روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - رویین دژ- داستانی از شاهنامه(1)

رویین دژ- داستانی از شاهنامه(1)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار خراسان شمالی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 20 مهر ماه ، 1390 21:18:22    موضوع مطلب: رویین دژ- داستانی از شاهنامه(1) پاسخ همراه با اعلان

رویین دژ- داستانی از شاهنامه فردوسی


داستانی برگرفته از شاهنامه فردوسی ---


بخش اول : رهاورد خاوران

داستان (( رویین دژ)) از سروده های دقیقی و فردوسی ، سرایندگان ایرانی سده چهارم اسلامی ، مایه می گیرد شاهنامه نیمه کاره دقیقی درباره پیدایش آیین زرتشت و داستان پادشاهی گشتاسپ و جنگ ارجاسپ و اسفندیار سخن می گوید. و فردوسی دنبال کار دقیقی را می گیرد و داستان را به پایان می رساند . بی گمان رویین دژ ، پیش از آنکه در سروده های دقیقی و فردوسی رنگ داستان بگیرد ، سرگذشتی تاریخی داشته است و دژی استوار در دامنه کوه و در کنار دشت کاسپا و نزدیک سمرقند بوده است. در آسیای میانه ، رشته کوههای پاراپامیز از باختر به دشتی پایان می پذیرد که میان دو رود بزرگ سیردریا ( سیحون) و آمو دریا ( جیحون) جای دارد و در دوره آریایی ها دشت (( کاسپا )) و پس از چیرگی تاتاران دشت ((قزل قوم )) نامیده می شود. داستان رویین دژ با دستکاری های فراوان و دگرگونی های بسیار نزدیک به 1400 سال ، میان مردم خراسان و شهرهای خاوری ایران ، که خاوران می گفتند ، سینه به سینه و دهان به دهان ، می گردد تا دقیقی و قردوسی از آن بهره می گیرند و در لابلای رویدادهای دوران پادشاهی گشتاسپ به نام (( هفت خان اسفندیار )) به رشته سرایش در می آورند و نزدیک به 450 سال پیش از آنکه این دو سراینده به سرایش داستان بپردازند (( یادگار زریران )) بر بنیاد (( نبرد گشتاسپ و ارچاسپ)) به سرایش در می آید. یادگار زریران در سده پنجم مسیحی ، در دوره فرمانروایی ساسانیان سروده می شود و از نبرد گشتاسپ و ارجاسپ سخن می گوید.
امیل بنونیست ، خاور شناس فرانسوی بر این رای است که (( یادگار زریران )) در آغاز سرودار (( نظم )) بوده است . ولی رفته رفته ، در آن دستگاری و پاره هایی بدان افزوده می شود و بگونه نوشتار ((نثر)) در می آید.

درباره دشت کاسپا که رویین دژ در کنار و آمودریا در گوشه آن جای دارد.

فلاویوس آریانوس ، تاریخ نویس یونانی سده دوم مسیحی در تاریخی به نام (( آنا بازیس))، که درباره لشکر کشی اسکندر به بلخ می نویسد ، چنین می گوید:

((.... در این بخش آسیا ، چگونگی آب و هوا یکسان نیست ، در پاره ای جاها زمین آباد و گندم زار و دارای چراگاهای سبز و خرم )) (( و اسبان زیبا و تنومند است و در پاره دیگر زمین از ریگ و ماسه پوشیده شده و هوا گرم و سوزان است و آب و آبادی به چشم نمی خورد... در این دشت پهناور ، هنگامی که باد می وزد ریگ روان راه ها را می پوشاند و رهگذران و کاروانان را به زیر توده ها و تپه های ریگ پنهان می کند ....)) آمو دریا رود بزرگی است که بزرگتر از آن را در سرزمین هند می توان دید ، شیب رود زیاد است و تندی از آن میگذرد و از این رو گذشتن از رود از آسیب و گزند نیست و مردم بومی با کلک از آب می گذرند ...

کلک قایقی است که از نیاکان بومیان بیادگار مانده است و ساخت آن بدینگونه است که پوست چند جانور درشت را باد یا کاه می کنند و آنرا بهم می بندند و رویش تخته می اندازند و برای آمد وشد از رود به کار می برند... اگر بار کلک سبک باشد کلک را با ریسمان از این ور به آن ور رود می کشند و اگر بار آن سنگین باشد باید آنرا با پارو براه اندازند.... .. اگر گفته کسانی که شمار سروده های دقیقی را هفت هزار می دانند درست باشد آغاز پادشاهی گشتاسپ ، پیدایش زرتشت و داستان روئین دژ از این سراینده است و اگر شماره های سروده های دقیقی از هزار افزون نگردد ناگزیر باید سرایش بخشی از داستان ، به ویژه هفت خان اسفندیار ، را از فردوسی دانست .

زگشتاسپ و ارجاسپ بیتی هزار بگفتم مرا سر آمد روزگار
گر آن نامه نزد شهنشه رسد روان من از خاک بر مه رسد

دقیقی و فردوسی در سرودن داستان رویین دژ ، ارجاسپ و سرداران و نزدیکان او را که همگی نام ایرانی دارند تورانی می خوانند و در پی این اندیشه نادرست ، در پاره ای از بخش های داستان چین و توران را یک سرزمین و مردم آنرا از یک تیره می داند.

که از جانب سالار ترکان و چین یکی نامه کردست زی من چنین
بدیشان نمود آن سخن های زشت که نزدیک او شاه توران نبشت

در فراهم آوری داستان رویین دژ ، بدین لغزش نگرش شده است و داستان به گونه ای که به اندیشه راستتر آمده در آمده است و سرزمین پهناوری که آن را چین( توران ) و ماچین (مهاچین= چین بزرگ ) می گفته اند به دو نام توران و چین ، خوانده شده است .
فردوسی از بهم آمیختن تاریخ و افسانه ، داستانهایی پدید می آورد که اگر چه به درستی و روشنی ، چهره راستین تاریخ را نمی نمایاند ولی روشنگر افسانه های کهن ایران است . در این راه فردوسی تنها نیست و بسیاری از سرایندگان سرزمین های باستان چون : چین ، مصر، هند و یونان در سرودن چامه های پهلوانی و سروده های رزمی بدین راه گام می نهند و رویدادهای تاریخی را با افسانه های بومی گره می زنند و از آن تاریخی پدید می آورند که به افسانه نزدیکتر است . اژدها ، دیو ، زن جادوگر ، سیمرغ ، شاهین ، شیر، گراز، گرگ، جنگ پهلوانان با دیوان و از میان رفتان جهان و ...... و .... نه تنها از لابهلای داستان های کهن ایران به چشم می خورد بلکه در بیشتر افسانه های باستانی آسیا و اروپا نیز از بنیاد های نخستین داستان سرایی به شمار می آید .و به گونه های گوناگون به داستان زیب وزیور می بخشد. (( دژ)) و (( بارو)) که در بسیاری از داستان های کهن ایران ، جایگاه رویدادها و برخورد های تاریخی است در شاهنامه هم پایه و مایه سخن فردوسی است و اگر چه این دژ ها باروها ، هنگامی ، استوارترین پاسگاه های مرزی و لشگرگاه های روستایی ایران به شمار می رفته است ولی قهرمانان آن مردمی افسانه ای هستند که در انگاره های زمانی تاریخ نمی کنجند و به دل تاریخ راستین نمی نشینند .نمونه های بسیار است که فعلا از نوشتن آن صرف نظر می کنیم.


دژي در مرز


در روزگار كهن ، ايران بزرگتر و پهناورتر از امروز بود و يك پنجم خاك آسيا را در بر داشت و از شمال خاوري با سرزمين توران هم مرز مي شد.

سرزمين توران در آسياي ميانه و ميان چين و ايران جاي داشت و مردم آن بيش از آنكه با ايرانيان دوست باشند با چينيان دم از دوستي مي زدند.

ازبكان ، تاتاران و تركان ، تيره هاي گوناگون توراني هستند كه همواره مايه دردسر ايران بوده اند.

ميان تورانيان و ايرانيان كمتر سازش و آشتي بود ، گاهي تورانيان به ايرانيان و ديگر گاه ايرانيان بر تورانيان مي تاختند

و زندگي را بر يكديگر تيره و تار مي ساختند .

در مرز ايران و توران دژ و بارويي بود كه آنرا (( رويين دژ)) مي گفتند . اين نام را از اين روي بر اين دژ گذاشته بودند كه دستيابي و گشودن آن به آساني انجام پذير نبود و هركس مي خواست به آن دست اندازي كند دچار گزند و آسيب مي شد و ناكام و ناروا از ميدان كارزار بيرون مي رفت.

رويين دژ در دامن كوه ساخته شده بود بگونه اي كه بيابان هاي دور و ور از يك فرسنگي بخوبي ديده ميشد

پاي كوه ، دورادور دژ را كنده و آب آمودريا(جيحون) را در آن انداخته بودند كه گذشتن از آن به آساني انجام نمي گرفت و نگاهبانان دژ مي توانستند دشمن را بر روي آب به تير ببندند و از پاي در آورند.

در دژ، چندين برج ديده باني ساخته شده بود كه دژبانان ، شبانه روز ، در آن ديده باني مي كردند تا اگر سپاه دشمن به دژ نزديك شود مردم را آگاه و پيش از انكه دشمن به ديوار دژ برسد كارش را يكسره كنند .

رويين دژ ، از بس بزرگ بود مي توانست خورد و خوراك چند سال مردم را آماده كند و نيازمندي هاي روزانه چند هزار خانوار را فراهم آورد، در اين دژ بزرگ همه چيز يافت مي شد ، دكان و بازار،كشت و كشتزار، دشت و مرغزار....

و هر گروهي از مردم به كاري سرگرم بودند، پاره اي برزگز و كارگر، برخي پيشه ور و پيله ور و دسته اي سپاهي و دژبان

...

اين دژ بزرگ با ديوارهاي بلند و پهن ، دو در كوچك داشت كه از يكي فرمانرواي دژ و از ديگري مردم مي گذشتند و براي گذشت از آب از كلك بهره وري مي كردند...

فرمانرواي دژ با قايق چوبي كه از تنه درخت ساخته شده بود از آب مي گذشت .

رويين دژ را ايرانيان در چند فرسخي شهر بلخ ساخته بودند تا از تاخت و تاز تورانيان جلوگيري كنند و دشمن را در خاك خود سركوب نمايند.

ارزش رويين دژ در اين بود كه هر كشوري كه بدان دست مي يافت مي توانست جلوي تاخت و تاز دشمن را بگيرد ....

دژ اگر دست ايراني ها بود به آساني مي توانستند به توران تاخت آورند و اگر به دست تورانيان مي افتاد ، بي هيچ دشواري ، مايه دردسر ايرانيان مي شدند.

پادشاهان ايران به ((رويين دژ )) ارج بسيار مي گذاشتند و دلاورترين سرداران را به فرمانروايي آن برميگزيدند تا اگر از سوي تورانيان به دژ تاخت و تاز شود بتواند جلوي ويرانگري آنان را بگيرد . و دشمن را در پس مرزهاي كشور تارو مار كند.

در دوره پادشاهي گشتاسپ ، ارجاسپ يكي از سرداران نامي ايران به فرمانروايي

(( رويين دژ )) برگزيده مي شود.

ارجاسپ، در آغاز، از پادشاه ایران فرمانبرداری می کند و در نگهبانی و پاسداری مرزهای ایران کوشش فراوان می نماید ولی رفته رفته ، دم از نافرمانی میزند و از دستور شاه سر می پیچد و در راه جدایی رویین دژ گام بر می دارد. روشن نیست که تورانیان او را می فریبند و از راه بدر می کنند یا سودای پادشاهی رویین دژ وی را به این اندیشه می اندازد که این دژ استوار را از زیر فرمان شاه ایران بیرون بیاورد و خود را پادشاه ایران بخواند .

دیری نمی گذرد که ارجاسپ به بهانه اینکه گشتاسپ پادشاه ایران از دین نیاکان بازگشته و به پیروان زرتشت پیوسته است بر او می شورد و از فرمانش سر باز می زند.


نبرد دو لشگر
پادشاه ایران با فرستادن نامه و پیام ، ارجاسپ را پند و اندرز می دهد و از او می خواهد که سر از فرمان برنتابد و راه دیرین پیش گیرد ولی گفته های شاه سودمند نمی افتد و ارجاسپ را ستیز پیش می گیرد و دم از آزادی رویین دژ می زند.

پادشه ایران ناگزیر می شود فرزند خود اسفندیار رویین تن ، را به جنگ با ارجاسپ بفرستد تا رویین دژ را از پنگ او در آورد و آزاد کند.

اسفندیار مردی دلیر و سرداری دلاور است و چون در آغاز پیدایش دین زرتشت ، از نخستین کشانی است که به این دین می گرود از این روی زرتشت ، پیامبر ایران به او مهر می ورزد و نام اسفندیار ( کسی که << اسپندارمذ>>فرشته پاسدار زمین یار اوست )) بر او مینهد و تنش را (( رویین)) می کند تا تیر و شمشیر دشمن بدو کارگر نیافتد و در میدان کارزار از پای در نیاید.

در چنگ سختی که میان سپاه ایران به سرکردگی اسفندیار و لشگر رویین دژ به سرداری بیدرفش ، برادر ارجاسپ ، در می گیرد ، گروه بسیاری از سپاه دشمن کشته و زخمی می شود و برادر و چند تن از سرداران ارجاسپ از پای در می آیند و ارتش رویین دژ تار و مار می شود.

در این هنگام ، سپاهیان ارجاسپ که تا نزدیکی بلخ پیش آمده اند پا به گریز می گذارند و هریک به گوشه ای پناه می برند .

چن دیگر کاری از شپاه تار و مار شده بر نمی آید ، سران سپاه ارجاسپ زنهار می خواهند و اسفندیار درخواست آنها را می پذیرد و از جنگ دست می کشد..... گشتاسپ نیز از گناه ارجاسپ می گذرد و فرمانروایی رویین دژ را همچنان به او می سپارد.

چون مردم از پیروزی سپاه ایران آگاه می شوند شهراها را آذین می کنند و تا یک هفته به شادمانی و شادکامی می پردازند.

اسفندیار در زندان :

از آنجا که همواره پیروزی نردم دلیر و نیرومند مایه رنجش مردم ناتوان و زبون می شود ، پیروزی اسفندیار نیز مایه آن می شود که پاره از نزدیکان شاه دپار بیم و ترس شوند و از اسفندیار نزد شاه بدگویی کنند.

کوته بینان به شاه می گویند :

(( اسفندیار با پیروزی درخشانی که در جنگ به دست آورده است هوای پادشاهی به سر دارد و در این اندیشه است که شاه را زنداین کند و تاج و تخت پادشاهی را به دست آورد ....))

بد گویی نزدیکان پادشاه بدانجا می رسد که گشتاسپ از خاک و خوراک می افتد و شب و روز در بیم و هراس به سر می برد

و می ترسد مبادا فرزندش بر او بشورد و تاج وتخت شاهی را از او بگیرد.

گشتاسپ داستان را با وزیر خود گاماسپ در میان می گذارد و از او می خواهد با نامه ای نزد اسفندیار برود و او را پیش پدرش بیاورد.

شاه در نامه اش اسفندیار را برای جنگ ها و نبرد های تازه نزد خود می خواند و از او می خواهد که دراین کار شتاب کند.

اسفندیار پس از دریافت نامه ، همراه گاماسپ نزد پدر می آید و فروتنی و کرنش آغاز می کند ولی بدگمنی و خشم ، گشتاسپ را بر آن می دارد که پیروزی درخشان فرزند را نادیده بگیرد و دستور دهد اورا زندانی کنند.

اسفندیار در دژ گنبدان زندانی میشود ، و به دستور شاه ، آهنگران بر دست و پا و گردن او زنجیر می نهند و زنجیر را بر ستون های زندان میخکوب می کنند .

گشتاسپ پس از آنکه از سوی ار جاسپ و اسفندیار آسوده می شود ، راه سیستان و زابلستان پیش می گیرد و به گشت و گذار می پردازد ولی این گشت و گذار دیری نمی پاید.....



------------------------------------------------------------------------------------

نام شهری که امروز گچساران می گویند "دهگنبدان" است که به خطا در برخی کتب "دوگنبدان" می نویسند.. دژی بسیار زیبا در ۱۰ کیلومتری شهر قرار گرفته که به آن "دژ گنبدان" می گویند. طبعا چنین زیبایی نام خود را بر دهکده ای در نزدیکی خود نهاده چنانکه ده گنبدان و دژ گنبدان را باید با یکدیگر تعریف کرد، در صورتی که دوگنبدان منطقی طبیعی را با خود ندارد.

دژ گنبدان کوهی است به ارتفاع 900 متر از سطح دریا و ارتفاع مخروط آن از سطح رودخانه تقریبا 300 متر است. با قله ای نسبتا وسیع و مسطح که شیب دارد و مساحت سطح آن بالغ بر ۲.۵ کیلومتر مربع است. سطح آن گرد و ببضی شکل است. عرض زمین روی قله تقریبا ۳۰۰ متر و طول آن بالغ بر ۸۰۰ متر است. دور تا دور دژ را دیواره صخره ای به ارتفاع ۲۰ تا ۴۵ متر احاطه کرده. شیب دامنه قله برای بالا رفتن از آن بیش از 35 درجه است. در پای کوه رودخانه " زهره" می گذرد و دامنه شمالی دژ گنبدان "چمشیر" نام دارد که در کنار رودخانه و بیشه های گز امتداد می یابد و تا 50 سال پیش آخرین شیرهای کوهی زاگرس را جای می داد که از گرازهای این بیشه تغذیه می کردند و در دامنه های دژ ماوا داشتند. این دز بسیار زیبا و چشمگیر است و به نظر نگارنده یکی از سرمایه های بی نظیر طبیعی منطقه است. حتی کسانی که فقط عکسی از دژ گنبدان را دیده اند به رویای این که بر ارتفاع آن بایستند فکر می کنند!

بنقل از عشایر محلی، در حال حاضر تنها راه طبیعی برای بالا رفتن از دژ رساندن خود به حفره هایی است که آب در ضلع غربی آن ایجاد کرده و استفاده از طناب و تکیه بر درختان است. بر بالای آن چشمه ای کوچک جاری است. تفاوت ارتفاع غرب و شرق قله بالغ بر 80 متر است و همین عاملی است که آب این چشمه کوچک را احتمالا در چند فصل از سال تامین می کند. سطح کوه و اطراف چشمه سبز و در فصل بهار بیشه زار است. آثاری از یک چاه آب، و کشاورزی بر سطح آن دیده می شود. از این کوه هیچ نام، عکس و نشانی در جغرافیا و فرهنگهای ایران نمی یابید. حتی در جغرافیای کهگیلویه و بویر احمد و استان فارس که در مدارس این استانها تدریس می شود، آن را ندیده و یا نادیده گرفته اند.

در شاهنامه دست کم 7 جا از "دژ گنبدان" نام برده شده. دژ گنبدان شاهنامه را تاریخ نویسان گرد کوه دامغان نامیده اند که دژی تاریخی بر بالای آن است که مربوط به 2500 سال پیش از میلاد مسیح است و پس از حمله مغول ویران شده است. ولی برخی از توصیفات فردوسی از دژ گنبدان در شاهنامه، شباهتهایی با این دژ دارند که مد نظر ماست. این که دژ گنبدان کدامیک از این دژهاست و آیا ممکن نیست که چند دژ گنبدان داشته باشیم که در اساطیر ما انعکاس یافته بحثی است که نیاز به اطلاعات و تحقیقات بیشتری دارد. دژ گنبدان در شاهنامه کوهی است که تنها یک راه عبور دارد و اسفندیار توسط پدرش گشتاسب در آنجا به بند کشیده می شود.


چو آمد به نزد دژ گنبدان رهانید خود را ز دست بدان

دگر گفت کو از دژ گنبدان سپه برد و شد بر ره هفتخوان

دژ گنبدان بود راهش یکی دگر سوی ز اول کشید اندکی

فرستاده سوی دژ گنبدان گرفته پس و پیش اسپهبدان


تاخت و تاز به بلخ :






آوازه دستگیری و زندانی شدن اسفندیار به زودی در سراسر ایران می پیچد و به گوش فرمانروای رویین دژ میرسد.

ارجاسپ با آنکه اسفندیار را ندیده است ولی درباره دلاوری ها و بی باکی های او داستان ها شنیده است

از این روی به آن اندازه که از اسفندیار می ترسد از گشتاسپ بیم و هراس ندارد .

ارجاسپ از اینکه میان شاه ایران و فرزندش ، اسفندیار ، آتش کینه و دشمنی زبانه کشیده است شادمان می شود و به گرداوری سپاه می پردازد تا دوباره به خاک ایران تاخت آورد و ننگ شکست را از دامن خود و دودمانش بشوید.

ارجاسپ برای آنکه این بار دچار شکست نشود فرزندش ، کهرم ، را نزد فرمانروای توران می فرستد و از او یاری می جوید.

فرمانروای توران ، با دشمنی چندین ساله که با ایران دارد ، چندهزار سپاهی همراه کهرم می کند تا در تاخت و تاز به ایران ارجاسپ فرمانروای رویین دژ را یاری کند.

سپاهیان ارجاسپ ، با ساز و برگ جنگی فراوان به سرکردگی کهرم روانه شهرهای مرزی ایران می شوند و در بلخ ، نخست لهراسپ پدر گشتاسپ و یارانش را از پای در می آورند سپس به نیایشگاه ها پرستشگاه ها را میریزند. و گروهی از پیشوایان دین را می کشند.

سپاهیان ارجاسپ بدین نیز بسنده نمی کنند و خانه ها و کاشانه ها را به آتش می کشند و مردم بی گناه و بی پناه را از دم تیغ می گذرانند و در آتش می سوزانند در پایان ویرانگری ها و آتش سوزی ها ، دختران شاه را دستگیر می کنند و به رویین دژ می بند.

یکی از زنان شاه بیدرنگ از بلخ به سیستان می رود و کشتار مردم بلخ ، ویرانی شهر ، آتش سوزی خانه ها ، مرگ لهراسپ و دستگیری دختران شاه را به گوش گشتاسپ می رساند.

شاه ایران ناگزیر ، از گشت و گذار دست می کشد و به بلخ باز می گردد و شتابان لشگری فراهم می کند و به جنگ ارجاسپ می شتابد.

نبرد سه روز به دارازا می کشد .و بسیاری از سرداران و سپاهیان ایران از پای در می آیند و سی هشت تن از فرزندان شاه کشته می شوند. و گشتاسپ به ناچار با دسته ای از سپاهی در کوهای نزدیک بلخ پناه می گیرد.

ارجاسپ گرداگرد کوه را می گیرد ولی چون کوه دارای گردنه های بلند و دره های ژرف است و سپاه ایران سرسختانه پایدای می کند نمی تواند به کوه دست یابد.

در این هنگاه گشتاسپ با گاماسپ ، وزیر خود، درباره جنگ با ارجاسپ گفتگو می کند و چون گاماسپ ستاره شناس است از او می خواهد که گردش اختران را پیش گویی و سرنوشت جنگ را پیشبینی و آینده را بازگو کند.

آزادی اسفندیار :

گاماسپ شب را در یکی از دره های ژرف ، دور از سپاه ایران تا نیمه شب بزیج مینشیند و از روی گردش ستارگان در می یابد که جنگ به سود ایرانیان پایان نمی یابد نگر آنکه اسفندیار آزاد و به سرکردگی سپاه برگزیده شود.

گاماسپ ، آنچه از گردش اختران به دست می آورد را به شاه می گوید و از شاه می خواهد که در ازادی اسفندیار شتاب کند.

گشتاسپ از گاماسپ می خواهد که به دژ گنبدان برود و اسفندیاررا از زندان آزاد و از او دلجویی کند و از سوی شاه فرماندهی سپاه ایران را به سپارد.

گاماسپ نمی تواند از کوه پایین بیاید و راه دژ گنبدان را درپیش گیرد زیرا دور و بر کوه را سپاهیان ارجاسپ در دست داند و هر ایرانی که از کوه سرازیر شود آماج تیر می گردد از این روی گاماسپ جامه یک سرباز تورانی را که به دست ایرانیان گرفتار شده است را از تنیش بیرون می آورد و می پوشد و سوار بر اسب و سپر و نیزه به دست ، از بیراهه ، کوه را پشت سر می گذارد و راهی دژ گنبدان می شود.

سپاهیان ارجاسپ که یک تورانی را سوار بر اسب می بینند به گمان اینکه از دسته خود دور افتاده و به چادر خویش باز می گردد جلویش را نمی گیرند و با این نیرنگ ، گاماسپ به دژ گنبدان می رسد.

بر سر راه دژ گنبدان ، نوش آذر پسر اسفندیار ، یک اسب سوار تورانی را می بیند که شتابان بسوی دژ می آید ، راه را براو می بندد ولی با شگفتی گاماسپ را می بیند که جامه تورانیان بر تن کرده و آهنگ دیدار اسفندیار دارد.

انگیزه دیدار را از او می پرسد و زود در می یابد که گاماسپ برای آزادی پدرش راهی دژ می باشد همراه یکدیگر به دژ گنبدان می روند و به دستور گاماسپ زنجیر از دست و پا و گردن اسفندیار برمی دارند و او را آزاد می کنند.

گاماسپ پیام شاه را به اسفندیار می رساند و از او می خواهد فرماندهی سپاه را بپذیرد و به یاری پدش بشتابد.

اسفندیار که در زندان و زیر زنجیر گران ، آزار فراوان دیده است از بازگشت نزد پدر و پذیرش فرماندهی سپاه ایران سرباز میرند ولی هنگامی که گاماسپ می گوید : (( اگر به یاری پدر نشتابد ایرانیان دچار شکست می شوند و آزادگی و یکپارچگی کشور از میان می رود .....))

گذشته ها را فراموش می کند و همراه گاماسپ به نزد پدر می رود.

اسفندیار برای گذشتن از میان سپاهیان دشمن ، چاره نمی بیند مگر اینکه دلاوری را با دور اندیشی در هم آمیزد و دشمن را در برابر کار انجام شده بگذارد ، از این روی شبانگاه به پاسداران سپاه دشمن شبیخون می زند و خود را به کوه بلخ نرد پدر می رساند.

گشتاسپ ، اسفندیار را نوازش می کند و نوید می دهد که اگر پیروز شود تاج و تخت شاهی را بدو سپارد و از فرمانروایی کناره گیری کند .

آزادی اسفندیار و شبیخون زدن به سپاه دشمن به گوش ارجاسپ می رسد و از ترس شکست ، سراسر شب بیدار می مان و با سران سپاه به گفت و گو و چاره جویی می نشیند ولی هیچ یک نمی توانند او را به پایان کار امیدوار نمایند و بیم شکست را از دل او دور سازند.



پیروزي و آزادي



در آن هنگام كه سياهي شب پايان مي پذيرد و فروغ خورشيد بر سينه كوه گرد زرين مي پاشد ، كوس و كرناي كشگر به آواي در مي آيد و از رويدادي تازه مژده مي دهد... آهنگ آماده باش نواخته و سپاه به نزد اسفنديار خوانده مي شود.

سپاهيان ايران كه هريك به گوشه اي گريخته و پناهنده شده اند، شادان و خروشان، از پناهگاه ها بيرون مي آيند و ساز و برگ هاي جنگي را برمي دارند و اسبان را زين مي كنند و به سوي جايگاه اسفنديار روانه مي شوند.

اسفنديار با چهره خسته و فرسوده ، كه زندان به يادگار آورده است ، لب به سخن مي گشايد و چنين مي گويد :

دلاوران ارجمند!

ايران به لب پرتگاه نيستي و نابودي رسيده است ، مرگ آزادي مردم ايران نزديك است ، دلاوري شما مي تواند ايران را از چنگ دژخيم مرگ ونيستي رهايي بخشد.

جنگاوران گرامي !

پدران و مادران ، خواهرام و برادران ما به ميدان كارزار چشم دوخته اند و اميدوارند با شكست دشمن ، آزادي و آزادگي را به آنان بازگردانيم و ننگ شكست را از دامن مام ميهن پاك و روان نياكان را شاد كنيم .

اسفنديار اين مي گويد و نيزه خود را بلند مي كند ، سرداران و سركردگان سپاه نيز به آيين سازگاري و همكاري با او ، نيزه هاي خود را بلند مي كنند و فرمانبري از وي را مي پذيرند.

دمي چند نمي گذرد كه سپاه ايران غريو كشان و غرش كنان كوهستان را پشت سر مي گذارد و راه دشت پيش مي گيرد، و بر سپاه دشمن مي تازد.

در نبرد سختي كه ميان دو سپاه در مي گيرد، تيرها و نيزه هاي پياپي به سوي اسفنديار پرتاب مي شود

ولي چون او رويين تن است كارگر نمي افتد.

در گير و دار جنگ ، اسفنديار به اين انديشه مي افتد كه ((( كرگسار)) فرمانده سپاه دشمن را دستگير كند و به كشت وكشتار پايان دهد . از اين روي خود را از روي اسب به زير خم مي كند و چنين مي نماياند كه تير خورده و نزديك مرگ است .

كرگسار ، شتابان به اسفنديار مي رساند تا كار او را بسازد ولي گرفتار كمند اسفنديار مي شود و دستگير مي شود.

گرفتاري فرمانده سپاه رويين دژ ، در ميان لشگر دشمن ولوله مي اندازد و مايه تار و مار شده سپاه ارجاسب مي شود .....

در اين هنگاه سربازان ، دسته دسته ، درفش ها و ابزارهاي جنگي را زمين مي گذارند و هريك به گوشه اي مي گريزند.

شكست و گريز سپاه ارجاسپ ، مايه پريشاني و پراكندگي سپاه كمكي توران نيز مي شود.

تورانيان كه به ياري ارجاسپ آمده اند هنگامي كه سپاه او را تار و مار مي بينند دذست از جنگ مي كشند و از اسفنديار زنهار مي خواهند.

اسفنديار براي آنكه دوستي تورانيان را برانگيزد در خواست فرمانده سپاه توران را مي پذيرد و بدين گونه سربازان كمكي به سوي توران باز مي گردند.

شكست هاي پياپي و زنهار خواستن تورانيان ، ارجاسپ را دچار نااميدي مي كند. و هر دم دژخيم مرگ را نزديك و نزديكتر مي بيند .... به رويين دژ مي گريزد و در آن دژ استوار پناه مي گيرد و پنهان مي شود.

ايرانيان به پاس اين پيروزي ، هفت شبانه روز جشن مي گيرند و شادي مي كنند و ارمغان فراوان همراه با پيام شاد باش براي اسفنديار مي فرستند زيرا :

اسفنديار ننگ شكست را از سينه تاريخ ايران زدوده و سرزمين هاي ازدست رفته را به ايرانيان بازگردانيده است.

اگر ارجاسپ ، از فرمان گشتاسپ سر نمي پيچيد و سوداي خام دست اندازي در سر نمي پروراند و به بلخ تاخت نميآورد، گشتاسپ پادشاه ايران ، آهنگ آن نمي كرد كه رويين دژ را از چنگ او در آورد ولي چون چندين بار ناجوانمردي و پيمان شكني كرده است گشتاسپ بر آن مي شود رويين دژ را از چنگ او در آرود و ارجاسپ را از ميان بردارد تا ديگر گزند و آيبي به ايران نرسد و آتش جنگ در مرزهاي كشور زبانه نكشد.....

اسفنديار تنها كسي است كه مي تواند با ارجاسپ دست و پنجه نرم كند ، از اين روي گشتاسپ يازهم دست به سوي اسفنديار دراز مي كند و به او نويد مي دهد كه اگر به خونخواهي ايرانياني كه در جنگ بلخ به دست سپاه دشمن كشته شده اند ، ارجاسپ را به كيفر برساند و خواهرانش را از بند دژخيمان وي رهايي بخشد تاج و تخت شاهي را به او وا مي گذارد و خود به نيايش پروردگار مي پردازد.

اسفنديار پيشنهاد پدر را مي پذيرد و مي گويد :

(( براي زنده گردانيدن سرافرازي هاي هم ميهنان آماده نبردم و هرگز در پي بدست آوردن تاج و تخت نيستم.

...))

از نزد پدر بيرون مي آيد و ساز و برگ جنگ فراهم مي كند.



منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار خراسان شمالی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران