روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - محرو در روستای ویدوج / کاشان

محرو در روستای ویدوج / کاشان

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهای مذهبی اصفهان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 25 آذر ماه ، 1392 20:10:17    موضوع مطلب: محرو در روستای ویدوج / کاشان پاسخ همراه با اعلان

محرو در روستای ویدوج / کاشان

تاسوعای حسینی...

نهم ماه محرم، روز تاسوعا، منتسب به غیرت و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است، تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار، ادب و دلاوری بزرگ مردی است که با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.

آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان تشنه کام باشند، لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند.

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد.

هر ساله در سراسر ایران اسلامی، در روزهای تاسوعا و عاشورا هیئت های عزاداری برای عرض تسلیت علم های خور را برداشته و بر سر و سینه زنان در خیابان های شهر و روستا حرکت می کنند.

این سنت حسنه در بین شهرهای مذهبی و مومن ایران همچون کاشان پر رنگ تر به چشم می خورد.

در منطقه ی سده بویژه روستای ویدوج نیز علاوه بر اینکه از اول محرم تا شانزدهم محرم هر شب هیئت به داخل کوچه های روستا آمده و فضای روستا را بیش از پیش غمگین می کند، در روزهای تاسوعا و عاشورا نیز این کار با شور و حال خاص و مثال زدنی انجام می شود.

بدین صورت که مردم روستای ویدوج در هر جای این کره ی خاکی که باشند به هر نحوی که شده برای عرض ارادت به آقا امام حسین (ع) و یاران با وفایش خود را به روستا می رسانند.

در صبح تاسوعا تا ساعت 9 صبح هیئتیان عزیز خود را به درب حسینیه ی حضرت ابوافضل(ع) رسانده و با برداشتن علم عزا و زنجیرها و تبل و دهل و ... به داخل روستا حرکت می کنند و در ابتدا برای ادای احترام به اسیران خاک از جمله شهیدان بزرگوار به گلزار شهدا رفته و سپس در خیابان اصلی روستا به حرکت در می آیند و آرام آرام به پیش می روند.

************

شب عاشورا
سیاهی قصد جان شمع می کرد

و فکر روز قلع و قمع می کرد



حسین اما میان خلوت شب

نشسته خارها را جمع می کرد


بلافاصله بعد از اتمام نماز مغرب و عشاء، دسته ی عزاداری در روستا به حرکت افتاد. آسمان و زمین با مه سنگینشان غم و تیره روزیشان را نشان می دادند. هیئت آرام آرام و قدم قدم در روستا به پیش میرفت اما در این هوای سرد و مه آلود باز رفته رفته بر جمعیت عزاداران افزوده می شد. عزاداری در کوچه های روستا به پایان رسید و عاشقان ویدوجی به حسینیه ی حضرت ابوالفضل رسیدند. شب عاشورا قلقله ای از جمعیت به پا بود. همه ی حسینیه، حتی در و دیوارش سیاه پوش شده بودند. مداح با سوز عجیبی می خوند. ناله و شیون زنان از یک سو و بر سر و سینه زدن مردان از سوی دیگر که با نوای نوحه و سینه زنی همراه می شد، فضای سنگینی را به وجود می آورد...



یکی از کارهای زیبایی که هر ساله هیئت حضرت ابوالفضل (ع) روستای ویدوج و هیئت روستای ازوار انجام می دهند این است که در عصر عاشورا به همراه عزادارانشان به آستان مقدس شاهزادگان محمد صانع و اسماعیل و علی ابن عبدالله ابن جعفر طیار در روستای ازوار می روند. کار بسیار زیباییه. شب عاشورا بود که مسئولین هیئت روستای ازوار به حسینیه ی حضرت ابوالفضل (ع) آمده و از هیئتیان عزیز ویدوج برای حضور در روستای ازوار دعوت کردند... .

این هم یک عکس زیبا از بقعه علی ابن عبدالله ابن جعفر طیار در عصر عاشورا.

جایی که دو هیئت در یک روز سرد به همراه مه غلیظ برای عرض ارادت حضور پیدا کرده اند.


آری شده برپا به قیامت ، یکبار دگر هیئت عبّاس

« بسم رب العباس (علیه السلام) »

اذا زلزلت الارض زمین محشر عظمی ست،

چه شوری ست ، چه غوغاست ؛

از این حال زمین لرزه به دلهاست

نه پستی ، نه بلندی وَ نه دریاست!

رسیده ست همان روز قیامت ، همان لحظه موعود؛

که فرمود خدا : زود رسد زود...

خلایق همه در حال فرارند وَ بی تاب و قرارند

آرام ندارند ؛ که این روز ، همان روز حساب است

همان روز سوال است و جواب است ،

که مردم ، همه اینگونه پریش اند

نه در فکر پسر یا پدر و مادر و فرزند ، همه در پی خویشند

و مردم همگی مست ، همه بی خود و مدهوش

که ناگاه رسید از سوی حق نغمه چاووش

الا اهل قیامت همه ساکت و سرها همه پایین

و ای جمله خلایق همه خاموش ، شده گوش

سراسر همه ی عرصه ی محشر ، پر از آیه ی کوثر

ملائک همه در شور ،

غزل خوان ، همه سرمستِ شمیم گل حیدر ،گل یاس پیمبر(صلی الله)

چه حالی است ؟ خبر چیست ؟ مگر کیست ، قدم رنجه نموده ست به محشر؟

یگانه گهر حضرت داور

الله ُ اکبر ،‌ اللهُ اکبر !

یا حضرت زهرا (سلام الله علیها) ، صدیقه اطهر

ملائک همگی بال گشودند

و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری خبر این است : امید همه آمد

جبریل صدا زد که : خلایق ، انگیزه خلق دو جهان فاطمه(سلام الله علیها) آمد

و مبهوت جلالش همه ی ناس

پیچید به محشر ، همه جا عطر گل یاس

زهراست و آن وعده شیرین شفاعت ؛

بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس

بر دست کبودش ، اسباب شفاعت ، همان دست جدا از تن عبّاس(علیه السلام)

و زهرا (سلام الله علیها) شده گریان ابالفضل(علیه السلام)

همه گریه کن و نوحه سرای غمِ چشمان ابالفضل(علیه السلام)

مردم همه ساکت همه مبهوت و حیران ابالفضل(علیه السلام)

که این فاطمه(سلام الله علیها) ابر کرم و رحمت و عشق است

که از او شده جاری به لبِ خشک زمین بارش باران ابالفضل(علیه السلام)

ناگاه همه از دهن یاس شنیدند:

« الله ، قسم میدهمت جان ابالفضل

سوگند تو را حق دو دستان ابالفضل

بر فاطمه ات بار اِلها تو ببخشا

هرکس که زده دست به دامان ابالفضل »

و یاران ابالفضل همگی مات ، از هیبت عبّاس(علیه السلام)

انگار نه انگار که این روز حساب است؛

یکبار دگر روضه و گریه ،یکبار دگر سینه زنی، غربت عبّاس(علیه السلام)

زهراست کند نوحه سرایی،

آری شده برپا به قیامت ، یکبار دگر هیئت عبّاس(علیه السلام) !!

عبّاس(علیه السلام) همانی که قتیل العبرات است

هر قطره ی مشکش ، آبی ز حیات است

شرمنده ز شرمندگیَش ، آب فرات است

با گریه ی زهرا(سلام الله علیها) ،‌ دیدند ملائک همگی اشک خدا ریخت

با نام ابالفضل(علیه السلام) وَ دستان شفیعش، ترس از جگر اهل ولا ریخت

ناگاه در آن حالِ پریشانِ دلِ مادر سادات

آمد ز سوی حضرت موعود ندایی : که زهرا تو همه کاره ی مایی !

تا باز به چشم همه ی خصم رود خار

تا باز ببینند همه وعده ی دادار

تا کور شود هر که به دنیا ز حسد کرد ، حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هرکس که توئه فاطمه گویی

ای شیر زن حیدر کرار ،

خود دانی و چشمی که شده خیس ،به اندازه ی بال مگسی ، بهر علمدار !

از وصف چنین قصه به محشر ، یکپارچه در شورم و شینم

یکپارچه سرمست غرورم ، من گریه کن شیر زن شیر حنینم

بی خود شدم از خود و چنین نعره کشیدم

الله ، الله ، الله منِ زار ،‌

مست و خراب علمدار حسینم

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهای مذهبی اصفهان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران