روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - وجه تسمیه آل تفاخ

وجه تسمیه آل تفاخ

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> اقوام خوزستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 ارديبهشت ماه ، 1393 18:10:47    موضوع مطلب: وجه تسمیه آل تفاخ پاسخ همراه با اعلان


وجه تسمیه آل تفاخ



التفاخ

« از عشائر عربی علوی أهواز که در برخی از مناطق إقلیم مستقرّند . ایشان صاحبان جاه و شرف و رهبری در منطقه ( میناو ) و همچنین صاحب نفوذ در حکومت هستند .

این سادات متّصف به وقار ، شجاعت و أخلاق پسندیده می باشند .

به تحقیق مردان زیادی از آنها به درجات بالایی در دین و حتی درجه ی اجتهاد رسیده اند أمثال سیّد جعفرابن محمد . واین خاندان از سادات جابری موسوی می باشند .

وجه تسمیه ایشان به آل تفاخ قصّه ای دارد .( و امّا قصّه اش ) همانا جدّ ایشان سیّد أحمد جابری به سبب اختلافی که با پدر داشت و در حالی که کوچکسال بود از خیین ( از مناطق مرزی در خرمشهر ) به سوی اهواز و از آنجا به عنافجه ( نام قبیله و منطقه ای در اهواز ) مهاجرت کرد . در حالی که هیچ کس از خانواده ی ایشان از او اطلاعی نداشت . عنافجه سید را اجلال و اکرام و احترام کردند چرا که فرزندان رسول ( ص ) که همان سادات باشند نزد قبائل عرب دارای والاترین درجات هستند و سبب این إجلال و إکرام و إحترام آنها تقرّب جستن به نبی أکرم ( ص ) می باشد . آنها زمین مزروعی ای را به سید إعطا کردند و هنگامی که موسم درو رسید ، تعدادی گاومیش وارد مزرعه شدند و کاشته ها را خورده و در این حین مردند و شکم هایشان تفخ ( باد کردن ) کرد و هیچ کدامشان زنده نماند . ( تفخ ؛ مثل این که چیزی از درون یا برون پُر هوا و برآمده شود )

سپس مردم گفتند ؛ این بخت سیّد است گاومیش ها را کشت سپس تفخ ( باد کردن ) کرد . پس از آن بود که سیّد به « تفّاخ » یعنی صاحب کرامت ملقب گشت و این لقب به عنوان اسمی برای ذرّیّه ی ایشان ماندگار ماند . ( در فرهنگ مردم عرب خوزستان اصطلاح تفّاخ برای سیّدی که صاحب کرامت است به کار می رود مثلاً می گویند { هذا السّیّد بخته یتفخ } یعنی این سید بخت قوی ای دارد . )

بعد از آن همانا سید احمد موسوی ( تفّاخ ) به سوی زمین حاصلخیز وسیعی ( منظور منطقه ی آهودشت تا هفت تپه ی کنونی یا همان قوماط ) که در تملّک کسی نبود منتقل شد و توشه ی خویش آنجا نهاد و سکنی گزید .

و برخی خانواده ها از أقارب ایشان جهت سکونت به منطقه آمدند تا اینکه در مدت کوتاهی جماعات کثیری نزد او جمع گشتند و ایشان زعیم ، شیخ و رهبر جماعات بودند . به هنگام وفات در همان منطقه دفن گشتند و بر بالای قبر ایشان گنبد و مزار بنا شد . و أولاد سید احمد حول ایشان دفن گشتند و هنوز هم مردم به قصد زیارت قبر و تبرّک جستن از سید به آنجا می روند .

مواطن سکنای آل تفّاخ علاوه بر خیین ( محمّرة : خرّمشهر ) و قوماط ( شوش دانیال ع ) ، کوت سید صالح از مناطق مهم اهواز است . همچنین در جریه کنار نهر مالح ( شرکت کشت و صنعت میان آب کنونی ) و در مناطقی کنار نهر عجیرب قسمت شرقی نهر دز ( دزفول ) می باشد .

و امّا شاخه های این خاندان ؛ پس آنها

1 - بیت سید فاخر و آن بیت رئیس است .

2 - بیت سید حسین

3 – آل سید نور ( 1 )

این عشیره ارتباط محکم و استواری با نزدیکانشان دارند و در قضایای عشایری با هم مشارکت می کنند . و از شناخت تعداد افراد این عشیره ناتوان ماندیم .

( 1 ) ؛ در شناخت شاخه های این عشیره از مساعدت یکی از افرادی که همیشه در منطقه تردد می کند و با این عشیره ارتباط محکمی دارد استفاده کردیم . »

کتبة الأولی

قرأت کتاباً عن المحافظة قبائلها و أسرها بتألیف علی نعمة الحلو و هذا الکتاب مطبوعٌ بسنة 1390 ه . ق / 1970 م بنجف الأشرف

أفادنی قرائته کثیراً و کتبتُ قسم آل التفاخ من هذا الکتاب إلیکم سیفیدکم إن شاءالله

التفاخ

« من عشائر الأهواز العربیة العلویة تنتشر فی بعض مناطق الإقلیم و هم أصحاب جاه و شرف و زعامة فی منطقة ( المیناو ) و لهم موالاة للحکومة . واتصفوا بالوقار والشجاعة و حمید الأخلاق و لقد برز منهم رجال تضلعوا فی الدین حتی وصلوا درجة الإجتهاد امثال السید جعفرابن محمد . وهم من السادة الجوابر الموسویین .

ویرجع سبب تسمیتهم بآل التفاخ الی قصة سمعناها من أحدهم مفادها أن السید احمد الجابری و هو جدهم قد هاجر من ( الخیین ) مسکن عشیرتهم الأول . بعد هجرتهم من محافظة العمارة و قد ترک أهله و هو صغیرالسن علی أثر سوء فهم وقع بینه و بین والده فاتجه الی مدینة الأهواز و منها قصد (العنافجة)القبیلة العربیة القاطنة هناک . کل ذالک و لا یعلم به أحد من أهل بیته . فانزلته (العنافجة) منزل اجلال و اکرام لأن ابناءالرسول ( ص ) و هم السادة لهم ارفع الدرجات لدی القبائل العربیة و مرد ذالک تقرباً بهم الی النبی الکریم (ص) . وقد أعطوه أرضاً مزروعة . و لما حل موسم الحصاد دخلت بعض الجوامیس المزرعة و أکلت الزرع فماتت من وقتها وانتفخت بطونها و لم یسلم منها شیء . فقال الناس : هذا بخت السید أمات الجاموس و تفخها فلقب بالتفاخ منذ ذالک الوقت و مشی اسماً لذریته من بعده .

ثم إن السید أحمد الموسوی (التفاخ) رحل إلی ( القوماط ) حیث الأرض الخصبة الواسعة التی لا منافس علیها فحط رحله فیها و سکنها .

وجاءت بعض بیوتات من أقاربه لتسکن معه حتی اجتمعت عنده جماعات کثیرة فی مدة قصیرة وکان هو الزعیم لها والأمر فیها . و لما توفی دفن فی نفس المنطقة و بنی فوق قبره قبة و مزار . و دفن أبناؤه حوله . و مازال العرب یقصدون قبره للتبرک به .

و مواطن سکنی التفاخ اضافة الی الخیین والقوماط ، کوت السیدصالح فی ضواحی مدینة الأهواز . وکذالک فی الجریة ( القریة ) علی ضفة نهر المالح .

و فی مناطق علی نهر عجیرب عبر نهر الدز من الجهة الشرقیة .

اما فروعهم فهی : -

1 - بیت سید فاخر . و هوالبیت الرئیس

2 - بیت سید حسین .

3 - آل سید نور ( 1 )

و لهذه العشیرة صلات وثیقة مع أقاربهم حیث یشارکونهم القضایا العشائریة و لم نتمکن من معرفة عددهم .



( 1 ) أفادنا بهذه المعلومات أحد المترددین علی المنطقة و ممن له صلة وثیقة بهذه العشیرة . »

و هذا کل ما کان مکتوب فیه. سأجیکم انشاالله بکتبات جدیدة من مآخذ و کتب اخری


ترجمه ی فارسی « کتبة الأولی »



کتابی به زبان عرب به دستم رسید در باب عشائر و طوایف استان خوزستان به تألیف علی نعمة الحلو . این کتاب به سال 1390 ه.ق / 1970 م یعنی بیش از چهل سال پیش در نجف أشرف به چاپ رسیده است .

بنده قسمت « آل التّفّاخ » این کتاب را به فارسی ترجمه کردم ، جهت تفهیم بیشتر معلوماتی افزوده ام، این معلومات درون پرانتز قرار داده شده اند . امیدوارم مفید و سودمند واقع گردد .

التفاخ

« از عشائر عربی علوی أهواز که در برخی از مناطق إقلیم مستقرّند . ایشان صاحبان جاه و شرف و رهبری در منطقه ( میناو ) و همچنین صاحب نفوذ در حکومت هستند .

این سادات متّصف به وقار ، شجاعت و أخلاق پسندیده می باشند .

به تحقیق مردان زیادی از آنها به درجات بالایی در دین و حتی درجه ی اجتهاد رسیده اند أمثال سیّد جعفرابن محمد . واین خاندان از سادات جابری موسوی می باشند .

وجه تسمیه ایشان به آل تفاخ قصّه ای دارد .( و امّا قصّه اش ) همانا جدّ ایشان سیّد أحمد جابری به سبب اختلافی که با پدر داشت و در حالی که کوچکسال بود از خیین ( از مناطق مرزی در خرمشهر ) به سوی اهواز و از آنجا به عنافجه ( نام قبیله و منطقه ای در اهواز ) مهاجرت کرد . در حالی که هیچ کس از خانواده ی ایشان از او اطلاعی نداشت . عنافجه سید را اجلال و اکرام و احترام کردند چرا که فرزندان رسول ( ص ) که همان سادات باشند نزد قبائل عرب دارای والاترین درجات هستند و سبب این إجلال و إکرام و إحترام آنها تقرّب جستن به نبی أکرم ( ص ) می باشد . آنها زمین مزروعی ای را به سید إعطا کردند و هنگامی که موسم درو رسید ، تعدادی گاومیش وارد مزرعه شدند و کاشته ها را خورده و در این حین مردند و شکم هایشان تفخ ( باد کردن ) کرد و هیچ کدامشان زنده نماند . ( تفخ ؛ مثل این که چیزی از درون یا برون پُر هوا و برآمده شود )

سپس مردم گفتند ؛ این بخت سیّد است گاومیش ها را کشت سپس تفخ ( باد کردن ) کرد . پس از آن بود که سیّد به « تفّاخ » یعنی صاحب کرامت ملقب گشت و این لقب به عنوان اسمی برای ذرّیّه ی ایشان ماندگار ماند . ( در فرهنگ مردم عرب خوزستان اصطلاح تفّاخ برای سیّدی که صاحب کرامت است به کار می رود مثلاً می گویند { هذا السّیّد بخته یتفخ } یعنی این سید بخت قوی ای دارد . )

بعد از آن همانا سید احمد موسوی ( تفّاخ ) به سوی زمین حاصلخیز وسیعی ( منظور منطقه ی آهودشت تا هفت تپه ی کنونی یا همان قوماط ) که در تملّک کسی نبود منتقل شد و توشه ی خویش آنجا نهاد و سکنی گزید .

و برخی خانواده ها از أقارب ایشان جهت سکونت به منطقه آمدند تا اینکه در مدت کوتاهی جماعات کثیری نزد او جمع گشتند و ایشان زعیم ، شیخ و رهبر جماعات بودند . به هنگام وفات در همان منطقه دفن گشتند و بر بالای قبر ایشان گنبد و مزار بنا شد . و أولاد سید احمد حول ایشان دفن گشتند و هنوز هم مردم به قصد زیارت قبر و تبرّک جستن از سید به آنجا می روند .

مواطن سکنای آل تفّاخ علاوه بر خیین ( محمّرة : خرّمشهر ) و قوماط ( شوش دانیال ع ) ، کوت سید صالح از مناطق مهم اهواز است . همچنین در جریه کنار نهر مالح ( شرکت کشت و صنعت میان آب کنونی ) و در مناطقی کنار نهر عجیرب قسمت شرقی نهر دز ( دزفول ) می باشد .

و امّا شاخه های این خاندان ؛ پس آنها

1 - بیت سید فاخر و آن بیت رئیس است .

2 - بیت سید حسین

3 – آل سید نور ( 1 )

این عشیره ارتباط محکم و استواری با نزدیکانشان دارند و در قضایای عشایری با هم مشارکت می کنند . و از شناخت تعداد افراد این عشیره ناتوان ماندیم .

( 1 ) ؛ در شناخت شاخه های این عشیره از مساعدت یکی از افرادی که همیشه در منطقه تردد می کند و با این عشیره ارتباط محکمی دارد استفاده کردیم . »



اصلاحیه و تکمله ای بر متن کتبة الأولی توسّط سادات

در این بخش تا اینک سه اصلاحیّه و تکمله بر متن کتبة الأولی توسّط سادات محترم سیّد عبدالحسین السیدخلف ، سید هاشم السیدعبدالکاظم و سیّد شریف السیدفاخر نوشته و ارسال شده است ، با هر اصلاحیه و تکمله نام مصلح و مکمل آن آورده شده است

اصلاحیه ای بر متن کتبةالأولی توسط یکی ازخوانندگان محترم وبلاگ به نام سید حبیب تفاخ برایم ارسال گشت ، در این متن ایشان از قول سید عبدالحسین السید خلف ( از بزرگان آل تفّاخ ) تکمله و اصلاحیه ای بر متن کتبةالأولی که مأخوذ از کتاب علی نعمةالحلو است املا فرموده اند . بنده نیز خدمت سیّدعبدالحسین السیدخلف رسیده و ایشان نقل کرده و بنده به زبان عرب مکتوب کرده ام . متن مذکور را با متن مکتوب خویش ترکیب کرده و در زیر آورده ام ، امیدوارم مفید واقع گردد .


« « مرحوم سید احمد التفاخ بعد از مهاجرت به اهواز به مدت 6 ماه در نزد طایفه العامریه (از طوایف بزرگ ناصریه)و در مضیف پدر شیخ لفته نبهان زاهد ماندند و در این مدت با کمک پدر شیخ لفته و درخواست از دولت وقت در قبال پرداخت مالیات به دولت ، منطقه لگیطه { مرکز دهستان آهودشت از توابع شهرستان شوش } و قوماط را تحت مالکیت خویش در آورد. (لگیطه یا لقیطه کلمه ای عربی است به معنای برگزیده و در اصطلاح عرب به هر چیز خوبی که اختیار می شود اطلاق می گردد ؛ این منطقه توسط سیدأحمد به این نام خوانده شد( .

سپس سید احمد التفاخ بعد از 6 ماه سکونت در کنار طایفه العامریه به سوی منطقه لگیطه و قوماط که تحت مالکیت ایشان قرارگرفته بود حرکت کرده و پس ار رسیدن به این منطقه ، شیخ گعود ابن إسوار التمیمی و اخوته درمجاورت ایشان بودند و پس از مدتی دخترشیخ گعود را به تزویج خویش درآورد . سادات تفّاخ از ذریّه ی سیداحمد و این بانوی تمیمی می باشند .

/ / سید مطلب ( والد سید أحمد البطّاط ، سیّد محمد و سیّد خلف ) ، سیّد علی ( والد سیّد نور ، سیّد حسن و سیّد محمد الشهید ) و سیّد حسین ( والد سیّد یابر ) سه فرزند صاحب ذریّه ی سیّد أحمد کبیر از سوره بنت گعود می باشند . سپس ایشان عجائب از بنی ساله را به ازدواج خویش در می آورد . ثمره ی این ازدواج سیّد موسی ( والد سیّد طاهر « ابوهاشلات » و سیّد علی ) است . همسر سوم وی از آل قاطع ( بنی گاطع ) والده ی سیّد هاشم ( والد سیّد عوفان ، سیّد یابر ، سیّد عیسی ابو سیّد راضی ، سیّد یوسف و سیّد رمضان ) می باشند .//

سید احمد با کمک مردم منطقه اقدام به حفر و بهسازی نهر مالح کردند و در همان سال برنج کاشتند و قضیّه گاومیش ها و نفخ کردنشان نیز در لگیطه اتفاق افتاد،بدین صورت که چندین بار سید احمد جهت عدم ورود دام توسط صاحبان دامبه زمین مزروعه به آنها تذکر میدهد لکن با ابن وجود باز دامهایشان را در زمین سید رها می ساختند و حتی به سید گفته اند که » میّل زرعک عن الدّواب » یعنی زراعتت را از جلوی دامهایمان بردار که این جمله از آن زمان به بعد تبدیل به ضرب المثلی پرکاربرد نزد عرب های منطقه ی خوزستان گشت .

در ضمن منطقه ی لگیطه را » خمسه » نیز می نامند که وجه تسمیه آن ، این است که سید احمد و چهار نفر از فرزندانش در آرامگاه ایشان دفن گشتند و بعد از این بود که علاوه بر « لگیطه سید احمد » به » خمسه » نیز معروف گشت .و همچنین دو تن دیگر از فرزندانش به نامهای سید حسین ( ابو سیدیابر ) و سید علی ( ابوسیدنور ، سید حسن و سید محمدالشهید ) نیز در منطقه بالارود (علی الحده الهدّامه ) 15 کیلومتری قبله دزفول دفن شده و در آنجا مزاری دارند.« «

( آرامگاه این دو سیّد بزرگوار در جغرافیای شهرستان شوش دانیال ع قرار دارد. )

البته ناگفته نماند در قدیم یکی از قسم های رایج مردم منطقه بالأخص کعبی های ساکن آن { حات الخمسه : یعنی قسم به پنج تن بود } که منظور از پنج تن پنج پسر سید احمد ؛ سیدمطلب ، سیدعلی ، سیدحسین ،سیدهاشم و سید موسی می باشد . | نقل از سیدشریف السیدفاخر از بزرگان آل تفّاخ |

علاوه بر متون فوق سیِّد هاشم السیدعبدالکاظم الکاظمی نیز تکمله ای دیگر بر متن کتبة الأولی برایمان ارسال کرده اند که به همراه ترجمه ی آن در زیر می آید ؛

( سیّد أحمد یُعرف بالتّفّاخ لِکرامته تُنتقل و کان فاضلاً أدیباً . رأیتُ بخطّه نسخة من کتاب « تحفة الغریب فی مغنی شرح اللبیب » کتب فی نهایتها تمّ علی یدی أقلّ العباد و أکثرهم زللاً أحمد السیّدمحمد آل السّیّد إدریس فی بلاد الفلاحیّة سنة 1219 هجریة و کان خطّهُ جدّاً جیّداً . )

( سید أحمد به علّت کرامت نقل شده به تفّاخ شناخته می شود . ایشان مردی فاضل و أدیب بودند . بنده نسخه ای از نوشته ی ایشان را در انتهای کتاب « تحفةالغریب فی مغنی شرح اللبیب » که نوشته ی سیداحمد آل السید إدریس به سال 1219 هجری و چاپ فلاحیه { شادگان } است ، نوشته ای بسیار خوب و زیبا دیدم . )

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> اقوام خوزستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران