روستای پیریک / خلخال / اردبیل

سایتها و وبلاگهای روستای پیریک

شهرستان خلخال-استان اردبیل
www.pirik.ir/

http://pirik.blogfa.com/

http://www.pirikli.com

http://pirikli.persianblog.ir/

piriklimaral.persianblog.ir


 

پیریک در بخش مرکزی شهرستان خلخال و در دهستان خانندبیل غربی

این بخش واقع است .این روستا در حدفاصل بین شهرستانهای "کیوی"و" خلخال"

قرار دارد و حدود ۲۴ کیلومتر با شهر خلخال ( هیرو)فاصله دارد

در مسیر خلخال به پیریک روستاهای "گولو قه یفه سی"- میزینترک

ارسینگرماخاناگیزازنئیخرکهران و شیغجان قرار دارند

"سنه توصیف ائدیم یوزدن بیرین من

پیری"ک دیر جننتیم دوشموش او گؤیدن

اگر سن گؤرمک ایستیرسن تاری نی

پیریکده اول محررم اون گونی سن.

در روستای پیریک سه هیأت عزاداری وجود دارند که اهالی

روستا آن سه را  "دَسگاه" می نامند؛این سه هیأت به ترتیب

هیأت امام حسین(فرراج:ایمام حوسئن ده سگاهی)،

هیأت حضرت ابوالفضل(سَه ققه:ابلفض ده سگاهی)

و هیأت علی اکبر و قاسم(مَشَلدار:جناب قاسیم دَسگاهی)هستند.

مردم فرزندان ذکور خود رابه هنگام تولد بنا بر نیت خود در یکی از

این هیأت ها نام نویسی می کنند(یاخاسین آچیرلار;)و هرکس

فقط به ده سگاه خود میرود.اعضا سهم و نذری خود را (پول و روغن

حیوانی و برنج;)به هیأت خود می دهند که نوعی حق عضویت

به حساب می آید.و هرشب چندتن از اعضای هر دَسگاه پلو

آن شب را در خانه هایشان پخت می کنند که چند نفر ثابت

نیز مسئول آوردن دیگ ها بر پشت خود از خانه ها هستند؛

این افراد وقتی که دیگ را می آورند اگر کسی سر راهشان

قرار گیرد "یا اللاهی"ی می گویند و می ایستند تا آن فرد

چنگی ازبرنج بردارد.

ولی خورشت را خود ده سگاه،از محل نذورات، می پزد.

این سه در درون خود دارای ترتیبات خاصی بوده و هر کس مسئول

وظیفه ای است که بعد از او به نسلش منتقل می شود. مثلاً

یکی مسئول چای دیگری خورشت و برنج دیگری مسئول آوردن

دیگ و کفشدار و غیره… .

این سه در ده روز عزاداری محرم هرکدام وظیفه ای خاص به عهده دارند.

ایمام حوسئن دسگاهی یا "فرراج" صدر(به خاطر اولویت امام حسین;)

این سه به حساب می آید و وظیفه نظارت بر کار و امور دو هیأت

دیگر را بر عهده دارد و اگر اعضا و مسئولین دو هیأت دیگر یا

اعضای خودش به وظایف خود به نحو احسن عمل نکنند آنان

را جریمه(معمولاًجریمه مالی که منبع درآمدی می شود برای فرراج;)

می کند. فرراش در دسته های عزاداری فقط وظیفه سینه زنی را

بر عهده دارد که جلوی دسته ی زنجیر زنان حرکت می کند.

از مسئولین اینجا میرزا حیات الله عین الله زاده است

که منزل ایشان نیز مکان هیأت است ولی قرار است از سال

۱۳۸۹فرراج را در زمینی که وهاب نصیری وقف کرده بنا نمایند.

علی اصغر علی زاده و معروف علیزاده و زیارتعلی بخشی پور

و ایرج بکتاش و عزت یوسفی و حجت نصیری از مسئولین دیگرند

ابلفض ده سگاهی یا "سققه"که ثروتمندترین هیأت هم هست

وظیفه ی چای و آب و شربت دادن به عزاداران و در دسته های

عزاداری هم زنجیر زنی را بر عهده دارد که

در وسط سایر دسته ها حرکت می کند.

من خود که عضو این هیأت هستم فقط ترتیبات مسئولیتی

اینجا را تا حدی آشنا هستم که ذکر می کنم: پدر بزرگ من

(صفت الله نصیری;) دفتردار و حسابدار بود و بعد از او پدرم

پرویزنصیری و بعد از او که قراربود من بشوم که به دلیل کوچ ما

از روستا پسر خاله ی پدرم(یاور ابراهیمی;) شد.اکبر علی زاده

و بعد پسرش قوچعلی و نوه هایش رحیم و مهدی مسئول گوشت

و خورشت.کلام نصیری و هنوز پسرش ذکریا مسئول روغن و خورشت.

اسد خردمند مسئول چای.حق وئردی حاتم زاده و اکنون پسرانش

آللاه وئرن و حسن مسئول سفره. شعبان رضایی کفشدار و

حالا نوه اش یعقوب .

جناب قاسیم ده سگاهی یا"مشلدار" که در ردیف سوم قرارد دارد

همانطور که از نامش پیداست مشعلدار میدان است

و وظیفه ی آتش(هیزم شکستن برای پوچ مسجد

و روشن کردن آن و قلیان دادن به پیران مجلس را بر عهده دارد.

این دَسگاه در دسته ی عزاداری زودتر از دو دسته ی دیگر

حرکت می کند و شاخسئی می زند. ایمان همت پور و

کیومرث عین الله زاده و شکرالله اسدنژاد و جمال دادگر و

الیاس نصیری از مسئولین هیأت هستند

علم و طشت از آن "سققه"بوده و از این طریق پول و

گوشت نذری و قربانی بیشتری عاید این هیأت می شودکه حتی

گوشت های قربانی اش را با دو هیأت دیگر تقسیم می کند.

"جناب قاسیم اوتاغی"یا حجله عروسی حضرت قاسم و سکینه

متعلق به "مشلدار" است که او نیز نذورات کمی از این طریق

عایدش می شود؛ البت در سالهای اخیر بنا بر نذر یک خانم

(نیمتاج هاشمی )و با الگوبرداری از دیگر جاها گهواره(بئشیک)

ای نیز برای این دَسگاه ساخته شده که عواید آن را بالا برده است.

فرراش(فرراج;) تنها هیأتی است که بر خلاف صدر نشینی اش

قبلاً هیچگونه عوایدی از این طریق نداشته ولی دو سالی می شود

که خیمه ای درست نموده اند و آن را جلوی مسجد می گذارند

که مردم درون آن شمع روشن کرده و نذری می دهند.از روستاها

و حتی شهرهای اطراف هستند کسانی که برای حاجت گرفتن

به این دَسگاه ها می آیند و اگر موفق نشدند نذری خود را ارسال

می کنند و در عوض به آنها برنج خام(قورو دویو;)

می دهندتا قاطی برنج مصرفی خود بنمایند

روال کار

سه روزمانده به اول محرم بنابر رسم درخت چناری را از باغ

فردی که نذر کرده بریده و با همان شکل و دست نخورده به

جلوی مسجد آورده و بعد از اینکه بچه ها و سایرین پارچه های

سیاه و آینه های نذری خودر را بر شاخه های آن بستند درخت

را در همانجا بر زمین می نشاند تا سال بعد که خشک شده

و در پوچ(بخاری چوبی) مسجد می سوزانند.

این درخت را "قارقارا" می نامند که به نظر من این وجه تسمیه

به خاطر پارچه های  سیاهی است که از آن می آویزند .

در روز سوم محرم مراسم

طشت گذاری اجرا می شود به این ترتیب که مسئولین "سققه"

قبلاً لباس های سیاه بلندو چاک خورده از پشت و زنجیرها را

به خانه ی کدخدای سابق ده (عبادالله عبادی=پسر عموی رحمانخان ) میبرند و مردم نیز بعد از صرف چای در خانه ی آنها در همانجا

لباس ها را پوشیده و زنجیرها را تحویل گرفته آماده عزاداری می شوند.

علم و طشت را نیز یکی از پسران کدخدای سابق و امروزه نوه هایش

(معمولاً همدم عبادی ) برمیدارند.علت شروع مراسم از این خانه

به خاطر سققه باشی بودن ملا مصیب(پدر عبادالله;)  و ظاهراً

به دلیل نداشتن مکان ثابتی برای سققه بوده است؛که

بعدها این مکان در سال ۱۲۹۸هجری شمسی بنا شد.

دسته عزاداری از خانه آنها به سوی باغ علی اصغر علی زاده

(چای باشی ) که به اعتقاد مردم در آنجا قبر یک پیر قراردارد

حرکت می کند و بعد از دعا و فاتحه خوانی در آنجا از مسیر

یوخاری تنگه روانه مزار شهدا می شود و از آنجا نیز به

مسجد بر می گردند. همه این پروسه

از ساعت ۹ تا ۱۲همان روز طول می کشد.

بقیه روزها(۱۰روز;) را عصرها جوانان شاخسئی می زنند

تا زمانی که گله گوسفندان(سورو ) وارد روستا شود.

شب ها نیز اغلب سینه زنی می کنند و فقط دو شب زنجیر

می زنند تا اینکه یک بار هم در روز تاسوعا دسته عزاداری

ازمسجد تا گلزار شهدا رفته و بر می گردد.

در شب تاسوعا که شام غریبان هست اعضای هیأت های

سه گانه طبق نیت و نذر خود میهمان هیأت دیگر می شوند

و از دید مردم این شب برای گرفتن حاجت شب مهم و

مغتنمی است.زنان نیز که عضو هیأت ها نیستند و برای

آنان در منزلشان پای(سهم) می برند؛در این شب ظرف به دست

بر در این دَسگاهها آمده و طبق نیت قلبی و وسع خود نذری ای

داده و پلو می گیرند.شب غریبی است آن شب.

بعد از صرف شام در هیأت های سه گانه اعضا برای عزاداری

وارد مسجد می شوند(البت این روال همه روزه است؛اهل

زنجیر در مسجد می مانند و اهل شاخسئی و سینه زنی

شبانه با علم کوچکتر و معمولاْ به سردستگی عیوض علیزاده

به باغ علی اصغرعلیزاده(ایوب باغی)  و از مسیر "دالی باغ"

به دو قبرستان قدیمی ده در کنار اؤلولر بولاغی و نووان یولو

رفته و بعد از فاتحه خوانی به قبرستان جدید می روند و بعد از

فاتحه و نوحه خوانی بر سر مزار شهدا و غریب سئیید و

سلام دادن به "پیر"روستای گیزاز‌(که قبلاً دسته به آنجا می بردند )

به مسجد بر می گردند. به هنگام ورود پرشور و شوق آنان ؛که نوای :

"ای غوسلی قان حوسئن وای

یالقوز اؤلن حوسئن وای"

را سر می دهند زنجیر زنان که به آرامی عزاداری می کنند

حلقه را بزرگتر کرده و میدان را برای آنان باز می کنند و خود

نیز پرشورتر از قبل زنجیر سه ضرب می زنند و حتی عده ای

زنجیر به کناری گذاشته و همنوا با سینه زنان وارد گود می شوند

.سردسته و نوحه خوانان زنجیر کنار رفته و سردسته

سینه زنان نوحه می خوانند.شورو حال دیگری دارد این شب.

و بالخره روز موعود فرا می رسد: عاشورا

در این روز مردم از صبح زود و با صدای شیپور جلوی مسجد جمع

می شوند و هرکس آماده ی ایفای نقش خود می شود:

سینه و زنجیر و شاخسئی.دقایقی قبل از شروع رسمی

و منظم شدن صفوف عزاداران؛عده ای به شاخسئی

زنی می پردازند و همان ها نیز از پی دسته های دیگر می روند.

مردم شربت و( جدیداً شیر داغ;)بین عزاداران پخش می کنند.

زنانی که نذر و نیتی دارند روسری بر سر راه علم حضرت عباس و

عزادارانش پهن می کنند و عده ای گوسفند جلوی علم قربانی می

کنند.اینبار از جلوی مسجد به سمت بالا و از جلوی خانه "غلام علیزاده "

و"علی اصغر علیزاده" و "مهدی همت پور" به چای باشی و قبر پیر

رفته و بعد از فاتحه و زیارتنامه اهل قبور خواندن (احتمالاً آنجا نیز

قبرستان بوده;) از همان مسیر برگشته به قبرستان جدید

می روند که در آنجا دو خانواده ی شهید(بؤیوک آقا نصیری و قوربان هاشیمی ) با موز و خرما از عزاداران پذیرایی به عمل می آورند.

در مسیر برگشت به قبر غریب سئیید یک ردیف از عزاداران آن را

در میان می گیرند و فاتحه ای میخوانند و رد می شوند تا اینکه

حدود ساعت۱۱:۳۰ به جلوی مسجد می رسند.در این موقع دسته

شاخسئی که دقایقی قبل تر از زنجیر و سینه زنان رسیده اند

با شور و حال دیگری حلقه زده و عزاداری می کنند.زنجیر زنان

با مشاهده این حال حلقه های چندگانه تشکیل داده و باگرمی

و شور زنجیر بر سر و سینه کوبان دور می زنند.

سردسته ی شاخسئی زنان ندا سر می دهد:

"نئجه قان آغلاماسین داش بوگون /کسیلیب یئتمیش ایکی باش بوگون".

مردم همپای زمین و زمان خون می گریند.در اوج این شور و حال

علی اصغر علی زاده و بعضاً برادرش

مرشد علیزاده شروع به محتشم خوانی کرده و ندا سر می دهد:

"بو نه شور و غوغادی دوشوب عالمه

آیاغ یالین باش آچیق زئینب گئدیر شامه

واوئیلا ماتم حوسئن"

به این عمل مؤحتشم خوانی گویند.با این ندا ،دسته نیز

با صدای بلند " یاحسین " گفته و آرام وارد مسجد می شود.

اینجا دیگر میدان زنجیرزنان است بیشتر.صفوف زنجیرزنان

در داخل مسجد منظم شده و زنجیر می زنند.

پیران مجلس نیز که خسته ی راهند

در سینه کش دیوار تماشاچیان میدانند.

در این میان نوحه خوانان(زیارت علی بخشی پور -که قدیمی

ترین آنان است -و رحیم علیزاده و سلامت بکتاش و حمید هاشمی

و…)و تنی چند که همیشه ثابت هستند(فیروز ایمانی و

شکرالله اسدنژاد و یاور ابراهیمی و رستم عین الله زاده و…)

اول تمثال تابوت علی اکبر را وارد مسجد می کنند که

فردی جوان بنا بر نیت خود در درون آن می خوابد و

حالت جان کندن شهید را به نمایش می گذارد؛که

صورت فرد را نمی توان دید.در این هنگام آخوند

روستا در مورد حالات شهادت حضرت علی اکبر شروع

به روضه خوانی می کند تا اینکه بعد از دو دور زدن از

مسجد بیرون می شوند.

در این هنگام دسته زنجیر و سینه زنان نشسته اند.

.در مرحله دوم حجله جناب قاسم وارد می شود که چند دختر جوان

بنابر نیتشان(ازدواج;) بر آن می نشینند؛آخوند نیز در این هنگام

از حالات قاسم و شهادتش می گوید تا اینکه حجله بیرون می رود.

در مرحله ی سوم چیزی که زنجیرزنان انتظارش را می کشند-

یعنی علم حضرت عباس-وارد مسجد می شود که با ورود آن

زنجیرچی ها به پا خواسته و شروع به زنجیر زنی می کنند.

آخوند از حالات حضرت ابولفضل می گوید.دراین مورد سالهاست

که نوحه ی خاصی خوانده می شود و این متن نزد

زیارتعلی بخشی پور-نوحه خوانی که صدایش

کودک درونم را بیدار میکند-است.بعد از چند دور او می گوید:

"ده یدی بیر عمود باشیندان / ییخدی علمداری،ییخدی بو سرداری

ایمداده قارداش گه ل / فریاده قارداش گه ل"

با این بند آخر نوحه همدم عبادی علم را به زمین می اندازد

و همه ی زنجیر و سینه زنان گرداگرد آن نشسته وگریه می کنند.

در این اثنا همدم علم را سیاه پوش می کندکه تا چهلم امام چنین

می ماند.بعد از شور و حال و سینه زنی ای که گرد علم سیاه پوش

انجام می گیرد، زیارتعلی دعا می خواند و عزاداران زنجیرهای

خود را تحویل می دهند و اذان و نماز.

چندسالی است که به عزاداران ناهار می دهند

و در چهلم امام هم شام؛

ولی قبلاً فقط تا شب نهم شام می دادند.

بعدازظهر عاشورا سکوت مرگباری روستا را فرا می گیرد

و همه در انتظار محرمی دیگر سر در گریبان اندیشه فرو می برند.

مطالب مرتبط

۳ دیدگاه‌

  1. ناشناس گفت:

    با سلام خدمت شما دوست عزیز و با تشکر از زحماتتون.
    من سایت پربار شما رو لینک کردم.شما هم لطف می کنید آدرس سایت روستای پیریک را به آدرس زیر تغییر دهید:
    http://www.pirikli.com
    ممنون و متشکر

  2. ناشناس گفت:

    با سلام خدمت شما
    لطف می کنید اگر وبلاگ “پیریکلی آرتان” را به آدرسpirikli.persianblog.irرا به لیست وبلاگ های روستای پیریک اضافه کنید
    که وبلاگ اشعار یکی از اهالی روستاست
    ممنون از زحماتتون

  3. ناشناس گفت:

    با سلام خدمت شما
    لطف می فرمایید اگر آدرس روستا را از بلاگفا به pirik.ir تغییر دهید.اینجانب سایت جدیدی جهت روستا راه اندازی نمودم که به زودی و به کمک خدا افتتاح خواهد شد و در این آدرس ها قابل رویت خواهد بود:
    http://www.pirik.ir
    http://www.pirikli.com
    باتشکر از زحمات شما
    موفق و پیروز باشید.
    پیریکلی آرتان

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *