روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - چله های بام / اسفراین

چله های بام / اسفراین

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهاي ملي خراسان شمالي

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 1 دي ماه ، 1392 22:36:02    موضوع مطلب: چله های بام / اسفراین پاسخ همراه با اعلان

چله های بام / اسفراین


ظهر که برای شیفت بعد از ظهر به مدرسه می رفتم، مادر رو به من کرد و گفت: امشب شب چله است، بعد از مدرسه بیا و کمکمون کن. برف تا زانوهایم باریده بود. پارو را برداشته بودم و بعد نماز صبح یک مرتبه بالا پشت بام را پارو کرده بودم، از بس که برف می آمد، ظهر که "شوربای" مامان را خوردم، دوباره بالای پشت بام رفتم و یک بار دیگه برف هارو پارو کردم. پشت بام های ننه شکر هم بود، اینها رو هم همیشه من پارو می کردم. بعد از ظهر که وارد خونه شدم، پدرم گوسفند پرواری رو کشت. قبلش کلی صلوات و دعا و نیایش که درد و بلا در این شب از این خونه رخت ببنده. بابا مشغول خرد کردن گوشت شد و مامان هم رفت سراغ آجیل و تنقلات شب یلدا. انگورهای آونگ شده در کندوخانه را یکی یکی پایین می آورد و در مجمعه می ذاشت، چند تا گلابي و سیب رو هم که با کلی سلیقه از همون تیرهای چوبی کندوخانه آویزون کرده بود، پایین آورد. برگه های زرد آلو، هسته های شور زردآلو، كدو حلوايي و چغندر، بادام و گردو، تخمه های هندوانه و کدو، كشمش و تیفی رو هم از توی همین کندوخانه بیرون آورد و در مجمعه مسی گذاشت. هندوانه ای که بابا از میزان(مهرماه) گذاشته بود کنار، از زیر کاه های "ساماخنه" بیرون کشید و برد توی اتاق. بوی گوشت های قورمه مامان هم توی حیاط پیچیده بود. اول از همه یه بشقاب بردم برای ننه شکر، بعدش همسایه روبروی مون سلطان گلماجی. همسایه های بعدی هم همینجور.

بابام همیشه می گفت: زمستان دو تا چله داره؛ چله کوچیکه و چله بزرگه. چله بزرگ از اول دی تا دهم بهمنه و از آن به بعد هم چله کوچیکه شروع میشه و تا شب عید ادامه داره. روحشان شاد و راه و روش و منششون پر رهرو. چقدر از درد و دل های همدیگه با خبر می شدیم و چقدر آرزو داشتیم شب چله برسه.

یادش بخیر برگه های زردآلوی مادر بزرگ ها در شب چله، چه آجیل های سالمی بودند. کوچه های بام با چراغ های فانوس شلوغ تر از همیشه بود از رفت و آمد و شب نشینی. از سر بام؛ معروف به محله نجارها تا اون پایین خیابان تخته. اگر چه شب سردی بود اما همین که به مقصدشون خونه بزرگتر فامیل می رسیدند تمام سردی به گرمی تبدیل می شد. همه و همه همدل و همراه و همگام بودند. تلویزیون که نبود، حتی همون رادیو قرمزه هم اون شب خاموش می شد. یادم می آید ما هیچ وقت کرسی نداشیم. فقط بخاری هیزمی بود که هر نیم ساعت به نیم ساعت، بابا چند تیکه هیزم یا "کابو" توش می ذاشت و بدنه اون سرخ سرخ می شد. فقط قصه بود و حکایت های شیرین بزرگترها. خاطرات "آگا" از حمله گرگ های گرسنه به گوسفندانش. از باغ و خاطرات آبیاری و یخآب دادن باغ های گونی، باغ های حسن آباد و پس نی، زمین های آجوقی، بادام زارها، زمین های کشاورزی. همه اش شکر گزاری بود. هر آجیلی که از تو سینی برداشته می شد، همه شکر خدا می گفتند و هر کسی یه خاطره از تابستون و باغ و میوه و دشت و صحرا می گفت.

همه چی طبیعی بود و با طعم واقعی اش. خندیدن و آشتی کردن. خونه های شلوغ؛ بدون دعوت، و گل گفتن و گل شنیدن. شب های چله دوره ما، شب های آشتی کنان بود. این وقتی زیباتر می شد که مرحوم بابا سخن خود را با قصه ای از قرآن و یا روایتی از امامان معصوم علیهم السلام و یا شعر و غزلی از شاعری و یا حکایتی جذاب مزین می کرد. یادش بخیر چه گوش های شنوا و دل های صافی داشتند کوچک ترها. بدون حب و بغض گوش می کردند و پند می گرفتند. اون شب همه بودند، پدر، مادر و برادر. اما امشب فقط یادشون باقی مونده. امشب یاد می داریم یادشان را. امشب شب چله است و این شب را گرامی می داریم. با صفا تر و با صداقت تر از سال های قبل. چرا که سالی بر ما گذشته است و تجربه بیشتری کسب کرده ایم.

حالا ما بعد از گذشت این همه سال دفترچه خاطراتمان را باز می کنیم و همه اون عشق و صداقت و صفا رو یک جا ورق می زنیم، به خونه های قدیم بام می رویم و و در نهایت آرزو می کنیم ما هم بتوانیم مثل همون موقع ها، این شب زیبا و دوست داشتنی را همونطوری که پدر و مادراهامون جشن می گرفتند، جشن بگیریم و با امید به یاری و مهربونی خدا، توی زندگی با هم مهربون باشیم و یار و دوست دار همدیگه باقی بمانیم.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهاي ملي خراسان شمالي

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران