چم مناف – بهبهان – خوزستان

سایتها و وبلاگهای روستای چم مناف
شهرستان بهبهان – استان خوزستان
naseripoor2.blogfa.com


روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بهبهان با بیش از یک قرن قدمت با ساکنان اولیه عرب زبان از طایفه ی ناصری سرزمینی با حدود سه هزار هکتار اراضی مراتع و کشاورزی و

بیشه های وسیع درختان گز و بید با فاصله ی حدود ۳۰ کیلومتری شهرستان بهبهان واقع در جاده قدیم اهواز بعد از روستای چم سیاه با جاده فرعی شنی ۵ کیلومتری در امتداد رودخانه ی مارون روبروی روستای قلعه بردی .

    احتمالاًٌ حوالی این روستا در عهد ساسانی و مقارن با رونق ارجان روستایِ آبادی بوده است . براساس اطلاعات ثبت شده از منابع معتبر در سایت « موقوفه ی منصوریه » چم مناف روزگاری جزئی از موقوفه ای منصوریه بوده که در سال ۱۳۲۰ توسط واقف مرحوم میرزا منصورخان طباطبایی بهبهانی از حکام و سیاستمداران روزگار قاجار از نوادگان سید فقیه بشرح مندرج در وقف نامه ی مذکور وقف گردیده بود اما حدود ۱۰۰ سال بعد وقف نامه نادیده گرفته شده و اراضی توسط دولت به ساکنان و زارعین بشرح زیر واگذار گردید :

    ساکنان عرب زبان از جمله عبداله ، عبدالحسن ، بنوان ناصری پور فرزندان مشلوش ، حسین شیرالی فرزند عبداله ، صمصام ناصری فرزند عبود ، حنظل آقا بیلاوی ، محمد ناصری پور ، گطین ضمیری فرد ، سه خانواده ترک زبان شاه حسین قاسمی لرکی ، آقا حسین قاسمی لرکی فرزندان آقا مراد و غریب قاسمی لرکی که بنا به دلایلی از سمت روستای چم نظامی به چم مناف آمده و ساکن گردیدند افرادی بودند که براساس قانون اصلاحات اراضی دارای سهم زمین مشاع کشاورزی گردیده و اسناد بنام آنها صادر گردید.

    قبل از ساکنان فعلی (صاحبان سند) ، روستای چم مناف توسط مرحوم اسدالله موسوی از مالکین بهبهان به مرحوم اسود بیلاوی واگذار گردید تا با احیا و کشاورزی و دامداری در آن امرار معاش نموده و یک دانگ از زمین مذکور به کشاورز تعلق بگیرد و بابت ۵ دانگ دیگر از هر خیش کشاورزی در روستا یک من گندم و یک من جو ( هر من ۶۶ کیلو ) سهم مالک ( مرحوم اسداله موسوی ) بوده است.

    بعد از وفات مرحوم اسود بیلاوی روستای چم مناف به نام مشلوش و پس از آن به نام عبداله ناصری پور واگذار گردید و سالیان دراز بدین صورت سپری شد تا اصلاحات اراضی .

      دهه ی ۵۰ روستا پرجمعیت ترین روزگار عمر خود را می دید . حدود بیست و سه خانوار و بیش از هشتاد نفر جمعیت ، در آن سالها روستا دبستان (دبستان امید) و خانه بهداشت مشترکی با روستای چم سیاه داشت .

      یکی از اهالی روستا (حنظل آقا ) هفته ای یکبار به بهبهان می رفت و مایحتاج اهالی را از بهبهان تأمین می کرد و با سود بسیار اندکی در قبال ماست و کره و … به فروش می رساند . ( معامله ی کالا به کالا )

     شغل اهالی روستا : کشاورزی (گندم و جو ) و دامداری (گوسفند ، بز ، گاو و گاومیش ) بوده است.

 به علت تعطیلی دبستان و خانه ی بهداشت و نداشتن آب شرب مناسب و برق و سایر امکانات اولیه ی زندگی اهالی یکی پس از دیگری از روستا به آغاجاری مهاجرت کردند و بدنبال مشاغل تازه ای رفتند تا اینکه از دهه ی هفتاد تاکنون حدود ۳ خانوار در روستا ساکن ماندند آنها هم نه صاحب حرفه ای دیگر جز دامداری و کشاورزی هستند و نه توان مهاجرت دارند . البته در چند سال اخیر با گذر خط لوله ی گاز بیدبلند ۲ – عسلویه  از کنار روستا چند نفر از روستائیان به شغل حراست مشغول گردیدند اما دیگر نه از صدای زنگوله ی گوسفندان خبری هست و نه از گاومیش ها و … اکثر خانه ها مخروبه و متروکه ماندند.

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. ناشناس گفت:

    سلام .من سپیده ناصری پورم واقعا این همه عشق به زادگاه و نکته سنجی شما جای تشکر داره .ولی ای کاش عکسا بیشتر بودن .در کل ممنون لذت بردیم

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *