روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - كنایه های تر كی جوین

كنایه های تر كی جوین

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ضرب المثل های خراسان رضوی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 1 اسفند ماه ، 1393 21:35:18    موضوع مطلب: كنایه های تر كی جوین پاسخ همراه با اعلان

كنایه های تر كی جوین

نویسنده : علی اکبر ملایجردی

بخش قابل توجهی اززیبایی های هرزبان را کنایات واصطلاحات تشکیل می دهند.کنایه اشاره ی غیر مستقیم به چیزی است.مثلاً کسی که اشتهای زیادی برای خوردن دارد،می گویند

:شکم راصابون زده است.بنده قبلاً نمونه هایی از کنایه هارو دروبلاگ گذاشتم که با نفرین وآفرین های زیادی همراه شد.بعضی ازصادقانه بودن آن ها احساس لذت کرده بودند وبعضی ها آن را برنتابیده بودند.بنارابر بی ادبی ما گذاشته بودند.کلاً به نظر می آید خانندگان ما دوگروهند .عده ای خود اهل تحقیق هستند وارزش کار تحقیقی رامی دانند.درتحقیق واقعیت بازگو می شود.وما دراین قسمت واقعیت هایی را بازمی گوییم که مردم هرروز درزبان روز مره ی خود به کار می برند.عده ی دیگر کسانی هستند که به برکت فروش تکه زمینی دارای ماشین مدل بالا وکت وشلوار ودرنتیجه اهل سواد شده اند .این قبیل آدم ها فکر می کنند اگر ماشین شیک سوار شوی وکت وشلوار بپوشی اهل سواد هم می شوی.درنتیجه ی همین اهل سواد شدن ازطریق ماشین وکت وشلوار است که زبان به انتقاد می گشایندواگر بدانند که دهخدا چه چیز هایی در لغتنامه نوشته است،لغت نامه را به آتش می کشند .

کنایات درحوزه زبان گفتاری خیلی صمیمانه وصادقانه هستند.واین بدان جهت است که خیلی محسوس وملموس هستند ومانند کنایه های ساختگی اشعار نیست که دورازذهن باشند.کنایه های ساختگی ودور ازذهن درشهر زیر را ملاحظه کنید:

آهوی آتشین روی چون دربره درآید/کافور خشک گردد بامشک تربرابر

آهوی آتشین روی منظور خورشید است .بره اسم یک بُرج است.کافور خشک منظور روز است .مشک تر منظور شباست .نهایت کلام این که :هنگام بهار شب وروز برابر می شوند.این کنایات واستعاره ها خسته کننده هستند .درعوض کنایاتی که دهخدا وجمال زاده به می برند همه دلچسب هستند، چون این کنایات ازبطن توده برخاسته اند.دراین جا تقریبا نمونه كاملی ازكنایات رادراختیار خانندگان قرار می دهیم ؛تاچه قبول افتد وچه درنظر آید.

1)آتلَن دِقSad atləndeq )سواراسب شدن:آماده ی رفتن شدن.

2)آتلو رَدِن نَن قُوماق ( Atlo rədennən qovmaq ):تحت تعقیب قرارگرفتن به وسیله ی جنگجو:عجله داشتن

3) آج گِز:(Ac gez)چشم گرسنه :آزمند.

4)آجون نَن توردَه یاتماق:(Aconnən tordə yatmaq)ازگرسنگی درتور خابیدن:خیلی فقیربودن.

5)آخو رروزو:(Axor rozo)آخرین غذایی که آدم می خورد.این یک نفرین است که انسان ها درمورد خودمی کنند.درجوین کنایه ازتریاک است.

5)آدم یِماق:(Adəm yemaq)آدم خوردن:زرنگ است.

6)آستونه ایششی:(Astonə işşiy )زیر خودش می شاشد:هنوز بچه است.

6)آقزه سُو دیشماق:(Aqzə sov dişmaq):آب به دهن افتادن:اظهار تمایل کردن (به غذا)

7)آقزی مازه سِنه تاپماق:(Aqziy mazəsene tapmaq):مزه ی دهن کسی راپیدا کردن:به نکته ضعف های کسی پی بردن.

Coolآق ساققال:(Aq saqqal)ریش سفید :پیر .باتجربه

9) آللوندَه آق تیک با(بیر سی نی):(Allondə aq tik ba) درپیشانیش ی موی سفید حَست :بردیگران برتری دارد.

10)آللو قارَه:(Allo qarə) پیشانی سیاه:بدبخت.

11)آللو مهر گِرمی(Allo mohr germiy):پیشانیش مُهر نمی بیند:اهل عبادت نیست.

12)آل یِره وُرماق:(Al yerə vormaq)پیشانی به زمین زدن:نماز خاندن.

13)آه وُرماق:(Ah vormaq)آه زدن:نفرین کردن.

14)اِزِنِه ایتیرماق:(ezene itimaq) خودرا گم کردن:خود بزرگ بینی. مثال :اونی اوغلو اِزِنِه ایتیریب دِه:پسر اوخیلی مغروراست.

15)اَل آیاقلوSadƏl ayaqlo):بادست وپا: چلف،زرنگ

16) اَل داش آستونده اولماقSadəle daş astondə olmaq ):دست (کسی) درزیر سنگ بودن:درتنگنا گیر کرده است .مشکل دارد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 1 اسفند ماه ، 1393 21:35:59    موضوع مطلب: كنایه های گویش تركی جوین(3) پاسخ همراه با اعلان

كنایه های گویش تركی جوین(3)


نویسنده : علی اکبر ملایجردی


14)اِزِنِه ایتیرماق:(ezene itimaq) خودرا گم کردن:خود بزرگ بینی. مثال :اونی اوغلو اِزِنِه ایتیریب دِه:پسر اوخیلی مغروراست.

15)اِزِنه بایدورماق(ezene baydormaq)خودراباختن :ترسیدن


16)اِزِنه حِل اِدماق(ezene hel edmaq)خودراتر کردن:ترسیدن

17) اِزِنه ایششَماق(ezenə işşəmaq)به خود شاشیدن:کنایه ازترسید

1Cool اِزِنه رِخلماق(ezenə rexləmaq)به خود ریدن:کنایه ازترسیدن

19)اَششَگ (əşşəg) :خر :نادان

20)اَل آیاقلوSadƏl ayaqlo):بادست وپا: چلف،زرنگ

21) اَل داش آستونده اولماقSadəle daş astondə olmaq ):دست (کسی) درزیر سنگ بودن:درتنگنا گیر کرده است .مشکل دارد.

22)اَلّلره اِست اِستَده اولماق(əllə est estəolmaq):هم دستبودن.باهم شریک بودن(بیشتر برای کارهای خلاف)

23)اَلدَن گلماق (əldən gəlmaq):ازدست برآمدن.توان کاری راداشتن

24)اَل وقُل سرماق(əl o qol sərmaq):دست افشاندن:سخنرانی کردن

25)اَلی اِستِنه داغلاماق(əliy istine daqləlaq):پشت دست راداغ کشیدن:کنایه ازتصمیم برای انجام ندادن کاری است.

26)اَلِه تَح دَه(əle təh de):دستش پایین است :فقیر است.

27)اَل آقزه یِتِشماق(əle aqzon yeteşmaq):دست به دَحَن رسیدن:دارابودن.

2Cool اَل یاقونو یِقِشدَرماق(əlyaqono yeqeşdermaq)دست وپای کسی راجمع کردن.بااو برخورد شدید کردن.

29) اِنگِننَن چیخماق(بیرسی نی)(engennən çexma):ازجلو کسی درآمدن.باکسی برخورد کردن.گوشمال دادن

30)اوت آلَن(ot alən):آتش گرفته:کنایه ازشیره ی تریاک است

31)اوقات تلخ اولماق(ovqat təlx olmaq)اوقات تلخ شدن:ناراحت شدن.

32) اَووَل چَکمَیَه (əvvəl çəkməyə):به آن جایی که برای اولین بارتورا ازآن جا بیرون کشیدند:منظور فرج زنان ویک نوع دشنام است.

33)اوخوروشونوكسماق(ovxoroşono kəsmaq)آب وخورش کسی رابریدن:قطع نفقه کردن

34)اوت دَن كِینَگ گیییماق (otdən keynəg giymaq)پیراهن ازآتش پوشیدن:بسیار ناراحت شدن.



35) ایککی گِزدَن بیرنی وُرماق (ikki gezdən birne vomaq):ازدوچشم یکی را زدن:دردُزدی ماهربودن

36)ایرَگ وُرماق(irəg vormaq)دل دل کردن:ناراحت بودن ازکسی

37)ایرَگ قان اولماق(irəg qan olmaq):دل خون شدن:ناراحت شدن

3Coolاِیرگ وُرُلماق(irəg vorolmaq)زده شدن دل :بی میل شدن به کسی یاچیزی.

39)ایرَگ (irag):دل:نشانه ی شجاعت

40)ایرَگلِه(irəgle):دل دار:شجاع

41)ایرَگِه یوخ (irəge yox):بی دل :ترسو

42)ایزِگِزِ تُرُش اولماق(izegez torş olmaq):صورت وچشم ترش شدن:کنایه ار ناراحت شدن.

43)ایزِ گِزِ بیربیردَدَه(izegeze berberdəde):روی وچشمش درحَم است :ناراحت است.

44)ایز یِره بوراخماق(iz yerə boraxmaq):روبه زمین انداختن:خاسته ی کسی راقبول نکردن

45)ایزَه عُمَر سِللِه وُرُماق (izə omər selle vomaq): سیلی زدن عمر به صورت:اخموبودن.درفرهنگ ترکی جوین عمر چهره ای خشن دارد؛ بنابر این وقتی می خاهند بگویند کسی اخمو است می گویند:عِمَر ایزینه سِلله وُرُبدو.

46)ایس بیلماق(is bilmaq)بوفهمیدن:کنیه اززرنگ بودن وحس ششم داشتن

47) ایسلَماق(isləmaq)بوکشیدن:کنایه ازپی بردن.

4Cool ایش کَسماق(iş kəsmaq):کاررابریدن:کارراخوب اجام دادن

49)ایلان گِز(ilan gez):مارچشم:آزاردحَدنده.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 1 اسفند ماه ، 1393 21:36:57    موضوع مطلب: كنایه های تر كی جوین پاسخ همراه با اعلان

-)باج بِرماق(bac bermaq):دادن مالیات وخراج به كسی .ازكسی فرمان بری كردن؛تسلیم كسی نشدن.

-)باش اَگماق:(baş əgmaq)سرخم كردن(پیش كسی)اطاعت كردن.

-) باش باشده قویماق:(baş baş də qoymaq) سربه سركسی گذاشتن؛ كسی.كفر كسی رادرآوردن.

-)باش خطَه قویماق:(baş xəttə qoymaq)سردرخط گذاشتن؛مطیع شدن

-)باشوبیر اولماق:(başo bir olmaq)سر(كسی)با(كسی)یكی شدن؛رابطه ی پنهانی وعاشقانه باهم داشتن.

-)باشونو اوخوماق:(başono oxomaq)سر كسی راخاندن؛مُخ كسی رازدن.شستشوی مغزی دادن

-) بختِه اِزِن نَن اِنگدَه گِدماق:(baxte ezenən enədə gedmaq)بختش درجلو اواست:خوشبخت است

-)بختِه اِزِن نَن دالدَدِه:(baxte ezennən daldəde) بختش پشت سراوست.بدبخت

-)بِرماقونو كَسَی قان چِخمی:(bermaqono kəsəy qan çixmiy)انگشتش راببری خون درنمی آید؛خسیس است.

-)بولدورماق:(boldormaq)تمام کردن:مردن

-)بِه بوتتَه:(be bottə)بی بوته :بی اَصل ونسب.

-)بورنو یِلله: (borno yelle)بادداشتن دماغ؛كنایه ازمغرور بودن.

-) بوقازی یولونو حِل ادماق:(boqaziy yolono hel edmaq)راه گلوراتركردن:آب خوردن

-)به(بی) الیاق:(be əlyaq)بی دست وپا:پخمه

-)بی ایز وخَطِر:(be izo xəter)بی رو وخاطر:باكسی رودرواسی نداشتن وبه خاطر كسی كارنكردن.

-)بیر کیسَه بِرِنج داراقدَه گَزدِرماق:(bir kisə berec daraqondə gəzdermaq)یک کیسه برنج رادردوش گردانیدن:به مرگ نزدیک بودن

-)پاپی اولماق:(papey olmaq)پاپی شدن:جستجو كردن

-)پِسته دیداق:(pestə didaq)پسته لب؛داری لب های كوچك بودن.

-)پیشیگ بَزَماق:(pişig bəzəmaq)گربه آراستن؛ درپی بردن آبروی گسی بودن.

مسخره كردن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ضرب المثل های خراسان رضوی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران