روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - میر قنبر - بنت - نیک شهر

میر قنبر - بنت - نیک شهر

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> چهره های ماندگار سیستان و بلوچستان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 29 مهر ماه ، 1390 20:37:26    موضوع مطلب: میر قنبر - بنت - نیک شهر پاسخ همراه با اعلان

میر قنبر



در بخش بنت از توابع شهرستان نيك شهر بزرگ مردي به نام سليمان زندگي مي‌كرد. او فرزندي به نام مير قنبر داشت، قنبر از همان زمان كودكي روحي دلير و مهربان داشت و چون پا به سن جواني گذاشت، خصلت انسان دوستي و مردانگي او زبانزد خاص و عام قرار گرفت.

مردم به اين بزرگ مرد دلبستگي و ايمان پيدا كردند. قنبر هميشه طرفدار و حامي فقرا و افراد بي بضاعت بود و در غم و شادي آنان شريك بود. در اين زمان سرزمين بلوچستان تحت نظر انگليس بود و برده گيري و فروش برده‌ها به نواحي همجوار و كشورهاي همسايه رواج فراوان داشت. افراد زورگو و قدرتمند با حمله به روستايي‌هاي فقير، دختران و زنان را به اسارت مي‌بردند. در اين زمان سردار «سراوان» شخصي به نام مهراب بود؛ او اوامر و دستورات خود را مستقيماً از طرف دولت انگليس دريافت مي‌كرد. وقتي مهراب و تفنگدارانش به حوالي بنت آمدند و روستاي «ملوران» را غارت كردند، بسياري از زنان و دختران آنجا را به عنوان اسير با خود بردند. اهالي روستا نزد مير قنبر رفته و از او كمك خواستند. قنبر تصميم گرفت تا به جنگ مهراب برود، بنابراين بسياري از نزديكان خود را جمع كرد و به جنگ با مهراب شتافت. اين بزرگ مرد كه چند روزي از ازدواج او نگذشته بود، زن خود را طلاق مي‌دهد و از مادر و پدر خود حلاليت مي‌طلبد. مادرش كه حس غيرت در روح او موج مي‌زد، نه تنهامانع رفتن پسرش به جنگ نمي شود بلكه او را تشويق مي كند تا به جنگ خائني مثل مهراب برود. او با ياران وفادارش به تعقيب سپاه مهراب مي‌رود و چون آنها به سپاه مهراب مي‌رسند، مهراب با لحن غرور آميزي از او مي‌پرسد:

اي كي ان مني راه ء سرا گوشتي اي كمبرنت و بزكار

كه ترجمه فارسي آن چنين است «اين چه كسي است كه بر سر راه من است و قنبر جواب مي‌دهد كه اين قنبر بيچاره است».

مهراب كه از دلاوري‌هاي قنبر آگاه است دوباره مي‌گويد:

گوشتي كمبر، بزكارء نهن بنت و دهاني و اجهن

ترجمه فارسي آن چنين است «گفت: قنبر فردي بيچاره و مظلوم نيست، بلكه او سرپرست مردم دهان و بنت است.»

قنبر به او مي‌گويد كه تمام اسرا را زود پس دهد، اما مهراب از اين كار امتناع مي‌ورزد و به قنبر پيشنهاد مي‌كند كه اسرا را نصف مي‌كنيم و نيمي از اسرا را به تو مي‌دهم و بقيه مال من است. مير قنبر با شنيدن اين حرف به جوش مي‌آيد و مي‌گويد:

زانان كه بندنت و بنديگنت تئي بلء مات و گهارن كل مني

ترجمه آن چنين است كه «من ميدانم كه اين افراد در دست تو اسير هستند ولي همه آنها مادران و خواهران من هستند».

قنبر و افراد جنگجويش بر افراد مهراب يورش بردند، دليرانه جنگيدند و به قواي مهراب تلفات سنگيني وارد كردند و موفق شدند كه زنان و دختران اسير را از صحنه نبرد خارج كرده و به همراهي يكي از جنگجوان به «ملوران» باز گردانند.

نبرد همچنان ادامه داشت كه باران شديدي شروع به باريدن كرد و به علت مرطوب شدن سلاح‌هاي باروتي قمبر و يارانش مبارزه را با شمشير ادامه ‌دادند. در اين هنگام يك نفر از سربازان مهراب به غاري پناه برد و چون باران بند ‌آمد، سرباز مذكور از غار خارج شده و قنبر را كه سرگرم نبرد بود، مورد هدف سلاح خود قرار داد و از پاي در آورد. ياران قنبر پس از كشته شدن فرمانده خود همچنان به جنگ ادامه دادند و توانستند دليرانه سپاه مهراب را شكست دهند و اين فتنه هولناك را مهو سازند و اين بود شمه‌اي از زندگي اين بزرگ مرد كه توانست با نيروي جواني و غيرت ديني خود، فردي ظالم همچون مهراب را از پاي در آورد و نام خود را تا ابد جاودانه سازد.


منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> چهره های ماندگار سیستان و بلوچستان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران