روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - فرهنگ لغات شاهکوه سفلی - گرگان

فرهنگ لغات شاهکوه سفلی - گرگان

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات استان گلستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 22 ارديبهشت ماه ، 1391 22:27:11    موضوع مطلب: فرهنگ لغات شاهکوه سفلی - گرگان پاسخ همراه با اعلان

فرهنگ لغات شاهکوه سفلی - گرگان





گوش ولقُلی - طفره رفتن

روز دِزد غلامی - زیردررویی و شانه خالی کردن از کار

خَفسِه هاوییه - بسته شدن- منجمد شدن روغن و یا سیالات دیگر

وِسِـرده - منجمد شده – بسته شده

تاس - کاسه

هِندی بو بَدییه - لوس و ننر بودن شخص در برابر صدمات خیلی جزیی

جیکا ره رنگ کمبه جای بلبل روشمبه - کنایه از زیرک و زبل بودن خودم

پاسبان بدیه - کمرنگ شدن چای و یا شخص در برابر خطرات

حِنام دیگه رنگ نداره - حرفم خریدار نداره – کسی حرف مرا قبول نمی کنه

فلانی بترکیه - فلانی زودپز هاوییه

کله پِرگوشت - یعنی شخص خرفت- تنبل – در کل خطاکار آب زیرکاه

اَبدالِ قَلِندِر - یعنی شخص بیکار و ولو در یک گوشه دائم

ناشورنامال - نامرتب- کثیف(در مورد حرف یعنی حرف ناسنجیده)

سیکچه - یتیم بی کس

صَغِر - بی پدر و مادر

در دَوِست - شخص بی خیر – کم روزی

دَرِتِه خدا دونده

تیم تار هاویه - رم کردن- فرار کردن

زرد زار بگردیه - لاغر شدن- ضعیف شدن

اسپه چشم - سفید چشم- پررو- ناسپاس

مولی هاکرده

خو وان - شکارچی خوک

شوپپا - مراقب مزارع در شب در برابر حیوانات خوک و ...

سر بِنِه بخورد - نفرین: یعنی سرت به زمین بخورد کمی کمتر از آرزوی مرگ برای کسی

سر به کَفِن - یعنی آرزوی تلویحی مرگ برای کسی

سمبشت بزنه - نفرین کوچک مریضی برای کسی

قرباشت بزنه - مشابه فوق

پیله پزغالیت بزنه - نفرین سوختن برای شخصی

چرو ..ش قاطی هاویه - یعنی مزاج معده اش خوب نیست(آب روغن قاطی کرده)


بَدِل بَشیه - بجای دیگری کاری را انجام دادن( خاصاً برای چوپانی)

کَندِل چی - روغن گرفتن از ماست- کنایه از فرد چاپلوس – زبون

خدا بَزوهه - یعنی فرد که به مصیبتی نیز گرفتار ولی ظالم است

شش انده - شش دنده بجای هفت دنده منظور شخص ترسو و بزدل است

گِیس وَل هاکرده - بی صدا درحال التماس است

خِشکه سینه گَتِش ها کوردم - از همه رمز و کلک هاش خبر دارم

سوسه اینه - تحریک دیگران برای کارشکنی در کار دیگری

شاخمان ره گِل هدا - به حرفمان توجه نکرد. به دیگری رو آورد

پِتتو - بست

وَرو (نانوایی) - دریچه کوچک تنظیم هوای ورودی به تنور

تَندور - تنور

غَشو بکشین - خاراندن حیوانات توسط انسان با یک تکه چوب یا آهن

اسپه دار - سفید دار- احتمالا سپیددار

گِله (زرشک گله) - درختچه زرشک

خِرم دار - درختچه درخت اورس

اِسپِه رِس (گیاه) - سفید رس

دار - درخت

تَسکِه - کوتاه تر از معمول

تاسا - چند وقت پیش

سنگِ رُش - سنگ پرانی زیاد

چو رُش - کسی را با چوب خیلی زدن

تِکِته مالمهَ - یعنی دهنت را می بندم

شو لا - لحاف یا وسایل خواب

لَمچُغا - نمد همراه چوپانان

خر دِندان - شخصی با دندان بزرگ و در عین حال پر رو و حرّاف

هرزِه چَنِه - پر حرف- سخن چین – در کل فضول

چَنه کَشِنی - خیلی حرف می زنی- اصرار می کنی

آنداس - آدامس ( از زبان افراد مسن یا بچه های کوچک)

کفِن مردِه لِه - یعنی خیلی لباس های درب و داغان و متعفن

از درده جو قَنطِر بجو - یعنی از حسادت بسوز و بساز و بی تابی کن

کامِجدان - نوعی ظرف غذا برای زیر خاکستر

گوسفند سَر بشین - به محل گوسفندان رفتن- آغل یا آرام

چفت - آغل یا آرام مسقف گوسفندان

کِلکِه هاویه - مُجعّد شدن مو

بِلا تَنم رِه بگیر - یعنی به هیچ وجه این شی را به تو نمی دهم

تن دِزدی هاکردن - یعنی فرار از کار

طوطی گِر - سخن چین

شگوم شادِت - یعنی برکت و تبرک و شگون

خانه داماد - داماد سرخانه

چشمته بلارم - یعنی گرامی داشتن

دور جه بگردم - یعنی گرامی داشتن – مثل پروانه چرخیدن

قدته دور - مثل قبلی

گت اشکمبه - شکم گنده

گَت و خورد - بزرگ و کوچک

فانوس ره بَکِش - برو از اینجا

خرکله - فردی با سر بزرگ

سگ گرگ و مش هاویه - سگی که به گوسفندان حمله می کند

قِروت - کشک

قِرتو - آب و کشک (غذا)

دوری - سینی کوچک

سوزی - سبزی

چینگال - چنگال

پَتخال - پرتغال

گوکشان - گاوکشان (کوه اطراف)

شی کَش - شیر کش(کوه )

دیغ - دیگ

دِیق - مریضی –سکته- غم باد

تَه توره رِه تِکان دینی - یعنی هر چی از دهانت در می آد می گی

کِلام بام - بام طویله

کِلام - طویله

تَه خانه - زیرزمین که البته مثل خانه قابل استفاده باشد

زیرانداز - تشک

داماد خانه - محل تجمع مهمانان مرد در عروسی

عاروس خانه - محل تجمع مهمانان زن در عروسی

یک پا یَک جور - جور و واجور

غومِضِ بو کنده - یعنی بوی تعفن شدید گوشت فاسد یا غذای فاسد

گرفتاری گرفتاری جعفر - یعنی دردسر پشت دردسر

های بگیر های بگیر - غوغا- دعوا- همهمه- برای دریافت سهمی چیزی

کِتِلان بافنی - بیکاری و وقت تلف می کنی (بافتن و ریسیدن نخ)

تُر کونِّه - قسمت چکشی یک تبر

تُر - تبر

او - آب

تَر لَجِند - خیلی تر

او شِرتُه - خیلی آبکی

پِلوار دَوَِسته - چاق کردن گوسفند و غیره

حِرام هَرِشت هاکورده - اسراف کردن- کار غیر حلال کردن

کرّه هاکورده - یعنی ضرر مضاعف- سود اضافه دادن

گِچ گِچ هاکورده - کمک کردن به حیوان نوزاد برای شیر خوردن

سَر کیسه مان جِه - یعنی چشم زخم زدن مردم به ما


نم - نمی دانم

نم چکا - نمی دانم چرا

کِلِه - اجاق گلی

ماشه - گیره ذغال

صِلاپ - لخت

گِسنه - گرسنه

کرمانسِرا - کاروانسرا- خرابه

قِطار هاوین - ردیف شدن

ابدال قلندر - بی کار و بی خاصیت

فانوس رِه بَکِش - برو پی کارت

چَلِک - قوطی حلبی

چِپلوک- چمبلوک --- نیشگون- ویشگون

خِدا وَری - خدا وکیلی

تیم تار - رم کردن

نِسام - سایه- خنک- بخشی از زمین که آفتاب کمی می بیند

تاوِر - آفتابگیر- زود گرم شونده در اثر افتاب

گِرگ دَرِخته - گرگ حمله کرده

دَرِخته - ریخته

برخته - ریخته

بَخوردی - خوردی

بَشی - رفتی

بَزوِن - زدن

جا دَکُردن - جا کردن

دوشنه - دیشب

پرشو - پریشب

اَمشو - امشب

فِردشو - فرداشب

سال دیگه - سال بعد

داهان - دهان

کَمِر - کمر

دادا - پدر

نَه نِه -- مادر- ما

داوا - دوا

ناماز هاکن - نماز بخوان

ندامبه - نمی دانم

دامبه - می دانم

سوزن داوا - درمان

نگوتم - نگفتم

بَچِف - مک بزن

تول هاکردن - گل آلود کردی

وِستِه - بایستی- بلند شو

بَزِن تِکشِه دله ره - بزن تو دهنش

فت تصدق - خیرات

توتو - آویزان

صاب بایِست - صاحب و سرپرست

تاسا - چند دقیقه قبل

تک و توک - به مقدار کم

سَرین - بالشت

گندم مکه - ذرت

شیشِک - بره ماده دو ساله

نر توقولی - بره نر دو ساله

مادیان طَلِب داره

یابو کره - کره نر اسب

ماچه - ماده

مِطبِخ - مطبخ- محل پخت

کاهیندان - انبار کاه

کومه - خانه گلی مزرعه

نر سر هداهن - روز انجام جفت گیری گوسفندان

گوسفند سر - سر آغول گوسفند

تیمچه - ظرف آب برای جوشاندن (استوانه ای)

مَسنی - کانال مصنوعی آب احداث شده در بلندی

خردجّال - بی نظم و بهم ریخته

پَشِلوار - شلوار

زیرشلوار - پی جامه

ترشِ زَپّول - بسیار ترش

تلخ زَهَر - تلخ

شیرین قند - بسیار شیرین

اسپناق خرش - خورشت اسفناج

مرجوم - عدس

نَخود - نخود

کُموا - کمباین

شهر - گرگان

شهر شونی یا شاهرود - به گرگان می ری یا شاهرود

سبوک - سبک

خِرس - کنایه از انسان چاق

خر بِنی - دماغ بزرگ

بِنی - دماغ

خمار شکن - صبحانه دوم ساعت 10

چاشت - عصرانه

یک قل دِقُل - بازی با 5 سنگ با دست روی زمین

سنگ چران - بازی با سنگ با 8 سنگ

دِرو دسته - جمع آوری محصول غلات

تِ چیشی گونی- تو چی می گی- راست می گی؟

توسا ---خالی- خالص- غذای بدون خورشت-نان خالی

چو رش - چوب زدن به کسی به مقدار زیاد

رش - سنگ زدن به کسی به مقدار زیاد

وسته- نوسته -- می بایست- نمی بایست



منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 26 مرداد ماه ، 1392 14:31:17    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دامبره - محل عبور گوسفندان برای دوشیدن یا جدا کردن از یکدیگر

شِوار - به دره های کوچک گویند

هِراسه - مترسک,کیسه ای که بر چوب مینهند برای تعیین مرز یا مرتع

کِرده - به جوبهای سیب زمینی گویند

وال - نهر اب

ولگدان - به بندهای فرعی که برروی نهر یا وال زده میشود تا وال را به کِرده متصل میکند

پِتو - بند _بست

پرشو--پشو ---{ایهام}پریشب_اب سرریزی که یکبار از مزارع گذشته ودوباره به مزارع پایین دست هدایت میشود

حِصار - شبنم

شدرم - شبنم

سنگ کرچ - مرز یا سامانی که با سنگ پوشیده شود

شِرنه - علفهایی که که بر روی یا کنار وال میریید که کشاورزان عمداً این علف ها را میکارند

همند - به زمین یا مکان صاف ومسطح گویند

رف - به طاق بالاگویند

لاتلان- ناتلان ---ناودان

اِلنگ - علفزار

پروند - به لبه هادی بیروتی بام خانه های گلی گویند

آچران - به شکاف وسوراخهای و لاشه های سقف را گویند

بال بام - تراس ساختمانهای امروزی

سرمختاباد - سر چوپان

پادو - شاگرد

شوپا - نگهبانی در شب که بیشتر برای راندن خوکها از مزارع است

کله - اجاق

لاقلو - ماهیتابه

چارق - کفشی از جنس لاستیک که در قدیم می پوشیدند

مرجی - صندوقچه های کوچک از جنس چوب

بی ملمیز - به فرد وقت نشناس گویند

الاکِدرِمی - شانسی،الکی

ایاناتی - احیاناً

لطمه - صدمه خوردن،ضربه خوردن

مذاعقه نکن - کم و کاستی – کرامت کردن

چم هاکوردی ---به مذاقت خوش امد _عادت کردی

چشته خوار هاوی

چمبلی - به فرد خون گرم وسیاستمدار گویند

مَقِل - به فرد تفرقه انداز گویند_سربه کل ده

اسفندچیریک - فوری _زود

ذِقه - کار یا چیزی که به کامت شیرین اید

کًرت - دفعه

لَت - {ایهام} مخلوت کردن_لت در خانه

سپلشت - کار یا چیزی که باید به راحتی انجام شود ولی از شانس بد نمی شود

سَطِل - تکان خوردن شدید و ناگهانی

سرصاب - خبر دار شدن_متوجه شدن

چَفِندر ---سیلی_کشیده

رسد-رَست ---سهم

پِشه - کینه

پاکار - خبرنگار

ته بنجار - ته مانده چیزی

کویجه - کبود شدگی

مُکدری - کینه و کدورت

ناتور - بی دست وِپاـ

قدمان - محکم و سخت

عدش- ادِش --- دو دوست صمیمی و هم نام را گویند

ماشقه - دو دوست خیلی صمیمی را گویند

دادا - نام مستعار پدر نزد فرزندان

کماجدان - قابلمه مسی برای که غذا را زیر خاکستر می پذند

پاتوهه - پارچه ای پشمین که چوپانان به دور پا می پیچیدند

نون توره - کوله پشتی از جنس پشم یا کرباس

مال جِرق - حیوان سرحال وقبراق

بومه - هوای مه الود

تسک --کوتاه _کوچک

یزه - مقدار کمی

دولماچ - فرد چاپلوس

پاچه ور مال - فرد خیانتکار و نامرد (حرام زاده)

کلکشک - جست وجو _تفتیش و کنجکاوی

قنده واری ---جمع و جارو کردن_مرتب کردن

قرافتابه - دبه های مسی 9لیتری که در ان اب خوردن می ریختند

تیات و تلنگر - عیب وبهانه جویی کردن_

تُشرو نیب - ترساندن

مَرِش بزنه - کندیده و چرک الود

تقاص کشنه - مُقر کشیدن و اعتراف کردن

گِیس ندینی - بی اعتنایی کردن_بی محلی کردن

تپوک - کتک وچوب زدن

قِنجول - جمع شدن_منقبض شدن

زرنجه - ناله و زاری کردن

واشلو - داس جهت تراشدن غلات یا علف

علف جو - بی ارزش

الشته

نوقونی

سوقولمه - -ضربه ناگهانی

هانش - نگاه کن

تگلیس - چاپلوس

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 2 دي ماه ، 1393 11:33:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دامبره: محل عبور گوسفندان برای دوشیدن یا جدا کردن از یکدیگر
شِوار: به دره های کوچک گویند
هِراسه: مترسک,کیسه ای که بر چوب مینهند برای تعیین مرز یا مرتع

وال: نهر اب

ولگدان :به بندهای فرعی که برروی نهر یا وال زده میشود تا وال را به کِرده متصل میکند
پِتتو: بند _بستکِ
حِصار: شبنم
شدرم :شبنم

دوشدره:کوله پشتی از جنس پشم یا کرباس

رده: به جوبهای سیب زمینی گویند

شدرم :شبنم

پرشو :پریشب

سنگ کرچ :مرز یا سامانی که با سنگ پوشیده شود

شِرنه :علفهایی که که بر روی یا کنار وال میریید که کشاورزان عمداً این علف ها را میکارند

همند :به زمین یا مکان صاف ومسطح گویند

رف :به طاق بالاگویند

لاتلان- ناتلان :ناودان

اِلنگ: علفزار

آچران :به شکاف وسوراخهای و لاشه های سقف را گویند

بال بام :تراس ساختمانهای امروزی

سرمختاباد :سر چوپان

پادو :شاگرد

شوپا :نگهبانی در شب که بیشتر برای راندن خوکها از مزارع است

کله: اجاق

لقلو :ماهیتابه

چارق :کفشی از جنس لاستیک که در قدیم می پوشیدند

الاکِدرِمی : شانسی،الکی

ایاناتی: احیاناً

لطمه: صدمه خوردن،ضربه خوردن

مذاعقه نکن :کم و کاستی – کرامت کردن

چم هاکوردی: به مذاقت خوش امد

چشته خوار هاوی: عادت کردی
چمبلی :به فرد خون گرم وسیاستمدار گویند

کًرت :دفعه

لَت : در خانه

سَطِل :تکان خوردن شدید و ناگهانی

سرصاب :خبر دار شدن_متوجه شدن

چَپندل :سیلی_کشیده

رسد-رَست:سهم

پاکار:خبرنگار

ته بنجار:ته مانده چیزی

مُکدری:کینه و کدورت

ناتور:بی دست وِپا

عدش- ادِش:دو دوست صمیمی و هم نام را گویند

ماشقه:دو دوست خیلی صمیمی را گویند

دادا:نام مستعار پدر نزد فرزندان

کماجدان:قابلمه مسی برای که غذا را زیر خاکستر می پذند

پاتوهه:پارچه ای پشمین که چوپانان به دور پا می پیچیدند

مال جِرق :حیوان سرحال وقبراق

بومه:هوای مه الود

تسک:کوتاه _کوچک

یزه:مقدار کمی

دولماچ:فرد چاپلوس

پاچه ور مال:فرد خیانتکار و نامرد (حرام زاده)

کله کشک:جست وجو _تفتیش و کنجکاوی

قرافتابه:دبه های مسی 9لیتری که در ان اب خوردن می ریختند

تیات و تلنگر:عیب وبهانه جویی کردن

تشر و نئیب :ترساندن

تقاص کشنه:مُقر کشیدن و اعتراف کردن

تپوک:کتک وچوب زدن

قِنجول:جمع شدن_منقبض شدن

زرنجه:ناله و زاری کردن

واشلو:داس جهت تراشدن غلات یا علف

علف جو:بی ارزش
سوقولمه:ضربه ناگهانی

هانش:نگاه کن

برگرفته از وبلاگ :
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات استان گلستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران