شعر جوینی / صبح زود سوار خرها می شدیم

سحر اِرته اششگلَره مینیردیگ

یادِیدَده ،ساروق لَره باقلوردیگ،

سَحَر اِرتَه اَششَکلَره مینیردیگ،

یِگِن یِگِن پَللَرِنه سِخلِردیگ،

قِززه گیندَه ،چِلَه ایشه گِدِردیگ،

بویَتِی نَن ،اونده اوراق،وُرُردیگ،

دَر تِگِردیگ،خِیلَه چوخ شِید اُلوردیگ،

تینگیلِدَن یخ سُولَره ایچیردیگ،

ظِهِر چاقو ،چِرَگ یِردیگ ،یاتوردیگ،

آخشام چاقو،گَنَه ایشه توروردیگ،

قوزولَرچِن،بیر چَرچُو اوت ییقیردیگ،

اوت لَمِسِه اششگلَره یوکلوردیگ،

اششکلَره قَلِیه جَن قووُردیگ،

چِرَگ یِردیگ ،کللَمِسه قویوردیگ،

دام اِستِندَه ،نه قَد راحت یاتوردیگ،

* *  *

یوخو کِچدِه، قَلِبلَمِس قارالدو،

گِنگ ایرَگله،گِری نَجِر داراولدو،

ترجمه:

آیا به یاد داری که سفره های غذایمان را می بستیم،

و صبح زود سوار خرها می شدیم،

پشت سرهم به پهلوهایشان سیخ فرو می کردیم،

و در روزهای گرم برای کار به بیرون می رفتیم،

در آن جا با «بایاتی»گندم درو می کردیم،

عرق می ریختیم،و خیلی تشنه می شدیم،

از کوزه آب خنک می خوردیم،

هنگام ظهر نان می خوردیم و می خوابیدیم،

بعدازظهر دوباره دست به کار می شدیم،

برای بره هایمان علف جمع می کردیم،

آنها را بار الاغ هایمان می کردیم،

و آنها را تا روستا می دواندیم،

شام می خوردیم و سرمان را بر بالشت می گذاشتیم،

در پشت بام ،آرام، تاسحر می خوابیدیم.

* *  *

(امااکنون)خوابمان پرید و قلب هایمان سیاه شد،

ببینید،که چگونه آن دل های بزرگ ،تنگ شدند.

منبع:

gagedagjoveyna.mihanblog.com

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *