روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - فرهنگ لغات سياهبوم - مباركه

فرهنگ لغات سياهبوم - مباركه

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات اصفهانی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 22 بهمن ماه ، 1390 20:02:40    موضوع مطلب: فرهنگ لغات سياهبوم - مباركه پاسخ همراه با اعلان

اصطلاحات رایج در سیاهبوم

تو سط یکی از خوانندگان خوش ذوق سیاهبومی اصطلاحات رایج بین مردم از قدیم الیام جمع آوری گردیده که طی چند قسمت بر روی سایت قرار خواهد گرفت لازم به توضیح استکه این اصطلاحات تمامی مختص به فرهنگ مردم سیاهبوم نبوده بلکه ممکن در مناطق دیگر هم استفاده شود و لی آنچه در اینجا آمده است از نظر تلفظ و معنی مختص سیاهبوم میباشد ************************************************************************************ @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

چرزکردن: نشت کرد

پکیدن: ازبین رفتن ظرف دراثرفشار یا اضافه بودن محتویات مانند پاره شدن گونی ، متلاشی شدن

ورپکیدن: شبیه پکیدن

کمری شدن: عدم تحمل الاغ در حمل بار به دلیل اسیب دیدگی درکمر

ل رودخونه ، ل بون(کسر ل) : کنار رودخانه ، لبه پشت بام

لولنگی: لوله گلی مخروطی شکل برای دون دادن

دونه : (د مضموم،وساکن،ن مکسور) :دود دادن در گوش بچه ها برای تسکین گوش درد

خیزوم : پهن الاغ

پغر : پهن خرد شده الاغ وگوسفندان

فرمز : نوعی اجاق آشپزی که از نفت وفشار هوا استفاده نموده ویک تلمبه سرخود جهت ایجاد فشار هوا در مخزن نفت به آن متصل است.

گرده چراغ: توری سوختهت شده چراغ طوری

پیرن چراغ(پیراهن چراغ) : شیشه چراغ

لاپ لاپ: آدم چاق بی خیال

گولون: توده چربی پستان که اغلب برای حیوانات بکار می رود

گولون هشتن: متورم شدن توده چربی پستان قبل از زایمان در حیوانات

گورکنک: حیوانی زمین را اغلب در گورستان های قدیمی سوراخ می کند (جوجه تیغی)

سیک یا سوک : گوشه ، سه کنج

سوکی :

پیت اومدن: به خود پیچیدن وناآرامی نه از روی درد ، بی قراری

چلوندن : چیزی را بافشار داخل جایی فروکردن مانند فرو کردن چوب در گل

پاچلی : لگدکردن .برای گل ومحصولات کشاورزی بکار می رود

زیرچل : زیرکتف ، زیر شانه

پازمین مالوندن: منتظر کسی یا چیزی بودن برای انجام کاری

لغط : لگد

لغط مال : لگد زدن زیاد

بی (کسر ب وسکون ی) : به

پیسگاله : میوه یا انگور که به درخ خشکیده باشد

باکس : قسمتی از خوشه انگور که دانه های انگور به آن متصل هستند

لاپاسان: آدم چاق بی حال بدجنس

قرشدن(ق مضموم): از فرم خارج شدن ، به کسی که فتخش پاره شده باشد نیز قر میگویند.

باباقری : کسی دارای دقت کاف دردیدنباشد

------------------------------------

انواع باری ها :

1-چوق وپل

2- ریگ چندر

3- هوله

4- دوست

5- هفت سنگ

6- قایم موشک بازی

---------------------------------------

پشماله :پودرشده قالی های پوسیده که درمزارع برنج بعنوان کود بالاخص در زمین نشا (تخدون) استفاده می شود

پلاس : نام دیگر پشماله

قل ماجه : سنگ نسبتاً بزرگ گرد که اغلب در کنار رودخانه یافت می شود

نیرون(باکسر ن ) : جوانه ای که از کناردرختان پس از بریدن آنها می روید.

آب انداختن چلتوک:اولین مرحله برنج کار که گونی حاوی شلتوک را در آب انداخته وچند روز درآب نگه می دارند.

تنگ هشتن: شلتوک های خیس خورده را روی هم ریخته وبا مقداری پاچه وگونی روی آن را می پوشانند پس از چند روز شتوک ها جوانه می زنند-ابتدا ریشه آنها رشد می کند

کچّه(ک مضموم وچ تشدید): جوانه زدن ، اغلب برای حبوبات بکار می رود

گلواری(گ مفتوح ،ل ساکن):ابزاری برای جمع آوری شلتوک در خرمن برای برف روبی نیز استفاده می شود.شبیه شن کش که به جای همه دنده های آن یک تخته قرار داده شود.

حض کردن : ذوق کردن ، خوشحال شدن

اُروسی : کفش

پایین کشیدن : درقالی بافی با توجه به محدودیت دار قالی بافت آن در بیش از یک مرحله انجام می شد برای رفتن از یک مرحله به مرحله بعد بایستی روی دار وچلّه قالی تغییراتی انجام می شد.

سوس : سبوس برنج

سوس دونی : محل جمع شده سبوس در کارخانه برنج کوبی

لاوار یالوار : زمین برنج کاری که در اغلب زمان سال در آن آب وجود داشته وفقط مناسب برنج کاری ات.

لم دادن(فتح ل ) :تکیه دادن

پنه کردن یا پنه پنه شدن : متورم شدن جاهاییاز بدن دراثرگزیدن حشرات بصورت نقطه ای وهم سطح نه بصورت کره ای

پخشه : پشه

پخشه بند : پشه بند

پس وراومدن : توانستن

کولامرجن(فتح م ،سکون ر،کسر ج) : مترسک

جل(ج مضموم): پارچه کهنه که اغلب روی حیوانات می انداختند

قلاکردن : کاری راسریرع وبه موقع واز روی زرنگی انجام دادن

لق لق(فتح ل وسکون ق) : لک لک

لق (ضم ل ،سکون ق) : تخمی که زیر پای پرنده به جوجه تبدیل نشود ، به زیمن بتلاقی هم می گویند

شاپرک : خفاش

عروس خدا: کفش دوزک

الاکلنگ : نوعی کفش دوزک با بدنی کشیده

لوده : سبدی که از پوب های باریک درختانی مانند بید بافته می شود به بچه لوس هم گفته می شود

یاینه : هاون سنگی تسبتاً بزرگ

دسته یاینه : دونوع دسته کوتاه ودستته بلند استفاده می شد.دسته کوتاه از یک چوب کلفت به قطر حدود25 سانتیمتر وطول حدودنیمتر استفاده می شد به نحوی که وسط آن را با خراط باریک نموده تا بشود براحتی آن را با یک دست گرفت وبرای کوبیدن گوشت وامثالهم بکار می رفتواز هر دو سر آ می شد استفاده کرد. دسته بلند از یک چوب بطول حدود یک ونیم متر وبه قطر حدود 7 سانتیمتر ساخته می شد سری که بایستی درهاون می رفت یک تسمه آهنی نصب شده و وسط آن نیز چند میخ کوتاه قرار داشت.دسته بلند برای پوست کندن شلتوک وگندم و .. بکار می رفت.

اشا : خانه

خرند: حیاط خانه

ترکه(فتح ت ،سکون ر ،کسر ک): چوب خشک نشده انعطاف پذیر باریک وتاحدود بلند

کته(فتح ک وکسرت ): طاقچه ای که جلوآن دیوار گذاشته وبرای نگهداری غلات مانند کندم وجوکابرد داشته است.یک دریچه کوچک در بالا ویکی در پایین برای پر کردن وتخلیه کردن داشت.

پستو: اطاقی نسبتاً تاریک وخنک در تابستان که درب آن به اطاق های دیگر باز می شده است.مواد غذایی فاسدشدنی اغلب در این مکان نگهداری مشده است.

کاکولی: نان کلفت وکوچک ، آخرین چانه های خمیربا کنجد اغلب برای پختن کاکولی بیشتر برای بچه هااستفاده می شد بدون اینکه چانه خمیر رازیاد پهن کنند.
لَق لَق: لک لک .به آدم لاغر وقد دراز هم میگویند.

لَمبر : تکان خوردن آب یا شخصی که سوار مرکبی بوده وباعث بهم خوردن تعادل آن بار یا شخص شود. لَپِک : موج داخل ظرف آب که در اثر تکان خوردن ظرف بوجود آیدوباعث بیرئن ریختن آب از ظرف شود.

بُغچِه : پارچه ای مربع شکل به ضلع 40سانتیمتر تا 1.5 متر .مانند بغچه حمام ، بغچه علف و ... بُوقُندی : آدم کم ظرفیت که زود قهر کرده ورفتار صمیمانه ندارد.

شانه به سر :هدهد قوچ : به عقاب وشاهین گفته می شود

قوچ: گوسفند نر بزرگ با شاخ های اغلب پیچ خورده که برای جفت گیری استفاده می شود

نَخری: گوساله ماده

جینی گو: گوساله نر

وَرزو(ورز گاو) : گاو نرکه برای شخم زدن وکارهای کشاورزی ازآن استفاده می شد.

قُول : یقه درست شده با سفال برنج یا گندم ویک بغچه کوچک(بغچه چی) که درو گردن الاغ می بستند تایوغ به آن گیرکند چون الاغ فاقد کوهانی شبیه گاو های نر است

لقمه ای : آدم ضعیف وسست

دیوکَرَسگون : آدم چاق وگنده

لیفی : آن قسمت از تمبان یاشورت که بند تمبان درآن قرار دارد. با برگرداندن لیفی از آن برای نگهداری ابزاآلات وچیزهای کوچک مانند چاقو وگردو پاکت سیگارو ...استفاده می شد.

پرلیف :وقتی شئی را در لیف میگذاشتند اصطلاحاً می گفتند پر لیف گذاشته

قبا سبزک: نوعی پرنده بابال های سبزبسیارزیبا

پرپرِک: پروانه ، سنجاقک

تُخدُون : زمین کشت نشا برنج

وِرقه کردن : ذرزمین نشائ برنج در مراحل اولیه کاشت بعضی از قسمت ها یک پوسته ای از از زمین کنده می شد که دانه برنج نیز روی آن قرار میگیرد به این حالت ورقه شدن می گویند

تُولِکی : عملیات نشا کاری

تولکون : کسی که نشاء می کارد

گُل: بعضی از نشاهای برنج که نزدیک نصف از هربرگ وساقه آن سفید باشددرهنگام نشاکاری تولکون ها گل ها را به یکدیگر هدیه می دهندکه باعث افزایش روحیه وحس همکاری بین آنها می شودبا توجه به طاقت فرسا بودن تولکی

گارس : علف هرز موجود در مزارع برنج شکل ظاهری آن در مراحل اولیه خیلی شبیه نشاهای برنج است.دانه آن شبیه ارزن است.

مَه : آدم گیج وسر به هوا پاکیز : شخم زدن کنار مرز درزمین کشاورزی به اندازه یک بار عبور گاو آهن

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات اصفهانی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران