زیباترین روستاهای استان آذربایجان غربی / روستای خورنج پیرانشهر

زیباترین روستاهای استان آذربایجان غربی / روستای خورنج پیرانشهر

روستای خورنج (خُرَنج  ) کجاست ؟

روستای خورنج در شهرستان پیرانشهر در فاصله ی ۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهر پیرانشهر بر سر راه مهاباد قرار دارد. این روستا در مجاورت منطقه ای قرار دارد که با سنگ های عظیم الجثه ای احاطه شده است و این سنگ ها به طرز شگفت انگیزی بر روی هم انباشته شده اند. در اطراف این روستا چندین تپه ی باستانی با تاریخ قبل از اسلام و یک کتیبه و همچنین آثار یک دژ محکم کوهستانی شناسایی شده اند که حکایت از تاریخ کهن و پرفراز و نشیب این منطقه دارد . بعضی از این آثار توسط سازمان میراث فرهنگی ثبت شده اند و بعضی دیگر در شرف ثبت شدن قرار دارند.

نکته ی جالبی که درباره سنگ های به جا مانده در روستای خورنج در پیرانشهر وجود دارد این است که هر کدام از سنگ هایی که در این منطقه وجود دارند اسم خاصی و همچنین داستان های مربوط به خودشان را داراند .

محدوده ای که این سنگ ها اشغال کرده اند در حدود ۲.۵ کیلومتر مربع و به شکل نواری سنگی در امتداد شرقی-غربی از شمال روستا می گذرد. در میان این سنگ ها، سنگ هایی یافت می شود که دارای نقش برجسته و کنده کاری شده حیواناتی مانند  شتر و مار و پرنده هستند که اگر بصورت دقیق وعلمی مورد بررسی قرار گیرند امکان یافتن نقوش ماقبل تاریخی و یا کتیبه های سنگی دور از انتظار نیست.

سطوح خارجی ناهمواری بر روی سنگ های این منطقه وجود دارد که برای کسانی که صخره نورد ابتدایی هستند می توانند یک جاذبه ی جذاب به شمار بیاید.

جاذبه های سیاحتی روستای خورنج در پیرانشهر

منطقه ای که این سنگ ها در روستای خورنج در پیرانشهر واقع شده است دارای آب های زلال و خوش طعمی هم می باشد که مردم محلی این منطقه و همینطور گردشگرانی که این به این روستا سفر می کنند می توانند از آن به بعنوان دارویی برای رفع سنگ کلیه و بیماری هایی مرتبط با کلیه نیز استفاده کنند.

مکانی غار گونه در محدوده ی اطراف روستای خورنج در پیرانشهر وجود دارد که نام آن کونه پیست است. مردم از این حفره جهت نگهداری پنیز نیز استفاده می کنند و این جالب است که در تمام این سال های از حفره ای که در این غار وجود دارد باد سرد و شدیدی نیز می وزد که حتی در مواردی هم دیده شده است که نیمه های تابستان نیز لاشه های حیواناتی یخ بسته اند.

اطلاعاتی مرموز در برخی کتب تاریخی درباره روستای خورنج

در سال ۷۳۰ هجری قمری، حمیدالله مستوفی در نزهه القلوب پیرانشهر را جز شهرستان های آذربایجان ذکر کرده است و در سفرنامه ی رابینو به پیرانشهر نیز اشاره ای شده است و همچنین عالم آرا این روستا را یکی از آبادترین مناطق آذربایجان معرفی کرده است.

اولین کسی که به این افسانه و افسانه های مشابه آن اشاره کرد نیز فردی به نام کرپورتر بود که از سیاحان انگلیسی به شمار می رفت وی در سال ۱۸۲۰ حکایتی را از یک پیر مسن این چنین نقل کرده است:

“     شیخ تصریح کرد که در مسافتی نه چندان دور از دهکده‌ای که خورنج نامیده می‌شود، بقایای یک شهر بزرگ است که در آن تعداد بیشماری اشکال سنگی به شکل انسان وجود دارد که در اثر قهر و غضب پروردگار تبدیل به سنگ شده‌اند. او من را برای پیدا کردن این ویرانه‌های عجیب ترغیب کرد و اکنون من برای کشف حقیقت، در کمتر از ۳ فرسنگی شرق خورنج هستم.”

بنابر مشاهدات این سیاح، انبوهی ازسنگ‌ های قائم به اشکال نامنظم و به ارتفاع چهار تا پنج پا دیده می‌ شود که هیچ یک از آنها کوچکترین شباهتی به مرد یا زن و یا حتی نشانه‌ ای شبیه به آنها ندارند و کسی درباره زمان و دلیل تجمع زیاد آنها در این مکان چیزی نمی‌ داند.

 

مردمان بومی منطقه درباره این سنگ‌ها افسانه‌ها ساخته‌اند. بعضی آن را به داستان حضرت لوط نسبت داده‌اند و می‌گویند مردم این شهر مرتکب گناه کبیره شدند و خدا عذاب را بر آن‌ها نازل کرد و مردم شهر و منازلشان تبدیل به سنگ شدند. بعضی دیگر نیز سنگ‌ها را دیوهایی می‌دانند که ظلم بسیاری در حق مردم روا داشتند، مردم هم آن‌ها را نفرین کردند و در نتیجه، این قوم با منازل‌شان همه تبدیل به سنگ شدند و …. افسانه‌های دیگری هم در این زمینه مطرح هستند.

«     رابرت کرپورتر» (kerporter) انگلیسی به افسانه‌های خرنج در کتابش اشاره کرده است. این دیپلمات،‌ نقاش و جهانگرد معروف علاقه‌مند به باستان‌شناسی که در کارنامه پژوهش‌هایش کشف و شناسایی مقبره کوروش هخامنشی خودنمایی می‌کند در سال ۱۸۲۰ قصه خرنج را از یک پیرمرد در بغداد شنید و به همین دلیل به مهاباد و سپس روستای خرنج سفر کرد.

این دیپلمات جهانگرد درباره افسانه این سنگ‌ها چنین نقل کرده است: «شیخ تصریح کرد که در مسافتی نه چندان دور از دهکده‌ای که خرنج نامیده می‌شود. بقایای یک شهر بزرگ است که در آن تعداد بی‌شماری اشکال سنگی به شکل انسان وجود دارد. آنان در اثر قهر و غضب پروردگار و در مقابل لجاجتشان در رد کردن و نپذیرفتن دین راستین (اسلام) که به ‌وسیله حضرت محمد (ص) آورده شده است، تبدیل به سنگ شده‌اند. وی من را برای پیدا کردن این ویرانه‌های جالب ترغیب کرد و اکنون من برای کشف حقیقت این افسانه شگفت‌انگیز در کمتر از سه فرسنگی شرق خرنج هستم. سنگ‌های عظیم و شگفت‌انگیزی که در اینجا هستند اگر به دقت بررسی شوند هیچ شباهتی به انسان سنگ‌شده‌ ندارند و کسی درباره زمان و دلیل تجمع زیاد آن‌ها با این اشکال عظیم و فوق‌العاده اسرارآمیز در این مکان چیزی نمی‌داند.»

«رابرت کرپورتر» (kerporter) در ادامه می‌نویسد: توضیحات آن‌ها (مردم محلی) مرا به این نتیجه رساند که این‌ها قبور ساکنان قدیمی ناحیه هستند و از شیوه برافراشتن سنگ‌ها بعید نیست ارمنی‌های مسیحی باشند که احتمالاً توسط مجاهدان اولیه اسلامی قتل عام شده‌اند و شهرشان ویران شده است.

«سرهنری راولینسون» دیپلمات و شرق‌شناس بریتانیایی و اولین مترجم کتیبه خط میخی بیستون با خواندن کتاب کرپورتر در اواسط قرن نوزدهم به همراه کاروانی به این منطقه سفر کرد. او این مکان را چنین وصف کرده است: «قطعه سنگ‌های خرنج در سمت شمالی دره لگبین واقع است، بر فراز پشته (تپه) قلعه وسیع و محکمی قرار دارد که قسمت سراشیبی اطرافش را به ‌وسیله دیواری از سنگ‌های طبیعی محکم ساخته‌اند و در نقاطی که احتمال دسترسی و حمله از مناطق فرودست وجود دارد به وسیله دیوارهای حائل تقویت کرده‌اند.»

«بهمن میرزا کریمی» (میرزا عزیزالله خان بهمن کریمی) باستان شناس، مورخ و مصحح ایرانی نیز در سال ۱۳۱۴ به همراه «اورال استاین» باستان‌شناس انگلیسی به این منطقه سفر کرد. او می‌نویسد: «در کردستان همه جا از شهر افسانه‌ای خورنج داستان‌ها شنیده بودیم. شهر خرنج در کنار کوهی واقع شده که این کوه تماماً از سنگ است و ارتفاع زیادی هم ندارد، ولی قطعات بسیار بزرگی از سنگ به‌طور منظم و مرتب و به شکل صفوف انسان‌وار کنار هم چیده شده‌اند. به اندازه‌ای ردیف‌های سنگ شباهت به صفوف‌ انسان‌ها دارند که گویی‌ تمام این کوه را شبیه انسان از سنگ تراشیده‌اند. در داخل کوه اتاق‌هایی به شکل سنگ آن هم طبیعی موجود است. عجیب‌تر اینکه این کوه طبیعی و این دخمه‌ها و غارها و این قطعات سنگ‌های شکسته‌شده به اندازه‌ای به منزل و آدمی‌زاد شباهت دارد که عقل مبهوت می‌شود به چه سان دست قدرت این کوه طبیعی را چنان آماده کرده است.»

«سامان زنده‌ پیل» که درباره این منطقه پژوهش کرده و آن را در مجله رشد به چاپ رسانده است می‌نویسد: پس از یک ساعت پیمودن مسیر سخت با موتورسیکلت و سه سرنشین در جاده خطرناک شیب‌دار و پرپیچ و خم مهاباد – پیرانشهر از طرف سد مهاباد (که برای تردد وسایل نقلیه عمومی ممنوع است) از دور، کوه روستای خرنج با سنگ‌های شگفت‌انگیزش که واقعاً باید آن را معجزه طبیعت دانست، خودنمایی کرد. بلافاصله وارد روستا و با وسایل مورد نیاز عازم کوه شدیم. کوه نسبتاً‌ کم ارتفاع بود و ما پس از ۱۰ دقیقه به بالای آن رسیدیم. در بین راه چشمه‌های آب مشاهده می‌شدند و در عین حال، سنگ‌ها از پایین روستا تا بالای کوه به اشکال مختلف خودنمایی می‌کردند. وقتی بالای کوه رسیدیم واقعاً احساس کردم در جایی متفاوت و غیرقابل باور پا گذاشته‌ام. سنگ‌ها از دور واقعاً‌ به شکل انسان‌هایی با قامت برافراشته به‌نظر می‌رسند که دارند بازدیدکنندگان را می‌پایند و زیر نظر دارند و این حس و حال هرگز تجربه نشده را به انسان می‌دهند. همان موقع پی‌بردم که این احساس چقدر در ساختن افسانه‌های مربوط به سنگ شدن مردم شهر باستانی در این محل تأثیرگذار بوده است. در عین حال، بسیاری دیگر از سنگ‌ها به اشکال مختلف مانند دیگر موجودات مثل لاک‌پشت و ماهی و شیردریایی به‌نظر می‌رسند. عجیب‌ترین سنگ شاید همانی باشد که هشت متر ارتفاع با ساختاری دو تکه،‌ شکلی شبیه به کف و انگشتان دست انسان دارد و من و برادرم در دو نمای متفاوت از آن عکس گرفته‌ایم.

او می‌نویسد: اثر فرسایش را می‌توان روی سنگ‌ها و روی ماسه‌سنگ‌های زمین مشاهده کرد. تصویری که از یک سنگ‌ گوی‌شکل از فاصله نزدیک گرفته شده است این فرایند را به‌خوبی روی سنگ و ماسه‌سنگ‌های اطرافش روی زمین نشان می‌دهد. هیچ اثری روی سنگ‌ها مبنی بر اینکه بر سطح آن‌ها عملیات کنده‌کاری در گذشته انجام شده باشد، در مقیاس وسیع و مورد انتظار موجود نبود.

«سامان زنده‌ پیل» ادامه می‌دهد: با ثبت جزئیات و تصویربرداری از سفر برگشتم و به دکتر نعمت‌اله رشیدنژاد از اساتید زمین‌شناسی و پترولوژی (سنگ‌شناسی) مراجعه کردم. او با دیدن تصاویر و ظاهر سنگ‌ها بدون در دست داشتن نمونه کوچک موردی، بلافاصله جنس آن‌ها را گرانیت تشخیص داد. او در مورد اشکال عجیب و پازل مانند سنگ‌ها نیز گفت: این سنگ‌ها بدون شک هرگز روی پوسته زمین به این اشکال نادر شکل نمی‌گیرند و روی هم سوار نمی‌شوند و راز این قرارگیری شگفت‌انگیز پازل مانند آنها این است که آن‌ها زمانی ماگما بوده‌اند. گرانیتی بودن جنس آن‌ها خود، دلیل روشنی بر ماگما بودن آن‌ها در گذشته‌های بسیار دور است.

زنده پیل به نقل از این استاد دانشگاه می‌نویسد: جریان‌های ماگما از هسته زمین جدا شده‌اند تا خود را به پوسته بیرونی زمین برسانند، ولی فشار قوی و لازم برای شکافت پوسته و فوران از آن و تبدیل به گدازه شدن را نداشته‌اند. در نتیجه زیر کوه که آتش‌فشانی هم نیست و هیچ دهانه‌ای برای خروج جریان ماگما ندارد به‌ طور اتفاقی با شکل‌های مختلف شبیه دست انسان با لاک یک لاک‌پشت و گاه بدون شکل مشخصی دچار سکون و با گذشت اندک زمانی سرد شده‌اند. یکی از ویژگی‌های جریان‌های ماگما این است که بعد از سرد شدن دچار ترک‌خوردگی می‌شوند. در نقاط دیگری از کشور از جمله اطراف علم‌کوه نیز شبیه این سنگ‌ها وجود دارد اما هیچ یک مانند سنگ‌های خرنج، وسیع و پرتعداد و عظیم نیستند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *