روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - گویش منصورکوهی / دامغان

گویش منصورکوهی / دامغان

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات سمنان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:32:47    موضوع مطلب: گویش منصورکوهی / دامغان پاسخ همراه با اعلان

گویش منصورکوهی / دامغان


گويش مردم دامغان گونه ای از زبان اصيل فارسی است که با لهجه مردم خراسان پيوستگی دارد. اين گويش در تمامی مناطق دامغان يکسان نيست:ـ در مناطق شمالی به دليل نزديکی به منطقه مازندزان با اندک تفاوت مردم به لهجه طبری سخن می گويند (به استثنای روستای ديباج که از ويژگی خاص برخوردار است و اين به تاريخ منطقه باز می گردد که خود جای تحقيق و تامل بيشتر دارد.)

ـ روستاهای جنوبی حاشيه کويری دامغان نيز سخت تحت تاثير مناطق مرکزی ايران بوده و به فراوانی لغات و واژه های آن صفحات را می توان ديد (روستای کوزر را استثنا می کنيم که آنان به نقل از چندين تن از اهالی، از اقوام مهاجر عربستان هستند.)

ـ روستاهای شرقی دامغان نيز به گويش شاهرودی نزديک است.

عمده خصوصيت لهجه مردم دامغان در نحوه ادای کلمات و تغييراتی اندک در آن است:

در اول شخص مفرد تعدادی از افعال بدين گونه تغيير می يابد:



خوردَم ----- خُوردُم
شنيدَم ----- شنيدُم
خَريدَم ----- خريدُم

گفتَم ----- گفتُم
بريدَم ----- بريدُم
داشتَم ----- داشتُم

ـ در گروه ديگر از افعال بدين طريق:
آمَدَم ----- آمِدُم
گشتَم ----- گِشتُم
بَستَم ----- بِستُم
ـ در گروهی ديگر شکل آن اندک تفاوتی می کند که قاعده خاصی ندارد:
چيدَم ----- چيندُم
ايستادَم ----- اِستادُم
اُفتادَم ----- اِفتيدُم
ـ در اسامی نيز تغييراتی داده می شود:
اسماعيل ----- اسميل
شکم ----- شُکُم
روغن ----- روغان
ـ به آخر تعدادی از کلمات نيز واو اشباع شده افزوده می گردد:

به جز تغييرات پيش گفته در زبان مردم و تداول آنها لغات اختصاصی وجود دارد که اغلب ريشه در زبانهای باستانی ايران دارد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
blabadiyon(يكشنبه، 22 آذر ماه ، 1394 12:03:49),  

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:33:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

(الف)



ـ اَبرق abraq ابريق معرب آبريز



ـ اَخم و تَخم axmo-taxm ترشرويي



ـ اَرسِن arsen نان گير



ـ اَروانُو arvanow ماده شتر هفت ساله



ـ اُريب orib کج



ـ اِزال ezal چوب درازی که در هنگام شخم زدن بين دو گاو تا دوش آنها امتداد دارد.(خيش)



ـ اَسک ask نوعی خار



ـ اشخار (یا اشغار) esxar قلیایی شور که از سوخته اشنیان گیرند و استفاده صنعتی دارد. اشخار دو دم: بی اندازه شور



ـ اِشکِنِک eshkenak اصل اشکلک همان چوبی بوده است که جهت اقرار گرفتن از دزدان لای پنجه آنان قرار می دادند. کنايه از مجازات



اِشنیانو eshneyanow اشنیان و از تیره اسفنجیان که در نقاط مرکزی ايران می رويد. از اشنيان برای پاک کنندگی استفاده می شود.



ـ اِشکن eshken رفع خستگی و کوفتگی بدن با کشيدن و حرکت دادن



ـ آلانُو alano همين الان



ـ اَلخور alxor نوعی خار به شکل برگهای شويد



ـ اَلِنگو alengo دست بند



ـ اَليجه alijeh رنگ برنگ – راه راه – رنگ قهوه ای که رگه های سياه داشته باشد.



ـ اَمشُو amshow امشب



ـ اَنبو ambu چار شاخ – وسيله ای چنگک مانند



ـ اِنگوروُ enguru گياهی دارای ميوه انگور گونه به رنگ قرمز که مصرف طبی دارد



ـ اوُردِلِک ordelek گياهی است وحشی



ـ اوسار ausar افسار



ـ اوشان oushan همان ايشان



ـ اينجه enjeh مخفف اينجا



ـ اَتّو attou معادل دالّی



ـ اُرد ord سخنرانی – نطق



ـ اَرقه (عرقه) arqe مجرب – حقه باز



ـ اريانه aryane بادی که از شرق می وزد



ـ اَزِسَر a-ze-sar از دوباره – مجدد



ـ از سر بُنو azsarebonow از اول کوچه



ـ اِشپِشو espesow بوته وحشی دارای ساقه بند بند



ـ آشنُفِه asnofe عطسه



ـ اِشکول eshkol اصل اشکيل ـ تقلب در بازی



ـ اقّلِ کَم aqalekam لااقل



ـ اَلبُزی albozi ميوه الخور که اصطلاحاً جنگ جنگو نيز گويند.



ـ اَلِک alek آرد بيز – پرويزن



ـ اَلو alow شعله ور شدن – گر گرفتن



ـ اَمرُو amro امروز



ـ اِندِر ander نا تنی



ـ اِنگاره engare گريه و زاری در مرگ کسی – مويه کردن



ـ اُو ow آب



ـ اوره avreh زراعت دير کاشته شده



ـ اوزان auzan آويزان



ـ اوماچو omacho نوعی آش



ـ این سَفه en-safe این سفر، این دفعه

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت


آخرين ويرايش توسط musaaskari در تاريخ جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:34:48; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:34:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آ



ـ آب چليکو abceleku نوعی پرنده (آب شليکو)

ـ آبس abes آبستن، حامله

ـ آبگان abgan سرچشمه – قنات

ـ آب لَمبو ablambu/ow رسيده – آبکی

ـ آب مُحاک abe-mohak آب معمولی

ـ آپو (اَسِلُو) apu ميوه درخت نارون

ـ آتشکُو ateshkow سيخ تنور يا چوبيکه با آن آتش تنور را به هم زنند (کليشا)

ـ آتِش کِلِه ateshkele اجاق

ـ آجِن ajen سد و بندی کوچک که در مسير جوی آب قرار می دهند تا آبياری را تنظيم کند.

ـ آرد بريانو ardeberyano غذايي که از آرد و شيره انگور می پزند

ـ آرغ (آروغ) aruq باد گلو

ـ آرِندِه arende کوبيده دانه غلات و نظير آن که نرم و درشت مخلوط باشد.

ـ آزِگار azegar زمان دراز – تمام دوسال آزگار دوسال تمام

ـ آسانّو asano قصه – افسانه

ـ آستِه aste مخفف آهسته

ـ آسمان غُرُمبه qorombe صدای رعد و برق

ـ آسيُو asiow آسياب

ـ آشمال asmal چاپلوس

ـ آفتُو aftow آفتاب خورشيد

ـ آفتُو کِشِه aftow-kase آفتاب گرفتن (نشستن)

ـ آقِرُو aqerow رسوب آب سماور در بعضی روستاها قاقُرُ نيز گفته می شود.

ـ آلوالو alvalu آلبالو

ـ آلِنگو alengow صمغ درخت زردآلو

ـ آماچو amacow نوعی آش اماچ

ـ آمُخته amoxte معتاد – مخته نيز گفته می شود.

ـ آيشُم aysom آويشن

ـ اينجِن injen اينجا

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:35:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ب



ـ بائو (baau): چوبی که به لنگه هزیم می بندند تا به کمک آن هیزم را بر چارپا بار کنند.

ـ بابُو (babo): مصغر باب، پدر بزرگ

ـ باداُو (bado): باد آب، آب معدنی

ـ بادیان (badiyan): نوعی سبزی

ـ باربِند (barbend): طویله تابستانی

ـ باز (baz): تاب، (باز انداختن: تاب بازی کردن)

ـ باجی (bajy): خواهر

ـ باطلِسه (batleseh): باطل السّحر

ـ باغبانو (baqebano): حشره ای شبیه ملخ، جزو جيرجيرک

ـ بافِه (bafe): نخ های پود پارچه یا فرش

ـ بالشم (baleshm): بالش

ـ بالاریز (bala riz): پهن، پشگل حیوانات یا هر آشغال دیگر قابل استفاده در تنور برای سوزاندن.

ـ بالِش مار (baleshmar): بالشتک مار، نوعی سوسک سیاه و درشت.

ـ بالهنگ (balhang): بارهنگ

ـ بُته (botte): بوته

ـ بِرار (berar): برادر

ـ بَربَری (barbary): تقلید

ـ بَرزِخ (barzekh): ناراحت

ـ بَرزِق (barzeq): رنجش ، (بَرزق شدن: رنجيده خاطر شدن)

ـ برقی (barqy): تند، سریع

ـ برگشتنایی (bargeshtenaye): هنگام برگشتن

ـ بره ـ رِگاهی (regahe): بره ای که تازه از شیر گرفته باشند.

ـ بِرين کردن (beren): تراشيدن پشم يا موی حيوان اهلی

ـ بِرینه (berene): آلتی چوبی که در تسطیح زمین صیفی به کار رود.

ـ بُزُمبو (bozombo): نخی که از موی بز باشد

ـ بُر (bor): تعداد زیاد از چیزی، یک بُر مردم: جمعیت زیادی از مردم.

ـ بُقبند (boqbend): رختخوابی که در چادرشب به صورت بقچه بسته شده باشد.

ـ بَل بَل زدن (balbal): درخشیدن

ـ بُلُف (bolof): سگ پیر از کار افتاده

ـ بَلغور (balqur): گندم و جو نیمکوب جهت آش

ـ بَلکُم (balkom): بلکه شاید

ـ بلگ (balg): برگ

ـ بَلگو (balgu): خشکه زردآلو

ـ بَلم (balm): علف هرزه

ـ بُلماقو (bolmaqo): نوعی آش

ـ بُلوازی (bovazy): نوعی سوپ

ـ بلِوان (belevan): شتری که آماده بار گرفتن است

ـ بند (band): مقدار آبی که معادل شش خروار بذر افشان را آبیاری کند

ـ بندو (bando): قسمت باقی مانده خوشه گندم

ـ بُنُو (bono): گلوله نخ

ـ بُنُو کردن (bonov): پیچیدن

ـ بُنین (bonen): قسمتی از حلقه در که زنجیر در آن قرار می گیرد

ـ بنا کردن (bena): شروع کردن

ـ بُوز (boz): تاب

ـ بُوچُو (bocho): نوعی چوب که در بستن هیزم استفاده می شود

ـ بُهُل (bohol): زمینی که روی آن محکم و زیر آن پوک است

ـ بیارِه (beyare): نوعی آجر

ـ بیخ مشتی (bikhmoshty): رشوه

ـ بیده (bido): یونجه خشک شده

ـ بی یَر (beyar): بیاور

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:35:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پ



ـ پابزار (pabezar): چارق، کفش چوپانان

ـ پاتووه (patove): ساق بند، شال، پارچه پشمی که زمستان به ساق پیچند

ـ پاکوُلو (pakolov): روی دوش گرفتن کسی، بر روی شانه گرفتن

ـ پتّو (petto): پارچه ای که برای بستن راه آب به کار رود

ـ پَخ: (pakh): پهن، مسطح

ـ پُختو (pokhto): فاخته

ـ پَسخانه : پستو

ـ پاشنه سوپيده : پاشنه ساييده ، انسان دغل کار

ـ پَتِ پُوش : آشغال ريزه که روی آب می ايستد.

ـ پَنجه کِشو : نوعی فتير که با دست درست می کنند

ـ پِله زياد کردن: نوعی بازی

ـ پَتياره : بزهکار ، بدکاره

ـ پَم : پهن

ـ پِی کَلِّگی : پشت گردن کسی زدن

ـ پَرچينو : ته مانده محصول زمين را جمع کردن

ـ پَرپَرو : پروانه

ـ پابِزار : پای افزار ، چارق و نوعی کفش دهقانی

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:35:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ت



ـ تِلو : خار

ـ تول : گل آلود

ـ تَنگُل : دوک نخ ريسی

ـ تَنگله : پسر کوچکی که کمک پدرش باشد.

ـ تُنگُلو : تنگ آب

ـ تَک وَتوش : حرکت و جستجو

ـ تُغُلی : گوسفند ماده جوان که باکره است

ـ تِرَقانو : ترقه

ـ توتَغِلو : دچار سرگيجه شدن و دور خود چرخيدن

ـ تَقُ لَق : سست، بی قاعده و قنون ، بی سرو سامان

ـ تُکِلو : کلون درب چوبی را انداختن

ـ تِشی : نوعی جوجه تيغی بزرگ که به جاليز هندوانه وخربزه آسيب می رساند.

ـ تارتِنو : عنکبوت

ـ تُتُم : منقار

ـ تُغس : بچه شرور

ـ تَق : بوته هندوانه ، خيار، کدو، خربزه

ـ تُک : دهان

ـ تَموس : کپک

ـ توپِزو : نانی که در ساج بپزند

ـ توبير : جای آفتاب گير (متضاد نسام)

ـ تيجِه : جوانه بذر

ـ تولو : هل دادن به قصد زمين زدن

ـ تيلّو : سفال شکسته

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:36:18    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ج



ـ جُل : پارچه کهنه و تکه

ـ جُلُمبِره : کسی که لباس کهنه و پاره پوشيده باشد.

ـ جِزقاله : چربی و دنبه گوسفند که آنرا داغ کنند و پس از خنک شدن در پختن نوعی فتير استفاده کنند.

ـ جُمام : کار نکرده

ـ جَنگ جَنگو : استخوان مفصل گوسفند

ـ جَنِگرِه : جنگی

ـ جُوازِن : قطعه چوبی که وسط آن را گود کرده بصورت هاون چيزی در آن می کوبند

ـ جول : گود ، عميق

ـ جيجيدَن : مصدر، سوختن سر مو بوسيله آتش

ـ جُرق : توانا و زورمند

ـ جوج کردن : گوژ کردن پشت، خميده شدن و توی خود رفتن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:36:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

چ



ـ چَمتِه : خورجين ، کيسه

ـ چِهِل چو : کنه سياه رنگ روی پوست گوسفند که خون می مکد.

ـ چُغا : تن پوش از نمد

ـ چوُچِلو : نوعی بازی با چوب

ـ چَغِلِه : گردش

ـ چِرز : نوعی پيچک که در باغهای انگور به صورت انگل دور بوته ها می پيچد و مواد غذايي آنها را می دزدد.

ـ چَغِر : چسبناک

ـ چوکوليدَن : زير و رو کردن ، استعاره ای برای کنجکاوی کردن

ـ چوکولوشاه : چوبی بلند برای زيرو رو کردن آتش تنور

ـ چَفت : اصطبل گوسفندان در صحرا

ـ چاقولو : گنجشک

ـ چِلچِلاقو : پرستو

ـ چُسِنو : نوعی حشره باغی سبز رنگ بدبو

ـ چِفت : محکم ، چِفت کردن: محکم کردن

ـ چان : چرخ خرمنکوبی

ـ چِکانِه : گوسفندانی که صاحبان آن اهالی ده هستند و چوپانش مزدور اهالی است

ـ چِشتِه خوردن : بر اثر سابقه طمع کردن

ـ چُک چُک : نجوا کردن ، در گوشی صحبت کردن

ـ چَک : قرعه کشی قطعات زمين کشاورزی بين زارعين

ـ چِکِل : کوه ، چيز محکم و با دوام

ـ چَکِّه : کف زدن

ـ چِلکو : هيزم های سر شاخه و کوچک

ـ چَم : راه وروش ، خلق و خوی (چَمِش دست منه : با خلق و خويَش آشنايي دارم و می توانم رامش کنم.)

ـ چُندِلو : روی دو پا نشستن

ـ چوو : شايعه (چوو انداختن : شايعه پراکنی کردن)

ـ چو : چوب

ـ چينه : دانه مرغ و کلافهای ديوار گلی

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:36:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خ



ـ خِلامِه : بره های گوسفند

ـ خيما : خمير مايه

ـ خِل : آب بينی ، (خلّوک : آدمی که هميشه آب بينی اش سرازير است.)

ـ خُل : نوعی علف باغی

ـ خِلال : کيسه بزرگ برای جای کاه

ـ خِرتِه : کهنه

ـ خِرت و پِرت : وسايل زائد و اضافی

ـ خُشکو : خشکبار

ـ خِرخِرِه : گلو

ـ خَشِه : لجن

ـ خوش خوشان : وقت شادی و موفقيت

ـ خِلاشِه : ريزه های ساقه گندم و جو و خار که برای بند آب استفاده می شود و همچنين روی آب حرکت می کند و آب آنرا می آورد

ـ خيره : پر رو

ـ خواب قيلوله : خواب کوتاه پيش از ظهر

ـ خو : کردوی زراعت و يونجه

ـ خورِشو : با آب انگور می پزند، شبيه رُبِ انار است

ـ خانابدان : خانه آبادان (نوعی تشکر)

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:37:18    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

د



ـ دُغ زدن : سوراخ کردن خمير کلوچه با چنگال

ـ دَمی : دمپخت

ـ دال : پستان گاو و گوسفند

ـ دِرقانو : گردونک ، فرفره

ـ دَلِه : نوعی حيوان از خانواده شغال ولی کوچکتر ، گورکن ، به فرد دون فطرت نيز گفته میشود

ـ دَرمِک : عنکبوت زهردار

ـ دَق : کچل ، بی مو

ـ دُروشُم : داغی که با آهن بر روی گوسفندان و ساير حيوانات می گذارند

ـ دال ويزو : گنجشک بد صدا

دانِه گی : پنبه با تخم

ـ دگس : عوض کردن

ـ دينو : نوعی خار و بوته صحرايي که برای کرم ابريشم می گذارند تا روی آن پيله بتند

ـ دِرّ ديوانه : ديوانه زنجيری

ـ دَهَن آری : خميازه

ـ دولَخ کردن : گرد و خاک راه انداختن

ـ دُقُولو : قلقلک

ـ دائول : مترسک

ـ دست لاف : قرض کوتاه مدت (با يک دست از کسی قرض گرفتن و با دست ديگر پس دادن) ، عيدی گرفتن

ـ دُم دَغِلو : بچه قورباغه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:37:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ر



ـ رُخ : شاخه جوان و نورس درخت

ـ روشِه : اولين شير گاو ، آغوز

ـ رِزمو : نوعی علف باغی

ـ رَجِه : طناب برای آويزان کردن رخت شسته شده

ـ رِندو : ته ديگ ، برنج ته ديگ

ـ ريک : خنده ، پوزخند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:37:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ز



ـ زِک وَزا : زايش

ـ زِنِگلاچو : زرد آل کال ـ چاقاله

ـ زول : قطعات پوست حيوان که بريده شده

ـ زِلو : زيرانداز بافته شده از موی بز ، زيلو

ـ زو : نوعی بازی که با چوب است و بچه ها با دهان يک نفس صدای زو را تکرار می کنند، چوچولو بازی

ـ زور : کود گاو يا گوسفند، کود حيوانی

ـ زِر زِرو : نق زننده ، غُر زننده

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:38:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

س



ـ سَنگِسِرو : موريانه

ـ سوچّو : قره قروت ، دوغ جوشيده شده

ـ سوغون : زحمت بيش از حد به کسی دادن، کار زيادی از کسی کشيدن

ـ سوقولمِه : مشت زدن

ـ سيروُ : نوعی نان با سبزی

ـ سِلامو : نوعی حشره گوشتخوار

ـ سَگ مگس : نوعی مگس که از خون سگ می مکد

ـ سارُق : بقچه

ـ سِتِل : اُردنگی

ـ سَه : ساختمان گلی و گنبدی دراز برای اصطبل يا کاهدان

ـ سَليمو : نوعی سبزی صحرائی و باغی

ـ سو : تبار و نژاد (به معنی روشنايي)

ـ سِهِه : ماسه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:38:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ش



ـ شِين : دردسر ـ (دنبال شين گشتن : به فکر دعوا و درد سر ايجاد کردن بودن)

ـ شِفتِ شور : ساده و دست و پا چلفتی

ـ شيشِک : گوسفند نر جوان

ـ شَواش : شاباش (مراسمی در عروسی)

ـ شَخی : زمين لم يزرع و سله بسته

ـ شييو : کنه مرغ

ـ شين شينو : سوسک قرمز رنگ داخل حمام و خانه

ـ شوُگِزو : غريب گز

ـ شَتول : آب گل آلود

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:38:49    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

غ



ـ غُل توشِن: نيرومند

ـ غاقِرو : آهک و رسوبات ته نشين کف جوی آب يا جای ديگر

ـ غولِ دَر : بند درب ، کلون آهنی که با آن درب را از داخل می بستند

ـ غياق : نوعی گياه شبيه خزه

ـ غُمبِره : قمری

ـ غُمبِلِکو : قارچ

ـ غَسِر : نازا

ـ غُرتِلِه: برآمدگی روی بدن، باد کردن

ـ غَريشمار : جوگی ، کسی که اهل داد و فرياد است، شارلاتان

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:39:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ف



ـ فِش زدن : آب بينی را با فشار به بيرون پرت کردن

ـ فِرت کشيدن : آب يا نوشيدنی را با يک نفس خوردن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:39:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ک



ـ کالِکو : خربزه کال

ـ کالمانو : نوعی نان پخته شده با سبزی

ـ کَل : بز نر

ـ کِلوا : نوعی نان که روی سنگ می پزند

ـ کان : لانه حيوانات

ـ کَبل درخت : پوست درخت

ـ کاچِّه : پر حرف

ـ کَله خور : شيطان و پرحرف

ـ کِندُمِه : خرابه

ـ کِرتو : غضروف

ـ کُلِش زدن : سرفه کردن

ـ کَيسِن : وسيله آشپزی

ـ کُماچ غَليف : نوعی فتير

ـ کلّه کِنو : حيوان وحشی کوچکی که سر مرغ ها را می کند و آنها را خفه می کند

ـ کَت : گل خشک شده، کلوخ

ـ کرو : آغل بره و بزغاله

ـ کَشِه : گودی وسط دو بام خشقی و گنبدی

ـ کُل : لنگ

ـ کُلپوش : پوست غوره

ـ کَلماس : سوسمار

ـ کَلِندان : شاه دانه

ـ کُلُوت : تپه های دامنه کوه

ـ کَلّه کِشو : دزديده سرک کشيدن

ـ کمچِه لپو : تخم قورباغه

ـ کور کَکُو : کبک کور، جغد

ـ کلاغ کَشکو : زاغچه ، نوعی کلاغ

ـ کِشِن کردن : صاف و هموار کردن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:39:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

گ



ـ گِرد الِه : دايره

ـ گيان : پستان حيوان

ـ گُندو : خمير گردجهت پخت نان

ـ گُردو : کليه حيوان يا انسان

ـ گَر : کچل

ـ گال زدن : جا انداختن

ـ گُرس : نوعی برنج پخته شده

ـ گوش گِزو : نوعی حشره تابستانی به اندازه خرخاکی

ـ گُل پَر : سرخک

ـ گَزِنِه : نوعی خارکه تيغ های تيزی دارد و باعث سوزش زياد می شود، شبيه تره کوهی

ـ گَندِنا : تره

ـ گِرسا : گيرنده ، واگير ، مسری

ـ گُرگُر : صدای آتش تند

ـ گُندو : پنبه کمان زده برای رشتن

ـ گوبِگو : دومرد که با خواهر يکديگر ازدواج کنند

ـ گابرين : کود گوسفند يا گاو که سفت شده و به صورت تخته درآمده

ـ گَنِس : خسيس

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:40:05    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ل



ـ لابِلو : نوعی فتير که با جزقاله و روغن و زرد چوبه می پزند

ـ لاک : تحته ای گرد برای پهن کردن خمير

ـ لو : آغل گوسفندان که در زير زمين ساخته می شود

ـ لاق : ترک خوردن زمين خشک

ـ لُغُّز : لطيفه ، جک ، بذله

ـ لودِه : آدم بذله گو

ـ لَکّاتِه : زن بدکاره

ـ لَجّارِه : زن شرور

ـ لابو : آب برنج آبکشی

ـ لَلِه : استخوان کلفت ران

ـ لَقِلو : روغن داغ کردن

ـ لَست : متضاد سريع ، آهسته

ـ لِخِه : آدم پست و با لباس پاره و ژنده

ـ ليتو : بچه گنجشک که هنوز پر در نياورده

ـ لَتّو : خشک کرده ميوه

ـ لِپاندَن : لقمه بزرگ در دهان گذاشتن

ـ لاخِه : شاخه

ـ لَغِه : لگد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:40:21    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

م



ـ مِتِرنِسيم : مثالی برای آدم پر جنب و جوش و بسيار فعال

ـ مُلّا لولو : پرستو

ـ ماچِّ کُل : سوسمار

ـ مَرزِه : ميله ای چوبی برای پهن کردن نان

ـ مَل : انگور

ـ مُس مُس کردن : معطل کردن

ـ موری : کنه بزرگ گوسفند که خون می مکد و خاکستری رنگ است

ـ ميراسو : نوعی علف باغی

ـ مُغو : نوعی سبزی باغی که با آن غذا می پزند

ـ ماچ : سگ ماده

ـ مَرش : کرمی که در گوشت فاسد ايجاد شده

ـ مُسته : خمير با گل را به شکل کُره درآوردن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:40:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ن



ـ نوکول : بهانه ، سستی

ـ نِسام : سايه

ـ ناشور و نامال : کثيف

ـ نيژدام : اضافه آب مزرعه که از ته آن سر ريز شود

ـ نِزم : ابری که در نزديک زمين باشد ، مه

ـ ناتِرينگ : ضربه با انگشت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:40:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

و



ـ وَر وَری زدن : چشم و هم چشمی کردن

ـ وارِشو : مايه خمير ، خميری که پف کرده

ـ واشيلو : علف درو ، داس

ـ والو : زگيل

ـ وِسنی : هوو

ـ وير : منقلب شدن شخص کم ظرفيت از پيش آمد ناگهانی

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1929860
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 27 شهريور ماه ، 1394 20:41:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ه



ـ همامو : نوعی حشره کوچک مورچه خوار که توی خاک رس گودالی ايجاد می کند تا مورچه داخل آن بيفتد.

ـ هَشتی : ايوان

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات سمنان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران