روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - هَمّونه / شوق شکار

هَمّونه / شوق شکار

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> صنایع و مشاغل روستایی فارس

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 29 شهريور ماه ، 1392 18:10:44    موضوع مطلب: هَمّونه / شوق شکار پاسخ همراه با اعلان

شوق شکار

هَمّونهhammūne: تکه چرمی به ابعاد 2*4 سانتی متر که به عنوان قسمت نگهدارنده ی سنگ در قلاب سنگ های کودکان مورد استفاده قرار می گرفت.



ظهرهای تابستان،پس از اتمام امتحانات خردادماه، کودکان بیزار از خواب و تشنه ی سرگرمی و جست و خیز، به سراغ درخت انار می رفتند و شاخه ای با پایه ی هفتی یا پنجی شکل را پیدا می کردند. شاخه را می بریدند و با بریدن درازای شاخه، پایه ی هفتی یا پنجی شکل آن را آماده می کردند که به آن «خَچّه»[1] می گفتند. کهنه کفشی یا ژنده پوتینی چرمی را هم که گوشه ی خانه افتاده بود می آوردند و زبانه اش را می بریدند تا «همّونه» درست کنند. دو طرف همّونه را سوراخ می کردند و نوارهای لاستیکی را که از تیوب دوچرخه بریده بودند و خودشان به آنها «جیر»[2] می گفتند، از درون سوراخ ها می گذراندند و گره می زدند و سر دیگر هر نوار را به هر طرف خچّه می بستند و گره می زدند.

برای ساختن تیر و کمون فقط از تیوب دوچرخه که ارتجاع بیشتری داشت استفاده می شد و تیوب موتور مورد استفاده نبود. جیرها دو نمونه بود : جیر قرمز و جیر سیاه. جیر قرمز که ارتجاع بیشتری داشت؛ اما در مقابل زودتر از جیرهای سیاه پاره می شد. جیر سیاه، ارتجاع کمتری داشت و در مقابل مقاومت بیشتر و ضرب بیشتری داشت.

حال تیر و کمان آماده شده بود و نوبت شکار بود. گنجشک بینوا، از همه جا بی خبر «تال درختی»[3] یا «چوق سیمی»[4] نشسته بود که ناگاه سنگ تیر و کمان نوجوانی که «نظاره اش»[5] دقیق بود، سینه اش را می شکافت و خونین و مالین به زمین می افتاد. گاهی هم نوجوانان بیزار از خواب، بعد ظهر تابستانشان را به باغ می رفتند تا «سیُوک»[6] و «سینه زرد»[7] بزنند.

سیوک و سینه زردها را می شد بر روی درخت «تیت»[8] به هنگامی که برای خوردن تیت می آمدند شکار کرد. باید سکوت کامل را رعایت می کردی. کوچکترین صدای پایی یا خرد شدن چیله ای[9] در زیر پایت، سیوک و سینه زرد را فراری می داد. همه چیز که مهیا می شد، نظاره گرفتنی بود و پرتاب سنگی. سیوک و سینه زردی که نقش زمین می شدند و به فاصله ی کم از ساعتی، پر کنده و تمیز روانه ی ماهیتابه ی پر از روغن «جِزّ»[10] می شد یا توری کبابی.

اکنون آن نوجوان دیروز برای خود پدر شده و دیگر نه سیوکی هست و سینه زردی، نه شوق شکاری. تیراندازی با شات گان و مسلسل در مونیتور کامپیوتر، جای تیر و کمان و سیوک را در بعد ظهر نوجوانک گرفته است.

[1] xačče

[2] jēr

[3] Tāl – e – deraxtبالای درخت، بر بلندای درخت

[4] Čūq – sēm تیر برق

[5] نشانه گیری

[6] Sēyowkپرنده ای تقریبا دو برابر گنجشک با پرهایی کاملا سیاه رنگ که در باغ ها و زمین های کشاورزی علی آباد به فراوانی یافت می شود.

[7] نوعی پرنده حلال گوشت و به اندازه ی سیوک

[8] Tēt: توت

[9] Čēle: چوب های باریک و ریز

[10] Jez:داغ

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> صنایع و مشاغل روستایی فارس

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران