روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - داوت(عروسی) در روستای سردشت / ممسن

داوت(عروسی) در روستای سردشت / ممسن

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در فارس

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 3 آبان ماه ، 1392 10:27:12    موضوع مطلب: داوت(عروسی) در روستای سردشت / ممسن پاسخ همراه با اعلان

داوت(عروسی) در روستای سردشت / ممسنی

صدای تابستان می آید گویی نسیم خنک تابستان به همراه خود تبسم وشادی را خواهد داشت . کشاورزی تمام شده همه کشاورزان غوره وانگورهای خود را به فروش رسانده اند گویی جیبها پر است آنقدر پر است که جوانان آبادی را به ازدواج وا میدارد . فلانی دختر بهمانی را میخواهد .

یا اله بفرما کارت عروسی آوردمه . به به مبارکه مبارکه

پشت کارت عروسی نوشته شده کا بیت اله وامراله وکرم اله و.... با اهل خانواده ملاحظه فرمایید

زمان عصر پنجشنبه تا بعد از ظهر جمعه و مکان درک منزل فلانی

عصر پنجشنبه فرا میرسد عدهای به کوه رفته اند برای جمع آوری هیزم وعده ای به دنبال تدارکات ساز ونغاره هستند و هر گروهی یه مسئولیتی بر عهده خواهد داشت گروهی دیگر مسئول سر بریدن حیوانات برای تهیه گوشت غذای عروسی است.

کسی که ساز میزند در جلوی نیسان سوار شده بود و ساز خود را بیرون آورده وهنرا هنرا هنرا میکند وپشت نیسان نغاره زن وگروهی از بچه ها که آنها را همراهی میکردند سوار بودند وهی هورا میکشیدند به در خانه که میرسیدند همه اهل آبادی جمع می شوند و قر خود را به مدت کوتاهی با ساز ونغاره خالی میکنند وظهراب هم چوب به دست وهی میرقصد وهی اطراف را تحریک برای رقص میکنند . یکی از خانها که نسبت نزدیکی با داماد دارد چنین می سراید وبقیه جواب میدادند

مبارکی مبارک شا لا مبارکش بو

مبارکی مبارک ککام مبارکش بو

مبارکی مبارک زنش مبارکش بو

سازو نغاره تعطیل میشود وسازز ن ونغاره زن را برای آماده کردن به منزل یکی از همسایه ها میبرند تا آماده شوند. اکنون ساعت هفت بعد از ظهر است مردان چوب باز همه آماده ودر میدان چوب بازی مستقر شده اند ساز ونغاره آماده شده ودقیقه ای دلنواز میسراید وبعد شروع به جنگ نامه یا همان چوب بازی میکند مردان همدیگر را باچوب میزنند وعده ای در اطراف آنها خوشحالی میکنند وهورا میکشند . نوبتی هم باشه نوبت شام است . در همین حین مسئول تدارکات ساز ونغاره را نگه داشته ومی گوید حضرات آب بیدی بفرمایند حونه ی مش برزین حضرات درکی بفرمایید حونه ی ملا غضنفر وحضرات شیرازی بفرمایید حونه ی بهمانی . از بستگان عروسی یکی دست شور( ظرف کوچکی که برای شستن دستها قبلا استفاده می شد) دیگری آفتابه به دست جلوی مهمانان میگرفتند تا دستان خود را بشویند .بعد سفره هایی که برای عروسی از همه همسایه ها جمع آوری شده بود جلوی مهمانان می انداختند وروی سفره هر سینی غذا برای دو الی سه نفر بود سینی ای که پر برنج وگوشت بود ویه نون محلی هم رویش انداخته بود همچی با دست لقمه میگرفتند که ... قاشقی در کار نبود فقط میگفتند چند نفر از شهر اومده این قاشقا را بهشون برسونید نوشابه هم که در کار نبود بشقاب یه نفره هم نبود سفره یکبار مصرف هم نبود ولی صفا بود ولی یکرنگی بود ولی بی کینگی بود ولی برادری بود .

شام تمام میشود ساز ونغاره دوباره شروع به نوازیدن میکند این باز چوپی یا همان دستمال بازی را میسراید زنان ودختران آبادی دستمال به دست از ریز ودرست به میدان آمده وآنها هم ادای دین خود را نسبت به خانواده داماد نشان میدهند . رقص سه پا ورقص اشتفی منگنا و... از انواع رقص دستمال بازی بود . بندگان خدا مثل الان نبود که لوازم صوتی وتصویری زیاد باشد . خلاصه عرض اندامی میکنند تا عروسی دیگه

برای حنابندان خانواده داماد همراه با داماد از سر آبادی تا ته آبادی منزل عروس پیاده میرفتند وشادی میکردند نزدیک خانواده عروس که می شدند جو همه را میگرفت وتا بی نهایت به خود فشار می آوردند و شادی میکردند .در منزل عروس که میرسیدند . یه طرف میگفت

سر ما سنگین تره سفره ما رنگین تره ****** دل به صحرا نبرید عروس ما قشنگتره

طرف دیگه میگفت

ایما ایما ایمانیم ***** ایما به از ایشانیم

خلاصه خلیفه آبادی حنا را می آورد حنا چقدر ؟ اندازه یه تشت . بد بخت داماد را تمام سرش وپا را تا مچ ودستان را تا آرنج به حنا آغشته میکردند وبعد صدا میزد یکی روسریشو بده اقوام نزدیک داماد چند روسری جمع میکنند و به سر کله ودست وپای داماد میبستند وداماد بنده خدا باید تا صبح این وضع وتحمل میکرد وصبح هم که میشد داماد شبیه به سرخ پوستان میشد نا گفته نماند حین حنابندان هم یه لونگ جلوی داماد بود ومردم پول توش می انداختند که هر چه جمع میشد به خلیفه یا همان کسی که حنا را میبست داده میشد
صبح جمعه فرا می رسد گروه موزیک هنگام سحر روی پشت بام نوای سحری سر می دهند وهمه اهالی ده با ساز سحر که روی پشت بام خواب هستند بیدار میشوند وخود را برای یک روز دیگر عروسی آماده می کنند . گله امروز چوپان ندارد برای اشتیاق عروسی چوپانان بی خیال گله می شوند بالاخره به هر بد بختی هم که هست یه آدم را برای چوپان پیدا میشود وآن هم با چه منت وهزار قر.

عروس برون

صبح باز هم بعد از ساز سحر تا ظهر سازو نغاره نوای جنگ نامه می نوازد وبار دیگر چوب بازان به جان هم می افتند وبعد از آن رقاصان به رقص وناز میپردازند وبعد از خوردن ناهار مراسم سر تراشان بر پا میشود داماد را وسط گود مینشانند وخلیفه ابادی سر وریش داماد را اصلاح میکند ومردم برای احترام به خلیفه وهمین که چیزی گیر خلیفه بیاید پولهایی را درون لنگ دور گردن داماد می اندازند . وبعد از آن رسم دوما ورو(حمام رفتن داماد) بر پا میشود واژه دوما ورو زمانی اجرا میشد که عروسی کنار رودخانه ای بر پا میشد وبرای حمام داماد را به رود خانه میبردند .خلاصه داماد را به حمام برده ولباس سفیدی که گه گاه هم بسیار گشاد بود به تن کرده وبا شالی بسیار زیبا از حمام بیرون آمده واولین لیوان از شربت آبلیمویی که درون یه تشت بزرگ درست کرده بودند میل مینمود وسپس بقیه مردم این شربت آبلیمو را به عنوان سکنجبین میل مینمودند که گیر عده ای هم نمی آمد وبرای شربت قر بسیار میزدند .

پیش به سوی عروس برون . عروس را چند نفری از خانهای همسایه آرایش کرده بودند آن هم چه آرایشی باور بفرمایید که بعضی از عروسها را اگر هم آرایش نمی کردند بسیار زیبا تر وسنگین تر بود . چشمان زیبای عروس را چنان سورمه می کشیدند که گویی عروس یه دلقک است وچنان به دستان عروس حنا زده بودند که بسیار غیر متعادل بود . وبه خیال خودشان زیبا ترین عروس آبادی را طراحی کرده اند . خلاصه لباس عروس خانم هم لباس محلی یا همان لباس قری بود وروی عروس را با سه الی چهار شال می پوشاندند ودر همین حین گریه کردن افراد خانواده عروس بر پا بود باور کنید مثل الان نبود که عروس وداماد خوشحال وجیگول بودند. خوب خیلی سخت بود که یه نفر از اعضای خانواده را دیگر پیش خود نمی بینند عروس چنان گریه وزاری راه می انداخت که وقتی شال ویا همان پارچه ای که رویش بود را بر می داشتی سورمه ای که به چشمانش کشیده شده بود تا چانه اش آمده بود وکاملا زشت شده بود ولی باز هم آن عروس زیباترین شخص محفل بود . بیچاره عروسها اصلا دیگه رسم شده بود اگه عروسی هنگام رفتن خونه بخت گریه نمی کرد مورد پچ پچ زنهای آبادی قرار میگرفت ومی گفتند دیدی عروس اصلا عین خبالش نبود انگار آرزو داشت ولی نمی دانستند که .....

وای رود جونیمه ایبرن های گل

خلاصه رود جونی با گریه وزاری آن هم شاید با داماد وشاید بی داماد وآن هم جلوی نیسان ویا هر ماشین دیگه روانه خانه بخت می شود

روزگارتان شاد باد

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در فارس

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران