روستاهای ایران: تالار گفتمان

روستاهاي ايران :: نمايش موضوعات - ازدواج در روستای طره - نطنز

ازدواج در روستای طره - نطنز

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در اصفهان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

musaaskari
کاربر ویژه

وضعيت: آفلاين
27 تير ماه ، 1390
تعداد ارسالها: 6429
امتياز: 1933470
تشکر کرده: 1
تشکر شده 48 بار در 46 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 مهر ماه ، 1390 14:39:13    موضوع مطلب: ازدواج در روستای طره - نطنز پاسخ همراه با اعلان

ازدواج و مراسم عروسی در طره نطنز


• خواستگاری و عقد
سلام ، خوبی ؟ این بار می خواهم شما را به عروسی ببرم ! چطوره ؟ دوست داری ؟
خوب از شوخی که بگذریم ، می خواهم شما را با مراسم ازدواج و عروسی در روستای طره آشنا کنم . مراسمی که تقریباً یا بهتر بگویم تحقیقاً از بین رفته و جز خاطره ای از آن باقی نمانده است .
چرا ؟ خوب بارها گفته ام که با مهاجرت اهالی به شهرها ، بسیاری از سنتها از بین رفته است از آن جمله عروسی . ولی نکته جالب آنجاست که همه بزرگترها با هیجان خاصی از آن مراسم و آداب ورسوم یاد می کنند . در هر حال فکر میکنم اگر ما امکان تجربه آن مراسم را نداریم ، بد نیست که حداقل با روش برگزاری آن آشنا شویم . حتماً می دانید که مراسم ازدواج و نحوه برگزاری آن یکی از شناسه های اجتماعی یک قوم یا یک اجتماع است ، بنابراین آشنایی با آن می تواند ، خصوصیات و عقاید یک جامعه را نمایش دهد.
در این جا سعی می کنم شما را با شکل برگزاری این مراسم از ابتدا تا انتها آشنا کنم و تا حدودی هم تفاوت آن را با امروز بگویم . امیدوارم که صبور باشی و از این مراسم لذت ببری !
اما در روستای طره :
در قدیم رسم برا این بود که برای خواستگاری یکی از بزگترهای خانواده داماد و گاهی هم پدر داماد به خانه دختر می رفت و با پدر دختر صحبت می کرد .اما بی سرو صدا ! چرا بی سرو صدا ؟ خوب چون هر دو خانواده معتقد بودند که تا همه چیز قطعی نشده هیچ کس نباید از این خواستگاری اطلاع داشته باشد به خصوص در مواردی که جواب منفی بود برای اینکه احیانا ً برای دو طرف ( دختر و پسر ) مشکلی پیش نیاید .
این رفتار امروزه هم ، در بین اهالی وجود دارد . حتی با شدت بیشتر ! و شهر نشین شدن آن را منسوخ نکرده است .
خوب کجا بودیم ؟ آهان ..
اگر جواب پدر دختر مثبت بود دو خانواده برای خواستگاری رسمی آماده می شدند در غیر این صورت طوری رفتار می کردند که نه خانی آمده نه خانی رفته ! در این میان فرد بی خبر از همه جا دختر بود که غالباً در آخر از همه می فهمید و کسی از او سوال نمی کرد .البته بودند خانواده هایی که اول از دخترشان می پرسیدند ولی چندان عمومیت نداشت . خوب شاید تا حدودی هم حق داشتند چرا ؟ دلیلش شاید سن کم دختر بود ، بله درسته مثل بیشتر ازدواج های قدیم دخترهای طره ای هم در سن کم ( معمولاً زیر پانزده سال ) ازدواج می کردند که خوب خودتان می دانید یعنی چه ؟
امروزه این رفتار اگر نگویم کاملاً ولی منسوخ شده است و این هم از پیشرفت ...
با جواب مثبت پدر دختر ، خانواده پسر با چندی از بزرگان فامیل راهی خانه او می شدند و خواستگاری رسمی صورت می گرفت . در این دیدار قرار برای مراسم بعدی گذاشته می شد رسم بود خانواده داماد قواره پارچه ای را برای پیشکش به دختر با خود همراه می بردند. بزرگتر های ( آقایان ) حاضر در خانه عروس درباره مهریه صحبت می کردند و بعد از توافق ، قرار های بعدی را می گذاشتند .
مهریه معمولاً شامل خانه یا باغ می شد و در موارد بسیار نادر پول . اما آنچه حتماً باید وجود می داشت زمین بود ( باغ یا خانه ) مقدار مهریه به شرایط اجتماعی و مالی دو خانواده به خصوص دختر بستگی داشت .امروزه هم این شیوه خواستگاری با تغییرات کمی هنوز رواج دارد . از جمله تغییرات : جایگزین شدن سکه به عنوان مهریه به جای زمین و یا وجود یک انگشتر همراه با قواره پارچه به عنوان انگشتر نشان .
بد نیست بدانی در گذشته هم زنانی بوده اند که مهریه آن ها بسیار زیاد بوده است به طوری که حتی با نرخ امروز هم همچنان رکوردار هستند .به عنوان مثال مهریه زنی از خانواده " چراغ بیک " که حتی نام شبانه روز آب چند قنات هم از اسم خاندان اوست . ( سعی خواهم کرد تا مهرنامه او را برایتان به نمایش بگذارم اگر بشود!)
بعد از تعیین مهریه ، روز عقد تعیین می شد . ظهر عقد کنان فامیل عروس در خانه عروس جمع بودند و فامیل داماد در خانه داماد . در این روز، دفتر ازدواج و عاقد را به خانه عروس برده و او را عقد می کردند . اتاق عقد جدا بود . اشتباه نکنی!اتاق عقد مثل امروزه نبود، اتاق سادهی کوچک کاهگلی که زینت گر آن شاید چند چراغ پی سوز و شاید دسته ای گندم برای شگون آن ... عروس هم ساده بود .تصورش را بکن دختری جوان زیر چادری که غالباً سفید گلدار بود روبروی یک آینه نه چندان مجلل و یک قرآن ، همین و دیگر هیچ ! البته عقد بعضی هم با تکلف تر بود ولی عموماً همان بود که ذکرش رفت. در اتاق عقد هم قوانینی حکم فرما بود ، از آن جمله که : زنان بیوه حق ورود به آن را نداشتند و دیگر زنان مطلقه ( رسمی که امروز هم چندی از بزرگترها بر اجرای آن اصرار دارند.) بچه ها را هم معمولاً راه نمی دادند به خصوص دختران جوان را ! سعی می شد افراد نزدیک و البته شناخته شده در اتاق باشند شاید از ترس طل...
پس از آنکه عاقد ( مانند امروز ) صیغه را بیان می کرد ، مادر داماد پولی را به عنوان کلید زبان به عروس می داد و در این موقع عروس بله را می گفت .( امروزه هم این رسم همچنان به قوت خود باقیست ولی با نام زیر لفظی) . بعد از آنکه صیغه عقد جاری می شد مادر عروس عسل و روغن گوسفندی را برای عروس و داماد می آورد تا آن دو از آن نوش جان کنند . یکی دو ساعتی آن ها را تنها می گذاردند و به آنها اجازه صحبت می دادند و بعد از آن ، از آن دو می خواستند که از اتاق خارج شوند . پس از آن از خانواده و فامیل داماد دعوت می شد که برای صرف شام به خانه عروس بیایند . به این مراسم پاگشا هم می گفتند . البته هنوز هم رسم است .
«لازم به ذکر است که در فاصله بعد از عقد تا زمان عروسی که بسته به نظر طرفین از چند ماه یا حتی سال طول می کشید ، معمولاً به داماد وعروس اجازه صحبت داده نمی شد و از آن ها می خواستند که با یکدیگر صحبت نکنند !- فقط آن شرایط را تصور کنید ، و چهره عروس و داماد را در نظر آرید –»
بعد از آن پدر داماد و بعدتر فامیل نزدیک داماد و عروس ( عمو ، عمه و...) از عروس و خانواده اش دعوت می کردند (ویا بالعکس ) و یا به اصطلاح پاگشا می کردند . در این مهمانی ها هر خانواده بسته به وضع مالی خود هدیه ای به طرف مقابل می داد . هدیه معمولاً یک قواره پارچه بود همراه با یک کله قند . در اعیاد مختلف نظیر عید قربان ، فطر یا نوروز هم هدیه ای به عروس می دادند . لازم به ذکر است که عروس و داماد از این هدیه ها استفاده نمی کردند و و رسم بود که در هنگام عروسی آن هدایا را به فامیل نشان می دادند . ( این رسوم حتی امروز هم به قوت خود باقیند !)
اگر در دوران عقد عید نوروز واقع می شد ، رسم دیگری اجرا می شد و آن اینکه در روز سوم فروردین مادر داماد ، یک طناب ضخیم را روی یک سینی می گذاشت و روی آن دستمال می انداخت و همراه با آن پول و نقل هم می گذاشت و بعد از آن که تعدادی از اقوام را خبر می کرد به خانه عروس می رفتند و هلهله کنان او را به جایی می بردند که به " شوگا " معروف است . این مکان در ضلع جنوب روستا در پایین " اُرچین صائب " و نزدیک رودخانه واقع است . در این جا طناب را به یک درخت کهنسال می بستند و عروس را سوار این تاپ می کردند و عروس تاپ می خورد و داماد و دیگران بر او نقل و پول می ریختند .
تصورش را بکن دخترانی جوان با آن لباس محلی پر چین روی یک تاپ نشسته اند و تاپ می خورند و عده ای هم این طرف و آن طرف به آنان نگاه می کنند . چه شود!!!
خوب نظرتان چیست . فکر می کنم بهتره ما هم یک مدت کوتاه در این دوران عقد بمانیم تا بعد به عروسی برسیم ! بین خودمان باشد برای عروسی کلی کار داریم و این هم احتیاج به زمان دارد . پس به امید روز عروسی فعلاً خداحافظ .



سلام ، چطوری ؟ ببینم آماده ای بریم عروسی ؟ لباس آش خوریت آماده است؟! حتماً تعجب کردی و می پرسی لباس آش خوری ؟ آن هم برای عروسی ؟ یک کم صبر کن برات میگم ماجرا چیه ،فعلا بزن بریم عروسی .
حدود یکسال که از عقد می گذشت ، از طرف داماد به خانه عروس می رفتند و قول و قرار عروسی گذاشته می شد.
یک روز قبل از عروسی خانواده عروس با فرستادن دو نفر از اقوام نزدیک خود به دعوت از مردم می پرداختند . خانواده داماد هم دو نفر از نزدکان خود را برای دعوت کردن روانه خانه اهالی می کردند. به این کار در زبان محلی " طلبون –talabun _ " می گویند . دو نفری که برای دعوت می رفتند هردو زن بودند و با پوشیدن لباس محلی و برداشتن چادرشب به خانه همه اهل ده می رفتند . فامیل نزدیک هم با شنیدن دعوت باآوردن یک بشقاب خشکبار و پول و یا گاهی کله قند از این دعوت استقبال می کردند . افرادی که برای دعوت رفته بودند معمولا خشکبار را بر می داشتند و آن را داخل چادرشب می ریختند ولی از برداشتن کله قند خود داری می کردند.
شب قبل از عروسی مردان خانواده عروس به خانه داماد می رفتند و در کنار خانواده داماد ، دست و پای داماد را حنا می بستند و بعد هم با رقص و پایکوبی او را به حمام ده می بردند .
بعد از ظهرعروسی فامیل های عروس ،وسایلی که خانواده عروس برای داماد خریده اند روی سینی می گذاشتند و آن را به سر گذاشته و همراه با رقص و پایکوبی به طرف خانه داماد می رفتند . جالب آنکه اگر خانه عروس از خانه داماد فاصله چندانی نداشت ، انها از راهی می رفتند که کمی دورتر بود تا همه اهالی ببینند!. اقوام و خانواده داماد با نقل و شیرینی از آن ها پذیرایی می کردند . بعد داماد را به حمام می بردند ولی او در آ نجا فقط لباس های خود را عوض می کرد و رخت دامادی می پوشید . در بیرون از حمام هم که در فضایی سر سبز واقع بود بیشتر اهالی جمع بودند و عده ای روی دیوار باغ ها نشسته بودند و قضایا را دنبال می کردند . در این جا هم نقل وشیرینی پخش می شد . داماد از حمام بیرون نمی آمد تا مادر عروس شربت می آورد . بعد از خوردن شربت او در بین هلهله زنان و مردان از حمام بیرون می آمد و او را با رقص و شعر و آواز به میدان مرکزی روستا ( میون مار ) می آوردند و روی تخت می نشاندند . فامیل های داماد هر کدام به وسع خود مقداری شیرینی و میوه می آوردند و از افرادی که در میدان بودند پذیرایی می کردند .
بعد از آن ، داماد به همراه فامیل خود به خانه اش می رفت و بعد اقوامش وسایلی را که داماد برای عروس خریده بود را روی سینی گذاشته بر سرگرفته و به طرف خانه عروس می رفتند آن هم در حالی که شعرهایی را می خواندند و در آنجا همگی به همراه فامیل عروس ، عروس را به حمام می بردند . از جمله آن شعرها:
بیا دختر که موهای تو بوره
به حمام می روی راه تو دوره
به حمام می روی زودی بیایی
دل داماد چه آتش در تنوره
البته عروس خانم باید وارد حمام می شد . بعد از حمام و پوشیدن لباس ، همانند داماد ، این بار مادر داماد شربت می آورد و عروس خانم میل می کرد. در تمام این مراسم ، چه در داخل حمام چه در بیرون آن رقص و شعر خواندن در جریان بود . در هنگام خارج شدن عروس از حمام در بین هلهله و فریاد شادی اهالی عده ای این شعر را می خواندند:
ای گل درومد از حموم
بلبل دراومد از حموم
شاه دامادو بگو
خرج حموم سیصد تومن
سر عروس گل بریز
سر داماد اشرفی
بعد از حمام ، عروس را به خانه پدرش می بردند. و فامیل داماد به خانه ی پدر داماد باز می گشتند . فامیل هر طرف ( عروس و داماد) جداگانه در خانهی پدر عروس و یا آگر از فامیل داماد بودند در خانه پدر داماد شام را صرف می کردند . اگر فردی بود که با هر دو خانواده نسبت داشت ، تقسیم می کردند مثلا مرد به خانه داماد می رفت و زن به خانه عروس یا بر عکس تا به این ترتیب دل هر دو خانواده را بدست آورند.
پعد از صرف شام فامیل داماد دسته جمعی به خانه عروس خانم می آمدند و با گرفتن اجازه از بزرگان خانواده دختر ، او را برای بردن به خانه داماد آماده می کردند. عروس خانم در میان هلهله و شادی اهالی و دود اسپند در حالی که به برادرش بازوی او را گرفته بود به طرف خانه داماد روانه می شد و جمعیت هم به دنبال آنها.
در نزدیکی خانه داماد فامیل عروس دختر را نگه می دارند و از خانواده داماد تقاضای " پا انداز " می کنند . یعنی اینکه چند نفر از اعضای خانواده داماد با خواندن شعرهایی از عروس برای آمدن به خانه شان دعوت می کنند.
از جمله این شعرها که برای پاانداز خوانده می شد:
فامیل داماد:
ای ماه بلند تو به چه کار آمده ای
تو تشنه ای و به شکار آمده ای
فامیل عروس :
نه تشنه ام نه به شکار آمده ام
موقع گل سرخ است و به دیدن یار آمده ام
فامیل داماد :
اگر از آمدنت من خبر می داشتم
گل می کاشتم و بنفشه بر می داشتم
خاک پای تو را زدیده بر می داشتم

و یا شعر دیگری که معمولا مادر و یا خواهر داماد می خواندند :
از دور دیدم ماه را
در دل کشیدم آه را
این ترک تیر انداز را
ویران کند شیراز را
شیراز که پرغوغا شده
یک عروسی پیدا شده
ای عروس قبله نما
پایت گذار خانه ما
خونه ی ما گچکاریه
جای صنوبر خالیه
حالا از شعرها و ترانه های قدیمی و یا تصنیف ها بگذریم . تصنیف هایی مثل " سبز کشمیر من" که طولانی است و جالب آنکه اهالی قسمت هایی از آن را به میل خود تغییر داده بودند . قسمتی که در این شعر تکرار می شد :
سبز کشمیر من
زلف تو زنجیر من
یا منو ببر به خونتون
یا بیا به خونه من ...
خلاصه باکلی شعر خواندن و کلی ناز کردن عروس و البته خانواده عروس بالاخره ایشان عروس خانم را به درب خانه داماد می بردند در اینجا آقای داماد ایستاده بود . قبل از ورود به خانه پدر داما گوسفندی را پیش پای عروس قربانی می کرد ( رسمی که هنوز هم باقی است ) و عروس خانم با هلهله اهل فامیل وارد خانه داماد می شد .رقص و پایکوبی تا پاسی از شب ادامه می یافت و خانواده داماد با چای و شیرینی از همه پذیرایی می کردند.
چیه فکر کردی عروسی تمام شد ؟ نه اشتباه می کنی !کار به این جا ختم نمی شد. روز سوم عروسی روز آوردن جهیزیه عروس به خانه داماد است .در این روز چند نفر از خانواده داماد به خانه پدر عروس می روند و از جهیزیه عروس لیست برداری می کنند . در اصطلاح می گویند : " سیاهه کردن " و سپس این سیاهه به امضای داماد می رسد ( رسمی که هنوز امروزه هم به قوت خود باقی است ) . بعد از ظهر جهیزیه را روی سینی می چیدند و به سر گرفته در ده چرخانده و سپس به خانه داماد می بردند . بعد هم عروس و داماد را باهمدبه میدان ده ( میون مار ) می آوردند و به تخت می نشاندند و همه اهالی چشم روشنی خود را به آن دو تقدیم می کردند . این چشم روشنی غالبا پول بود . این چشم روشنی ها هم صورت برداری و نوشته می شد . ( بیشتر برای آنکه در آینده بتوانند آن را جبران کنند.)
شب هنگام همه مهمان پدر داماد بودند . و به این شب شب "کشکوا kaškavâ) ) " می گفتند. " کشکوا " آشی بود که خانواده داماد آن را تدارک می دید و مواد تشکیل دهنده آن عبارت بود از : برنج ، عدس ، چغندر ،...و کشک.کشکوا را داخل سینی های مسی بزرگ می ریختند و هر چند نفر بر سر یک سینی نشسته آن را با نان محلی تناول می کردند ( بدون قاشق و با دست خورده می شد.) هنوز هم اهالی از خوردن کشکوا به خوشی یاد می کنند.
این بود عروسی در روستای طره . چه طور بود ؟ خوش گذشت ؟ به نظر شما آیا این آداب و رسوم خوب بودند یا نه ؟
خوب یا بد ، به غیر از چند رسم کوچک از آن همه مراسم چیزی جز خاطره ای رنگ پریده آن هم در ذهن بزرگترها باقی نمانده است و قطعا تا چند سال دیگر همان هم از بین می رود . به هر روی باید پذیرفت که این آداب و رسوم ریشه در فرهنگ اهالی داشت و یا شاید هنوز هم داشته باشد . فرهنگی که پیشینه آن کاملا معلوم نیست .
در آینده سعی می کنم بعضی از اعتقادات خاص اهالی را در مورد ازدواج بیاورم که باید بگویم بیشتر به خرافه می ماند، ولی به هر حال جزئی از فرهنگ آنان است .
امیدوارم ازاین نوشته هم لذت برده باشی ، شاد و سلامت باشی . تا نوشته ای دیگر تورا به خدا می سپارم.

منبع:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   روستاهاي ايران صفحه اول انجمن -> ازدواج در اصفهان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران