تبلیغات
شرکت زرین بافت کاشان

سایتها و وبلاگهای روستایی
  

دعای فرج

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

جستاره هائی از بورکی و رویدادهای دشت خشت



 

نوشته ای از آقای دکتر محمود دهقانی

 پیش گفتار:

 اگر به پیشینه و گفته های  بیش از یک سده پیش روستای بورکی و دیگر روستاها و شهرهای دشت خشت که سینه به سینه  روایت شده اما  نوشته نشده اند توجه بشود و آن ها را جمع آوری کنند، شاید پژوهشگران جوان در استان فارس ویا استان بوشهرکه به دشت خشت چسبیده است بهتر بتوانند این منطقه را به مردم دیگر شهرهای کشور معرفی نمایند. در گذر ازسفرنامه های تنی چنداز جهانگردان اروپائی که در سر راه خود از بوشهر به شیراز در آنجا توقف کوتاهی داشته اند و همچنین گزارشات نظامیان انگلیسی، فارس نامه ناصری نیز باید مد نظر پژوهشگران جوان دشت خشت باشد.

 با گسترش رسانه های الکترونیکی و دیگر رسانه های گروهی بر دانشجویان تاریخ و فرهنگ این دشت است تا با ترتیب مصاحبه وگفتگو با سالمندان، سعی در جمع آوری گوشه هائی از تاریخ شفاهی دشت خشت که در تقسیمات کشوری دارای دو شهر جوان کنارتخته و خشت شده است، بنمایند.

از سوی دیگراین مهم با پشتوانه  سازمان های فرهنگی و شهرداری های خشت و کنارتخته و دسترسی دانشجویان به پرونده ها و نوشته های دولتی سده های پیش این منطقه میسر خواهد شد. سند ها، نامه ها، دست نوشته ها،عکس ها، قصه ها ، دوبیتی ها، ترانه های محلی، جشن ها، غذا ها، نمایش ها و بازی ها و همه  آثار فرهنگ شفاهی و "فولکلور" می بایست ثبت شود. همچنین بردست اندر کاران محلی است تا با توجه به جوانی شهرهای خشت و کنارتخته از دانشگاه های استان فارس بخواهند تا برای دانشجویان بومی و غیر بومی رشته  هنرو تاریخ، فرصت پژوهش ایجاد کنند.آثار نیاکان با پژوهش و پشتکار پژوهشگران امروز می بایست برای سپردن به نسل های آتی و آینده دشت خشت گردآوری، رده بندی و حفظ شود.هر چند که شوربختانه کاروانسرا ی تاریخی کنارتخته در حال ریزش است و در آینده ای نچندان دور باید ویرانه های آن را در عکس دید و صدای هیچ مسئولی هم برای بازسازی و جلوگیری از ریزش آن بگوش نمی رسد.

سازمان میراث فرهنگی کازرون با نگهداری از  کاروانسراها و ساختمان های قدیمی از جمله آب انبار، و همچنین گسترش کاوشگری و گمانه زنی ها،  برای پیدا کردن آثار باستانی می بایست بر تلاش خود در شهرهای خشت و کنارتخته بیفزاید. در انتهای دره  "تنگ جیز"  مشرف به امامزاده، بر تپه ای چند حلقه چاه با دیواره سنگ چین و بقایای یک ساختمان وجود داشت. همچنین دربالای کوه ( قلعه) یا قله مشرف به بورکی نیز از دیر باز آثاری از یک ساختمان بود. دیرینگی آن ها به چه روزگاری می رسد بر کسی روشن نبود. هم اکنون با گزارش سایت خشت و با پیدا شدن جمجمه های روزگار ساسانیان در دشت خشت، شاید باستان شناسان بتوانند رد آن ساختمان ها را پی گرفته تا روشن شود چه بوده و در چه  روزگاری ساخته شده و چگونه از آن استفاده می شده است.

در مورد قلعه لازم به یاد آوری است که در آئین ذردشتیان مرده را بر قله  کوه های بلند برای خوراک پرندگان گوشت خوار می گذاشتند و استخوان ها و باقیمانده های جسد را می سوزاندند. جای آن دارد تا گروه باستان شناس میراث فرهنگی کازرون در آنجا دست به گمانه زنی زده و کاوشگری کنند. بوِیژه آنکه در این کوه نه تنها پر سیاوشان بلکه بوته "هوم" که گیاهی داروئی  و مورد احترام آئین ذردشتی بوده نیز یافت می شد.  در بخش هائی از اوستا به هوم پرداخته شده است.

پژوهش در مورد دشت خشت برای این ارزشمند خواهد بود که نه تنها در  روزگار زندیه از دید  استراتژیکی کارساز بوده، بلکه با نزدیک بودن به تنگ چوگان در شاپور از یکسو و از سوئی مسلط بودن بر دشتستان بوشهر و خلیج فارس شاید در روزگاران هخامنشیان و ساسانیان پر اهمیت بوده است.

 Boorekey   بورکی :

هر چند نگارنده در سال ١٣٧۴ کتاب رمان روستائی به سبک نگارشی کلاسیک با نام بورکی به چاپ رسانده ام و بر روی جلد کتاب نوشته ام بورکی نام یک روستاست اما چون دراستان فارس سه روستا بورکی نامیده می شوند باید یادآور شوم یک بورکی از توابع شهر مرودشت و دوتای دیگر در دشت خشت قرار دارند که یکی از آنها با پسوند آغالی مشخص می شود . روی سخن در این نوشتاربورکی روستای بزرگی است که هم اکنون به دهستان تبدیل شده و  در سینه کوه قرار دارد ونزدیک به جاده شیراز به بوشهر می باشد و از دیر باز باغ های میوه بویژه لیموی آن معروف بوده است.

در روزگاران دور تاریخی نیز بورکی مرکز کشت خشخاش و حبوبات بود. قند و شکربرای بورکی و خشت از طرف اداره کل قند و شکر بوشهر تامین می شده است. کربلائی رضا محمد زمان (کهرضا )، از اداره قند و شکر جنوب در استان بوشهر،  با کاروان قند و شکر به منطقه می فرستاد. رضا محمد زمان  پدر بزرگ نگارنده، همسرش از سادات خشت بود و خود نیزهمراه کاروان بازرگانی، برای سرکشی به بستگان، گهگاهی به دشت خشت می آمد. از آن رو که همسرش خشتی بود هر دو دخترش طلا بانو و هاجر بانو را یکی به شادروان حاج سید مهدی ساجدی پسر خواهر همسر خود، شوهر داد و دیگری را به کربلائی کرم (کل کرم) در بورکی. طلا بانو در خشت دچار بیماری می شود و همراه کاروان بازرگانی در کجاوه ای که بر کوهان دو شتر قرار داشت او را برای معالجه به شیراز بردند و بستری کردند. در شیراز با انفجار انبار باروت ارتش که صدای مهیب آن در درمانگاه آن روزگار شیراز پیچید، با ایست قلبی چشم بر جهان فرو بست.

پیش از آن نیز در درگیری های مردم جنوب با انگلیس رضا محمد زمان (کهرضا) جان باخته بود. مدت ها پس از آن کربلائی کرم  همراه کاروان در سر کتل ملو با درگیری با راهزنان جان باخت و همسرش هاجر بانو  با پدر نگارنده این سطور ازدواج نمود که برای جوانان خانواده در تکمیل شجره نامه خانوادگی در جائی دیگر به همه چیز اشاره کرده ام... اداره قند و شکر تا اواخر روزگار رضا شاه نیز دایر بود و در روزگار فرزندش محمد رضا پهلوی نام برخی ادارات عوض شد. آخرین رئیس کل امور خواربار، در اوایل روزگار محمد رضا شاه، آقای اردوبادی بود.

آب آشامیدنی خشت و کنارتخته:

مردم خشت و کنارتخته نه تنها آب آشامیدنی اشان از بورکی بوده بلکه با سبزیجات بورکی روزگار گذرانده اند. تا بیش از نیم سده پیش با مشک و تانکر به بورکی می آمدند و آب می بردند. آب کنارتخته از چاه مزرعه (مش ابریم) مشهدی ابراهیم از محله بالائی بورکی که خود در دخانیات کنارتخته کار می کرد تامین می شد. چاه "آرتیژن" اولین طرح لوله کشی آب به کنارتخته هم در محله ی بالائی حفرشد. شادروان شاه جی خان بخارائی پدر احمد شاه راننده اتوبوس مسافری میان شیراز و بوشهر جاده ها و گردنه های خاکی ملو، رودک،  دختر و پیر زن  بود. فرزند دیگر شاه جی خان عباس بخارائی هم کلاس من بود. شاه جی خان مکانیک برجسته منطقه آموزش دیده هند بود و در هند  نیز دنیا آمده بود. او مسئول تلمبه چاه در بورکی شد. شادروان شاجی خان خدمات شایانی به مردم منطقه بویژه جعفرجن و کنارتخته و بورکی کرد. همسر شاجی خان از طایفه سرشناس جنیدی، از جعفر جن بود. ایشان نسل جدیدی مکانیک و راننده برای منطقه تربیت کرد که در آن روزگار ارزش بالائی داشت.

آب خشت نیز از مزرعه رضا (چهاب رضی) شادروان ملا غلامرضا از محله پائینی بورکی بود. محمدرضا از اهالی خشت با صدای دلنشینش با تانکری که بر گاری داشت آوازخوانان به بورکی می آمد و آب به خشت می برد و از آن راه پول دار شد و با چهارده هزار تومان ماشین" شورلت" امریکائی سبز رنگ مدل پنجاه و هفت (۱۹۵۷ میلادی) خرید و بین خشت و کازرون مسافر کشی می کرد. برای صرف ناهار در رستورانی که در سایه های مشت چنار" بلکتک" کازرون بود توقف می کرد و شادروان "کل ممجواد" (کربلائی محمد جواد) صاحب رستوران چون محمد رضا صدای دلنشینی داشت ،از او پول ناهار درخواست نمی کرد. آوازهای محمدرضا با صدای خوشی که داشت مسافران  را بر سر شوق می آورد.

آب و هوای بورکی مناسب تر از خشت و کنارتخته بود. از این روپیشرفت کشاورزی در بورکی باعث رونق بازارسبزی کنارتخته و خشت شد. پس از سال ها چند نفر در خشت ماشین خریدند ومسافران از کازرون سبزی و میوه به خشت و کنارتخته می آوردند. ازرانندگان آن دوران (مش عبدالکریم ) حاج عبدالکریم قاسمی، آقای یدالله اسمال جونی، آقای یدالله نورمحمد، شادروان ایرج، آقای سید محمود (سید ملک) هاشمی و شهید الله کرم بوستانی فرزند ماشاالله بودند. در کنارتخته سید فتح الله و سید نمکی و سید رضا از سادات کنارتخته ماشین دار منطقه بودند. غلامحسین خدامراد در کنارتخته اولین مکانیک وسائط نقلیه موتوری از جمله موتور سیکلت و دوچرخه بود. از بورکی هم شادروان شیخ حسین فرزند محمد حسین که با تصادفی در زندان به سر می برد آزاد شده و با خرید ماشین به جمع دیگران پیوست وبا وجود او کاهوی بورکی به بازار کازرون راه یافت. کشاورزان بورکی دست به تلاش های دیگری زدند و اینبار سبزی بورکی بازار تازه تری پیداکرد و پیله وران آن را به بورکی آغالی و چغا ساعی و شهباز خانی، بزین، بنه سید، تل اسپید، خواجه جمالی ، ایجانی، جعفرجن، بنکی و دیگر روستاهای دشت خشت می بردند. یکی از محصولات پر درآمد بورکی تنباکو بود که نه تنها در رودک بلکه در کازرون، چنارشاهیجان، ممسنی و یاسوج هم خریدار داشت و پابپای تنباکوی برازجان بازار خوبی پیدا کرده بود.

از بیش از یک قرن و در روزگار ملوک الطوایفی که هر خان و خان زاده ای روستائی برای خود داشت، بورکی زیر سیطره  محمد علی خان بهبهانی بود. هنگام برداشت خرمن مامورانی از طرف خان می آمدند و غله کشاورزان را مهر و موم می کردند و درصد بسیاری از دست رنجشان به خان تعلق داشت.

رویدادهای بورکی  و دشت خشت:

 از حوادث تاریخی این روستا می توان به آتش سوزی مهیبی اشاره کرد که حدود نیم قرن پیش چندین هکتار زمین زیر کشت گندم در آغاز فصل درو طعمه آتش شد. مردم روستا از زن و مرد بسیج شده بودند تا آتش را مهار کنند. درسرآغاز برنامه تقسیم اراضی نیز مردم بورکی با ماموران دولتی درگیر شدند که آقای سعدآبادی از سعدآباد دشتستان بوشهر رئیس تقسیم اراضی زخمی شد و ژاندارمری بسیاری از مردم بورکی را دستگیر و به پاسگاه کنارتخته برد و پرونده هایشان را به دادگاه کازرون فرستاد.

یکی دیگر از حوادث ناگوار هفتاد پنج سال پیش آن بود که با قحطی وحشتناکی که سرتاسر منطقه را در خود فرو برده بود دزدی های زیادی می شد. غلو سهراب از دزدان معروفی بود که تمامی مردم خشت و گوریگاه و کنارتخته و بورکی و دیگر روستاهای دشت خشت از او می ترسیدند. ازگفته های مادر بزرگ پدری می شود پنداشت که غلو سهراب در آن روزگار دچار ناراحتی شدید روحی بوده و علم روانشناسی پایش به مناطق دور افتاده که هیچ به پایتخت هم نرسیده بود تا این گونه افراد را معالجه کنند.مسبب خیلی از جنایات، ضعف اجتماعی نیزبوده است چرا که به گواه تاریخ همه مجرمان در بطن مادر مجرم نبوده اند. او در تاریکنای ذهن خود دشمن داشت. خیلی ها را به قتل رسانده بود. به طوری نامش بر سر زبان ها افتاده و لرزه بر گرده ها انداخته بود که دیگر نیاز به دزدی شبانه نداشت. در دل روز می آمد و هر چیزی که می خواست با خود می برد و کسی در برابرش جرات عرض اندام نداشت.

در نشستی پنهانی که سرشناسان دشت خشت در منزل غلام شاه دهقانی در محله پائینی بورکی داشتند غلام شاه قول داد تابا طرحی غلوسهراب را از پا دربیاورد.غلام شاه مردی رک و روراست بود .چون بی پروا سخن می گفت در  دشت خشت  پر آوازه بود و شخصیت های سرشناس از جمله الله کرم قادری کدخدای گوریگاه و مشهدی خداکرم یزدانی کدخدای خشت و آقای جلالی از کنارتخته او را دوست داشتند.

غلام شاه قاصدی به منزل غلو سهراب که در یکی از روستاهای منطقه زندگی می کرد فرستاد و از او برای ناهار دعوت کرد. غلو سهراب اسب زین کرده و(تفنگ زار) ش را بر دوش گرفته و به بورکی آمده بود. غلام شاه ناهار مفصلی تدارک دیده بود و در آن روز دو راس تیشتر(بز جوان) برای مهمان ها که سرشناس بورکی بودند سر بریده بود. طرحی که برای کشتن غلو سهراب چیده بودند بسیار ظریف و فنی بود. در دیوار سربونک منزل همسایه  غلام شاه یعنی عمو عوض و باقرعباس آقا (حاج باقر کدخدای محله  پائینی) ، سوراخی مشرف به دستشوئی منزل غلام شاه تعبیه کرده بودند. به اندازه ای که لوله تفنگ بتواند از آن عبور کند. بعد از ناهار مهمان ها به بهانه خواب  نیمه روز "قیلوله" در کپر دراز کشیدند اما همگی از گوشه چشم غلو سهراب را می پائیدند. او که دزدی ماهر و کارکشته و بشدت روان پریش بود، چون به هیچکس اعتماد نداشت، تن به خواب  نیمه روزنمی داد. بعد از نوشیدن چای آفتابه ای آب خواست و تفنگ اش را بردوش گرفت و به دستشوئی رفت . در آن روزگار دستشوئی ها سقف نداشتند و با خار و خاشاک دیواری به دور آن می کشیدند. تفنگ چینان ماهری که در سربونک منزل عمو عوض با تفنگ "برنو" کمین نشسته بودند غلو سهراب را در حین قضا حاجت نشانه گرفتند و به قتل رساندند.

ولوله بزرگی در بورکی و روستاهای اطراف به پا شد. جسدش را با بندی که به یک قاطر بسته بودند روی زمین می کشیدند و مردم به جسدش سنگ می پراندند.لاشه ی غلو سهراب را بدون غسل و کفن در محله  پائینی بورکی، درست در قطعه زمینی که بانک صادرات آن را خریده، در گودالی انداختند و بر آن خاک ریختند. داستان قتل غلو سهراب نقل و نبات قصه  شب ها شده بود و مردم در کنار چاله  آتش تا سال ها آن را برای همدیگر تعریف می کردند. شخص دیگری نیز با نام غلو سوزو (غلام سبزه) را نیز در کنار رودخانه بورکی آغالی، منصور خان به قتل رسانده بود.

روستای بورکی با طول زیاد و عرض کم بنیاد شده است. دلیل اصلی آن از نظر ساختار معماری تجربی، باران و سیل بود که از کوهستان سرازیر می شد . جویبارها در کنار کوه به دره ها می ریختند و سیلاب به راه می افتاد و این خود می توانست خانه های روستا را ویران کند. بر این اساس رشد روستا با طول زیاد و عرض کم باعث شد تا مزارع و زمین های حاصل خیز دست نخورده سر جای خود باقی بمانند. در گذشته خانه ها با خشت های گلی ساخته می شدند. اولین بنای سنگ و سیمانی بورکی مرده شورخانه بود. مدرسه و مسجد و خانه ها با خشت و گل بودند. مرده شور خانه  سنگ و سیمانی بورکی هم بدلیل نامعلومی پس از مدتی متروکه ماند و کسی رغبت نمی کرد مرده اش را در آنجا بشوید. بعد ها شایع شد آنجا بد یمن است (آمد و نیومد دارد) و اگر کسی یک مرده آنجا شست، باید منتظر مرگ زود رس یکی دیگر هم باشد. شوربختانه خرافات و اوهام به دلیل فقر فرهنگی در روستا وجود داشت و سراسر دشت خشت را فرا گرفته بود. دو دستگی و چیز دیگری در کار نبود.

طایفه ها ی ساکن در بورکی:

یکی از ویژه گی های منحصر بفرد بورکی چند فرهنگی بودن این روستا است. اگر به گذشته و تاریخ مهاجرت مردم به این روستا مراجعه شود، با اسامی طایفه ای مردم ساکن در بورکی، که هرطایفه ای برای خود سنت و رسومی داشت، می توان دریافت که از جاهای دیگر بوده اند و به این روستا کوچ کرده اند.

طایفه "موردکی" از موردک در نزدیکی تنگ ابو الحیات و چنار شاهیجان بودند. "نمد مال ها" از دلوار تنگستان آمده اند. "دریسی ها" از دریس، "لیراوی ها" از لیراو، "مشتونی ها" از مشتون و گروه های دیگر هریک از نقاطی دور به این روستا مهاجرت کرده اند. دلیل عمده این مهاجرت ها احتمالا مساعد بودن آب و هوا و یا سهولت فراهم آوردن آذوقه در این روستا بوده است.

بورکی به سه محله تقسیم شده. قسمتی که به جاده شیراز و بوشهر و کنارتخته نزدیک است محله  بالائی، قسمتی که به خشت نزدیک است محله  پائینی و میانه روستا را محله  میانی می نامند. به دلیل آنکه خانه ها شماره  پلاک و کد پستی نداشتند، بر روی پاکت نامه های چهل تا پنجاه سال پیش، بورکی سفلی، بورکی علیا و بورکی وسطی می نوشتند تا به دلیل همگونی نام خانوادگی، نامه بدون سردرگمی به دست گیرنده برسد. با این تقسیم بندی است که مردم محله  پائینی بیشتر با مردم خشت ازدواج کرده اند و مردم محله بالائی با مردم کنارتخته واز این رو مردم بورکی بیشتر از روستاهای منطقه، با مردم  گوریگاه ، مافی آباد (تل قنبر قاسمی)، خشت و کنارتخته   قوم و خویش اند.

آنها بیش از به یک سده پیش  پا  فراتر گذاشته با کازرونی ها نیز پیوند داشته و ازدواج کرده اند. نمونه های آن در بورکی فراوان است. از سوی دیگر با برازجانی ها و شولی ها و بیضائی ها هم پیوند خانوادگی داشته اند. دلیل عمده آن از نظر جامع شناختی شاید به روح سنتی چند فرهنگی این روستا بستگی دارد. حتا "فولکلور" این روستا نیزشاید این حقیقت را ثابت کند. مثلا در یک ترانه  روستائی خوانده می شود: "گناوه بار کرده ام بارم سی (برای) خشت است". یا در وصف عروسی که می خواستند از کنارتخته به بورکی بیاورند در شروه محلی در جشن می خواندند: "داغونی داغم کرده ... " ، که البته  نگارنده  تا به امروز نمی دانم چرا در گویش محلی، به کنارتخته داغونی می گفتند.

یک سر بورکی تحت تاثیر کنارتخته بود و سر دیگرش تحت تاثیر خشت و این را از واژه های محلی هم می توان دریافت کرد. مثلا به واژه ی ( خوردم) در محله  بالائی می گویند (خاردوم) ولی در محله  پائینی می گویند (خردوم). در اینجا تاثیرات و پیمان ازدواج در نزدیک به یک سده پیش مطرح است که کسی زن به راه دور نمی داد. وگرنه درروزگار کنونی   روستا و شهر و استان مطرح نیست.ازدواج با مردم شهر ها و استان های دیگر نه تنها مفید است بلکه با در نظر گرفتن تنوع قومی در کشور می بایست برای تقویت و همدلی ملی مد نظر باشد و تبلیغ بشود.

جشن و نمایش:

یکی از نمایش های هنری محلی در بورکی رقص (چوپی) نام داشت. هنگام عروسی توانگران روستا، گرگعلی را از خشت می آوردند و ساز و نقاره می نواخت. گرگعلی مرد قد بلند ی بود. در رشته هنری خود نظیر نداشت. نام او به عنوان یک هنرمند در تاریخ جشن های دشت خشت تا همیشه  پایدار خواهد ماند. نمایش ترکه بازی در سراسر دشت خشت رسمیت دارد و گاه عاشقان این رشته به هنگام جشن عروسی در روستاهای اطراف با شنیدن آواز دهل به آن روستا می رفتند. از همه  قشر اجتماعی در این بازی هیجان آور و رزمی شرکت می کردند.

یکی از نمایش ها و یا "کارنوال" هنری دیگر در بورکی زمانی بود که داماد را به حمام می بردند. از شواهد امرچنین برمی آید که در گذشته های تاریخی بدلیل فرهنگ بازمانده باستانی، داماد را به رودخانه می برده اند و این " کارنوال" را در بورکی ( دومارو) یعنی( رفتن داماد به رود) می نامیدند. این جشن با رقص بسیار زیبائی که در استان های کهگیلویه و بویر احمد و خرم آباد و ممسنی در استان فارس اجرا می شود جزئی از فرهنگ عروسی این روستا بود. با لباس های خوش رنگ همراه با گردش دستمال های رنگارنگ در هوا بدنبال داماد و عروس که بر اسب سوار بودند رقص کنان براه می افتادند. زیبائی این نمایش هنگامی اوج می گرفت که عروس یا داماد به دشت یا فضای باز می رسیدند. در آنجا نمایش اسب سواران چابک و ماهر آغاز می شد. اسب ها چهارنعل می رفتند و سواران، دشت را در می نوردیدند و مسابقه می دادند.

از اسب سواران چابک آن دوران شادروان حاتم فرزند حاج باقربود. در حین تاخت از روی زین پاهای خود را چفت و سر ش را رو به زمین آویزان می کرد. با ایفای نقش ماهرانه او تماشاچینان غرق در شادی می شدند. این شیوه نمایش با اسب، بنا به شواهد تاریخی در روزگار صفویه، در میان قزلباشان مرسوم بوده است.

سنت دیگر حنا بندان بود. شب حنا بندان با آینه و رسم و رسوماتی که ریشه در آئین باستان دارد دست و پای داماد و عروس را حنا می بستند. این سنت در بورکی فرصتی برای محبت خواهر و مادرها ی عروس و داماد بود. با پخش و ریختن گل و شیرینی بر فراز سر داماد و عروس، نوبت به همسایگان می رسید. با آوائی هماهنگ ( کل ) می زدند و یک دسته می خواند: "امشو حنا بندونشه". دسته دیگر پاسخ می دادند: "دیش و ددش قربونشه". درگویش محلی دشت خشت به واژه های مادرش و خواهرش "دیش و ددش" می گویند. 

فرهنگ بورکی که از فرهنگ طایفه های مختلف تشکیل شده است بکر و زیبا بود. با جمع آوری فرهنگ شفاهی و فولکلور بورکی ودیگر روستاها به جرات می توان گفت که دشت خشت درحکایت ، ترانه  محلی، دوبیتی، و انبوهی از واژ های بکر اصیل پارسی غنی بوده و در استان فارس سرآمد دیگر شهر هاست. دریغا که در هجوم بعضی برنامه های بی محتوای قصه و آواز در رادیو و تلویزیون در پیش از انقلاب فرهنگ سنتی و ترانه ها و موسیقی و دوبیتی های محلی بر باد نیستی رفت.

متاسفانه در حال حاضر نیز به فرهنگ این منطقه اهمیت داده نمی شود و حتا آرایش خیابان ها و ساختمان ها نیز بر اساس اسلوب معماری و شهرسازی نیست و هیچگونه پیش بینی کارسازی ارائه نمی شود. ازبناهای خوب گلی روستا در گذشته، یکی مدرسه  خواجو بود که درمحله ی میانی با همت و تلاش پیگیر شادروان فتحعلی نوری (آفتحعلی) ساخته شده بود.

سرشناسان و تلاش گران تسهیلات در روستا:

 یک دستگاه حمام عمومی سنگ و سیمانی  نیز  طایفه  مشتونی ها همت کرده و زمین آن را داده بودند. درمحله  بالائی هم مسجد ی بود که خانواده مشهدی ابراهیم (مش ابریم) دستی در تهیه مخارجش داشتند. از افراد سرشناس محله  بالا ئی مرد با سواد و کتاب خوان شادروان کربلائی ابراهیم (کل ابریم) بود که در همین چند سال پیش چشم بر جهان فروبست. کل ابراهیم ادبیات ایران و جهان را خوب می شناخت. آثار نویسندگان و شعرای کلاسیک و عصرجدید اروپا، از جمله سروانتس ، پوشکین، شکسپیر، بالزاک، ژان ژاک روسو، چخوف، کافکا، رومن رولان ، ویرجینیا ولف و آلبرکامو ودیگر نویسندگان آن قاره را ژرف خوانده بود. بدون اینکه به اروپا سفر کرده باشد فرهنگ و ادبیات آن قاره را خوب می شناخت.

درمحله  پائینی عبدالله دارابی ( وکیل عبدالله) نیز مرد با سوادی بود. بر سر در ورودی مسجد حاج غلومی بر لوحه ای سنگی با خط نستعلیق شعری بود که از میان اشعار شعرای نامدارآن را گلچین کرده بود: "ای که دستت می رسد کاری بکن/ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار/ نام نیک رفتگان ضایع مکن/ تابماند نام نیکت برقرار". بر روی دیوار این مسجد از درون، خطاطی ناشناس با خطی زیبا اما با زغال شعر عماد قزوینی شاعر روزگار صفویه را نوشته بود: "دراین دیرینه دیر دیر بنیاد/عجب غافل نهادست آدمی زاد".

ازآدم های با سواد محله  پائینی ملا سردار کد خدای بورکی و داماد کدخدای قبلی یعنی حاج باقر نیز سرشناس بود. ملا سردار در امور اجتماعی فعالیت داشت و مردم را تشویق می کرد تا بچه ها را به مدرسه بفرستند. در همان دوره حاج میرزا از محله  پائینی به قم مهاجرت کرد ومحرم هر سال به بورکی می آمد. علی میرزا فرزند کربلائی غلامعلی و برادرش شادروان علی مراد از نسل جدید با سواد بورکی بودند.

پیش از آن که دبستان در بورکی پدید آید شادروان حاج حسین نوری در منزل مکتب خانه ساخته بود. آقای غلامرضا زمانی (احتمالا حجت الاسلام یا آیت الله در زمان کنونی) نیز با ساختن مکتبخانه در منزل خود برای با سواد کردن مردم تلاش بسیار کرد. با پیدایش مدرسه های سبک نو،  این حقیقت همیشه در تاریخ منطقه استوار خواهد ماند که تمدن و پیشرفت تحصیل گسترده  در دشت خشت بویژه بورکی، مدیون کازرونی ها بوده است. تا سالیان سال آموزگاران مدرسه خواجو بورکی ، مدرسه ساسان خشت و مدرسه شاپور کنارتخته کازرونی بودند. کازرون بر گردن دشت خشت حق بزرگی دارد. استان بوشهر نیز درگویش محلی و بسیاری از سنت های فرهنگی بر دشت خشت، تاثیر گذار بوده است.

از آموزگارهای نسل تحصیل کرده در مدرسه نوساز بورکی، آقای مصطفی دهقان و آقای نورمحمد نوری از محله  میانی، آقای اسماعیل دهقان و محمدخان دهقان از محله بالائی، نخستین آموزگارهای بومی به شمار می رفتند که مدارج بالای تحصیل در منطقه یعنی کلاس نهم دبیرستان "سیکل" را طی کرده بودند. اولین دیپلمه  بورکی مهندس عباس دهقانی فرزند شادروان غلام شاه بود.

با گسترش مدرسه و بیشتر شدن باسوادان روستا، بورکی در حال دگرگونی بود و داشت به مسیرتازه ای گام می نهاد. با انقراض چرخ چاه ها که آب کشاورزی را بوسیله حیوانات تامین کرده بودند کم کم تلمبه پایش به بورکی رسید. یک تلمبه " بمفورد" نه اسب، قیمتش هشت هزار تومان بود.  شادروان نسیمی و برادران بهزادی  که در سال های ١٣٣٧-٣٨ هجری شمسی از خوزستان به بورکی آمده بودند هم سهم بسزائی در پیشرفت بورکی داشتند. آن ها کارخانه کوچک برق بر پا کرده بودند . نخستین باغ سرسبز لیمو  برادران بهزادی از جمله شادروانان کربلائی عوض، کربلائی حسین و کربلائی غلامحسین مشوقی برای کشاورزان و باغداران و پیشرفت باغداری در منطقه شد. آقای محمد علی دهقان "محلی آقا" فرزند شادروان علی کاظم نیز مسئول نگهداری موتورهای دیزلی و آسیاب بورکی بودند.

  درآن روزگار آقای غلامحسن شادمان فرزند حاج باقر نیز مکانیک ماهر تلمبه های "بمفورد" نه اسب و" بلاکستون" بیست و چهار اسب چاه های بورکی بود. او حق زیادی به گردن مردم بورکی دارد. بدون وجود او کشاورزی در این روستا مختل می شد. در همان ایام یعنی بیش از چهار دهه پیش برای نخستین بار یک بانک صادرات در کنارتخته باز شد که رئیس آن بانک آقای میرزا محمد صیادی از برازجان بوشهر، دوست نزدیک آقای شادمان بود. 

بازتاب این نوشتار در رسانه های الکترونیکی و دیگر رسانه های گروهی از جمله صدا و سیما با ذکر سرچشمه و نام نویسنده آزاد است   

منبع:

boorekey.persianblog.ir/post/6/



کلمات کليدي : جستاره هائی از بورکی و رویدادهای دشت خشت
ارسال شده در مورخه : ، -78 فروردين ماه ، -621 توسط admin2  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 سروده ای برای زمستان سخت اسکستان  [، -78 فروردين ماه ، -621]
 «تیر ماه سیزده شو» را پاس بداریم  [، -78 فروردين ماه ، -621]
 برگزاری مراسم شام غریبان در روستای گت کلا / آ  [، -78 فروردين ماه ، -621]
 برگزاری مراسم تاسوعا و عاشورا در روستای گت ک  [، -78 فروردين ماه ، -621]
 آئین « علم گردش » در روستای مازرستاق / چ  [، -78 فروردين ماه ، -621]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : lon44nog
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
كه مازندران شهر ما ياد باد
فروشگاه فرش احمدی
تهران هاست
 تبلیغات در سایت روستاهای  ایران