روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - فرهنگ لغات روستاي خويگان - فريدن

فرهنگ لغات روستاي خويگان - فريدن

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات اصفهانی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 12 اسفند ماه ، 1390 22:31:28    موضوع مطلب: فرهنگ لغات روستاي خويگان - فريدن پاسخ همراه با اعلان

اصطلاحات کشاورزی


در هر شهر و روستای فارسی زبان کمی تفاوت در گویشها و ادای کلمات و واژه ها به چشم

میخورد. این تفاوتِ ادای واژه ها به تفاوت لهجه منجر میشود و بااینکه تمام شهرها و

روستاهای فارسی زبان ایران از گویش واحد فارسی برخوردارند ولی لهجه های متفاوتی دارند

و این باعث زیبایی خاصی در گفتارشان می شود. در وستای من نیز با اینکه اکثریت مردم به

زبان فارسی صحبت میکنند ولی گویشی نسبتا خاص رایج است . گویشی که بر اساس بحث

مذکور از ادای متفاوت کلمات و واژه های فارسی حاصل آمده است. تفاوت گویش فارسی در

روستای من در مقایسه با زبان فارسی رسمی کشور چندان مشهود نیست ولی من به عنوان

مدیر این پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی بر خود لازم دیدم این تفاوتها را تا حد امکان در این وبلاگ

درج کنم تا بینندگان و بازدیدکنندگان با لهجه رایج در این روستا تا حدی آشنا شوند .

این بخش به معرفی واژه ها و اصطلاحات رایج در کشاورزی اختصاص داده شد ه است :



*** اُوگیرون : (آبگیران ) روال در سالهای قبل چنین بودکه کشاورزان برای تعویض

نوبت آب و تحویل گرفتن این نوبت از کشاورز قبلی ،زمانی را نزدیک غروب آفتاب در نظر

میگرفتند و برای اینکه این زمان را از دست ندهند نشانه ای مانند مقدار سایه ای که خورشید

نزدیک غروب بر کوهی مشخص ، ایجاد میکرد را به عنوان نشانه در نظر میگرفتند .این نشانه

از طرف همه مورد پذیرش قرار میگرفت و به منزله زمان تحویل نوبت آب به کشاورز بعدی بود

که در اصطلاح محلی به آن اوگیرون میگفتند .

*** میون کردن آب کشاورزی
این اصطلاح زمانی به کار میرود که کشاورزان تصمیم

بگیرند یک روز یا کمتر و یا بیشتر ، آب چاه یا چشمه مشترکشان را به دلایلی مانند : کم آب

شدن محصول کشاورزی یکی از شرکایشان و ... خارج از نوبیت معمول او به وی بدهند و او با

این کمک زمین کم آبش را مشروب نماید . این کار باعث می شود زنجیره تقسیم آب در بین

کشاورزان مشترک یه چاه یا چشمه ( که معمولا دوازه روز می باشد )یک روز و یا بیشتر و

کمتر طولانی تر شود .

*** پِشک کردن : (Peshk) در ابتدای فصل بهار کشاورزان مشترک هر چاه و یا چشمه برای

تعیین نوبت آبیاری در منزل نماینده آن چاه و یا چشمه گرد هم جمع میشوند و معمولاً با عمل

قرعه کشی ترتبب دریافت آب را برای اعضا مشخص میکنند . این تعیین نوبت آبیاری تا پایان

فصل کشاورزی ( اواخر پاییز همان سال ) لازم الاجراست.

*** اِستِهِل : (Estehel)در زبان محلی به استخر چاه و یا چشمه میگویند . از اصطلاحات

مربوط میشود به " نال استهل را کشیدن " اشاره کرد که به معنای کامل باز کردن دهانه

خروج آب استخر می باشد.

*** کَرت : به کوچکترین واحد تشکیل دهنده کشته های کشاورزی مثل کشت سیب

زمینی میگویند.

*** کُرَّک : ( korrack )به مجموع چند کرت یک کرک گفته میشود.

*** خاک او کردن: ( Khak ov ) زمانی که بذردرخاک کاشته میشود؛محصولی مثل سیب

زمینی و یا گندم و ...اولین مرتبه ای که آن را آبیاری میکنند باصطلاح خاک او گفته میشود.

*** سِک اُو کردن : (Sek ov)بعد از مرحله خاک او ، برای بار دوم و ... عمل آبیاری را

سک او میگویند.

*** خیرد اُو کردن : (Khird ov)به عمل تقسیم مساوی آب روی زمین کشاورزی میگویند.

*** شیش او کردن : (Shish Ov)در فصل گرم ( تابستان ) کشتهایی چون سیب زمینی نیاز به

دریافت آب با فواصل زمانی کمتر دارند که معمولا کشاورزانی که میتوانند این کشت را به جای

معمولاً هر ۱۲ روز یکبار ، هر ۶ روز یکبار آبیاری میکنند . این عمل را اصطلاحاً شیش او کردن

میگویند.

*** چارو : (CHarou) در گذشته ای نزدیک؛که آبیاری کشت های کشاورزی به صورت غرقابی

بود معمولاً استخرهایی بزرگ برای نگهداری و ذخیره آب چاه ساخته میشد که این استخرها

برای ذخیره آب یادشده از ابتدای شب تا صبح روز بعد بود؛ مسیری چند متری آب خروجی چاه

را به استخر میرساند . این جوی کوتاه را که بر روی تل بزرگی از خاک بنا کرده بودند و تسلط

کافی به استخر داشت را چارو میگفتند. به طور خلاصه چارو مسیری کوتاه ، شیب دار و

مسلط به استخر بود که آب خروجی چاه را به استخر میرساند.

*** شاه جوق: (SHah Jough) در چندسال پیش؛که زمین کشاورزی بصورت غرقابی آبیاری

میشد و خبری از تکنولوژی آّیاری بارانی نبود، معمولا با ایجاد جوی عمودی بزرگی در طول

زمین و معمولاً در وسط آن ، زمین زیر کشت رفته را تقسیم میکردند. بسته به عرض زمین

کشاورزی ، با در نظر گرفتن یک یا دو جوی بزرگ عموی در طول زمین کشاورزی ان را به دو

یا سه قسمت تقسیم میکردند.

این کار با هدف رساندن آب در طول زمین و بهره وری بهتر از میزان آب کشاورزی و تقسیم

بندی آب در تمام زمین به کار میرفت.

*** پِراش : (perash)هر گاه جویی که دربالا ذکر آن رفت در عرض زمین ایجاد میشد به آن

پراش میگفتند. پراش هم با هدف تقسیم آب و مدیریت بهتر آبیاری زمین در عرض زمین ایجاد

میشد.

پراش مامور جمع آوری آبهای خروجی قسمت بالایی زمین کشاورزی و تقسیم آن روی

قسمت پایینی زمین کشاورزی بود.

*** پا: غیر از تقسیم بندیهای یاد شده ، زمین به قسمتهای کوچکتری تقسیم میشد که به

هر قسمت یک پا میگفتند.

*** اِنج: (Enj)در زبان محلی به اینچ میگویند.

*** تَرَکتول : (Taraktol)در زبان محلی به تراکتور گفته میشود .

*** واز : یکی از ابزار شخم زدن زمین است با این توضیح که واز عمل شخم زنی را با

عمق بسیار کم انجام میدهد. از واز برای شخم زدن زمین جهت کشت گندم و جو و یونجه

استفاده مشود.ضمناً برخی کشاورزان پس از برداشت محصول سیب زمینی با واز زدن زمین

سیب زمینیهای مدفون شده لای خاک را بازیابی میکنند .

*** کَتوَر : (Katvar)از ابزار مخصوص کشت سیب زمینی در سالهی گذشته بوده است.

زمانیکه روش کشت مخصوصاً کشت سیب زمینی مکانیزه نشده بود از این ابزار برای قسمت

بندی کردن زمینهای زیر کشت رفته و بویژه زیر خاک کردن بذر سیب زمینی استفاده میشد .

این ابزار عبارت بود از تیغه ای فلزی ب طول حدود نیم متر و پهنای حدود بیست سانتیمتر که

دارای دسته ای چوبی به طول حدود یک متر بود . دو رشته زنجیر حدوداً یک متری به دو

سمت تیغه ؛در طول آن نصب میشد و دو سر دیگر این دو رشته زنجیر به هم متصل شده و به

دسته کوچک چوبی دیگری متصل میشد. این دسته توسط یه کارگز کشاورز در دست گرفته

میشد و کارگر کشاورز دیگری با کمک دسته متصل به تیغه کتور ، تلاش میکرد آن را به داخل

خاکهای زمین زیر کشت سیب زمینی فرو ببرد. کشاورزی که تیغه کوچک متصل به زنجیرها ر

در دست داشت با کشیدن تیغه فرو رفته در خاک ان را به سمت خود میکشید و این عمل

باعث هل دادن خاک روی یک ردیف سیب زمینی ای میشد که روی خاک قرار داده شده بود.

*** بیل پاک کن : عبارت بود از یک بیلچه با یک تیغه بسیار کوچک با ابعاد حدود ۵ در ۵

سانیمتر و دسته ای معمولاً فلزی به طول حدود ۱۰ تا ۱۵ سانتیمتر که با رشته طناب و یا

زنجیز باریکی به کمر و یا کمربند کشاورز آبیار متصل میشد.این بیلچه برای پاک کردن بیل گل

گرفته کشاورز در هنگام آبیاری کاربرد بسیاری داشت.

*** واره : (Vareh) آب در مسیر اصلی به سمت زمین کشاورزی حرکت میکرد. در فواصل

مختلف و روی زمینهای کشاورزی واقع در مسیر ، جویهای فرعی وجود داشت که مسیر

هدایت این آب به زمین مورد نظر بودند . به دهانه هدایت کننده آب از مسیر اصلی به

مسیرهای فرعی ـ که این مسیرها هر کدام مربوط به یک زمین کشاورزی میشد ـ واره

میگفتند.

*** تُرِّ او : (Torre ov)در اصطلاح محلی به تعقیب مسیر حرکت آب ،ترّ او رفتن گفته میشود.

*** زِق یا زِقّی: (Zegh)در محل به زمینها و چمنزارهای باتلاقی گفته میشود.

*** آستونِه :(Astouneh)در مسیر حرکت آب هرجا که شیب زیادی وجود داشت مانعی

ایجاد میکردند که باعث کندی حرکت آب و در نتیجه نشست کردن بیشتر آب به آن قسمت

زمین میشدند این مانع را آستونه مینامیدند.آستونه میتوانست از مواد اولیه ای چون بوته های

موجود در صحرا، کاه خشک و تکه های پارچه ، برشهایی از مرغزارهای موجود در صحرا ،

تکه های ترو نازک شاخه های درختان و ... باشد.

*** دَم تیکّه : (Dam Tikkeh)در موقع آبیاری برای هدایت بهتر آب به درون قسمتهای مختلف

زمین ، از قراردادن تکه های سنگ ، تکه های بریده مرغزار، کیسه ها و یا گونیهای کوچک

محتوی خاک ، دسته های کوچک خارو علف ، بوته های بیابانی و ...استفاده میشد که عموماً

به این مواد مورد استفاده " دم تیکّه " میگفتند.

*** کاموا : در گویش محلی به دستگاه خرمنکوب گفته میشود.

*** مَرد به مَرد کردن : این اصطلاح زمانی به کارمیرفت که یک کشاورز به مدت یک یاچند

روز برای کشاورز دیگری کار کند و کشاورز صاحب کار در عوض دادن مزد ، همان تعداد روز را

برای کشاورزی که برای او کار میکرده ، کار کند.

*** گُرّه : (Gorreh)به مقداری از ساقه های چیده شده گندم و یا محصول دیگری که درپنجه

یک دست جا بگیرد میگفتند.

*** بافه یا باغ : به چند گُره گندم ،جو و ...که روی هم میگذاشتند و با رشته ای از

گندمهای خیس خورده نرم شده به هم پیچیده می بستند اطلاق میشد.یک کشاورز توانای

گندم چین معمولاً در یک روز چیزی حدود ۱۰۰ بافه گندم با استفاده از داس می چید.

*** پُلَک: (Polak)کشاورزی که محصول گندم و یا جو خود رامیچید بافه های بدست آمده را

معمولاً به صورت دایره روی هم می چید که نامش پلک بوده است. این کار چند فایده داشت :

اولاً محصول از وزش بادهای شدید احتمالی که باعث پراکنده شدن خوشه های گندم واز بین

رفتن آنها میشد جلوگیری میکرد.دوماً اینکار باعث میشد زمین برای کشت محصول دیگری

آماده شود و بافه های گندمهای چیده شده مزاحم کشت محصول بعدی مثل یونجه ،

شبدر و ... نباشند. سوماً اگر کشاورز قصد کشت محصول دیگری را در جای گندم چیده شده

نداشت پلکها باعث حفظ نسبی محصول از تعرض گوسفندانی می شد که برای چریدن در

زمین برداشت شده وارد میشدند. چهرماً با پلک کردن محصول چیده شده با سهولت امکان

کاموا زدن ( خرد و آسیاب کردن توسط دستگاه خرمنکوب ) آنها میسر میشد.

*** پَنجِه : (panjeh) بهار شروع رشد و نمو محصولاتیست که از سال یا سالهای پیش در

زمین کشاورزی کاشته شده اند مثل یونجه که از محصولات چند ساله محسوب میشود .

معمولاً به ماهیت اولیه رشد یونجه که محصول دارای کیفیت و ارزش غذایی بسیار بالایی

هست و از نظر ارتفاع به اندازه ای در حدود ۱۰ تا ۲۰سانتیمتر می رسد، پنجه می گویند. پنجه

می توان به رشد اولیه و کوتاه قامت یونجه در اوایل فصل بهار گفت و یا به دوره های رشد

بعدی یونجه که به مرور در ادامه فصل بهار و تابستان و حتی اوایل پاییز اطلاق کردبه شرطی

که محصول ارتفاعش از انچه گفته شد بیشتر نباشد. گاهی کشاورز محصول را ادامه ی آبیاری

میدهد تا حالت آن از پنجه بودن بگذرد و محصول رشد بیشتری داشته باشد تا نهایتاً منجر به

گل دادن یونجه شود . این عمل برای جداسازی دانه یونجه برای تهیه بذر از آن اعمال میشود.

*** پاشت کردن : (Pasht)معمولا بعد از نوبت دوم و گاه سومِ آبیاری سیب زمینی کشاورز

اقدام به بیل زدن خاک کنار بوته کرده و آنرابغل بوته برمیگرداند.این اقدام چند خاصیت بسیار

مهم محصول دارد :اولاً باعث حذف شدن و از بین رفتن علفهای هرز کنار بوته و بالطبع درتمام

زمین کشت شده میشود . نابودی علفهای هرز باعث میشود مواد مغذی خاک و آب به نسبت

بسیار بیشتری به بوته برسد. دوماً باعث میشود خاک آفتاب خوره پر انرژی باساقه و ریشه

تماس پیدا کرده و اینکاربه نوبه خود سبب قوت بیشتر بوته میگردد. سوماً باعث جابجایی خاک

بغل بوته شده که این کار به نوبه خود از چسبیدن ذرات خاک و جلوگیری از رشد غده سیب

زمینی ممانعت بعمل می آورد. چهارماً با ایجاد شکاف در بین ذرات خاک هوا و آب باسهول

بیشتری به ریشه هدایت میشوند.

*** یُو : (Yov) در اصطلاح محلی به یوغ گفته میشود.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 12 اسفند ماه ، 1390 22:33:06    موضوع مطلب: اصطلاحات دامداري پاسخ همراه با اعلان

اصطلاحات دامداري

در هر شهر و روستای فارسی زبان کمی تفاوت در گویشها و ادای کلمات و واژه ها به چشم

میخورد. این تفاوتِ ادای واژه ها به تفاوت لهجه منجر میشود و بااینکه تمام شهرها و

روستاهای فارسی زبان ایران از گویش واحد فارسی برخوردارند ولی لهجه های متفاوتی دارند

و این باعث زیبایی خاصی در گفتارشان می شود. در وستای من نیز با اینکه اکثریت مردم به

زبان فارسی صحبت میکنند ولی گویشی نسبتا خاص رایج است . گویشی که بر اساس بحث

مذکور از ادای متفاوت کلمات و واژه های فارسی حاصل آمده است. تفاوت گویش فارسی در

روستای من در مقایسه با زبان فارسی رسمی کشور چندان مشهود نیست ولی من به عنوان

مدیر این پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی بر خود لازم دیدم این تفاوتها را تا حد امکان در این وبلاگ

درج کنم تا بینندگان و بازدیدکنندگان با لهجه رایج در این روستا تا حدی آشنا شوند .

این بخش به معرفی واژه ها و اصطلاحات رایج در دامداری و ... اختصاص داده شد ه است :

چوقدار : به کسی گفته میود که شغلش نگهداری و تربیت دام و خرید و فروش آن است.

مادگو (Madgov) : در زبان محلی به گاو ماده میگویند.

جونگو(Joonegov): در زبان محلی به گاو نر بزرگ چند ساله گفته میشود .

ورزو (Varzov): به گاو نرتنومندی گفته میشد که برای کارشخم زدن زمین کشاورزی یوغ بر

گردن او می گذاشتند و در صورت امکان دوتای آنها را با هم بکار میگرفتند.

گولو (Goulou) : در زبان محلی به گوساله میگویند.

قصّر (ghesser) : در زبان محلی به دام یائسه میگویند.

تگه (Tage) : به بزغاله های نربزرگ گفته می شود که معمولاً درجلوی گله حرکت می کنند که

معمولاً زنگوله بزرگی به گردن آنها آویزان میکنند و حکم طلایه و پرستیژ گلّه را دارند.
چپّش (CHappesh): در زبان محلی به بزغاله نر می گویند.

اوست (Ovest) : در زبان محلی به دام آبستن می گویند.

سمبولوچه (Somboulouche) : درمحل به سم دام وبه شکل بارزی به سم گوسفند می گویند.

اوسار (Ovsar) : در زبان محلی به افسار می گویند.

جا حیوون : در زبان محلی گاهی به پهن گاو ـــ که در محل نگهداریش باشد ـــ می گویند.

جاگوسفند : در زبان محلی به پشکل گوسفند ـــ که در محل نگهداریش باشد ـــ می گویند .

آزاله (Azale) : در زبان محلی به پهن گاو که درصحرا افتاده باشد و معمولاً از خشک شده ی

آن به عنوان منبع سوخت برای درست کردن چای وگرم کردن ویا پختن غذا بهره میبرند،میگویند.

پغر (Pegher) : پهن گاووگوسفند را از طویله ویا آغل بیرون ریخته وآن را درجای آفتابگیری

پهن میکنند. چند ساعت بعد به اطلاح آن را پا میزنند به این معنی که با پای خود درون گستره ی

پهنها شیارهایی ایجاد میکنند.اینکار باعث زودتر خشک شدن پهن و همچنین کوچک تروریزترشدن

آن میشود.یکی دو روز که گذشت، بعد از چندین بارپا زدن و ریزتر شدن قطعات پهن ، این قطعات

ریزوکاملاً خشک را برای خشکاندن نم محل خوابیدن دام استفاده می کنند و به آن پغر می گویند.

در محل پغر نماد بی ارزشیست به این معنی که وقتی می خواهند بگویند : برای فلانی ارزشی قائل

نیستند میگویند : پغر هم بارش نمی کنند!

کرکولی (Kerkoli) : برخی گشاورزان و چوپانان برای درست کردن چای و یا گرم کردن و گاه

پختن غذا از آزاله استفاده میکنند و ـــ به نظرم با الهام از روشی که منسوب به کولیها باشد ـــ

آزاله ها را به شکل مدورمی چینند به شکلی که این چینش دایره ای شکل معمولا درردیفهای بالاتر

تنگ تر شده و بعدازمشتعل کردن آن،کتری و یا قابلمه خویش را روی آن قرارمی دهند و حالش را

میبرند !!! این نوع چینش آزاله ها را " کرکولی " می گویند.

چشگیرونی (CHeshgirouni) : در اصطلاح محلی به خار و خاشاک نازک ، خشک و

سریع الاشتعالی که برای سریع روشن کردن آتش از آن استفاده می کنند و حکم ماده مشتعل کننده

را دارد، می گویند.

قشه (GHoshshe) : در محل به عملیات مسابقه با الاغ و گاهی اسب میگویند.

قشه هشتن : مسابقه گذاشتن

ترات (Torat) : در محل به چهار نعل تاختن اسب و الاغ و ... اطلاق می شود.

لقه (loghghe) : در محل به حالت یورتمه رفتن اسب و الاغ و ... اطلاق می شود.

پیسّه (Pissheh) : در محل به دام و حیوانی و ...که رنگ سیاه و سفید داشته باشد، می گویند .

لقوم(Laghoum) : در محل به لگام اسب ، الاغ و ... می گویند.

سرپوزی (Sarpouzi) : به قسمتی از لگام که معمولا از الیاف نرم و پهن ساخت شده و روی

پوزه حیوان را در برمیگیرد ، می گویند.

سرّه (Serreh) : گاهی پهن های بیرون ریخته را برای تهیه سوخت فصل سرما و ... پَهن

می کردند و به صورت مداوم ومتوالی پهن های جدید را هم روی آنها می ریختند وبا رفت وآمد

و حتی انجام بازیهای محلی بر روی آنها ، باعث میشدند پهنهای روی هم ریخته شده ، درهم رفته

و به شکل توده های منسجم پهن تبدیل شوند . به این لایه های منسجم و فشرده پهن " سرّه "

میگفتند. با شروع فصل سرما با بیل آنها را برش زده و به قطعات کوچک و قابل حمل توسط دست

تبدیل میکردند و سپس چند روزی قطعات بریده شده را سینه دیوار و درمعرض تابش آفتاب قرار

میدادند تا خشک شده و به انبار منتقل کنند .این سوخت بی نظیری برای تهیه آتش ِ کرسی های

خاطره انگیز روستایی بود.کرسیهایی که الان من دقیقاً یکی در منزلم دارم و لذتش را می برم .

با این تفاوت که سوختش متاسفانه سرّه نیست و منبع حرارتی برقی دارد!

تاپاله (Tapaleh) : روی پهن های بیرون ریخته را گاهی کمی آب می ریختند و بعد از اینکه آب

به اندازه کافی درون آن نفوذ کرد با ضربات تیغه بیل و پامال کردن آن را به فراورده ای یکنواخت

تبدیل میکردند .( دقیقاً شبیه به درست کردن ملات سیمان از سیمان و شن وماسه ) وقتی یکدست

و یکنواخت می شد ومی شد با دست با آن کارکرد ، چند کف دست از آن را روی هم قرار داده و

توده ای پهنی (Peheni ) می ساختند . متاسفم! که این مثال را میزنم ؛ در حال حاضر مثال بهتری

به ذهنم نمی رسد شبیه به یک کلوچه! و رویش را با انگشتان دست سوراخ میکردند!این محصول،

یکی دو روزی روی زمین می ماند تا نیمه خشک شود و زمانی که مطمئن می شدند با تکان دادن

آن فرمش به هم نمی ریزد آن را برداشته ودو سه روزی به دیوار و ...تکیه می دادند تا درمعرض

تابش آفتاب قرارگیرد وکاملاً خشک شود.سپس به انبارمنتقل شده ومنبع سوخت فصل سرما می شد.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> فرهنگ لغات اصفهانی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران