روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - اعتقادات کهن / سطوه / شاهرود

اعتقادات کهن / سطوه / شاهرود

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> باورها و اعتقادات سمنان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 21 مرداد ماه ، 1393 21:22:27    موضوع مطلب: اعتقادات کهن / سطوه / شاهرود پاسخ همراه با اعلان

برخی اعتقادات کهن ، اما زیبای عامیانه در سطوه

معتقدات بومی و عامیانه مناطق مختلف همواره در پس ظاهر ساده و گاه فاقد معنی خود ، بطنی زیبا و مفهومی عمیق دارند و فلسفه ای بس دور و دراز را با خود حمل می کنند. در روستای سطوه به مانند دیگر مناطق ایران –که در آن هنوز هم رد پای فرهنگهای بومی و آیینهای فولکولور را می توان مشاهده نمود- اعتقاداتی وجود دارد که زیبایی و ظرافت آن شاید در نگاه نخست جلب نظر نکند و چشمها را شیفته خود نگرداند. اما اندک تامل و درنگی کافی است تا به بحر معانی در ورای نهر واژگان ساده و بی آلایش آن داستانها دست یابیم.

و اینک بررسی چند سنت و اعتقاد عامیانه در سطوه:

1- سنت "چلک" زدن

یکی از مسائلی که در گذشته های خیلی دور، ذهن مردم جوامع گوناگون را همواره نگران داشته تغییرات جوی بوده است. ایشان رعد و برق ، سیل ، زمین لرزه ، خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی ، ... را نشانه ای از غضب خدایان و یا نبرد بین دو خدا و غالب شدن یکی بر دیگری می دانستند و گاه برای عادی شدن اوضاع مراسم و آیین هایی ترتیب می دادند. رد پای برخی از این سنتها در هنگام کسوف [خورشید گرفتگی] و خسوف [ماه گرفتگی] در اعتقادات مردم روستای سطوه باقی ماده است. آنها با مشاهدۀ ماه و خورشید گرفته، بالای بام می روند و با چوب به تشت یا حلب می کوبند و ایجاد سروصدا می نمایند.

اعتقاد عامیانه در گذشته ها بر این بود که به هنگام کسوف یا خسوف [ماه گرفتگی و خورشید گرفتگی] اژدهایی بزرگ خورشید یا ماه را به دندان گرفته و برای رفع این گرفتگی باید ایجاد هیاهو کرد. بنابراین هنوز هم عده ای معتقدند"چلک زدن" به هنگام خورشیدگرفتگی و ماه گرفتگی باعث صاف شدن ماه و خورشید و رفع گرفتگی می گردد.

در هفت پیکر نظامی و در داستان برگرفتن بهرام تاج را از میان دو شیر، ذیل بیت:

مه به آواز طشت رسته ز میغ نه به طشت تهی، به طشت و به تیغ

مصحح محترم چنین می افزاید : «وقتی ماه به خسوف می افتد، عقیدۀ عوام این است که اژدها او را گرفته و به آواز طشت مس او را رها می کند.» (هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی، ص97 )

همچنین مولانا در مثنوی معنوی چنین می آورد:

نوبتم گر رب و سلطان می زنند مه گرفت و خلق پنگان می زنند (دفتر اول، بیت 2458)

که در این بیت منظور از زدن "پنگان زدن" در واقع همان چلک زدن است.

***********************************

2- "آل"

در اکثر مناطق ایران از موجودی موهوم سخن به میان می آید که هنگام وضع حمل مخفیانه به سراغ زائو می رود و مزاحمت هایی برای او ایجاد می کند. غالبا این مزاحمت عبارت است از دزدیدن بخشی از آنچه که همراه با طفل از رحم مادر خارج می شود. پیشینیان اعتقاد داشتند اگر آل این مواد را به آب برساند زائو از دنیا خواهد رفت. به همین دلیل معمولا زائو را تا مدتی [در مناطق مختلف از سه شب تا چهل شب] تنها نمی گذاشتند و حتی در برخی مناطق شعرها و سرودهایی برای رماندن و فراری دادن آل در نزدیکی محل سکونت زائو می خواندند .

در روستای سطوه از دیرباز داستانی مرسوم بوده که در آن از زنی به نام "پری خوان حیدر " [Pari xāni haydar] نام می برند که آل به خانۀ او – که تازه زایمان کرده بوده - آمده و او از روی پاهای سیاه و پشمالو -که بجای انگشت سُم داشته- آل را شناخته بوده است. لازم به ذکر است که لفظ «پری خوان» در لغت اسم فاعل است و در فرهنگ معین به معنای : افسونگر و جن گیر آمده است ؛ اما مردم سطوه به گونه ای از این داستان سخن می گویند که کویی زنی به نام "پری" بوده است و "خان حیدر " را پدر او فرض می کنند که این اشتباه است و سهو در خوانش کلمه محسوب می گردد.

سپس تمامی سوراخ ها و منافذ خانه را می بندد تا مانع فرار آل گردد و وقتی با پرسش آل مبنی بر علت این کار مواجه می گردد می گوید که قصد دارد بچه را شستشو دهد. آنگاه از میان هیزم های شعله ور داخل "کِله" [آتشدان] ، "آسوز"ی [چوب فروزان] برمی دارد و با آن آل را به باد کتک می گیرد. آل هراسان بدنبال راه فرار می گردد و راهی نمی یابد و نهایتا پری خوان در ازای آزادی ، هفت "دِلّو" ] مهره هایی کوچک به اندازه سکه 5 ریالی که دارندۀ آن از مزاحمت آل در دوران زیمان مصون می ماند[ از او به گروگان می رباید و معتقدند که آل قسم خورده با دختران نسلهای بعدی پری خوان حیدر کاری نداشته باشد... .

این داستان با اندک اختلافی در کتاب "قصه های هَزاره های افغانستان" ص 31 آمده است.

***********************************

3- کشتن آتش :

مردم در روستای سطوه برای خاموش کردن آتش از فعل "کشتن" استفاده می کنند. یکی از نمونه های بارز تاثیر فرهنگ اصیل ایران باستان بر گویش روستای سطوه همین عبارت است. مطابق سنت ایران باستان و بر مبنای آموزه های کیش زرتشتی، "آتش" قداست و حرمت خاصی دارد. لذا برای خاموش کردن آن، درست مانند قبض روح یک موجود جاندار، از فعل کشتن استفاده می شود.

در ادبیات عرب داستانی است بدین شرح که : اعرابی ای ایرانی الاصل آنچنان زبان عربی را با فصاحت و زیبایی تلفظ می کرد که کمتر کسی می توانست به اصالی ملیت او پی ببرد. تا اینکه شبی در جمع اعراب نشسته بود و آتش برافروخته بودند. آن اعرابی ایرانی الاصل برای خاموش نمودن آتش در پایان شب نشینی ، از فعل "أقتل" عربی به معنای کشتن استفاده نمود که مایه تمسخر حضار گردید و البته با ایتن کار حقیقت ذاتی خود را که همان ریشه ها و رگه های زرتشتی باشد ، نشان داد .

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> باورها و اعتقادات سمنان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران