معمای هزارجریب و چلم کوه / تاریخ هزارجریب

معمای هزارجریب و چلم کوه / تاریخ هزارجریب

آقای گردشگر شهریور ۱۳۹۴ – روستای رمدانخیل

رمدانخیل – حل معمای هزارجریب و چلم کوه (وشوا کوه)

شروعی دوباره تا رسیدن به جواب از اصالت هزارجریب.از معمای چلم کوه تا پاسخی در میان رمدانی ها.از عمارتی که ویران می شود و کلبه ای که می ماند.از قلب هایی که برای سرزمینشان می تپد و تاریخی که دیگر تکرار نمی شود.شهری که ویران گشته و حکومتی که بر باد رفت.کوهی که قلب پیرمرد را از نسیم و طراوت پر کرده و آرزوی بازگشت به موطن. گردشگری که غرق در تخیل آنچه بود و آنچه ویرانه گشت میشود و در صمیمیت رمدانی های امروز چای می نوشد. زنده باد اصالت و قلب های تپنده بر اصالت.

روستای رمدانخیل

قدم به قدم به پرده برداشتن از راز هزارجریب نزدیک تر میشم.سوال رو تو ارم مطرح کردم و جواب رو تو رمدانخیل پیدا کردم.اگرچه هنوز معما کامل حل نشده اما به حقایقی زیادی پی بردم. شما اسم بعضی روستاها رو بیشتر از بعضی دیگه شنیدین. شاید رمدانخیل خیلی آشنا نباشه براتون همونطور که برای من آشنا نبود.همیشه کسانی هستند که برای اصالتشون دغدغه مندن. برای حفظ میراثشون، برای شناخت اجدادشون . نگهداری از هرچیزی که از اصالتشون مونده تلاش میکنن. این بار یکی از همین آدم ها میزبان سفر ما به رمدانخیل شد.

رمدانخیل

آقای اصغر محمدنژاد که من به طور اتفاقی باهاشون آشنا شدم.برای خرید عینـک به مغازشون رفتم و بعد از اینکه گفتم من آقای گردشگر هستم از من دعوت کردند که به روستاشون برم و از رمدانخیل بنویسم.ما هم اطاعت امر کردیم و برنامه ریزی کردیم همین پنجشنبه ای که گذشت ما در رمدانخیل بودیم.من به اتفاق همراه افتخاری این شماره علی محسنی همراه با آقای محمدنژاد ساعت ۱۱:۴۵ از نکا حرکت کردیم به سمت رمدانخیل و از جاده قرمرض، از روستاهای سه کیله،اوکرکا،دوآب،یعقوب محله،خرم چماز، بندبنی و گرگتج میگذریم و بعد از ۴۲ کیلومتر و حدود ۵۴ دقیقه میرسیم به رمدانخیل.

عمارت رمدانی ها - روستای گرگتج عمارت رمدانی ها - روستای گرگتج

انتهای روستای گرگتج سمت راست عمارت رمدانی ها رو داره که ما فردای اون روز یعنی جمعه بهش سر زدیم.مسیر اختصاصی روستا از گرگتج منو یاد فیلم آنشرلی میندازه که دو طرف جاده درخت هست و پشت درخت مزارع گندم.ما که مرداد رفتیم اما مطمئنم سال بعد اردیبهشت رمدانخیل رو از دست نمیدم.تو محل عروسی بود.تو مسجد و به برکت صلوات.شبیه عروس های سنتی و مرسومات قدیمی نبود.نشستیم و کمی برنامه ها رو چک کردیم.جای شما خالی ناهار خیلی خوشمزه خورشت آلو رو خوردیم و ختم مراسم.قبل از دیدن دیدنی های روستا با آقای سعیدی ( شورای روستای رمدانخیل) و آقای محمدنژاد راجع به آدرس جاذبه ها و وجه تسمیه روستا و قدمت و اینجور مسائل صحبت کردیم.به جایی رسیدیم که یه علامت تعجب بزرگ تو ذهن من به وجود اومد.آدرس چلم کوه ارم رو از اینجا میدن. چلم کوه زنجیر متصل کننده کل هزارجریب هست.حالا در ادامه بیشتر توضیح میدم. تمام جاذبه های دیدنی رمدانخیل در سمت جنوب قرارداره و از اونجا که روستا ۳۰۰ هکتار زمین کشاورزی داره ابتدا از جاده بین مزارع عبور کردیم.تو راه کلی کلبه چوبی دیدیم و با دوتا از اونها عکس انداختیم.

کلبه چوبی کلبه چوبی

به جایی رسیدیم که روبرومون ۳ تا کوه بود.در انتهای افق دید یه کوه که کل جنوب رو پوشش میده ( میرمحمود) و ۲ کوه کوچیکتر که در سمت چپ و راست دید ما قرار داشتند.از بین این دو کوه رودخونه میگذره و این تصویر کاملا سبزه. تمام جاذبه ها در این سه کوه قرارد دارند.حتی جاده سنگ فرشی وجود داره روی یال کوه انتهایی که طبق گفته آقای سعیدی که ایشون خودشون سنگفرش رو دیده و به گفته یه مورخ استناد کرده که اون جاده ابریشم هست! خلاصه ما ادامه دادیم تا برسیم به آبشار افراچشمه.دیگه باید وارد جنگل میشدیم.جنگل دامنه کوه سمت چپی.اگر راهنما نداشتین محال بود پیداش کنیم.راه واضحی نداره و باید قبلا رفته باشی تا گم نشی.بعد از ۱ ساعت پیاده روی رسیدیم به آبشاری که برای تبدیل شدن به زیباترین منطقه هزارجریب یه چیز کم داشت.آب! مشکل بزرگ این روزهای کل هزارجریب.

افرا چشمه آقای گردشگر - افرا چشمه

آبی که در امتداد مسیرش خاک رو شسته و آبشار های سنگی به وجود آورده.مثل این رو من در علی آباد در آبشار خان ببین دیده بودم.واقعا حیفم اومد از این آبشار بی آب. عکس هایی انداختیم برای نمایش زاینده رود بی آب رمدانخیل.

وقتی برگشتیم به روستا دیگه غروب بود.گله گوسفندان برمیگشتن به محل و گاو دارا مشغول دوشیدن شیر بودن. وارد طویله شدیم و چنتا سلفی با گاو و گوساله انداختیم.یاد بچگی های خودم افتادم که تو طویله پدربزرگم طوسکلا شیر دوشیدن روتماشا میکردم.به گاوها آب میدادم.روستا ۲۷۰ نفر جمعیت فصل سرد داره و حدود ۵۰۰ نفر جمعیت فصل گرم.نه فروشگاه داره نه مرکز بهداشت.ایرانسل و همراه اول داخل روستا کامل آنتن میده.

دامداری در روستا

شب رسید و هوا سرده سرد شد.طبقه بالای خونه رو در اختیار ماقرار دادن.سیستم آبگرمکن های رمدانخیل خیلی جالبه.یه کوره هیزمی که یه منبع آب بالاشه و لوله کشی شده به داخل آشپزخانه و حمام.آقای میزبان آبگرم کن رو آتیش کردن و ما ۱ ساعت بعدش دوش آب گرم گرفتیم. دوش آب گرم با آب چشمه! صبح روز بعد برای دیدن قله مرزآمند و عکس انداختن از روستا راه افتادیم.قله هم در سمت جنوب روستاست.از اون چشم انداز چنتایی عکس انداختیم.مشرف بر روستاهای شیرکلا ( همسایه شرقی)،لاکتراش (همسایه شمال شرقی)،کارکم و گلورد و کنت ( همسایه های شمالی) و گرگتج (همسایه غربی).محل ساخت سد و روستای رودبار که جزء بهشهر هست هم از اونجا معلوم بود.

یکی از علایق من در سفرهای آقای گردشگر دیدن محلی ها و همنشینی با اونهاست.جمعه روز آغوز روشی بود.همه یه چوب بلند داشتند (روشا) و مشغول چیدن گردو.از خونه های قدیمی هم چندتایی عکس انداختم.

خانه قدیمی خانه قدیمی

یه خونواده رو دیدیم که پدر بالای درخت داشت با روشا آغوز روشی میکرد، دخترش و همسرش داشتن پوست سبز گردو رو ازش جدا می کردن.سیاه کتریشون رو آتیش بود و اگر من بتونم از این صحنه بگذرم علی نمیتونه.هیچی دیگه رفت نشست کنار کتری و چنتا عکس انداخت و همینطوری به همین سادگی شدیم مهمان ساعت دهیه اون خانواده.نشستیم به ساعت دهی خوردن و جای شما خیلی خالی نون تنوری و گردو و گوجه و خیار و پنیر همراه چای داغ آتیشی.نشستیم پای صحبت دیدیم که آشنا دراومدیم! نه خیلی آشنا اما خب پدر خونواده پدر من رو میشناخت و کم کم دیدیم که اونا از نصف بیشتر آکردیها رو میشناختن!

اهالی روستا اهالی روستا در حال پوست کندن گردو چای هیزمی آقای گردشگر

پیرمرد تبر به دوشی اومد که خیلی ژست باحالی داشت.هم با خودش هم با تبرش عکس انداختیم.

پیرمرد روستایی

یه پیرزن خیلی پیر دیدم که داشت پارچه ریز میکرد برای پر کردن بالشت.تو روستاهای هزارجریب آدما الزایمر نمیگیرن!

پیرزن روستایی

با پیرمرد ۹۶ ساله ای نشستیم به صحبت که اگر یکم سعی میکرد ۲ سالگیش رو هم برامون تعریف میکرد! هم حافظه کوتاه مدت هم بلند مدتش کامل سرجاش بود. این پیرمردی که میگم پدر آقای سعیدی شورا هست.

علی محمد سعیدی

ناهار رو که خونه پدر آقای میزبان خوردیم نشستیم به تعجب کردن از حرف های آقایون محمدنژاد پدر و پسر و آقایون سعیدی پدر و پسر که آقا چه خبر داری از داستان هزارجریب که وشوا کوه ( چلم کوه) محل زندگی اجداد رمدانی هاست.معمایی که سال ۹۲ در ارم برام مطرح شد و حالا اینجا تو رمدانخیل دارم به جواب میرسم.محض اطلاع شما بگم که وشوا کوه یا همون چلم کوه مرتفع ترین کوه هزارجریب هست و ۵۰۰ سال پیش (یکم کمتر بیشتر) محل زندگی مازیار شاه بود و ایشون کلی خدم و حشم داشتن و شهری به نام کیان خیل اون بالا قرار داشت.جالب اینکه چند سال پیش که با یه پیرزن ارمی تو پنج تن از قبرهای قدیمی و سنگ های بزرگ میپرسیم بهم گفت این قبر مال کوهی هاست و من این کلمه کوه رو از زبون سعیدی پدر شنیدم که گفت دلم هوای کوه رو کرده،وشوا کوه که من ۱۳ سال اونجا بودم.گفت که بقایای خونه های قیدیمی رو اونجا دیدم.اونجا روح آدم تازه میشه.در ادامه حرف ها رسیدیم به اینجا که رمدانخیل یعنی رمه دان خیل،جایی که رمه ها رو نگه میداشتند.

نجف محمدنژاد-اصغر محمدنژاد-علی محمد سعیدی

طبق گفته ها و برداشت های من چلم کوه مقر پادشاه بود و لیموند یه جور انبار بود و رمدانخیل محل نگه داری رمه ها بود.تا اینجا یعنی کسانی که تو رمدانخیل هستند از وشوا کوه اومدن و این در معکوس رابطه یعنی رمدانخیلی ها همون آدم های اهل کیان خیل هستند. به نوعی کیانخیل ملک رمدانی هاست! استنادی که شده به کتابی هست متعلق به آقای سورتیچی اهل زرین آباد ساری.اون راه سنگ فرش بالای کوه میرمحمود میره میرسه به زرین آباد ساری.از اونجایی که راه ابریشم از این مسیر نمیگذشت من استنباطم اینه که این ها مسیر رسیدن به راه ابریشم بودن.یه حکومتی اینجا بوده که می خواسته تجارت داشته باشه.برای تجارتش مسیری ساخته که به جاده ابریشم برسه و این راه سنگفرش همون مسیر رسیدن به جاده ابریشمه.صحبت های زیادی از پیشینه رمدانخیل شد که آوردن کل مطالب در اینجا ممکن نیست.اما قرار شد این جلسات پژوهشی رو ادامه بدیم و نتیجه رو مطمئنا منتشر میکنیم.

اجرای موزیک زنده هم داشتیم.دوتار آقای وحید سعیدی و خوندن آواز محلی آقایون امین محمدنژاد و قربان شعبانی.

قربان شعبانی-امین محمد نژاد-وحید سعیدی

ما تو این مدت ۲ روزه تونستیم ۴ جای دیدنی رو ببینیم. آبشار افرا چشمه که گفتم.قله مرزآمند که عکس انداختیم .عمارت رمدانی ها و بعدیش چشمه غضب چشمه که در ۲ کیلومتری قبل از رسیدن به محل قرار داره که روبروی چشمه زمین فوتبال رمدانخیل قرار داده.اما جاهای دیدنی دیگش:پسرقلعه،دخترقلعه،انجیرتاور، خردمته سنگ، هفت چشمه ،آبشار مختارچشمه،آبشار حسن رز،آبشار خالدار موزی، منطقه رودخانه ای کوران.

راجع به شهدا و شخصیت های معروف عالم و پزشک و مهندس و فرهنگی روستا پرسیدیم که یه لیست عریض و طویل شد.اما اگر بخوایم شهدا و علمای روستا رو بگیم:شهید غلامعلی تقی پور،شهید علیرضا شعبانی و شهید محمدرضا محمدزاده، آیت الله محمدی رمدانی،آیت الله علی رمدانی،حجت الاسلام سید حسین یعقوبی،حجت الاسلام سید حسن یعقوبی

افسانه محلی خاصی وجود نداره اما اعتقاداتی هست که میگن ۲ تن معصوم زاده اونجا آرامگاه دارند که هر سال محرم نور وارد آرامگاهشون میشه و میگن اگر کسی به درختان اون معصوم زاده خسارتی بزنه به عقوبت بدی تو همین دنیا دچار میشه.

غذاهای محلیشون: دوپتی آش،دو آش،دوقیله آش، شیرآش، ترشی آش،جریز حلوا،اسپه حلوا، آرد حلوا،آغوز نون، خمیرطلا

راستی راجع به حمله روس ها هم پرسیدم که سعیدی پدر و محمدنژاد پدر هر دو گفتن روس ها هیچ صدمه ای به کسی نزدن.اومدن استراحت کردن و رفتن. و جالب اینکه من تو هر روستایی رفتم راجع به این مسئله پرسیدم همه همینو گفتن.در برگشت از عمارت رو به ویرانی رمدانی ها هم دیدن کردیم که ای کاش به این روز نمی افتاد و همچین بنای زیبای عهد قاجاری یکم سالمتر می موند.عمارت مال یکی از دو خان رمدانی هاست که یه برادر اینجا موند و دیگری در ساری که عمارت رمدانی های ساری بسیار سالمتر مونده.

لینک منتشر شده در سایت نیوز نکا

 

نگارنده: کوروش محمدیان آکردی

منبع:
ramedankheyl.ir

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *