کردمحله – بابل – مازندران

سایتها و وبلاگهای روستای کردمحله

شهرستان بابل – استان مازندران

http://kordmahaleh.blogfa.com

 

 

روستای کردمحله  در فاصله ۲۰ کیلومتری جنوب شهرستان بابل و جزو بخش بندپی شرقی می باشد.
این روستا  از شمال به روستاهای آهنگرکلابزرگ و بالامرزبال و از جنوب به احمدکلا و از شرق به سجادرود و بالامرزناک و از غرب به روستاهای اطاقسرا و صورت منتهی می گردد.

تاریخچه کردون 

کردمحله نام روستایی است در بخش بندپی شرقی از شهرستان بابل ( بارفروش ، قدیمی تر مامطیر) یکی از شهرهای مهم و تاریخی استان مازندران ( ماز + اندرون – اشاره به کوه درونی همان دماوند است ) یا همان  طبرستان قدیم است .

 در زبان شناسی نام کردمحله ، کلمه ای مرکب است از کُرد + محل = به معنای محل کردها ( کِردون ) ، بنیان اولیه این محله (روستا) بوسیله چند نفری بوده که دارای پیشینه نژادی کرد هستند . کُردهای ساکن مناطق جنگلی البرز به کردون (kerdon) معروفند . 

تبارشناسی و شجره نامه برای من (چنگیز) و دیگر دوستانم رحمت اله و همت بسیار جالب است و تلاش بنده این بوده تا  با تحقیقاتی شفاهی (میدانی) و کتابخانه ای (مدارک و اسناد) تا حد امکان ، بانیان روستایمان را ردیابی کرده تا نشان دهیم به کجای تاریخ این مرز بوم (ایران) وصل هستیم . من و دوستانم به موضوع فوق خیلی علاقمندیم . همت در جمع آوری اطلاعات به من یاری داد . پدرم (جانعلی) و نیز پدر همت (علی مدد) در تهیه و تنظیم اطلاعات میدانی فوق ، مطالب کلیدی و ارزشمندی به من ارائه نمودند بعلاوه افراد و دوستان دیگری هم در این زمینه به بنده یاری رساندند که از همه تقدیر نموده و سپاسگزارم .

     مطابق تحقیقات ، اولین فردی که پا به روستای ما گذاشته ، شخصی به نام «کبلی باهو» نامی بود ،زمان تقریبی او حدود ۱۱۰۰ ه . ش است . فرزندش « کبلی نور علی» (حدود ۱۱۴۰ خورشیدی) و نوه اش «کبلی گِل علی» (حدود ۱۱۷۰ خورشیدی) بوده و همین شخص است که به همراه سه نفر دیگر «حسن کرد ، ذوالفقار کرد و امیرخان» بانیان نخستین این روستا نام گرفتند . این رویداد همزمان است با آغاز سلطنت قاجار در ایران . ( آقا محمد خان در سال ۱۱۷۴ هو. ش در تهران تاجگذاری کرد)

     ما از نسل فرزند گل علی کرد یعنی « کبلی بابجانی » هستیم . روایتی دیگری هست که ورود کردون به روستای ما و اطراف آن را حدود ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ ه ش میدانند که مربوط به دوره حکوت سلسله صفویان در ایران است . (در سال ۸۷۲ ه ش شاه اسماعیل صفوی در تبریز سلسله صفویان را بنیان گذارد) 

      بنابراین قبل از اینکه بنیان و تاریخچه محلمان را از جد دوم مادریم و جد سوم پدریم و نیز جد دوم رحمت اله و همت «کبلی بابجانی» پی بگیریم ، ابتدا در مقدمه ای پیرامون اقوام کرد ایرانی و چگونگی مهاجرتشان در دوره صفویه به اختصار می پردازم.

     آغاز مهاجرت کردها از غرب کشور و یا پراکندگی آنان از منطقه کردستان را می توان به دوره شاه عباس یکم نزدیکتر دید . با سیاست خاص شاه عباس مبنی بر جابجایی اقوام و قبایل کُرد و به دلایل امنیتی ، جنگهای مکرر با عثمانیها که در مرزهای غربی ایران ساکن بودند ، بسیاری از اقوام کرد ، دست به مهاجرتهای اجباری و تحمیلی زدند . حرکت آنان به سمت جنگلهای البرز و سواحل دریای مازندران عمدتاً به دلیل امنیت و امکانات طبیعی آن بوده است . در بیشتر مناطق استان مازندران و بخصوص در اطراف قله دماوند هم اکنون ساکنین آن ، مخلوطی از کردان سابق هستند . نقل است که سکونت کِردون در محل فیروزجاه و شیخ موسی کنونی – حواشی گلوگاه بندپی پررنگتر و بارزتر است ، و از آنجاها حرکتشان برای سکونت دائمی به سمت شمالی تر تا به سمت سواحل دریا شکل می گیرد . در شمالی ترین منطقه بندپی شرقی کنونی ، روستای صورت را پایه گذاری کردند . سپس احمدکلاه را بنیان گذاشتند ، به همین دلیل روستای کرد محله حدود پنجاه سال قبل به پائین احمدکلاه معروف بوده است . حرکت مهاجرین از مناطق جنگلی که دارای امنیت بیشتری بود ، آرام آرام به سمت سواحل دریای مازندران امتداد پیدا کرد . به همین ترتیب ردپای کردون را می توان در نواحی مختلف فیروزکوه ، قائمشهر ، بهشهر ، گنبد ، تنکابن ، کردکوی و غرب مازندران کنونی ، ردیابی کرد .

     همانطورکه اشاره شد بانیان نخستین کردمحله چهار نفر بودند؛ حسن کرد ، ذوالفقار کِرد ، امیرخان و گِل-علی کِرد . آنها روستای ما را که بصورت جنگل بوده ، آباد کرده ساکن شدند . آنان در ابتدا چوپان بودند یا همان دامداران دسته های بزرگ قبایل کرد که زندگی ایلاتیشان به یکجا نشینی تبدیل شد . با داشتن اندک دامهای خود و مهاجرت محدود ، به کار کشاورزی سنتی پرداختند . سکونت آنان در روستای کردمحله و بنیان آن مربوط به عصر سلسله زندیان یا اواخر دوره افشاریان ( ۱۱۵۰ خورشیدی یا ۱۱۷۵ خورشیدی ) است . از رویدادهای مهم زمان نوادگان گل علی کرد در این روستا که مربوط به دوره رضا شاه پهلوی است ، اینگونه بود که یکی از اربابان معروف آن زمان ، شاهرخ خان با نفوذی که در منطقه داشت ، فرزندان و نوادگان چهارنفر یاد شده را فاقد مالکیت زمین و غاصبان روستا معرفی کرد . گر چه عصر مدرنیته و اواخر دوره فئودالی است و تمرکز قدرت در حکومت مرکزی تهران نهادینه شده و شکل گیری تدریجی طبقه بورژوا در ایران است ، ولی در بخشها و روستاهای ایران همچنان نظام ارباب رعیتی حاکم مطلق بود .

     ارباب شاهرخ خان سه فرزند کبلی بابجانی را ( قهرمان ، سیف اله و بابخان ) احضار کرد . بنابراین من و دوستانم از نسل سه نفر احضار شده هستیم ، سعی خواهم کرد موقعیت آنان بخصوص پدرشان را پیگیری کنم . از آنجائی که در فرهنگ اجتماعی ایران نظام پدرسالاری – فرهنگ آریایی ، اصالت خون – حاکم بوده ، من ناچاراً در سلسله نسب ها یا شجره نامه ها ، سعی خواهم کرد از افراد مرد – مذکر – استفاده کرده و اصالت خون در مردان را پیگیری کنم . اما در جاهایی که الزام آور شود ، اسامی زنان هم آورده خواهد شد . ضمن اینکه شجره نامه های مختلف بصورت کامل و به شیوه نمودار ترسیم شده و توصیفات آنها در متن مرقوم گردیده است .

     کبلی بابجانی دارای پنج همسر بود : « گل صنم کرد » که مادر سیف اله کرد است . " بیگم " مادر کبلی قهرمان کرد است. « گوهر پادشاه امیری » که یکی از فرزندان دختری اش بنام « انبر » به حاجی کلا مهاجرت کردند .  « حیفه » مادر سه فرزند : حمزه علی ، علی آقا و رقیه بود . رقیه مادر صادق نامی بود که در کوندون آمل (کوندون وجه تسمیه کهنه آب بندان ) ساکن شد . بخشی از کردون هم اکنون در مکان مذکور ساکن هستند . اصلیت حیفه احتمالاً از آهنگرکلا بوده است . همسر پنجم کبلی بابجانی نامش در دسترس نیست ولی همان مادر لیلا است که به همسری سید ابراهیم ولوکلایی درآمد که در وصف آن خواهیم گفت .

     کبلی بابجانی دو برادر داشت " رضا علی " و " روح اله " که در توضیحات بعد به آنها اشاره خواهیم کرد . او دارای نه فرزند بود ، شش دختر و سه پسر که درباره آنان به قدر اطلاعات مطلب گفته می شود .

در نمودار زیر فرزندان کبلی بابجانی و فرزندان ونوادگان دو برادرش نشان داده شده  است .

* کبلی گل علی بهمراه حسن کرد ، ذوالفقار کرد و امیرخان بانیانِ نخستینِ کردمحله  هستند .

 کبلی بابجانی بنا به روایتی سه بار به زیارت کربلا ( عتبات و عالیات ) رفت ، لازم به ذکر است سفر زیارتی در آن زمان که به شکل پیاده یا با استفاده از اسب صورت می گرفته ، بسیار سخت و خطرناک بوده است . تاریخ تولد و مرگ تقریبی وی بین سالهای ۱۲۱۰ تا ۱۲۸۰ هو. ش است . ( احتمالاً قبل از وقوع انقلاب مشروطیت در ایران ۱۲۸۵ خ فوت شدند ) .

     خانه سرای کبلی بابجانی بعد از خودش به یکی از فرزندانش کبلی قهرمان رسیده ، دوران پیری قهرمان و زمان مرگش هم زمان با دوران کودکی من و حرمت اله و همت بوده است . همت دوران کودکی خود را به همراه برادر بزرگش مسعود ( معروف به کبلی برزو ) در منزل پدربزرگشان یعنی کبلی قهرمان سپری کرد و اکنون همچنان آخرین کبلی در همان خانه سرا ساکن است البته خانه و کاشانه همان نیست . همانطور که در نمودار نشان داده شده ، کبلی بابجانی دارای دو برادر به نامهای رضاعلی و روح اله بوده است . رضاعلی سه فرزند داشت دو دختر و یک پسر که نوادگان پسری او هم اکنون در روستای حاجی کلا واقع در  کیلومتر ۵جاده  بابل- آمل  سکونت دارند . روح اله دارای دو پسر بوده که همگی آنان در جدول صفحه قبل بیان گردید .

     اکنون موقیعت فرزندان و نوادگان و نبیره های کبلی بابجانی را پی خواهیم گرفت که  شجره نامه آنها نیز بطور کامل ترسیم گردیده است . است . بابخان جد دوم پدریم است . قهرمان جد اول حرمت اله و همت است . سیف اله جد اول مادری بنده  دارای دو همسر و ده فرزند(چهار پسر و شش دختر ) بود ، که از میان آنان فقط  شیرآقا ، گلون و ستاره ( دایی و خاله هام ) در قید حیات می باشند . مادرم « مقدسه » در نهم تیرماه ۱۳۸۵ در حالی که در تهران مهمان من بود ، بر اثر سکته دوم مغزی در بیمارستان سوم شعبان ، پس از چهار روز بستری در Icu به رحمت خدا پیوست . ( روحش شاد ) .

     کبلی قهرمان دارای سه همسر و چهار فرزند ( دو پسر و دو دختر ) بوده که ، فرزند بزرگش علیمردان است که در ۲۴ آذرماه ۱۳۷۲ بر اثر بیماری سرطان کبد دار فانی را وداع گفت . علیمردان پدر حرمت اله در دوره حیات خود به عنوان یکی از بزرگان و ریش سفیدان محله  دارای مقبولیت و احترامی خاص بود که شوخ طبعی وی نیز زبانزد خاص و عام بوده است . مرگ وی شوک بزرگی بر پیکر فرزندانش بخصوص حرمت و برادر بزرگترش ، همکار و استادم حاج بهمن وارد آورد . علی مدد برادر کوچکتر کبلی علیمردان ، پدر همت می باشد که در جمع آوری اطلاعات فوق کمک فوق العاده ای به بنده نمود .

     بابخان فرزند سوم بابجانی دارای دو همسر و ۷ فرزند ( ۶ پسر و ۱ دختر ) بوده است . از میان فرزندان بابخان هیچ کدام در قید حیات نیستند . کلیه فرزندان وی به جز اصغر به حاجی کلا مهاجرت کردند و در آنجا ساکن شده بودند . بعد از تولد پدرم جانعلی که فرزند ارشد علیجان است ، خانواده او به کردمحله نقل مکان کرده و در خانه سرای اصغر ساکن شدند . کلیه فرزندان و نوادگان بابخان که هم اکنون در حاجیکلا ساکن هستند در نمودار بعدی به طور کامل نشان داده شده است . فقط فرزندان علیجان ( پدربزرگم ) در روستای کردمحله ساکن هستند . بنابراین اغلب ساکنین فعلی حاجیکلا ، نام خانوادگیشان « کُردی » است که برگرفته از کلمه « کِردون » می باشد . تنها پسر اصغر ، اسماعیل کردی هم اکنون در کتی بابل ساکن می باشد که نامبرده از شخصیتهای معتبر و بانفوذ در شهرک مذکور محسوب می شود .

     اکنون وضعیت دختران کبلی بابجانی را مورد بررسی قرار میدهیم . « بمانی » یکی از دخترانش است که شوهرششخصی به نام ملا یوسف از اهالی گردرودبار بود  ایشان دو دختر داشت یکی شهربانو و دیگری صدیقه . که صدیقه همسر سادات از بزرگان و مشاوران اکبرآقا فتاحی ( یکی از اربابان منطقه ، ساکن احمدکلا ) بوده است . شهربانو مادر حسن کوچک تبار گردرودباری است که ظاهراً مادربزرگ دکتر سروش از همکاران برجسته بنده است . « انبر » مادر «ننه مار» بوده که وی همسر میرآقاجان لطفی نیا است .

« لیلا » را به شخصی بنام سیدابراهیم اصلیتش از ولوکلا به همسری دادند . گویند که سید ابراهیم فردی پرتلاش و زحمت کش بوده ، کبلی بابجانی وی را به کردمحله آورده و در خانه سرای دایی اش (خیراله) به عنوان وارث ساکن کرده و خواهرش لیلا را به ازدواج او درآورد . حاصل ازدواج آنها دو دختر و دو پسر بود ؛ میرآقاجان ، میرموسی ، اولیا و سیدنساء . سید ابراهیم دو برادر بنامهای آقا رجبعلی و سید اسماعیل داشت که در این محل ساکن شدند . « هاجر » چند بار ازدواج کرده و سرانجام بی خانمان شده و چون خواهرش « انبر » در حاجیکلا ساکن بوده ، پیش او رفته و تا پایان عمرش در همان جا ماند . وضعیت دو دختر دیگر کبلی بابجانی ( ربابه و حیفه ) را متعاقباً بررسی خواهیم کرد .

 آنچه که در نمودار۲ آمده ، نسب نامه فرزندان و نوادگان و نبیره های پسری کبلی بابجانی است .

 

*  همانطور که در جدول مشخص شده ، پدربزرگ پدرم بابخان کرد و پدربزرگ مادری پدرم بابخان گلاری است که راجع به دومین نفر توضیح خواهیم گفت .

   بابخان گلاری از داردکاشت می باشد و در بالامرزناک ساکن بود . فرزندان وی ؛ ننه بزرگ ، مادربزرگ پدریم و خاله حرمت اله است . در نمودار سوم بابخان گلاری ، فرزندان و نوادگانش آمده است .

    اکنون به پیشینه و انساب یکی دیگر از بانیان روستای کردمحله « حسن کرد » می پردازیم .

« حسن کرد » دارای ۲ پسر به نامهای کبلی خداداد و جان برار بوده است . علی اکبر فرزند کبلی خداداد است . او دو پسر و یک دختر داشت : حسین کرد ، حسنجان کرد و نساء .

 جان برار دارای ۳ پسر بود ، بنامهای ؛ ابوالقاسم ، عباسعلی و محمدعلی .

حسن کرد و فرزندان و نوادگانش در نمودار شماره ۴ نشان داده شده است .

 سومین بانی کردمحله « ذلفقار کرد » است . نام پدرش ‹‹هادی یا هادیا›› بود . او دارای دو پسر بنام های حسینقلی و علی گدا بوده که شجره او ، فرزندان و نوادگانش در نمودار پنجم آمده است .

علت اینکه حسینقلی فرزند ذلفقار کرد که از بانی های اولیه کردمحله است چرا معروف به گلاری می شود ،دقیقاً مشخص نیست همانگونه که قبلاً ذکر شد گلاریها از منطقه داردکاشت هستند که امیدوارم با بدست آمدن اطلاعات جدید این مسئله مبهم روشن شود .

 نمودار ۵ نسب نامه ذلفقار کرد ، فرزندان و نوادگان او را نشان میدهد .

 چهارمین بانی کردمحله « امیرخان کرد » بود . دارای دو پسر بنام های غلامرضا و حسین است . غلامرضا پدر نظرعلی ، ذبیح اله و حبیب اله است و حسین پدر جانمار است ، که همسر مسلم کردی از حاجیکلا می باشد .

نمودار شش گویای این شجره نامه است .

توضیح : شایان ذکر است به دلیل کمبود اطلاعات و احتمال بروز اشتباه ،در این مطلب به یکی از خاندان های مطرح فعلی محله مان ( تقی زاده ها ) اشاره ای نکردم . از آنجائیکه این خاندان از نسل تقی معروف به « اسّا تقی » هستند که سکونت نخستینشان در احمدکلا بوده ، فعلاً در حال جمع آوری مطالب مربوطه در این خصوص می باشم که انشاء اله در آینده ارائه خواهد شد .(توضیح مدیریت وبلاگ : در اینخصوص آقای ناصر تقی زاده مطالب تکمیلی را ارائه نمودند که لینک آن در پایین همین مطلب آورده شده است).  

 *یادآوری یک نکته :  احتمال خطا در متن وجود دارد ، اگر چنانچه خواننده ای اطمینان به نقصی در متن دارد ، برای تصحیح آن با راقم همکاری نماید ، قبلاً سپاسگزار خواهم بود .

لازم به ذکر است که تاریخچه فوق ادامه دارد . ….

  نویسنده : چنگیز سلطانزاده

«جغرافیای تاریخی روستای کردمحله»  

      ۱- موقعیت جغرافیایی و جمعیت روستای کردمحله:  

کردمحله، دهی است از بخش بند پی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران که در حدود ۱۸ کیلومتری جنوب شهرستان بابل واقع شده و آخرین روستای بند پی شرقی می‌باشد. روستای کردمحله از شمال به روستای آهنگرکلای بزرگ و بالامرزبال، از طرف غرب به زمینهای کشاورزی ، از طرف شرق به باغات و مزارع و سجادرود و از طرف جنوب به روستای احمدکلا متصل است. این روستا هم اکنون با توجه به آمار شورا و دهیار و بهداری محل در سال ۱۳۸۸ حدود ۱۸۵ خانوار و ۷۰۵ نفر جمعیت ثابت دارد که علاوه بر این حدود ۱۳۷ خانوار در بیرون از روستا و در شهرهای مختلف مشغول کار و زندگی‌اند. اگر بطور متوسط این خانوار را (۳)نفر حساب آوریم، جمعیت کل کرد محله ۱۱۱۶ نفر خواهد بود و طریق ارتباط با شهرستان بابل از جاده شهید صالحی ( حبیبی سابق) انجام می‌گیرد.

۲- وجه تسمیه کردمحله:

 چنانکه از نامش پیداست، کلمه‌ای مرکب از کرد + محل تشکیل شده که به معنای محل کردها می‌باشد. با توجه به فرهنگ لغات دهخدا، معین، آنندراج، برهان قاطع و… می‌توان چنین تعبیر کرد که کَرد: یعنی راندن- دورکردن دشمن و کِرد : یعنی کردار، کار و عمل، کرت: زمینی را گویند که برای کاشتن سبزی یا میوه آماده کنند یا چیزی بکارند.

در جایی هم، کرَد- کرِد :‌شاخه‌ای است که از درخت بریده باشند، آمده است و همچنین کُرد: به چوپان و گوسفند چران نیز اطلاق می‌شد و این به مناسبت شبانی کردن این طایفه است.

«« در معایب  ناله کم کن کاین جزع ماند بدانگ- بره را می‌برد گرگ واشتلم می‌کرد کُرد.»»

حمزه اصفهانی، جغرافی دان معروف ایرانی  (360-270) گوید: ایرانیان قدیم دیلمیان را«اکراد طبرستان » می‌نامیدند و اعراب را «کردان سورستان» می‌خواندند.

۳- سابقه تاریخی شکل گیری روستای کردمحله

  با توجه به معانی و دریافت اطلاعات از منابع تاریخی و جغرافیای، شاید شغل بعضی از آنها چوپانی بوده است ولی دلیل این نیست که همه آنها چوپان بوده‌اند. با توجه به روند زندگی تاریخی که از مرحله شکار اولیه (غارنشینی) به دامداری ( چادرنشینی) که برای یافتن چراگاه جدید و بهتر به مهاجرت پرداخته و سپس به کشاورزی و یکجانشینی روی آورده با تشکیل خانه‌های چوبی و گلی روستاهای اولیه را پدید آورده‌اند اگر چوپانی کردن دلیل کُرد بودن آنهاست چه بسا خیلی از چوپانان و چوبداران و دامداران امروزی هستند که اصلاً همچنین نامی ندارند و حتی نشنیده‌اند. با این حال ما از دوره تاریخی مهاجرت که به واقعیت نزدیکتر است صحبت می‌کنیم. در روزگاران حاکمیت صفویه ، افشاریه، زندیه و تا دوره قاچار ( از حدود ۹۵۰ هـ . ش به اینطرف) ما باسیاست جابجایی اقوام و قبایل کرد و لر و ترک،‌به دلیل امنیتی و جلوگیری از اتحاد و شورش آنها و همچنینی مرزداری دست به مهاجرت اجباری و تحمیلی می‌‌زدند ( گرچه این اواخر مهاجرت‌های اختیاری از برخی قبایل مختلف سر زده برای زندگی بهتر، که ما هجوم آنها را در مازندران بیشتر می‌بینیم مثلاً در سرشماری ۱۳۷۵ حدود ۵۰۰۰۰ نفر مهاجر که از استانهای مختلف کشور وارد شهرستان بابل شده‌اند را دارم و آمار دقیق آنها را در پایان نامه خودم برای کارشناسی ارشد تاریخ آوردم) بنابراین آنهایی که آزادتر بودند به سمت رشته کوههای البرز که مأمن و پناهگاه خوبی برای مهاجرین بود را ما پررنگتر می‌بینیم. بدین خاطر ما اسامی روستاهای متعددی را در مازندران به نامهای کرد محله در بهشهر، کردکلا در جویبار، کرد خیل در دهستان لاریم، کردی چال و کرد محله در کلاردشت، کرد خیل در رامسر، کرداب درنکا، کرد آباد و کردخیل از توابع ساری، کردمحله در چالوس، کردمحله در مناطق ییلاقی فیلبند و سرآخر روستای کرد محله که در بخش بند پی شرقی شهرستان بابل واقع است.

قابل ذکر است با توجه به گفته اهالی که بانیان روستای کردمحله از مناطق شمالی رشته کوههای البرز آمدند، اینحانب را برآن داشت تا راهی آن دیار شده و با تحقیقات میدانی، مشاهده بنمایم. بدین خاطر در تابستان ۱۳۸۸ به اتفاق یکی از دوستان راهی مناطق کوهستانی سل بن، انیردون، ون بن، شالدرکاه و… که چند کیلومتر بالاتر از منطقه کوهستان حاج شیخ موسی قرار داشته، رفتیم و از نزدیک با اهالی به گفتگو نشسته و نکاتی را یادداشت که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

ارتفاع آن مناطق کوهستانی از سطح دریا حدود ۱۵۰۰ الی ۱۸۰۰ متر و از کردمحله فعلی تا محل کردهای ون بن حدود ۶۷ الی ۷۰ کیلومتر که بجز ۱۰ کیلومتر تا گلوگاه بقیه راهها کوهستانی می‌باشد.

در نخستین برخورد تحقیقی با حاج علی بهمن نژاد اهل تهمتن کلا و ساکن در منطقه کوهستانی سل بن و انیردون روبرو شدم که بیان می کرد از فرزند میرزا رستم کد خدای محل و ۷۵ ساله بود. ادامه داد بله همانطور که کردها درون بن ساکن هستند که از نژاد کردهای کردستان و کرمانشاه می‌باشند همچنین طالشی ها در شالدرکاه و ما هم از گروه تهمتن، از سیستان و بلوچستان و از نسل رستم هستیم. از میرزا حسن تهمتن که عمومی باباش بوده نامبرده که منشی دفتر ناصرالدین شاه بوده است.

بعد از آن راهی ون بن شده که بالاتر از منطقه سل بن و انیردون واقع بود بعد از ۲ ساعت و نیم پیاده روی در سربالایی به ون بن رسیدیم که متاسفانه اکثر اهالی چون چوبدار بودند به صحرا رفته و ما توانستیم فقط با سه نفر از اهالی که در نزدیکی محل به چرای دامهایشان مشغول بودند به صحبت بنشینیم.

آقایان مهربان کردفیروزجایی ۵۰ ساله و پدرش موسی فرزند علیگل کرد ۸۰ ساله شغل چوبدار که حدود ۱۰۰ راس گاو نر و ماده و گوساله داشتند و به اتفاق جمعلی کرد عباسی ۷۵ ساله ، که هر سه اینها مدعی بودند، کردهای این منطقه از کردستان یا از کرمانشاه آمده‌اند. ( نکته قابل توجه اینکه ساکن ون بن به دو گروه کرد عباسی و کردفیروزجائی معروفند)

۴-شرحی بر خاندانهای معروف کردمحله:

  خاندانهای معروف کردمحله بنام تقی زاده، باباجانزاده، سلطان زاده، روح الله زاده و برارزاده و.. می باشندکه با توجه به اینکه قبلاً تحقیقاتی در مورد برخی از آنها توسط دوستان صورت گرفته که در مطالب قبلی در ۲۰ آبان ۸۸ در همین وبلاگ نیز ارایه شد ، اینجانب نیز وظیفه شناسایی خاندان معروف تقی زاده را بر عهده گرفتم که با توجه به بررسی‌های بعمل آمده و به نتایج دلخواه رسیده، نسب نامه ای را تدوین تا این خاندان قابل شناسایی و اقوام از همدیگر غافل نباشند.

اولین فرد از خاندان تقی زاده بنام استاد اسحاق که با خانواد‌ه‌اش از استان سمنان( حدود تقریبی ۱۱۲۸ هجری شمسی) به مازندران آمده و در روستای آهنگر کلای بزرگ شهرستان بابل ساکن و به کار آهنگری مشغول شد ( با توجه به سابقه تاریخی هر روستا، معمولاً صنعتگران (آهنگران) در کنار یا وسط محل ساکن می‌شدند تا وسایل وادوات مورد نیاز کشاورزان و دامداران را برآورده سازند) در اواخر عمر استاد اسحاق، یکی از فرزندانش بنام استاد تقی ( به سال تقریبی ۱۱۷۸ هـ .ش ) برای تامین وسایل مورد نیاز کشاورزان کردمحله به این روستا آمده و درخانه سرای فعلی حاج رضاعلی برارنیاء ساکن شد استاد تقی سه فرزند داشته بنامهای شعبان، غلامعلی و استاد غلامحسین از میان فرزندان استاد تقی، شعبان معروف به شعبان عمو به احمد کلا رفته و در آنجا ساکن شد. او تنها یک پسر داشته بنام محمدجان تقی زاده که فرزندانش هم اکنون در احمد کلای بند پی شرقی ساکن می‌باشند غلامعلی فرزند دیگر استاد تقی، شغل پدران را ادامه نداده و به دنبال کشت و کار از این روستا به آن روستا می‌رفت تا سرانجام در اجبار کلا یا نوشیروانکلا مرحوم و در همانجا مدفون است.

از غلامعلی دو دختر باقی مانده که یکی رقیه بوده با حسن نامی در حاجیکلا ازدواج کرده است دختر دیگرش بنام محَرم بود که به همسری سیدسلیم مرتضوی ساکن گتاب درآمده قابل ذکر است که از ثمره ازدواج محرم هم دو دختر بوده که یکی بنام سیدننه در کرد محله به همسری عباسعلی کرد
( خاندان برارنیاء) درآمد و دیگری که نامش سیدلیلا بود، همسر اسماعیل اسماعیلی در گتاب شد.

استاد غلامحسین (۱۲۲۸ هـ . ش )فرزند دیگر استاد تقی می‌باشد که همه تقی زاده‌های کرد محله از نسل ایشان هستند. از استاد غلامحسین دو پسر و یک دختر باقی مانده است دخترش بنام مِثِل که همسر ابوالقاسم برارزاده از نوادگان حسن کرد و مادر مالک و صنمبر و شیرافکن و معصومه و حاج گنجعلی می‌باشد.

از فرزندان پسر استاد غلامحسین، یکی رمضانعلی بود که دارای ۶ فرزند بوده ولی متاسفانه سه فرزند او بنامهای نورعلی درجوانی و میرزا علی و علیرضا در کودکی از دنیا رفتند و تنها حاج علی تقی زاده به همراه دو خواهرش صغری و فاطمه باقی ماندند.

از دیگر فرزندان غلامحسین، مختار تقی زاده (۱۲۸۷ هـ . ش) بود که علاوه بر شاگردی باباش به مکتب خانه رفته و خیلی زود با سواد شد و از آن پس مختار که پدرم باشد ( نگارنده) کارآهنگری را رها کرده به شغل کشاورزی و سپس مکتب خانه دایر کرده و توانسته صدها نفر را قرآن خوان و با سواد تحویل جامعه دهد. از حاصل ازدواج او با سرور مرد علی دخت حدود ۱۰ فرزند بوده که سه فرزند دخترش بنامهای طاووس ، جده و پروانه از دنیا رفتند و تنها یک دختر بنام فرزانه باقی مانده که در روستای آمل به همسری هدایت براری (پسرخاله) درآمد و شش فرزند پسر مختار تقی زاده به نامهای حاج مردادعلی، حاج یارعلی، حاج غلامحسین و مشهدی خانعلی و حاج کاظم و حاج ناصر می‌باشند ( همه این خانواده را بصورت نمودار نشان خواهم داد.)

قابل توجه است که پدرم ( مختار تقی زاده) خدایش رحمت کند، نوحه خوان و مرثیه سرای محل و همجوار بود و برای کاروان‌های عازم مشهد و کربلا، هم موقع رفت و برگشت چاووشی می‌خواند. علاوه بر این تنها با سواد ماهر از لحاظ نوشتاری بود که اکثر شکایات و دادخواستها را تنظیم می‌کرد.

 و جالب است که شبها در عادت شب نشینی اهالی محل، کتابهای امیر حمزه ، ملک ارسلان رومی و ملک جمشید و.. توسط پدرم خوانده میشد و در پایان شب نشینی، اسامی آقایان و حتی شب چره ( دِسِر) معمول آنزمان را در گوشه صفحه‌ای قید می‌کرد. اینجانب (ناصر) همه آنها را مشاهده کردم . کتابها به ترتیب خوانده می‌شد تا اینکه رادیو باب شد که پدرم اولین رادیوی ترانزستیوری آلمانی بنام MEDYTOR را با ۶۰۰ تومان ( حدود ۵۰ سال پیش ) که همه از سکه‌های ده شاهی بودند خریداری کرد. از این به بعد در شب نشینی‌ها به رادیو گوش می‌کردند.

ناگفته نماند که از فرزندان استاد اسحاق که در میراب محله آهنگر کلا ساکن بودند بنام استادگد آقا معروف به ( اساقا) و بعد از او فرزندش استاد علی اکبر بود که در همان محله، آهنگری می‌کرد و اینجانب به خانه پسرش حاج غلامعلی که ۸۰ سال سن داشت رفته و با استقبال گرم مواجه شدم. بعد از آن مغازه استاد علی اکبر را هم مشاهده نمودم. استاد علی اکبر فرزندانی داشته به نامهای غلامعلی، بشیر، نامدار و ملک ابراهیم که به نام فامیلی آهنکوب معروفند از این فرزندان تنها غلامعلی زنده بود که دیدار داشته‌ام. همچنین با فرزندان بشیر، بنام محمدآقا ( ۷۰ ساله) و حسن آقا، ملاقات داشته و مطالب مفیدی را از محمدآقا دریافت نمودم که حرفهای حاج علی تقی زاده را تایید می کرد. بنا به گفته حاج علی که از شعبان عمو شنیده ، بعد از آمدن استاد تقی به کردمحله، از کل میراث پدری یک درخت لیمو رسیده بود که تا پدر حاج علی ( مرحوم رمضانعلی) زنده بود از محصول آن درخت لیمو استفاده می‌کردند.

تهیه کننده آقای ناصر تقی زاده

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    چه جالب عالی بود.

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *