روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - محرم در روستای شورستان / الموت

محرم در روستای شورستان / الموت

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهای مذهبی قزوین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 5 دي ماه ، 1392 22:13:23    موضوع مطلب: محرم در روستای شورستان / الموت پاسخ همراه با اعلان

محرم در روستای شورستان / الموت

السلام علیک یا اباعبدالله (علیه السلام)

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست


این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست

«وقایع نگا ری تاسوعا و عاشورای ابا عبدالله الحسینی (ع)

در جوار امامزاده زین الدین (ع) روستانی شورستان»

با توجه به وضعیت آب و هوا (برف و کولاک اخیر) جهت رفتن به الموت و شرکت در مراسم تاسوعا و عاشورای حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بسیار مرددّ
بودم ولی بدون تعارف و اقراق بگویم یک حسّ بسیار قوی من را به طرف روستای مادر زادیم (الموت – شورستان) می کشید. تصمیم گرفتم که شب تاسوعا خود را به شورستان برسانم ، روز یکشنبه هشتم محرم الحرام سال 1433 (مورخ 13/9/1390) ساعت 12:30 از محل حرکت کردم و ترافیک تقریباً روان بود. ساعت 15 عوارضی قزوین را پشت سر گذاشتم و یکی از اقوام را سر فلکه حضرت آیت الله خامنه ای (میدان قریب کش) سوار، و بطرف الموت حرکت کردیم و جاده علیرغم نگرانی ما (که دنبال زنجیر چرخ و لاستیک یخ شکن بودیم) بسیار خوب و با صفا بود و تقریباً ساعت 17:00 وارد روستای شورستان شدیم و مستقیم رفتیم مسجد، تقریباً اهالی محل و برو بچه های شهر همه آمده بودند و نماز جماعت را به امامت (حاج آقای حسینی) روحانی اعزامی از طرف حوزه علیمه قزوین برگزار گردید و مداح ها در حال آمده کردن متن جهت خواندن بودند که مراسم با ذکر مصیبت شروع و بعد هم با سینه زنی و نوحه خوانی تا ساعت 2:30 ادامه داشت و شام هم خورشت فسنجان محلی بود که بسیار خوشمزه ، که و گشنه هم بودیم خیلی خوب هم خوردیم (خدا از بانیان خیر قبول کند) و مجدد مراسم ادامه پیدا کرد چون شب، شب حضرت ابوالفضل (ع) بود نوحه ها و مصیبت ها در باب قمر بنی هاشم خوانده می شد و منبر روحانی تا ساعت 22:30 ادامه یافت و طبق سنوات قبل هیات امناء تشکیل جلسه دادند و از اهالی محل درخواست کردند که جت برنامه ریزی ناهار و پذیرایی از عزاداران امام حسین(ع) همکاری لازم را بعمل آورند. و برنج ها را شستشو و آب کردند و ما بهمراه تعدادی دیگر داوطلب پخت برنج شدیم (ناهار تاسوعا خورشت قیمه است و تقریباً 400 کیلو برنج پخت می شود) قرار شد مقداری استراحت کنیم و برای ساعت 4 صبح آماده پخت غذا شدیم تقریباً دیگها یکی پس از دیگری پخت شد و از آشپزخانه خارج و آماده خوردن صبحانه شدیم ، که بانی خیر صبحانه خانواده آقای میرزا محمود کلانتری (جمشیدی) هستند که برای شادی روح فرزند جوانش (آقا صمد) که جوان بود خیرات کردند. (صبحانه مفصلی از قبیل تخم مرغ، مغز گردو – چرخ شده – شیر ، لوبیا داغ و.... ) بعد از صرف صبحانه ما رفتیم خانه لباسی کار را تعویض کردیم و همراه با علم که علمدار با خواندن نوحه معرف،

تو را کشتند چرا آبت ندادند .

گلوی نازکت خنجر کشیدند.

چرا تو پیراهن بر تن نداری.

چرا انگشت و انگشتر نداری،

مگر تو خواهر و مادر نداری

و....

و به جلو امامزاده رسیدیم و جمعیتی که منتظر علم بودند آمدند به دور علمدار حلقه زدند و مراسم رسمی روز تاسوعا شروع شد نوحه معرف ،

«ابوالفضل برادر ،

علمدار لشکر؛

مه هاشمی ،

برادر ابوالفضل »

در همین هنگام دسته عزاداری روستای باغکلایه نمایان شد تصمیم گرفته شد به طرف جاده اصلی و پیشواز و خوش آمدگویی آنها برویم ، علمدار از جلو حرکت می کرد و بقیه هم از پشت سر سینه می زدند و نوحه می خواندند می رفتیم ، (لازم بذکر است که دسته عزاداری باغکلایه به محل همیشگی که ما به استقبال می رفتیم نرسیده بودند و ما مقداری به طرف جلو حرکت می کردیم ، علیرغم میل باطنی بعضی از جوانان که غر می زدند که بمانیم آنها بیایند جلوتر، اینطور که می رویم سال دیگر باید تا گیلوا جلو برویم ، ولی بزرگترها می گفتند که مراسم سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) است منیّت جایگاهی ندارد و باید عزادار این امام همام شان و منزلت او را رعایت کنند و صواب بیشتری را ببرد ) بهر حال ما اهالی شورستان در دو طرف جاده قرار گرفتیم و کوچه باز کردیم تا عزاداران از وسط جمعیت عبور کنند و ما یکی، یکی به عزاداران خوش آمد گفتیم. و ما سعی کردیم نوحه آنها را یاد بگیریم و با آنها تکرار کنیم (این احترامی است که در همه دستجات عزاداری رسم است، وقتی که دسته عزاداری وارد می شود به احترام آنها باید نوحه، نوحه خوان آنها توسط میزبانان را تکرار و خوانده شود ).

در همین هنگام چند راس گوسفند به احترام دسته عزاداری در جلو علم قربانی کردند و در همین موقع دیدیم که دسته روستای شهرک، نزدیک شدند بنا شد در همین مکان بمانیم و دسته عزاداری آن روستا هم بیاید و با هم به جلو امامزاده برویم و سینه زنی ادامه پیدا کرد تا آن دسته وارد شد، تعدادشان نسبتاً کم بود سئوال کردیم که چرا جمعیت شما کم است اعلام نمودند که با اهالی روستای باغدشت کمی دلخوری و کدورت پیدا شد و آنها با ما نیستند و مقداری سینه زنی کردیم دسته روستای باغدشت هم رسید و جمعیت کثیری به طرف امامزاده حرکت کردیم جمعیت عزادار شور و حال عجیبی داشتند و مجدد چند راس گوسفند قربانی کردند و به محض رسیدن جلو امامزاده خبر آورده شد که دسته عزاداری ناحیه در حال وارد شدن است (ناحیه شامل روستاهای آفتابدر ، ترکان، جولادک و فیشان می باشد) اهالی محل (هیات عزادار روستای شورستان) با خبر شدند و به همراه علم به طرف غرب امامزاده حرکت و به استقبال عزاداران روستاهای ناحیه رسیدیم و ملاحظه کردیم چند روحانی در جلو دسته عزاداری قرار دارند و هیات روستای شورستان به احترام میهمانان کوچه باز کردند و ضمن خوش آمدگفتن نوحه آنها آنها را تکرار می کردیم و پشت سر میهمانان به طرف امامزاده حرکت کردیم و تقریباً اطراف امامزاده داخل آن مملو از جمعیت عزادار بود و هیاتهای سوگوار تا اذن ظهر نوحه خوانی و عزاداری نمودند و به محض پخش اذان جمعیت شروع کردند به وضوع گرفتن و نماز خواندن ، بعد از نماز ظهر روحانی که از طرف سازمان اوقاف استان قزوین آمده بود بالای منبر رفت و شروع به سخنرانی و بیان فضائل و عبرتهای این روز عزیز و با عظمت را برای عزاداران تبیین و مصیبتی کوتا در چند جمله از وفاداری و رشادتهای حضرت ابوالفضل (ع) – که روز تاسوعا متعلق به حضرت عباس ع – را بیان داشت و منبر خاتمه یافت. و ما اهالی که میزبان هستیم به طرف آشپزخانه می رویم جهت پخش غذای عزاداران و تقریباً تا ساعت 14 ادامه پیدا کرد و مقداری غذا هم اضافه ماند که بین میهمانان پخش کردیم و چون غذا در ظروف یکبار مصرف پخش شده بود فضای خوبی را بعد از توزیع و صرف آن ایجاد نکرده بود و به همراه تعدادی دیگری از اهالی نسبت به جمع آوری آنها اقدام کردیم و تقریباً یک تریلرتراکتور اشغال جمع شد که جهت امحاء آنها اقدام گردید و بعد از جابجایی وسایل هیئت رفتیم خانه و یک ساعت استراحت کردیم و برای شب، به مسجد آمدیم که مراسم احیاء پدر بزرگم بود (پدر بزرگ مادری) مراسم نوحه خوانی و سینه زنی شروع و تا ساعت 21 ادامه یافت و بعد از صرف شام روحانی اعزامی به منبر رفت و در رابطه با شب عاشورا مطالبی را گفت و در پایان روضه بسیار با احساسی را بیان داشت و جمعیت را خیلی متاثر و بعد از پایان منبر مقداری عزاداری برگزار و هیات امناء پشت تریبون رفته و گزارش عملکرد خود را به مردم ارائه نمودند. و .....

به چند نفر از اهالی که در بنای این مسجد و امامزاده زین الدین (ع) زحمات زیادی کشیده بودند با اهدای تابلو «وان یکاد» تقدیر و تشکر گردید و بعد هم گلریزان جهت کمک به عمران و آبادی امامزاده و مسجد بعمل آمد و حدوداً چهار میلیون و پانصد هزار تومان جمع آوری شد و هر کس به توان و نیّت خود کمک کردند.

بزرگترهای مجلس قرار گذاشتند برای ساعت 23:30 آماده حرکت به طرف روستای آفتابدر شوند و تعدادی ماشین که بیش از 20 دستگاه می شد و همه عزاداران را سوار کردند و برای ساعت 24 به اول روستای آفتابدر رسیدیم بعد از پارک
ماشین ها شروع کردیم به نوحه خوانی و سینه زنی و اهالی آفتابدر به پیشواز و خوش آمدگویی ما تا درّه معروف محلشان آمدند و ما سینه زنان به همراه دسته آفتابدر به طرف قبر « شهید حسینی» رفتیم و با قرائت فاتحه، مجدد سینه زنان به طرف مسجد حرکت کردیم و به محض ورود به مسجد میزبانان برای ما که میهمان بودیم کوچه باز کردند و رفتیم بلندگو را در اختیار مداح های هیات شورستان قرار دادند و حدود
نیم ساعت سینه زنی ادامه پیدا کرد و روحانی (مسئول تبلیغات اسلامی الموت – آقای شعبانی) بالای منبر رفت و از فضائل امشب و معرفت و وفاداری حضرت عباس (ع) مطالبی را بیان داشت و اعلام نموند که انسان باید امام زمان خود را بشناسد و پشت سر ولایت حرکت کند و با ذکر مصیبت حضرت ابا عبدالله (ع) که امشب شب آخر و وداع امام حسین (ع) با اهل البیت می باشد و.... مجلس با ذکر مصیبت پایان یافت.

اهالی خونگرم آفتابدر از عزاداران پذیرایی کردند «نان، پنیر، شله زرد، آش رشته و....» و مجری، برنامه های مسجد را اعلام کرد که ما تا صبح برنامه داریم و صبح زیارت عاشورا می خوانیم و صبحانه مفصلی هم تهیه کردیم ما با اشاره بچه های هیات شورستان از مسجد خارج شدیم و به زیارت امامزاده اسماعیل (ع) آفتابدر رفتیم و بعد از زیارت سراغ ماشین ها حرکت و به طرف شورستان رفتیم تقریباً ساعت 30:3 به خانه رسیدیم که کمی استراحت کنیم تا بتوانیم فردا صبح مراسم عاشورا را در خور شان آن سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) برگزار کنیم .

به محض رسیدن استراحتی نمودیم و صبح مراسم رسمی ساعت 9 صبح شروع شد «لازم بذکر است در این روز تنها دسته ای که بصورت رسمی به شورستان می آیند اهالی محترم باغکلایه می باشد» در همین هنگام به محض رویت دسته سینه زنی باغکلایه بطرف جاده اسفالته «مانند مراسم روز تاسوعا « اهالی محل و دسته های عزاداری به محض استقرار در جلو امامزاده (ع) شروع به سینه زنی و نوحه خوانی، و مراسم سنتی «بصورت سنتی کمر یک دیگر را می گیرند و با یک دست سینه می زنند و به گرد علم می چرخند« و صحنه های حماسی و زیبایی خلق می شود و هر از چند گاهی علمدار با صدا بلند فریاد می زند که :

«این علم کیست که بی صاحب است »

سینه زنان با صدای بلند می گویند :

«این علم ماه بنی هاشم است»

و در سالهای گذشته رسم بر این بود زمانی که جمعیت عزادار به جوش و خروش می آمدند، علمدار صدا می زد :

«علم شهید»

عزادا ران جواب می دادند:

«حسین شهید»

و در همین حین علمدار به نشانه شهید شدن علمدار، علم را به طرف جمعیت خم
می کرد و مردم به عنوان تبرکی پارچه های متبرک علم را باز می نمودند و به دور گردن خود بعنوان شفاء و.... می بستند. و همه جمعیت تا اذان ظهر عزا داری می کردند و در مدح امام حسین (ع) و یاران با وفایش و خاندان مصیبت کشیده اش مدیحه سرایی نمودند .

امّا امسال علم را شهید نکردند «به جهت ترس از هجوم جمعیت که جهت گرفتن پارچه های تبرکی، امکان شکستن علم می رفت، - این کار اگر اتفاق بیفتد و علم بشکند برای مردم روستا آن سال بدبیاری می آورد - توصیه شد که این کار انجام نشود» برای اذان ظهر همه جمعیت حاضر به امامت روحانی محل به نماز ایستادند و بعد از نماز روحانی سخنرانی نمود و از مصائب امام حسین (ع) و یارانش در حادثه کربلا گفت ! و سپس ناهاری که اهالی تهیه کرده بودند. از عزاداران حسینی پذیرایی کردند .

سپس به خانه رفتیم و استراحتی کوتاهی نمودیم مجدداً نزدیک اذان مغرب ، به رسم هرساله جمعیت هیات عزاری روستای شورستان به طرف باغکلایه حرت و در نزدیک پل باغکلایه جمع شدند و مداحان نوحه معروف این شب را شروع به خواندن کردند :

«امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است»

جمعیت واگیر می کنند :

«شام غریبان است »

اهالی باغکلایه به استقبال آمدند و مردها با سینه زنی و زنها با اسفند، سپس به اتفاق عزاداران روستای شورستان با تکرار نوحه وارد مسجد حضرت ابوالفضل (ع) باغکلایه شدیم ، و در مسجد مراسم رسمی شام غریبان شهدای کربلا را برگزار نمودیم، و مداحان مطالبی را در وصف شهدا و کاروان اسراء را بیان داشتند و نقش حضرت زینب کبری (س) که ماموریت آن عقیله بنی هاشم از امشب شروع می شود بیان نمودند و روحانی سخنرانی و موعظه به حضار نمودند و از اهالی روستاهای شورستان و باغکلایه (به جهت آشنایی) که اگرکوتاهی در بیان مطالب این 10 شب ایجاد شده عذر خواهی و سپس جهت رفتن از اهالی دو روستا و عزاداران محترم خدا حافظی نمودند و سپس یکی از اهالی روستای شورستان به پشت تریبون رفتند و مطالبی با موضوعیت این شب و نقش رهبری در جامعه اسلامی سخنان مبسوطی بیان داشتند .

سپس اهالی باغکلایه با تهیه شام و توزیع آن «زرشک پلو با مرغ« از عزاداران پذیرایی نمودند و آخر شب تعدادی به شهر برگشتند و تعدادی چون چهارشنبه و
پنج شنبه تعطیل بود به شورستان آمدند و هیئت امنای امامزاده زین الدین (ع) تصمیم گرفتند که برای امام حسین (ع) شب سوم برگزار کنند قرار شد شام آبگوشت بدهند و اهالی شب سوم در مسجد جمع شدند بعد از خواندن نماز و عزاداری، از شام تهیه شده اطعام نموده و به خانه هایشان رفتند و صبح فردا راهی تهران شدیم . تا دو باره زندگی روزمره را از سر بگیریم و انشاء الله اجر همه عزاداران با امام حسین (ع) و
حضرت ابوالفضل (ع) باشد و در اینجا باید یادی از همه کسانی که در جمع ما بودند و سالهای گذشته در عزادارای می نمودند و از این فیض الهی بهره مند می شدند یادی کنیم و برای آمرزش همه آنها از خداوند منّان طلب مغفرت نمایم و ....

«در آخر این نوشتار از همه کسانی که نتوانستم حق مطلب را در باره آنها اداء کنم پوزش و عذر خواهی می کنم و اگر در این خصوص مطالبی به ذهن و نظر مبارک شما خواننده و همشهری عزیز می رسد برای این حقیر ارسال کنید تا دیگران هم از آن استفاده نموده و صوابش باشد برای گذشتگان ، شهدا و امام شهداء »

با تشکر – رئوف قندی شورستانی

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> مناسبتهای مذهبی قزوین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران