روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - عامزا سِلام / مطلبي با گويش يمني

عامزا سِلام / مطلبي با گويش يمني

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار استان مرکزی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 3 تير ماه ، 1394 17:41:08    موضوع مطلب: عامزا سِلام / مطلبي با گويش يمني پاسخ همراه با اعلان

عامزا سِلام / مطلبي با گويش زيباي يمني

اخیرا آقاي حميد فرخي مطالبي را با گويش زيباي يمني برايمان ارسال كرده اند . لذا جاي تقدير و تشكر دارد از اين هم ولايتي باذوق و هنرمند كه اينقدر زيبا خاطراتي از دوران زندگي در روستاي يمن را با آن گويش اصيل روستاي يمن مرور كرده اند. در ادامه متن كامل ارسالي ايشان درج ميگردد. اميداواريم ايشان و ساير اهالي از اين دست مطالب و خاطرات ، دلنوشته ها و… مرتبط با روستا به وبلاگ ارسال نمايند. با آروزي موفقيت براي همگي عزيزان

"عامزا سِلام ۱"

خاطره و کلامی است از" یک روز" ،"فقط یک روز"

از خاطرات کودکی ام که در سال1372 نوشته شده و با احترام تمام و زیاد تقدیم می کنم به تمام هم محلی هایم که با همگی شان طوماری از خاطرات بهمراه دارم و با تمام وجودم دوستشان دارم و برایشان از خداوند متعال سلامتی و طول عمر خواهانم وبرای همه رفتگان به دیار حق بخصوص پدرعزیزم« مرحوم حاج محمد صادق فرخی »"که یادش بخیر"طلب آمرزش و علو درجات را دارم . این بیان جهت نشان دادن گوشه ای از زیباییهای روستایمان یمن است و با هدف معرفی گویش، نوع بازی ،طبیعت،غذا،فعالیت ،بافت قدیمی روستا و...گفته شده است و از تمام عزیزانی که نامشان آمده حلالیت می خواهم و دوستشان دارم."بیاد همه "

«حمید فرخی»



عامزا سِلام

داود میگه حمید

می آی بریم بازی

بکنیم باهم اوزونه بازی

به داود گفتم کی و کی و کی رفتن به بازی

تنهایی بریم اوزونه بازی

داود به مو گفت:

غضنفرو غلام ، با بعضی بچا

رفتن لو خط

جوقاسم کَندن و اوزونه بازی

مو نیچین کنه با یه طلق دارم

زود بیا بریم برسیم بِشُن

به داود گفتم وایسا تو اینجا

به آقام بگم و برگردم بيام

آقام داره تو باغ مو می بُره

شاید نذاره که مو بیام .

یه مجومه ناهارونه ، بردِم تو باغ

خواستم آقام" خستگی شو"در بکنه

گفتم آقا ،اَمرو برم جوقاسم کَندن

بااین کوله و یه چاله کن

آقام داد زد گفت ،لازم نکرده

بروسر دَرسِت ،امتحان داری

مو برا شما ، شما برا کی

خودت نمی خوای کاره ای بشی

گُنده که شدی آقا خودت شی

نازی مو ، باچغاله

بِده پسر همساده

" کُنده درخت" و" کوله مُو "

کُپه شون کن گوشه کاه دون

علفاشِم جداگونه

رو کوز بذار بِرا بزغالَه

زِکِ تازه میلت می ره

میشه رو داشیت بدوشه

صُبا بایدنون پخت کنیم

تنور روشن بکنیم

وَرِه شیر،خونه ماست

گِرده و طاس خشک، مایه ماست

ببر بِده تا مادرت، ناهار می خواد درست کنه

عاقبتت بخیربشه ای پسرم

"شو"که بشه،ختم خُن داریم

چوخط بردار وبرو به قصابی

گوشت بخرو یه سیرابی

سِلام رسون به خالزا و بگو که "او گوشتی" باشه

توراه تونستی باباجون،از زن دایی

مشکه بگیر با وَرپایی

ازماست باید دوغ بگیریم

کرا و قَرقوت بگیریم

ترخینه دوغ با سیرابی

به به خوراک یمنی

رو خوشحالی کِشماله رو آوردِم

کشک خیلی سوندِم

آقام برام قصه گفت

امیرارصلان و سعدی ، شاهنامه فردوسی ، اصحاب فیل و موسی ، هم یوسف و زلیخا

از حافظ و هم خیام

مشاعره هم یادِم داد

بِسم اِلله الرحمن الرحیم

مشاعره می کنم با مرد مُلا جوابم را بده صد قل هوالله (شروع مشاعره توسط پدر )

قُل هُو الله را ادا می کنم دست به دامان خدا می کنم (جواب برای شروع مشاعره )

.................................. .....................................

گزلقمه ای با نوشابه ،جایزه مشاعره

جاتون خالی:

مو ا که جمع شد موقع ناهار شد

آب دوغ و خیار ، صفای بهار

خوردیم و رفتیم سراغ اویار

اویار اوروز مَش ربیع بید

سر بَلگو حاموم خوابیده بید

تا ما رفتیم از خو پرید

سِلام کرد و ساعت دید

وقتی که دید او ما شده

خندید و گفت او به حاموم نرسیده

آقام که می دونست او آدمی حسابی نی

فهمید که کارش عیب داره

پر از ادا،و دغل و حقه داره

باهم رفتیم درازاویی

از کوچه باغی رد شدیم

تو خونه ربیع شدیم

می خوام بگم که چشمت روز بد نبینه

میدونی چی شد

دیوار خونه مش ربیع حُرید پایین

دادو بیدادش در اومد

بخار از کلش سر اومد

زد تو سرش

هوار ، هوارِ سرداد

همساده هاشِ خبر داد

اسد با رجب ، مَمَد و کریم، ذبیح و رحیم ، ...،بیا و ببین

همساده ها که جمع شدند باغچه رو پرآب که دیدند

فهمیدند که کار، کار آروباست

مقصر خود ربیع مش لقا ست

آره عامزا جون، مشدعلی جون

اومون رفتش به "هرزوِ "

نه باغ خوردو ، نه ورزو

به دلم گفتم زچاره ،بیا که وقت کاره

اوزونه بازی و دغل کاری پشیمونی میاره

خُب! عزیزخاطرمو، پسرعاموگل مو

حالابِعدِ ای سالا

دلمه خوردی با برگ مُو،نوش جون

چَم ذغالی ،توبلبلا،رومَرغا

شیرجوش خوردیم یاگوره ماس گوارا

عاموت هی میگفت، طول عمرت دراز شَه

هرجا بیدی ،عاقبتِت بخیر شَه ،خدا پشت و پناهِت

الحمداله،دَستُن بخیر،مردم دارید، خوشبخت بِشید، ایشااله


واژه نامه لغات متن بالا در گویش مردم روستای یمن :

برا: برای

عامزا: عموزاده

جون: جان

میگه: می گوید

کی و کی و کی : چه کسانی

اوزونه : لاستیک موتوروسیله بازی بچه های دیروزی

مو : من

بچا: بچه ها

لوخط: سرجاده

جوقاسم : گیاهی است خوراکی که در بیابان می روید

نیچین کنه: ابزار وجین کردن

یه طلق : یک کیسه نایلونی

بشن : به ایشان

وایسا: به ایست

آقام :پدرم

بِگم :بگویم

مو:درخت انگور

مو:من

مجومه:سینی مسی بزرگ

ناهارونه:خوراکیهایی که برای میان وعده غذایی موقع کار استفاده می کردند

گُنده: بزرگ

نازی مو: ساقه های تازه ونازک درخت انگور

کُنده: تنه خشکیده درخت

کوله مو : تنه خشکیده درخت مو

کوز: شیارهای آبیاری باغ

(زِکِ): شیری که بعداز تولد گوساله یا بره می دوشند

وَرِه شیر: همسایه ها شیرگاوهای خودراسرنوبت بصورت هفتگی و...به همدیگر می دادند

گِردَه: نان ضخیم و پرمایه که برای سرشیرصبحانه بیشتر استفاده میشد

طاس خشک: نان لواش محلی

ختم خُن:قران خوان ها و باسوادان ده که برای سلامتی ، صواب و آمرزش گذشتگان یک دوره قران را می خواندند

چوخط: چوبی که برای خرید گوشت علامت گذاری میشد

خالزا: فرزندخاله

وَرپایی:پارچه ضخیم یا نمدی که هنگام درو به پا می بستند

کره:کره

کِشماله : ظرف سفالی که کشک سابیده می شود

مشاعره :مسابقه شعرگفتن

اویار:کسی که نوبت آب کشاورزی داشته

بید: بود

بَلگو:محلی برای هدایت آب

حاموم : حمام

خو: خواب

اوماشده : نوبت آب ما شده است

نی:نیست

ادا:حرکات فریبکارانه

درازاویی: حرکت در مسیر آب جهت جلوگیری ازهدر رفتن آب

حریدپایین :خراب شد

آروبا : مخفف آقاروباهه حقه باز

هَرزاو: محلی که آب هدر می رود

ورزو:گاونر:گاوی که برای شخم زدن به دلم وخرمن کوبیدن استفاده می شد

چم ذغالی بلبلا مَرغا: نام مکانهایی در رودخانه

شیرجوش و گوره ماس : نام دو نوع غذاست که بیشترچوپان گله، باشیرگوسفند درست می کرد

هی: همیشه

عامو: عمو



ضمنا آقاي حميد فرخي از هم ولايتي هاي هنرمند و كارآفرين (غيرساكن) و مدير موسسه فرهنگي و هنري هفته در تهران ميباشد.ضمنا لينك وب سايت موسسه ايشان در بخش پيوندهاي روزانه وبلاگ قابل دسترسي علاقه مندان ميباشد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار استان مرکزی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران