پشتو – جم – بوشهر

سایتها و وبلاگهای روستای پشتو

شهرستان جم – استان بوشهر

http://www.rposhto.blogfa.com/

http://www.raheresalat.blogfa.com/

 

 تاریخچه ی پشتو:

روستای پشتو روستایی است از توابع بخش ریز و بالغ بر۱۰۰۰نفرجمعیت، وحدود۲۵۰خانوار است۰پشتونامی است که پشینیان، آن را بخاطرپشت کوه بودن این روستا برگزیدندو آن را اغلب سرزمینی که در پشت کوه واقع شده استیاد می کنند۰ رونق ومهاجرت: این روستا در حدود۲۰۰سال پیش پر رونق بوده است ، اولین کسانی که در این روستا ساکن شدند،عبارت انداز: علی میرزا،سید ابوالحسن حسینی،بابایی روایی،عباس نگهدار،سید عباس محمودی ودیگر بزرگانی که الان درقید حیات نیستند ، که به دلیل شرایط بهترآب وهوا و زندگی از محل سکونت قبلی خود به این دیارمهاجرت کردند۰ کـشاورزی ومحـصولات منطقـه:  حیات باغداری و کشاورزی این ناحیه به دلیل وجود آب شیرین وخاک مساعد از اهمیت بالایی برخوردار است۰در گذشته خشخاش وبرنج خصوصاًدر کنار رودخانه[واقع در پشت روستای حسین اباد] کشت می شده است، اما به دلیل حجم زیاد رسوبات،کشت این نوع محصولات منسوخ گردید اما بعد از چندین سال مردم شروع به کاشت:گندم،جو، تنباکو،لیمو ترش،پیاز،مرکبات و… کردند ،که از محصولات عمده ی این روستاهم بشمار می آیند،اما اخیراً کشاورزان این ناحیه گوجه فرنگی وهندوانه را بیشتر از محصولات د یگر کشت می کنند آنها معتقدند که کاشت این نوع سیفی جات درآمد بیشتری دارد۰

ورودصنعت به منطقه: قبل از ورود صنعت به این منطقه شغل، اکثر مردم کشاورزی ودام پروری بود اما با ورود صنعت نفت و گاز ، اکثریت مردم به کاردر آن پرداختند وبه این ترتیب کشاورزی ودام پروری رونق خودرا به مرور زمان از دست داد.

تهیه کننده: محمود ریزی و محمد علی احمدی

تایپ: میلاد دژگاهی

«  به امید فردایی بهتر »

معرفی یکی از شاعران روستا به همراه شعری از ایشان :

موسی احمدی یکی از شاعران شیرین سخن،که درسال ۱۳۴۱ درروستای پشتو به دنیا آمد.اوتحصیلات خود را تازمانی که توانـست خواندن ونوشتن رایا د بگیرد ادامه داد،وی در سن ۲۱ساگی شروع به سرودن شعر کـرد وشعرهـای خـود رادراین قالبها می سرود ومی سراید : غـزل، دوبـیتی وقصیـده قالب های غالب شعر اوست.حال پنجاهمین بهار از عمر ایشان می گذرد که  قطعه شعری از قلمشان به نام فراغ می خوانیم،:  

 فر ا غ

دیده به راهتم ای عزیز به من هم سری بزن

به کلبه ی دلم بیا وشبانـه دری بزن

شب  هجـران بیا وسحـر کـن از کرم

قرعـۀ وصلت بنام سیه دختری بزن

مالک معدن سنگی به سرزمین دسـت

ارغوان بردیدۀ من،نقش مرمری بزن

غوطه وراست کشتی جانم از فراق تو

گوشِۀ چشمی نمای وبه ساحلم لنگری بزن

فـر بشد دلـم از خـون جـگر بیـا

تیر خـلاص زمژه برـتن لاغـری بزن

دمی که شا هین مرگ قصد جان من کند

بیا تو شـهباز دلم، بـال وپـری بزن

کنون که شور جوانی پاکرفته از سرم

گفتم به دل، تو بیا و حـرف آخری بزن

مکش به زنجیر دگرم زپرگاراربعین

دام تسـخیر خود برده،جـن وپری بزن

دوش هاتفی گفت به موسی که  احمدی

ترجم به هارون ومشتی به سامـری بزن

 

تهیه: محمود ریزی و محمد علی احمدی

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *