ته دوش مشتِ هیمه من ته بلاره / شعر مادر

شعری برای مادران وطن

ته دوش مشتِ هیمه من ته بلاره

به مادران پریجایی ام، معماران سرزمینم

می خواهم پریجا (منظور از پریجا در این نوشته دهستان فیروزجاه با همه ی ابعادش است) را سرزمینم بنامم و زنان پرتلاش پریجایی را، مادران سرزمینم.

 پریجا یعنی همه ی ارتفاعات بندپی شرقی، یعنی جنگل های سر به فلک کشیده اش و کوه های استوارش، یعنی دشت های بین این دو، آیش های پریجا!

و می خواهم از زنانی بگویم که به حق باید آن ها را مادران این سرزمین نامید!شگفتا زمین مادر است و مادرانمان نیز زمین ما! در زمین مادرانمان رشد کردیم و شدیم مردمان پریجا و بندپی.شدیم کودکان و جوانان به قامت ایستاده ی این نقطه از خاک وطن! اما در پشت این بلندقامتان ایستاده اند مادرانی که شاید به قامت تا شده باشند اما استوارتر و با ثبات تر بر پای ایستاده اند و با دستی بر پیشانی به افق می نگرند و ایستاده اند به نظاره ی قامتان نهال های وجودشان.

باید از زنانی بگویم که از طلوع آفتاب تا پاسی شب گذشته به تلاش بوده اند و هستند؛ زنانی که همه ی مسئولیت های زندگی بر دوششان بوده است و بخشی از فعالیت های اقتصادی جامعه شان.من در آغاز فصل بهار دیده ام زنانی را که هم «لتکا» های خود را آباد کرده اند و در آن انواع سبزیجات از کدو و خیار و … کاشته اند و هم در کنار مردان خانواده شان دشتها و آیش ها را و «بینج کاری» را آغاز کرده اند و هم دیده ام که این زنان در همین فصل کرم ابریشم نیز پرورش داده اند و در کنارشان به زندگی روزمره ی خود نیز رسیده اند که شامل خانه داری، پرورش مرغ و ماکیان و کمک به مرد خانواده در کار دامداری و … است.دیده ام زنانی را که به نشا می روند و وجین و زنانی را که در گرمای تابستان به درو می روند. در بین این زنان دیده ام گاهگاه مادرانی را که کودکان خود به دوش کشیده اند.از همین زنان سراغ دارم کسانی را که در فصل پاییز از انواع میوه های جنگلی رب درست می کنند و خبر دارم از زنانی که در فصل بهار از پیله های کرم ابریشم با ظرافت تمام تارهای نازک ابریشم را بیرون می کشند و می دانم از بین این معماران سرزمینم هستند زنان جولاهی که در کنار این همه مشغله بافندگان زبردستی بودند و هستند.خبر دارم از مادران سرزمینم که قشلاق و ییلاق می کرده اند هرسال، که تمام زندگی بر روی چند اسب و تمام خانواده بر روی پا! دارم از روزگارانی می گویم که هنوز پریجا و بندپی به وسیله جاده ها در دلشان نقاشی نشده بودند، از روزگارانی که از آن ها جز حسرتی بر دل پیران قومم نمانده است؛ از روزگارانی که چاربیدادران «سجرو» را پا می زده اند از روزگارانی نه چندان دور و پر از آوای زندگی.

در آن روزگاران سراغ دارم از زنانی که باید گفت مردان زندگی خویش بوده اند، بیش از آنچه که یک زن می بایست می بود.

مادران سرزمین من از صبح تا غروب به تلاش بوده اند زندگی سخت جنگل و کوهستان روز به روز به آن ها سخت تر می گرفته است.فرقی نمی کرده است که تابستان بوده است یا زمستان آتش مقدس خانه همیشه روشن بود و این آتش بود که منبع روشنایی و گرما بود و همچنین اجاق خانه و زن نگاهبان این آتش مقدس.در روزگارانی که هنوز طلای سیاه جنوب و خواهر همزادش، گاز طبیعی، به خانه های مردمان جنگل نشین پای خویش را باز نکرده بود و چنبره نزده بود آوردن هیمه از جنگل از لوازمات زندگی بود و هرفرد سهمی در آن داشت و طبیعتا نگاهبان بیشترین سهم را. این زن بود که در اجاق خانه غذا می پخت، از مهمانان احتمالی اش پذیرایی می کرد، به کار کشاورزی و باغداری اش می پرداخت، از کودکانش مراقبت می کرد و به بافندگی می پرداخت و با آن قسمتی از نیاز خانواده را برطرف می کرد. او بود که دوشادوش همسرش در کار دامداری اش کمک می کرد و در کنار شوهرش چرخ اقتصاد خانواده را می چرخاند و می چرخاند. و او و لطافت های زنانه و مادرانه اش بودند که مایه ی الهام شاعران و آوازخوانان و موسیقی دانان سرزمینش شدند که لیلی خانم جان ها و نجما ها و صنما ها و ربابه جان ها از سینه ی ستبر مردان سرزمینم بر می خاست.آری مادران سرزمین من هم مایه زندگی بودند و هم مایه شور و سرزندگی. آن ها مردانی بودند به قوت و زور و تلاش بی امان و زنانی بوده اند به احساس تمام که مادرانی بودند مهربان و هنرمندانی توانا! حال که نگاه می بینم که چقدر سرزمینم به زنان و مادرانش مدیون است به هرجا که نگاه میکنم ردی از این زنان غیور و زحمتکش است و هر روز مادران سرزمین من در جنگل های سربه فلک کشیده و کوه های استوار رسالت مادری و زن بودن را به دوش کشیده اند و استوارگام  بر می دارند و مغرور و سربلند از این که وظیفه مادری و معماری را به خوبی انجام می دهند و من هر روز در این اندیشه که چگونه می توان آن ها را سپاس گفت، چگونه؟!

متن : معصومه مهرعلی تبار 

شالیزارهای شمال می دانند

این مادر من است

که جوانی اش را به آفتاب

و زیبایی اش را به خوشه های برنج داد

تا ستاره ها سو سو بزنند

و ماه دور زمین بگردد . . .

« احسان مهدیان »

سایت بندپی، فرا رسیدن میلاد حضرت فاطمه(س) و روز مادر را به همه مادران و زنان ایران زمین بخصوص مادران زحمتکش و فداکار سرزمین بندپی شادباش گفته و برای این عزیزان سلامتی و بهروزی را آرزومند است.

عکسهای زیر از استاد حسین شفیع نیا فیروزجا سیار می باشد.

H.Shafinia10155802_604220616328506_501445739718806825_n

دانلود ۳ قطعه موسیقی مازندرانی ویژه مادر به همراه پخش آنلاین :

۱) لالایی مادر – اکبر رستگار ( از آلبوم مهربونی،مادر )

دانلــود

۲) جان مار – زنده یاد حسین حسین زاده

دانلــود

۳) ننجان – از آلبوم موسیقی مازندرانی شوپه

 دانلــود

منبع:

www.bandpay.ir/11471/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *