف به محمود،صحرایی،هته،قنبرعالی و ناظری است و قبلا در منطقه ریخوبودند و بعد از جنگ معروف به ریخو که ایل و طایفه از هم پاشید تیره محمود وند هم به مناطق یاد شده در بالا مهاجرت و ساکن شدند.ریش سفیدان و بزرگان محمودوند که از سایرین معروف تر بوده اند علی جان صحرایی،لطیف،صیداسمعیل،جافر و شیران میباشند بزرگان و ریش سفیدان دیگری نیز داشته اند اما نام آورتر از همه چند نفر بودند که ذکر شد شاید بشود گفت علی جان و صحرایی بیش از سایرین در بین مردم شناخته شده اند-نمی گویم برتر بلکه شناخته شده تر بودند-

شهسوارون:دومین طایفه زیر مجموعه ایل ریخو شهسواروند که در مناطقی همچون بابا بهرام،چولحول بوده و جد اعلای آنها شخصی به نام شهسوار بوده که به این نام معروف شده اند و جز شانزده تیره جودکی و ایل جمعی ریخو به حساب میایند بزرگانی هم چون علی اکبر،علی ابدال،میرزاعلی دارند تیره مطرح و اثرگزار بوده اند و در دوران گذشته و حال ریش سفیدانی و بزرگان دیگری هم داشته اند ولی شاخص تر از همه این چند نفربود که ذکر شد.

هفت تخم: جزءایل جمعی ریخو بعد از جنگ ریخان و به طور اجبار در زمان فرماندهی نظامی امیر احمدی در سرمای سخت زمستان و در شرایط بدجوی که باران و برف میبارد با عیال و اطفال و حشم به مدت چندین روز کوه پیمایی بوسیله نظامیان از منطقه خود که ریخو نام داشته کوچانیده شده و در چم قلعه که قلعه ی نیمه مخروبه بوده اسکان می یابند بعد از گذشت زمستان در کنار رود خانه کشکان اسکان می یابند و برای همیشه در روستای باغ سکونت میابند.به هفت تیره ی کلیوند،شیرون،بهاری،سُرسُر،سنگرون (پاپا) ،سی سی (خیرالله) و جیجون معروف و مشهورند.هر تیره ریش سفیدان خود را داشته است از کلی ونها حسین بک ،رضابک، پنج شنبه ،مراد بک ،مهدی بک و اسدبک و دیگر تیره ها به ترتیب علی محمد و علی محمدخان ،شیخ عباس،ولی،حسین قلی ،صید جافر بزرگ بوده اند.در مناطقی هم چون پلدختر،جایدر ،معمولان و تعدادی هم در ریخو زندگی می کنند.

بخشی وند: زیر مجموعه ایل جمعی ریخو که در منطقه های ریخو چولحول معمولان و پلدختر زندگی می کنند و تعدادی هم در کوماس . جد پدری آنها بخشی نامی بوده که به این نام مشهور شده اند ریش سفیدانی همچون نادعلی و مشهدی غلام از سایر بخشیونها معروف ترند .

لتوند: جز ایل جمعی ریخان بوده و جد پدری آنها لته نام داشته که به نام لتون مشهور شده اند.درمنطقه های ریخو و اطراف خرم آباد زندگی می کنند ریش سفیدانی هم چون گدا،محمد رفیع،علی رضا و قربانی داشته اند .

لگونی: تیره زیر مجموعه ایل ریخو که در چولحول و افرینه و معمولان زندگی می کنند ریش سفیدانی همچون محمدآقا داشته اند

مینه ای :که در تل کوماس و منطقه مینه زندگی می کنند و تعدادی هم در خرم آباد و اطراف آن ساکنند.

بلاواسی: یکی دیگر از تیره های بی نام و نشان بلاواسی است در منطقه جودکی نشین اثری از آنها دیده نمی شود اما تعداد زیادی در منطقه سفید دشت پاپی و فعلا همگی در شهرستان اندیمشک سکونت دارند در فعالیت های اجتماعی در خوزستان حضوری پر رنگ دارند و مردمانی اثر گذار به حساب می آیند این بود تیره و طایفه ریخو.ایل جمعی آوسر عبارتست از: دیناروند: که از منطقه دینارکوه به این دیار مهاجرت نموده.قسمتی در جودکی و قسمتی در وریان "مه له" جز طرحان سکونت دارند که به اسم آن کوه معروف شده اند و در مناطقی همچون بابازید،گلُ گُل،باغ گُل گُل،مورانی و جلگه خلج نیز سکونت دارند که همگی در جوار رودخانه کشکان جز ایل جمعی آوسر بحساب آمده و ریش سفیدان و بزرگانی پرآوازه و مطرح و اثرگزار در منطقه بالا گریوه داشته اند.موسی خان پارسا،پسرش محمد پارسا،خدامراد لطفی،حاج علی قنبر،ممشایی،بوعالی و شیخ علی که همگی مردان خوب ومنشا کارهای نیک بوده اند

تیره کرمون:در زورانتل و تلمبه خانه افرینه و در کناررودخانه کشکان بوده اند و اکثرا به خرم آباد رفته اند از نظر فرهنگی پیشرفت زیادی داشته اند بنام پدر جد خود که همانا کرم نام داشته است مشهور شده اند ریش سفید و بزرگانی مطرح و اثرگزار داشته اند که پیشترحسینخان و علی حیدر و در سنوات اخیرقندی بوده است و زیر مجموعه ایل آوسر میباشند.

باوه(بابایی) :در قلعه نصیر،خلیل کر،بادامک و پلدختر بوده و خادم و خدمتکارِ خلیل کر هستند و به همین نام مشهور شده اند ریش سفید و بزرگانی همچون خدایی،بوسلیمو،حسین وصیدحسن داشته و در سنوات اخیر علی آقا از همه مطرح و پرآوازه تر بوده و در امورات اجتماعی منطقه نقشی بسزا داشته است . جزء ایل جمعی آوسر میباشد

کایید:زیر مجموعه ایل جمعی و عشایری آوسر بوده و در قدیم از منطقهِ بختیاری مهاجرت و در بین ایل جودکی سکونت نموده اند در منطقه قلعه نصیر،دره کایید،بادامک و جایدر زندگی میکنند.همیشه در کنار حیدروند بوده و هستند.یک رفاقت جدایی ناپذیر در بین آنها وجود دارد ریش سفیدانی همچون کایید رشید،حاج غلام ومیرسن داشته اند در زمان خود کارهای نیک و در خور تحسین انجام داده اند و همیشن از جنگ و درگیری گریزان بوده اند برای این رفتار خوب من احترام قائلم چون این رفتار از دانایی و فهمیده ای بوده نه از رویی بی غیرتی

رشنو:در منطقه دوکوهه جایدر سکونت داشته و ریشه و نژادشان خیلی بلند است مردمانی جسور در زندگی،بسیار فهیم در هرکجای لرستان،خوزستان،ایلام،کرمانشاه و سایر استانهای همجوار مراجعه کنی چند خانواری رشنو در آن منطقه میبینی.رشنو از منطقه تایی به سایر مناطق جودکی نشین رفته اند در اصل جز طایفه دیرکون به حساب میایند انارو و رشنو یک دودمان و تیره هستند اما در این یادداشت رشنو و انارو را دو تیره بحساب میاوریم . ریش سفیدان رشنوِ دوکوهه بارانی،پنج شنبه،خداداد و محم بوده اند.انارو همانطور که گفته شد جز ایل جمعی آوسر جزء لاینفک رشنو به حساب میایند در سرآب حمام و دره انارو زندگی میکنند گویا در زمان قدیم مقداری انار به زور از صاحب باغ برده اند که به این اسم معروف و مشهور شده اند بعدا صاحب باغ انار هرچه مراجعه کرده نتوانسته قیمت انارها را پس بگیرد. ریش سفید و بزرگانی همچون گنجعلی،علیرضا و عباس داشته اند

الهیارون:زیرمجموعه ایل آوسر به حساب میایند و در منطقه جایدر،باغ،کوماس و آبدانان زندگی میکنند فرزند اصل و اصیل جودکی اند و مردمانی آرام،دانا و بی ریا هستند و خود را قاطی ناآرامیهای دورانهای گذشته نکردند به راحتی و بی دردسر زندگی کرده اند.ریش سفیدانی همچون حسین جان،شیرمحمد وآسا داشته اند جد پدری آنهافردی بنام الهیار بوده که بازماندگانش به این نام معروف شده اند زیرمجموعه ایل آوسر هستند.

درویش:یا مارگیر خادم و جاروکار بابابزرگ در منطقه دلفان بوده در زمان خیلی دور بعنوان درویش و گرفتن خیرات و نذر و نیاز یه این منطقه آمده و در اینجا مانده و سکونت دائم نموده اند با مردم شریف جودکی وصلت نموده و جا خوش کرده اند و در این منطقه سکونت دارند اصلیت درویش منطقه دلفان است اما اکنون جز ایل آوسربحساب میاید مردمانی خوب،با ایمان،از هر حیث و جهت مطرح و معلوم میباشند.

آوسری: طایفه بزرگی است که به دو تیره وازروون و میشونی تفسیم شده در منطقه واشیان،کلک بیشه،تخت آو و بنه شه سکونت دارند اکثر میشونی ها در کلک بیشه و آوسر، چمشکی در تخت آو،بنه شه وازروون در واشیان و عمده ی از همه تیرها در پلدختر.این تیره بزرگ زیرمجموعه ایل آوسر تیره معروف و اثرگزار و مطرح در بین طایفه جودکی بوده ریش سفیدان و بزرگان گذشته طایفه آوسری برجسته تر،مشخص تر و اثرگزارتر از دورانی که در آن زندگی میکنیم بوده است البته حالا هم خوب هستند اما گذشته خیلی بهتر از حالا بوده اند گرچه روزگار هم فرق میکند اما در هر زمان خوبان خود را نشان خواهند داد.طایفه آوسری اصل و اصیل جودکی است در دوران گذشته هنگام دو دستگی ها طرف هر دسته ای که بودند خیلی سنگینی میکردند و دسته ای که آوسری با او بود برنده حتمی منازعات و مبارزات بود و بزرگانی هم داشته اند که در زمان حکمیت هرجه گفته اند دیگر کسی اعتراضی نکرده است و با جان و دل آنرا قبول داشته اند.ریشه نژادی جافر،پدرجدشان جافر بوده و وازروون،گلالیون و ریشه نژادی میشونی ساکن در قلعه میشون بوده که به این نام مشهور شده اند.بزرگان و ریش سفیدان آوسری ممد،ممدشا،پاپی،کرمی و از دودمان وازروون گل ممد،کرمحسین،کاظم خان،جمعه کلانتری و از دودمان میشونی عبدالعلی.از دودمان جافر و حیات،علی کرم آوسری.ریش سفیدان دیگری نیز داشته اندمطرح و اثرگزار در جامعه عشایری بوده اند اما این بزرگانی که اسم برده شد از سایرین مشخص تر بوده اند.آوسری تیره مهم و تاثیرگزار و با سابقه درخشان و نیکوکار جودکی است.

سادات:تیره بزرگ سادات که در منطقه جودکی نشین زندگی میکنند و خیلی مورد احترام مردم هستند. همیشه در کارهای محلی و عشایری این محل و این سامان با حسن نیت دخالت و نظارت داشته و در مواقع جنگ و نزاع و درگیری که در دورانهای گذشته رایج بوده وساطت کرده و بدون نظر برای پایان دادن به آن درگیری و دلخوری کوشش نموده و تا آن نزاع یا نفاق را اصلاح نکرده ساکت نمیشدندعموما مردم این بلد واین سامان از سادات حرف شنوایی داشته اند و تاکنون هم روش به آن رویه گذشته است و در حد و حدود خودشان رعایت احترام میشوند و در کنار هم به خوبی زندگی میکنند

ملکشاهی:یکی از تیرهای مطرح وابسته به جودکی،پدر و عموهای حاج شیخ علی بابایی،حاج سبز علی و حسینعلی شکارچی هستن که از زمانهای گذشته از طایفه ملکشاهی در استان ایلام به داخل جودکی مهاجرت نموده و در حال حاضر خانواده های زیادی بوجود آمده و در جایدر ،سراب حمام و پلدختر زندگی میکنند.معروفترین و مشهورترین این دودمان حضرت حجت الاسلام حاج شیخ علی بابایی فرزند حاج سبز علی ملکشاهی-که واقعا هم شخصیت مذهبی است و هم محلی- و شهید درویش علی شکارچی پسر حسینعلی که جا دارد از رشادتهای این شهید عزیز تقدیر شود. این تیره از ملکشاهی متصل به طایفه جودکی است

منبع:
داوودعزیزپور
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

[align=justify]

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 2 شهريور ماه ، 1392 21:19:51    موضوع مطلب: معرفی طایفه جـــــــــــــــــو پاسخ همراه با اعلان

معرفی طایفه جـــــــــــــــــودکــــــــی

گروه اول طوایف و تیره های ایل جودکی

یکی از ایل های مهم بالاگریوه ایل جودکی ( جویکی ) است که نام آن در متون قدیمی از جمله تاریخ گزیده ی حمد اله مستوفی نیز آمده است . بنا به روایتی محلی که پیش از این اشاره شد. نیای این ایل « جودک » ( جودکی ) نام داشته بنابراین به جودکی مشهور شده است . واژه ی جودکی را برخی به معنای سخاوتنمد و برگرفته از جود ( سخاوتمند ) می دانند. لیکن این واژه مرکب از دو کلمه ی « جود » ( جد ) به معنای تنها و بی همتا « کی » به مفهوم کوه و به معنای کوه تنها یا تنها کوه می باشد و گویا در گذشته نام منطقه ای بوده در بالاگریوه که نیای این ایل در آن می زیسته است و به نام این منطقه معروف یا نام برداشته شده است چنان که واژه های شبیه آن همانند کرکی ، ساکی ، بآوکی و ... نیز شایع است که مفاهیمی مشابه دارند. از سویی دیگر معینی نطنزی در صفحه 53 منتخب التواریخ آورده اند که « ... و ساکی و جودکی که به اسامی موضع خود مشهور شده اند » بنابراین آنچه گفته شد با توجه به کلام صاحب منتخب التواریخ می تواند به حقیقت نزدیکتر باشد ؛ ضمن آنکه مفاهیمی دیگری چون « جویکی » به معنای صمیمی و علاقه مند به یک دیگر یا « جودکی » به معنای بخشنده و بزرگ نیز در کلام عامه برای این کلام تعریف شده است.

ایل جودکی در گذشته در میانکوه و نیز در مناطقی چون تل ، کوماس و همچنین در دامنه های شمالی و جنوبی کوه دلیج زندگی نمودند و به مرور زمان در حاشیه و کرانه ی شرقی رود کشکو استقرار پیدا کرده اند .

البته عمده ی این استقرار را می توان مربوط به اسکان اجباری دانست که با این وصف بایست محل اسکان جودکی را بالاگریوه غربی و کرانه شرقی کشکو عنوان نمود.این ایل از مجموعه طوایف و تیره هایتشکیل شده است که به مرور زمان در دو شعبه و یا دو ایل جمعی موسوم به « آبسر » به ریاست آقارضایی ها و « ریخو » به ریاست آقامیرزایی ها ظاهر شده اند.

بنا به روایت سالخوردگان ؛ طوایف قدیمی این ایل که از نسل جودکی می باشند عبارتند از :

1 – طایفه ممی ون ( محمود وند ) 2 – طایفه بلاواسی 3 – طایفه ( تیره بزرگ ) الهیاروند. ظاهراً گروهی از طایفه هفت تخم و نیز طایفه ( تیره بزرگ ) چمشکی از طوایف و تیره های موسوم به آبسری و چند گروه دیگر.

بنا به روایتی دیگر در گذشته تزدیک به 500 سال پیش طایفه ی ممی ون طایفه برتر جودکی و گویا شخصی مهدی بک نام سرکرده کل این ایل بوده است که حیدر که بنا به روایت عامه تبار او به ایل رشنو می رسد به نزد مهدی بک و ایل جودکی آمده و در کنار آنها سکنی گزیده است حیدر که ظاهراً فردی دانا و با تدبیر و به قولی با سواد بوده اند خیلی زود به عنوان مشاور و از جمله دست اندکاران ایلیاتی مهدی بک سرکرده این ایل خود را نشان می دهد و پس از آنکه مهدی بک به امر حکومت وقت کشته می شود حیدر سرکردگی جودکی را به دست می گیرد و از این زمان به بعد ریاست این ایل در اختیار پسران و نواده های وی قرار گرفته و طایفه ی حیدرون ( حیدروند ) به عنوان طایفه برتر در نظر می آید.

این قضیه را ظاهراً همه طوایف و تیر های ایل با کمترین اختلاف نظر می پذیرند تا اینکه میان باباخان پدر نصیر خان ( نواده هفتم حیدر ) که ریاست را در دست دارد و دو سه تن از برادران و خویشانش اختلاف می افتد و بنا به قول بعضی ها بابا خان دستور به کشتن مخالفین می دهد اما این اختلاف در زمان نصیر خان به اوج خود رسید چه اینکه خان لر میرزا حاکم وقت لرستان نصیرخان جودکی را محبوس گردانیده و در نهایت به دار آویخت و البته برادران وی را به جای ایشان در مسند ریاست ایل نشاند.

از طرفی فرزندان نصیرخان این دگرگونی را برنتافته و در یک اقدام عجیب 3 تن از برادران نصیر خان را به قتل رسانده و ریاست را به فرزندان نصیر باز گرداندند.

برادران نصیر خان و به طور طبیعی آقا رضا پسر بزرگ نصیر خان رئیس ایل گردیدند. با مرگ آقارضا نظر پسر وی به جای پدر ایل را به دست گرفت که این موضوع برای برادران آقارضا بخصوص آقامیرزا گران آمد و چون هیچ یک از طرفین حاضر به عدول از ریاست نشدند و از طرفی دیگر متاسفانه برادر کشی در بین آنان شایع گردیده و این منازعه به کشته شدن نظر توسط آقامیرزا و فرزندانش و به پیامد آن کشته شدن آقامیرزا و ظاهراً یکی از فرزندانش ( یوسف ) بدست آقارضایی ها منجر شد.

از همین زمان مرکز حکمرانی ایل جودکی که در آبسر و قلعه نصیر قرار داشت عملا به دو ایل جمعی آبسر و ریخو تقسیم و دودمان آقامیرزا با تشکیل ایل جمعی ریخو مرکب از طوایفی چون هفت تخم ، ممی ون ، شهسوارون ، لنگونی ، لتون ، بخشی ون ، تلی و ... منطقه ریخو و اطراف آن را به عنوان محدوده ایل جمعی خود قرار دادند و قدزت مطلق آبسر و قلعه نصیر را مخدوش ساخته و از آن پس ایل جودکی مرکب از دو ایل جمعی آبسر به ریاست آقارضایی ها و ریخو به ریاست آقامیرزایی ها گردید. اختلاف میان دو ایل جمعی همچنان ادامه داشت اما پس از نظر آقامیرزا ریاست ایل جمعی آبسر به محمد علی خان و سپس به فتح اله خان و ریاست ایل جمعی ریخو به نامدارخان وپس از آن به عباس خان رسید و اینان ضمن اینکه رقابت را در دستور کار قرار دادند اما تا حدودی وضعیت را آرام ساخته و از کشت و کشتار جلوگیری نمودند . بعد از فتح اله خان ریاست آقا رضایی ها به مراد خان و ریاست آقامیرزایی ها به علی مراد خان رسید.

دوران این دو مصادف با حضور قوای دولتی در سال های نخستین قرن 14 است. دراین گیرو دار سپهبد امیر احمدی با مرادخان از در مصالحه و آشتی وارد ولی علی مراد خان را به زندان روانه ساخت . زندانی شدن علی مراد خان باعث گردید تا آقامیرزائی ها نسبت به مراد خان کینه به دل گیرند و او را مسبب این موضوع بدانند. این کینه زمانی افزوده شد که سپهبد اسب علیمرادخان را به مراد خان بخشید.

با این اوصاف روزی مراد خان به همراه گروهی از کدخدایان طوایف جودکی برای اخذ مالیات به منطقه ی تحت قلمرو علیمردا خان رفته و با دعوت برادران علیمراد خان به خانه آنها وارد شد و عملا با این اقدام وضعیت را بسیار وخیم ساخت. برادران علیمراد خان که منتظر فرصتی بودند تا از مرادخان انتقام بگیرند به وسیله ی علی اکبر خان فرزند علیمراد خان که پیر بچه بود خواهان بازگرداندن مرکب علیمرادخان شدند اما از قضای روزگار مرد با تدبیری چون مراد خان این خواسته را رد کرد و برادران علیمراد خان به ویژه علی محمد خان که به شدت خشمگین شده بود با کمال تاسف در خانه مراد را قتل رساند. علی محمد خان و شیر محمد خان فردای آن روز به کوه ها پناه برده تا اینکه از دست آقا رضائی ها و قوای دولتی در امان بمانند اما بلاخره پس از مدتها دستگیر شدند و حکومت وقت به جرم شرارت و قتل مراد خان آنان را به جوخه ی اعدام سپرد.

پس از این واقعه اسفبار تا حدودی اوضاع آرام شده و سران آقارضایی ها که مهم ترین آنها محمد میرزا خان ، رحیم خان ، عزیزاله خان و ملک نیاز خان بوده اند از یک طرف علیمراد خان و اسفندیار خان بزرگان آقا میرزایی ها از سوی دیگر، سعی در آرامش وضعیت داشته و تقریبا با پیوندهای که بین آنان برقرار گردید ضمن استقلال کامل این دو ایل جمعی نشانه هایی از انسجام کل ایل نیز بروز پیدا کرد.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> اقوام ايلام

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران