شهدای والامقام روستای زرقان / جغتای

شهدای والامقام روستای زرقان / جغتای / خراسان رضوی

زندگی نامه کامل شهدای روستای زرقان در  ادامه مطلب…یاد وخاطره شهدای والامقام روستای زرقان گرامی باد

درآستانه هفته بسیج ، گرامی می داریم یاد وخاطره ۱۱ کبوتر خونین بال روستای زرقان را :

سید هاشم

شهیدسیدهاشم زرقانی

نام پدر: سیدنعمت

تاریخ تولد: ۱/۱/۱۳۲۳ هجری شمسی

تاریخ شهادت: ۱۲/۴/۱۳۶۵

محل شهادت : قلا ویزان مهران

محل دفن: روستای زرقان

یگان اعزام کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید سیدهاشم زرقانی درسال ۱۳۲۳درخانواده ای دینداروعاشق اهل بیت درروستای زرقان چشم به جهان گشود. مراقبت پدر معتقد,دلسوزوموذن وی درمسایل مذهبی وشرعی موجب شد این شهیدعزیز همچون پدرش ازکودکی به نماز و قرآن اهمیت زیادی دهد و الگوی اخلاقی ورفتاری برای اطرافیانش گردد.

ایشان قبل از شروع جنگ تحمیلی همچون بقیه مردم به شغل کشاورزی مشغول بود سپس با عضویت درسپاه پاسداران به عنوان نیروی فعال درجذب وسازماندهی نیروی مردمی جهت حضور در جبهه فعالیت می نمود.

شهیدسیدهاشم درمورخه ۱۲/۴/۱۳۶۵در منطقه قلاویزان مهران به درجه رفیع شهادت نائل گشت واهالی روستای زرقان به پاس قدردانی ازخدماتش, اولین کتابخانه روستا را به اسم او نامگذاری کردند.

  وصیت نامه شهید:

همسر مهربان تورا سپاس که مرا با کمال میل به میدان جهاد فرستادی،تورا و فرزندانم رابه تقوا و صبر در راه خدا دعوت می نمایم .همسرم از تو می خواهم که همانگونه که در فراق وشهادت برادر مهربانت صبر کردی در فراق من نیز زینب وار صبر پیشه کنی و بی تابی نکنی .همسرم اینک من صدای ((هل من ناصر ینصرنی))مولای زمانم را شنیدم و به یاری امام و ولی فقیه زمانم شتافتم ،از تو می خواهم که فرزندانم را حسینی وار پرورش دهی وهرگاه به سن ۱۷سالگی رسیدند اگرجنگ تمام شده بود که آنها را به دنبال درس بفرست واگر اوضاع مالی نامساعد بود ،آنها را روز به سر کار بفرست وشب به درس خواندن ،مبادا که از درس وعلم آموزی آنها غافل شوی واگر جنگ تمام نشده بود آنها به سن ۱۷سالگی که رسیدند با اقتدا به سرور ومولایمان حسین ابن علی (ع) همگی را روانه جبهه حق علیه باطل کن وبر شهادت آنها ناله نکن چراکه خون ما رنگین تر از خون حسین ابن علی (ع) نیست وبر اساس آیه قران شهیدان همیشه زنده و جاوید خواهند ماند.همسرم از تو می خواهم فرزندانم را آنگونه پرورش دهی که هیچگاه از یاری مظلوم دست برندارند و اگر اوضاع کشور ما به یاری امام زمان مساعد بود آنها را به یاری دیگر مظلومان از جمله ملت فلسطین و لبنان بفرست تا آنها نیز در راه خدا سربلند گردند ودر پایان نیز تو وخانواده ام را به تقوا و صبر در راه پروردگار دعوت می نمایم.             والسلام.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

———————————————————————-

رسول

شهید سیدعبدالرسول زرقانی

نام پدر: سیدمجید

تاریخ تولد:۱۳۱۳ هجری شمسی

تاریخ شهادت:۱/۱۱/۶۶

محل شهادت: ماووت عراق

محل دفن : روستای زرقان

یگان اعزام کننده: داوطلب بسیجی

 

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید سیدعبدالرسول زرقانی درسال۱۳۱۳درروستای زرقان درخانواده ای مذهبی ومتدین به دنیا آمدوبه دلیل ازدست دادن مادردرسن دوسالگی ,دربالین پرمهر پدرکه از سادات وخادمین اهل بیت بودند رشد وتربیت یافت وبه فراگیری قرآن پرداخت .ازویژگیهای بارزاین شهید بزرگوارمی توان به پیروی ازروحانیت ,پیش قدم بودن درکمک به دیگران ,عطوفت ومهربانی با اطرافیان وتلاوت زیبای قرآن اشاره نمود.ایشان علاقه شدیدی به امام خمینی (ره) داشتندبه گونه ای که با شنیدن صدای حضرت امام(ره) اشک از چشمانشان جاری می گشت.باشروع جنگ تحمیلی با وجود اینکه سه تن از فرزندانش درجبهه حضور داشتندداوطلبانه به سوی میعادگاه شهادت شتافت وبه لقاء حق نایل آمد.

 خاطره ای زبان همرزم شهید:

شهیدسیدعبدالرسول قبل از عملیات بیت المقدس ۳ (کوههای ماووت عراق) به علت سن زیاد درقسمت حمل مجروحین مشغول بودولی بانزدیک شدن به آغاز عملیات بی تابی شدیدی می نمودو دوست داشت رودرروبا دشمن بجنگد ،چنانکه می فرمود چرابه من اسلحه نمی دهند که من نیز برعلیه دشمنان اسلام بجنگم وهمواره می گفتند:آیا جایز است که مولاو سرورم حسین ابن علی کودک شش ماهه اش را فدای اسلام کرده باشدومن نتوانم جانم را فدای اسلام کنم ،چگونه من که ازساداتم درقیامت شرمنده مولایم نباشم ، بالاخره با اصرار زیادبااجازه فرمانده یک قبضه اسلحه تحویل گرفت وازمن خواست تادرعملیات درکنارهم باشیم ولی به دلیل شدت درگیری وآتش باران گلوله وخمپاره ازهم جدا افتادیم وبی صبرانه ومشتاق به دیداریار شتافت وبه آرزوی قلبی روسفید شدن دربرابر سرور و مولایش سیدالشهدا ))رسید.

روحش شادویادش گرامی باد

مادرره عشق نقض پیمان نکنیم             گرجان طلبنددریغ ازجان نکنیم

دنیااگراز یزید لبریزشود                         ماپشت به سالارشهیدان نکنیم

—————————————————————————————–

حاج علی

شهید حاج علی زرقانی

نام پدر: غلامعلی

تاریخ تولد: ۱/۱/ ۱۳۰۷ هجری شمسی

تاریخ شهادت : ۱۷/۸/۶۴

محل شهادت : جزیره مجنون

یگان اعزام کننده : بسیج

محل دفن : روستای زرقان

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید حاج علی زرقانی در تاریخ ۱۳۰۷ در خانواده ای مذهبی در روستای زرقان به دنیا آمدودرایام کودکی مادرخودرا ازدست دادو تحت سرپرستی پدروپدربزرگ خود قرارگرفت ودرنوجوانی به کشاورزی ودامداری مشغول شد. ایشان طر فدار روحانیت وپیش قدم درامورخیر بود و ازجمله افرادی بود که جهت تظاهرات علیه رژیم طاغوت با سایراهالی به شهر سبزوارمی رفت این شهید در طول دفاع مقدس سه بار به جبهه های نبرد حق علیه باطل از طریق بسیج اعزام شد .

خاطراتی ازشهید:

شهید در خصوص حضور در جبهه های جنگ به زبان عامیانه خود می گفت: از خانواده ما همیشه باید یک نفر در جبهه برای کمک به اسلام و نائب بر حقش امام خمینی (ره) حضور داشته باشد .

پس از دوبار حضور در جبهه قرار بود برای زیارت به مشهد مقدس برود اما صبح روز مسافرت از تصمیم خود منصرف شد و به خانواده اش گفت که می خواهم به جبهه بروم ، اصرار وپافشاری خانواده مانع از تصمیمی که گرفته بود نشد و وقتی از وی می پرسند که چرا قصد داری به جبهه بروی می گوید: دیشب خواب دیدم که سیدی با لباس سبز به خواب من آمد و به من گفت که علی بلند شو و این شمشیر را بگیر و برای جنگ به کربلا برو ودرجواب فرزندش که می گوید سن شما زیاد است اجازه بدهید من به جای شما بروم قبول نمی کند و خود عازم جبهه می شود ودرنهایت درجزیره مجنون براثراصابت ترکش به ناحیه سر مجروح وبه فیض بزرگ شهادت نایل می شود.

 

روحش شاد ویادش گرامی باد.

خوشاآنانکه جانان می شناسند       طریق عشق وایمان می شناسند

بسی گفتیم وگفتندازشهیدان          شهیدان را شهیدان می شناسند

——————————————————————————————-

براتعلی

شهید براتعلی زرقانی

نام پدر : علی

تاریخ تولد: ۱/۱/۱۳۴۱ هجری شمسی

تاریخ شهادت :۵/۱۲/۱۳۶۵

محل شهادت : پیرانشهر

محل دفن: روستای زرقان

یگان اعزام کننده : ارتش

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید براتعلی زرقانی در سال ۱۳۴۱در روستای زرقان, در خانواده ای متدین به دنیا آمد شهید از همان کودکی در کشاورزی, دامداری وقالی بافی به خانواده اش کمک می کرد و در همزمان نیز به فراگیری علوم قرآنی در مکتب خانه های قدیم پرداخت،ایشان درسن۱۸سالگی ازدواج نمود که ثمره این ازدواج یک فرزند پسر و یک فرزند دختر می باشد.ایشان سپس برای انجام خدمت مقدس سربازی به جبهه اعزام شدو در تاریخ ۵/۱۲/۱۳۶۵شهدگوارای شهادت را نوشید تادر پیشگاه خداوند سربلند باشد.

دست نوشته ای ازدوست وهمرزم شهید :

((بسم الرحمن الرحیم))

سلام علیکم

سلام به همه شماکه درآینده ای نه چندان دور این خاطره ها را می خونید.امروز سوم اسفند سال۱۳۶۵٫هوای اینجا یعنی پیرانشهر ودقیق تر تنگه ی دولتو بسیار سرده و زمین هم نموره.شاید این گفتگوونوشته بتونه سردی و کرختی منو رفع کنه ومطمئنا” همین طوره .

امروز اینجا حال و هوای دیگه ای داشت ،دوستم براتعلی انگار خواب نما شده بود.یه جور غیرطبیعی خوشحال بود و مارو مجبور کرد همه عکس های دوربین رو از اون بندازیم تقریبا ۲۴تا عکس انداخت دیگه ژستی نبود که نگرفته باشه.با آر.پی.جی،باژ۳،درازکش ، ایستاده و……. . خیلی برای عملیات بی قراره ,از شهادتش مطمئنه ویه ذره به اون شک نداره اصلا انگار سردی هوا رو حس نمی کنه ومارو به اصرار تا چند دقیقه پیش بیرون سنگر نگه داشته بود.

شاید این وقایع کمی اغراق آمیز به نظربرسه اما عین حقیقته کسانی که پابه این سرزمین گذاشته اند ، بااعتقاد کامل اومدندهمونطور که شاعر میگه:

‹‹اعتقادت گرنباشه ،جمله کارت باطل است        حق تعالی دوست دارد اعتقاد پاک را››

باید از یه چیزهایی مطمئن باشی تا از یه چیزهایی مطمئنت کنندحالا برات از شهادت مطمئنه وخرسند.

امروز چهارم اسفنده و دوست تقریبا” بیست وپنج ساله من بعداز اینکه یه شب خوابیده وخوب استراحت کرده ،بازم ازشهادت میگه .تو پوست خودش نمی گنجه.برای عملیات شب آماده می شه واصرار داره که غسل شهادت کنه .اینجا آب خیلی سخت به دست میاد و برای آب برداشتن باید تا پایین دره بری،اما برات تصمیم خودش راگرفته وحاضره این کارو به هرقیمتی انجام بده وبالاخره هم انجام می ده که اگر غیراز این باشه شک می کنم که خودش باشه.بالاخره شب موعود فرا می رسه و برات با اصابت ترکش مجروح می شه،به علت نبود نیروهای پشتیبانی ، برات وتعداد دیگه ای از بچه های شهید و مجروح ،باهمون وضع تاصبح موندند وچشم شون رو روهم نذاشتند.صبح که بچه های سپاه اومدند ، شهیدها و مجروح ها رو به عقب منتقل کردند وبرات رابا بقیه مجروح ها به بیمارستان بردند وبعد از یکی دوساعت،باوجود تلاش های گروه پزشکی،به فیض شهادت نائل شد.

گفت وشنودی با همرزم شهید:

آخرین باری که شهیدبراتعلی به مرخصی رفته بوداتفاق خوشایندی براش افتاده بود،همسرش براش یه دست لباس نوخریده بودو برات هم با ذوق و شوق اونو می پوشه ومیگه انگار قراره من با لباس نو به استقبال شهادت برم وچقدر خوبه که باظاهر تمیز و آراسته ونو درمحضر پروردگارم حاضربشم به قول بچه های اینجا ، برات هم پرکشید.همون برات مودب و متین ،خنده رو وخوش برخورد ،سربه زیر و مظلوم،براتی که یه لحظه از انجام واجباتش غافل نمی شدو من که هم ولایتیش بودم شاهدم که توتموم مراسم های دینی و مذهبی شرکت و خدمت می کرد.براتی که بسیار به بزرگترها مخصوصا” به والدین خودش احترام می ذاشت و دوست داشت شادی و آسایش خودش را بابقیه تقسیم کنه وتو غم اونا شریک بشه.

توی بیمارستان برات داشت بامن حرف می زد ویه جورایی می خواست وصیت کنه ازم خواست تازمانیکه که پیکر مطهرش رو به روستا منتقل نکرده اند ، من زودتر نرم اونجا وپیش دستی نکنم نمی خواست خانواده اش حتی یه لحظه بیشتر ناراحت باشندبهم گفت علی جان ،ازت می خوام تسبیح ام رو خودت به عنوان یه یادگاری ناقابل برداری وساعت مچی ام رو بدی به پسرم مهدی .خانواده ام همه ی زندگی من هستند واونا رو به خدا می سپارم.

دیگه چیزی نگفت ،فقط توآخرین لحظات زمزمه هایی ازش شنیدم .گوشم رو بردم نزدیک لب هاش و شنیدم که تکرار می کرد:

مهدی ,مریم ، مهدی, مریم ، مهدی , مریم ….   .

روحش شاد و یادش گرامی باد.

——————————————————————————

رجبعلی

شهیدرجبعلی زرقانی

نام پدر: صفرعلی

تاریخ تولد: ۱۳۴۸ هجری شمسی

محل تولد: روستای زرقان

تاریخ شهادت: مفقودالاثر

محل شهادت: جزیره مجنون

یگان اعزام کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

محل دفن: روستای زرقان

 

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید رجبعلی زرقانی درسال۱۳۴۸ در روستای زرقان دیده به جهان گشود وتحصیلات خود را در حد خواندن و نوشتن تاکلاس دوم ابتدایی ادامه دادوپس از آن به کاروکمک در کنار پدر و مادر پرداخت ،ایشان درسن ۱۳سالگی گواهینامه رانندگی گرفت وبه شغل رانندگی با تراکتور مشغول شد تا از این راه منشاء خیربرای خانواده و اهالی روستا باشد.

اخلاق ورفتار ایشان در بین دوستان و خانواده زبانزد بود،وی در امور خیریه روستا از جمله ساخت مسجد روستا فعالانه شرکت می نمود.تا اینکه در سن ۱۶ سالگی ا زدواج کرد که ثمره این ازدواج یک فرزند دختر می باشد.عشق و علاقه وی به اسلام و امام اورا برآن داشت تا در سن ۱۸ سالگی برای انجام خدمت مقدس سربازی به جبهه برود ،شهید رجبعلی در مورخه۹/۱/۱۳۶۷ به منطقه جنوب اعزام ودر مورخه ۴/۴/۱۳۶۷ در عملیات تک دشمن در جزیره مجنون مفقودالاثر گردید،و بعد از چند سال توسط کمیته جستجوی مفقودین شناسایی و برای تشییع وخاک سپاری به زادگاهش روستای زرقان انتقال یافت .

 

رو حش شاد و یادش گرامی باد.

رفتیدولی به یاد ما می مانید         درخاطرسرخ لاله ها می مانید

سرباختگان راه عشق, ای شهدا   ما رفتنی هستیم وشما می مانید

————————————————————————————————–

علی اصغر

شهیدعلی اصغر زرقانی

نام پدر: رمضانعلی

تاریخ تولد :۱/۱/۱۳۴۴ هجری شمسی

تاریخ شهادت:۲۲/۱۲/۱۳۶۶

محل شهادت : حاج عمران

محل دفن: روستای زرقان

یگان اعزام کننده: ارتش-مشمول

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید علی اصغرزرقانی در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود،پدر ایشان خادم مسجدبود به همین خاطر ایشان با مسجد انس و الفت خاصی داشت،وی تحصیلات خود را تاچهارم ابتدایی ادامه داد وسپس به شغل قالی بافی پرداخت وضمن گذارندن زندگی خود ازاین راه به پدر ومادر خود نیز بسیار کمک می کرد،بعد از انقلاب وشروع جنگ تحمیلی،ایشان علاقه شدید خود را به حضور در جبهه به اطرافیان خود اعلام کرد اما به دلیل سن کمش شرایط برای حضور در جبهه فراهم نبود،تا اینکه ایشان ازدواج کرد( ثمره آن یک فرزند دخترمی باشد )واز نظر سنی نیز مانعی برای حضور در جبهه نداشت،ایشان خدمت مقدس سربازی خود را به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد،حالات روحی شهیدعلی اصغردرروزهای قبل از شهادتش گویای اطلاع ایشان از شهادت بود،به طوری که ایشان در خداحافظی بابرادرش به وی می گوید که این سفرآخر من است .شهید در مرحله سوم حضور درجبهه درمنطقه حاج عمران درتاریخ۲۲/۱۲/۱۳۶۶ به علت جراحات وارده به بدن به دیداریارواصل شد اما بدلیل گستردگی عملیات مفقودالاثر گردیدتا اینکه توسط کمیته جستجو،شناسایی شد وبرای تدفین به زادگاهش انتقال یافت.

 

خاطره ای از زبان برادرشهید :

مرخصی ایشان تمام شده بوداورا با موتور به ایستگاه قطارشهرستانک بردم دربین راه به من گفت:برادرجان حتما پس از رفتن من درهمین چندروز آینده عروسی ات را بگیر و منتظر من نباش وقتی به ایستگاه رسیدیم گفت:برویم از خاله ودایی هم خداحافظی کنیم(خاله و دایی ما در روستای دیگری زندگی می کردند)گفتم به روی چشم وبا موتور به آنجا رفتیم واز همه خداحافظی کرد و وقتی برگشتیم گفتم خوب پس برمی گردیم به روستا ،فردا ان شاءا…خواهی رفت ،پرسید چرا؟گفتم:چون نزدیک به یک ساعت و نیم ازحرکت قطار گذشته است ،اوبا تبسم گفت:برادر جان امروز قطار ۲ساعت تاخیر دارد،حیرت زده به ایستگاه رفتیم و دیدم که گفته ایشان درست بوده ،بالاخره سوار قطارشدوگفت:برادرجان توآخرین نفر ازاعضای خانواده هستی که می بینم و خداحافظی می کنم ،آری اورفت وپس از گذشت یک ماه خبرشهادتش به مارسید و جسد او نیز پیدا نشد وبه صورت مفقودالجسد تشییع شد.

 

روحش شادو یادش گرامی باد

————————————————————————————————–

سید ابوالقاسم

شهید سیدابوالقاسم زرقانی              

نام پدر: سیداسماعیل

تاریخ تولد :۱/۱۱/۱۳۳۶ هجری شمسی

تاریخ شهادت: ۲۴/۸/۱۳۵۹      

محل شهادت : سوسنگرد

محل دفن: روستای زرقان

یگان اعزام کننده : بسیج                      

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهیدسید ابوالقاسم زرقانی در اول بهمن ماه سال۱۳۳۶ هجری شمسی درروستای زرقان متولد گردید.پدروی فردی روحانی ,دلسوزودوستدارامام راحل (ره) وانقلاب بود. سید ابوالقاسم دوران کودکی را درکنار پدر با فضیلت خود به فراگیری علوم قرآنی واحکام اسلامی پرداخت خانواده اش وی را برای یادگیری خواندن ونوشتن به مکتب خانه فرستاند ولی به بدلیل مشکلات معیشتی ازادامه تحصیل درشهربازماند وبه ناچار علاوه برکمک به پدردرکشاورزی، درکارگاه قالی بافی نیزبه بافندگی پرداخت.بعدها درسن جوانی به مشهدمقدس رفت و به شغل بنایی مشغول شد تابتواند کمکی به خانواده خود بکند.شهید در۱۵/۱/۱۳۵۵ به خدمت سربازی فراخوانده شد و از ژاندارمری سبزوار به بیرجند اعزام گردید وبعداز پایان خدمت خود به زادگاهش برگشت ودر تظاهرات های انقلابی حضور فعالی داشت،از خصوصیات بارز این شهید می توان به علاقه شدید ایشان به طبیعت و مطالعه , شرکت درنمازجماعت و خواندن نماز شب در مسجد وروحیه ایثار واز خود گذشتگی اشاره کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مجددا به مشهدمقدس عزیمت می کند وکاربنایی را ادامه می دهد تااینکه همزمان باشروع جنگ تحمیلی برای دیدن خانواده به زادگاهش برگردد وپس ازبازگشت به دوست نزدیک خود می گوید اگربتوانم از مشهد به جبهه می روم .سیدابوالقاسم پس ازگذشت یک ماه از شروع جنگ و با اولین ثبت نام نیروهای داوطلب برای اعزام به منطقه جنگی در تاریخ ۱/۸/۱۳۵۹ به جبهه می رود ودر نامه ای که به خانواده اش می نویسد از آنها خداحافظی کرده و حلالیت می طلبد ، پدر بزرگوارش هنگام خواندن نامه تبسمی می کند و می گوید ((حالا که رفته دورا دور حلالیت طلبیده.)) وبعداز چهارده روز از رسیدن نامه به خانواده اش در جبهه سوسنگرد براثر اصابت ترکش خمپاره به سرمبارکش به شهادت می رسد.

شهید سیدابوالقاسم زرقانی,درمنطقه سوسنگرد افتخارهمرزمی و همراهی با سردار بزرگ اسلام شهیدمصطفی چمران رادرکارنامه اش دارد.

خاطره ای ازپدر شهید :

من برای شرکت در مراسم تبلیغات ریاست جمهوری در روز عاشورای سال ۱۳۵۹ به سبزوار رفته بودم که درحین سخنرانی بنی صدر خبر شهادت فرزندم را به من دادند ولی آتش نفرت از بنی صدر آنقدر وجودم را گرفته بود که داغ پسرم برایم معنایی نداشت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

                            

من دست وسرشهید رامی بوسم             پا تا به سرشهید را می بوسم

     گرلحظه دیدارمیســـــرنشود                 دست پدرشهیدرامی بوسم

————————————————————————————————–

رمضانعلی

شهید رمضانعلی زرقانی

نام پدر : جعفر

تاریخ تولد : ۱/۱/۱۳۴۱ هجری شمسی

تاریخ شهادت : ۵/۷/۱۳۶۰

محل شهادت: آبادان- پل مارو

محل دفن: روستای زرقان

یگان اعزام کننده: ارتش- مشمول

 

خلاصه ای از زندگینامه شهید :

شهید رمضانعلی زرقانی درسال ۱۳۴۱ درخانواده ای ساده و متدین متولدشد و در سن ۴ سالگی مادرعزیزش را از دست داد،ایشان تا پایان سال چهارم ابتدائی تحصیلات خود را ادامه داد وسپس به دلیل مشکلات اقتصادی برای کمک به خانواده به کاردرکارگاه قالی بافی مشغول شد و علاوه بر قالی بافی همچون هر جوان روستایی دیگر درکارهای کشاورزی و……. به خانواده کمک می نمودوازنظر اخلاق ورفتار درخانه و در میان اقوام ودوستان نمونه بود.

هنگامی که ایشان به سن ۱۹سالگی می رسد به او خبرمی دهندکه باید برای خدمت مقدس سربازی به جبهه برود با شنیدن این خبر شهید به قدری خوشحال می گردد که دربین مردم شیرینی پخش می کند،وی درفروردین سال ۱۳۶۰ به جبهه اعزام می شود. در آخرین نامه اش ازتمامی اعضای خانواده خداحافظی می کند و می نویسد که این آخرین نامه من است وبعدازگذشت پنج ماه وحدودپانزده روز ازنگارش این نامه درجبهه فیاضیه حصرآبادان در مورخه۵/۷/۱۳۶۰ براثراصابت تیراسلحه به پیشانی مبارکشان جام نوشین شهادت را سر می کشد و به درجه رفیع شهادت نایل میگردد.

خاطراتی ازشهید:

۱- پس ازاینکه مشخص شده بودکه باید به جبهه سربازی برود گفته بود:خداراشکرمی کنم که می روم و شهید می شوم .

۲- درایام آموزش شش نفر از دوستان هم ولایتی اش که با ایشان در جبهه بودند،پس از طی دوره آموزشی برای انجام عملیات به خط مقدم اعزام می گردند،که جملگی دوستان می گویند که فورا لباسهای نظامی را دربیاورید و لباس شخصی بپوشید تافرارکنیم و شهید درپاسخ می گوید که من فرارنمی کنم مرد هرگز فرار نمی کند من می روم تا شهید بشوم .

                                                       روحش شاد و یادش گرامی باد.

———————————————————————————————

سید مرتضی

شهیدسیدمرتضی زرقانی

نام پدر: سیدعلی

تاریخ تولد : ۱۰/۰۳/۱۳۴۳ هجری شمسی

تاریخ شهادت: ۰۴/۰۳/۱۳۴۳

محل شهادت : جزیره مجنون – به علت بریده شدن سر

توسط نیروهای بعثی

محل دفن: مشهدمقدس

یگان اعزام کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

خلاصه ای از زندگی نامه شهید:

شهید سید مرتضی زرقانی در تاریخ ۱۰ /۰۳/۱۳۴۳ در خانواده ای متدین وشهید پرور در مشهد مقدس متولد شد. شهید دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد ، سپس با پیروزی انقلاب و پس از آن باشروع جنگ تحمیلی لبیک گویان به ندای رهبر انقلاب وبرای دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی توسط سپاه پاسداران به جبهه اعزام می گردد و در جبهه های جنوب در تیپ زرهی انجام خدمت می نماید. شهید سید مرتضی در یکی از عملیاتها در حالی که تا آخرین گلوله به دفاع ازاسلام می پردازد، توسط نیروهای بعثی اسیر و سر مبارکشان بریده می شود و به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.

وصیت نامه شهید:

با سلا م به رهبر کبیر انقلاب و با درود به تمامی شهدای اسلام

حضور محترم پدر گرامی ام سلام عرض می کنم … ان شاءالله برای چند روز آینده عملیات شروع می شود، عملیاتی که می خواهد شروع شود ان شاءالله حمله آخر است . پدرم ، اگر خدا خواسته باشد و مرا بطلبد ممکن است که در این عملیات شهید شوم ، هرچند که من لیاقت شهید شدن را ندارم ، پدرم من وصیتی ندارم که بکنم ، فقط از شما و دوستان می خواهم هرموقع توانستید امام را دعا کنید ، در موقع نماز و در مواقع دیگر امام را دعا کنید ، پدرم من چیزی ندارم که به کسی ببخشم ، من هرچه دارم از شما دارم. پدرم اگر من شهید شدم برای من گریه نکنید، برای من جشن بگیرید. از مادرم و از تمامی دوستان می خواهم که برایم گریه نکنند، این شما بوده اید که من را بزرگ کرده اید ، این شما بوده اید که من به این سن و سال رسیدم و از خدا طلب شهادت کردم .مادرم باید افتخار کنی که دو فرزندت را به جبهه فرستادی ، پس مادرم اگر شهید شدم به این افتخار کن که پسری را در راه اسلام فدا کرده ای. برادرم اگر من شهید شدم و جنگ ادامه داشت راه من را ادامه بده.

روحش شاد و پر رهرو باد.

 

بیا ای دل ازاین جا پربگیریم             ره کاشانه دیگربگیریم

بیا گم کرده دیرین خـــودرا             سراغ ازلاله پرپربگیریم

———————————————————————————————

سیدمحسن

دانشجوی شهیدسیدمحمود زرقانی (سیدمحسن زرقانی)

نام پدر: میرزا عبدالحسین

تاریخ تولد : ۰۱/۰۷/۱۳۴۴ هجری شمسی

تاریخ شهادت: ۰۸/۱۱/۱۳۶۵

محل شهادت : کربلای ۵

محل دفن: مشهدمقدس

یگان اعزام کننده : بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

خلاصه ای از زندگی نامه شهید:

شهید سید محسن زرقانی در سال ۱۳۴۴ در مشهد مقدس دیده به جهان گشود، هنوز سه سال از بهار عمرش را سپری نکرده بود که پدرش را از دست داد و مادرش سرپرستی اورا به عهده گرفت. او از همان کودکی علاقه شدیدی به اسلام و اهلبیت عصمت و طهارت پیدا کرد به طوری که در سن ۶ سالگی شروع به فراگیری قرآن نمود، در سن ۷ سالگی دوران تحصیل ابتدایی خود را در مدرسه رام مشهد شروع کرد و سالها دانش آموز ممتاز بود سپس به دوره راهنمایی رفت و پس گذراندن این دوره به علت علاقه شدید به درس وارد هنرستان شد. این شهید بزرگوار در دوران تحصیل در هنرستان نیمی از روز را کار و نیم دیگر را به درس خواندن مشغول بودند،با این وجود در هنرستان همیشه جزء دانش آموزان ممتاز بودند. پس از طی دوران هنرستان در کنکور ورودی دانشگاه شرکت نموده و در رشته مکانیک عمومی(ماشین ابزار) قبول شدند که در این دوران نیز جزء دانشجویان ممتاز بودند. شهید سید محسن زرقانی در تمام دوران زندگی خودبرای دیگران یک الگو بود ، بطوری که دوستانش که پس از شهادت وی برای عرض تبریک و تسلیت به منزل شهید آمده بودند می گفتند: ما نه تنها یک دوست بلکه یک معلم را نیز از دست دادیم، شهید پس از پیروزی انقلاب در بسیج شرکتی فعال داشت و در زمان اغتشاشات منافقین ، وی به همراه دیگر بسیجیان برای سرکوبی منافقین به میدان آمده بود. وی بیش ۸ بار در جبهه ها حضور یافتند و دوبار مجروح گردیدند. شهید در یکی از نامه هایش به خانواده درباره علاقه اش به حضور در جبهه می نویسد: امروز اگر بادیده بصیرت به جبهه ها بنگریم متوجه خواهیم شد که حضور ما در جبهه واجبتر از حضور در سنگر دانشگاه است ، زیرا درس را می توان بعداً خواند ، ولی پشیمانی حضور نداشتن در فتح کربلا را نمی توان جبران نمود و بایستی تا آخر عمر، خویش را سرزنش کنیم.

خاطره ای از شهید نقل قول از پسر دایی اش:

شهید سید محسن زرقانی مدام ورد زبانش ذکر خدا بود و دائم دستش را جلو دهانش می گرفت که کسی متوجه ذکر گفتنش نشود، یکی از روزها شهید نزد من آمد و گفت دیشب خواب عجیبی دیدم و برایم اینگونه تعریف کرد : دیشب خواب دیدم در میان باغ سرسبزی هستم ، در آنجا به محض آنکه ذکر می گویم صدای عجیبی را می شنوم وبه محض آنکه ذکر را قطع می کنم این صدا نیز قطع می شود ، در لحظه اول کمی ترسیدم اما باز مجدداً ذکر لا اله الله را شروع کردم ، در یک لحظه متوجه شدم که تمام درختان و موجودات همزمان با من این ذکر را تکرار می کنند، لذا به یاد این آیه شریفه قرآن افتادم که می گوید: تمام موجودات عالم ذکر خدا را می گویند. با این حال ذکر را تکرار کردم در این لحظه دیدم شاخه های درختان خم شده و همراه با من ذکر را تکرار می کنند.

روحش شاد و پر رهرو باد

 

درگلشن عشق آب وتاب است شهید      شیرازه سرخ انقلاب است شهید

داردچه اگرغروب ,خورشیــــــداما       تفسیرطلوع آفتاب است شهید

—————————————————————————————————

مجتبی

شهیدسیدمجتبی زرقانی

نام پدر: سیدعلی

تاریخ تولد : ۱۰/۳/۱۳۴۵ هجری شمسی

تاریخ شهادت: ۲۳/۵/۱۳۸۹

منطقه مجروحیت: ۲۲/۱۰/۶۵ شلمچه بر اثر اصابت ترکش

به قفسه سینه و در ۴/۱۲/۶۲ جزیره مجنون از قسمت پای چپ، مچ پا و ریه

محل شهادت : مشهد مقدس پس از سالها تحمل درد ورنج ناشی از آثار جانبازی

محل دفن: مشهدمقدس

یگان اعزام کننده: سپاه پاسداران- عضو رسمی سپاه پاسداران

خلاصه ای از زندگی نامه شهید:

شهید سید مجتبی زرقانی در مورخه۱۰/۳/۱۳۴۵ در خانواده ای متدین و شهید پرور در مشهد مقدس متولد شدند. شهید سید مجتبی زرقانی عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود ، در ۸ سال دفاع مقدس در عملیاتهای مختلف شرکت نمودند که بار در این عملیاتها بر اثر اصابت گلوله یا مواد شیمیایی به درجه جانبازی نائل گشتند که بر اثر همین جراحات بعد گذشت سالها تحمل درد و رنج به درجه رفیع شهادت نائل گشتند.

خاطره ای از شهید:

در سال ۶۳ در ایلام ،پادگان ظفر،شهید سید مجتبی زرقانی به عنوان فرمانده گروهان انجام وضیفه می نمود، در نیمه های شب فذماندهان تصمیم می گیرند تا میزان آمادگی نیروها را بررسی نمایند ، بنابراین با ایجاد عملیات غافلگیرانه به چادر نیروها حمله می نمایند، سپس به نیروها اعلام می نمایند برای انجام رزم شبانه تمام نیروها باید پایین تپه های منطقه با تجهیزات کامل آماده باشند، اما به علت غافلگیر شدن نیروها در رزم شب و فضای غبارآلود منطقه بعضی از نیروها وسایل خود را گم کرده بودند و بدون تجهیزات خود را به منطقه رسانده بودند ، از جمله یکی از نیروها به علت گم کردن پوتین های خود موفق به پوشیدن پوتین هایش نشده بود، در همین موقع شهید سید مجتبی که متوجه این اتفاق شده بود بلافاصله پوتین های خود را در آورده و به آن جوان بسیجی می دهدو خودش بدون پوتین در آن شب به رزم شبانه می رود ، صبح هنگامی نیروها از رزم شب بر می گشتند ،متوجه پاهای زخمی و تاول زده فرمانده گروهان خود می شوند اما متوجه نمی شوند که چرا فرمانده گروهانشان در آن شب موفق به پوشیدن پوتین های خود نشده است ، آری ایثار و از خود گذشتگی خصلتی بود که رزمندگان در جبهه آموختند.

 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

مباداخویشتن را واگذاریم                           امام خویش راتنها گذاریم

زخون هرشهیدی لاله ای رست                     مباداروی لاله پاگذاریم

یاد وخاطره همه شهیدان حافظ مام وطن گرامی باد……… زرقان۲۰

منبع:

zarghan20.ir

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *