روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - موسی کو تقی / کهنه / جغتای

موسی کو تقی / کهنه / جغتای

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار محلی خراسان رضوی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 16 اسفند ماه ، 1392 17:41:24    موضوع مطلب: موسی کو تقی / کهنه / جغتای پاسخ همراه با اعلان

موسی کو تقی / کهنه / جغتای

سه برادر بودند به نامهای موسی ، تقی و کریم.این سه برادر که سن و سال کمی هم داشتند ، بدون اجازه پدر و مادر خود ،از خانه خارج شده و از روی شیطنت و سرگرمی از خانه دور شدند. تقی گم می شود . موسی و کریم با هم قرار می گذارند که از خدا بخواهند یکی از آنها را تبدیل به پرنده ای کند که بتواند پرواز کند و از روی آسمان و از ارتفاعات به جستجوی تقی بپردازد و دیگری نیز خبر گم شدن تقی را به پدر و مادر برساند . دعایشان مستجاب می شود . کریم تبدیل به پرنده شده و به پرواز در می آید ولی با این وجود نیز موفق به یافتن برادر خود نمی شود و این گونه می شود که عبارت (( موسی کو تقی )) ورد زبان این پرنده شده و این عبارت بعنوان یک صدا یا آواز در نسلهای بعدی او نهادینه می شود .

این قصه ای بود که وقتی بچه بودیم ، بزرگترها برایمان تعریف می کردند و چه هوشمندانه 2 موضوع را در قالب این قصه ی کودکانه به ما آموزش می دادند :

1 – بدون اجازه پدر و مادر از خانه دور نشویم .

2 – نسبت به این پرنده حس ترحم داشته باشیم و از اذیت کردن و شکار جوجه های این پرنده اجتناب ورزیم تا نسل آن منقرض نگردد . ( توضیح اینکه معمولا این پرنده در ارتفاعات پایین و قابل دسترس لانه می سازد و شکار جوجه های او و حتی خود او برای کودکان به راحتی امکان پذیر است .)



این گونه بود که هر وقت به لانه موسی کوتقی نزدیک می شدیم تا تخم ها یا جوجه های او را فدای بازیگوشی های کودکانه خود سازیم از کار خود صرف نظر نموده و می گفتیم : ننه گفته سنه دَرَ( مادر گفته گناه دارد) .



پارسال برای گرفتن عکس به یک عکاسی رفته بودم . یک موسی کوتقی را دیدم که به زیبائی بر روی یک قفسه و در جلو یک قاب عکس لانه ساخته است . محو تماشای او شدم و پس از لحظاتی ،

به عکاس گفتم : مغازه را به هم نمی ریزد .

پاسخ داد : نه ، پرنده آرامی است .از طرفی دلم نمی آید لانه اش را خراب کنم ، گناه دارد .

گناه دارد (سنه دَرَ) ! یعنی این آقا هم وقتی بچه بوده برایش همان قصه ای را تعریف کرده اند که در کَهنه برای ما تعریف کرده بودند . خوب راستش نتوانستم بپرسم اما شاید ، شاید قصه ای شبیه به آنچه برای ما گفته بودند ، به زبانی دیگر و بیانی دیگر .

سوژه خوبی برای عکس گرفتن بود و این شد که با کسب اجازه از عکاس عکاسی و بوسیله دوربین گوشی همراه ، ازش یک عکس گرفتم تا دیدنش یادآور خاطرات شیرین کودکی باشد .( عکس بالا)

آیا این قصه ها برای کودکان نسل امروز (که راوی قصه هایشان فیلم ها و بازی های خشن رایانه ای شده اند ) محلی از اعراب دارد ؟!



منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> قصه ها و اشعار محلی خراسان رضوی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران