روستای اشقل / فراهان / مرکزی

سایتها و وبلاگهای روستای اشقل
شهرستان فراهان – استان مرکزی
ashghal90.blogfa.com/

دهی جزء دهستان فراهان علیا بخش فرمهین شهرستان اراک واقع در ۹۰۰۰گزی باختر فرمهین است . محلی جلگه ، سردسیر و سکنه آن ۴۹۸ تن است . آب آن از قنات و محصولات آن غلات ، بنشن ، سیب زمینی است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی مرغوب است . راه آن مالرو است و از فرمهین میتوان درفصل خشکی ماشین برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. ناشناس گفت:

    در زمان دور در احد عتیق بود روستایی سرسبز از علیق
    ابتدای سال در فصل بهار آب قل قل میزد از هر چشمه سار
    آب از هر چشمه اش قل قل کنان گشته بود در جویبارانش روان
    زین سبب این سرزمین با صفا نام آبشقل برایش شد بیان
    گردش دوران به اش انداخته نام اشقل را برایش ساخته
    چشمه ساران در کنار روستا داده است بر این مکان الحق صفا
    کوشک ها اطراف این ده بود به پا همچنان قصر سلاطین با صفا
    کوشک پاشاخان و باغات وسیع زندگی بخشد به انسانها بسی
    خوش چمنزاری که چون مخمل بودی در بهاران همچنان پر گل بودی
    چشمه سارانش فراوان در کنار در چمنزارش دلت گیرد قرار
    در جنوب غربی این سرزمین کوشک میرحسن بود همچون نگین
    قلعه و باغ و قناتش بود عیان در چمنزارش بود آهو چران
    در خلندر گر که افتادت گذر باغ مینویی بیایید در نظر
    آبها در جویبارانش روان گوسفندان در بیابانش چران
    قلعه ای بود در کنار جویبار سالیان سال باشد استوار
    گر که خواهی زندگی خوش تر کنی باید آنجا ساعتی را سر کنی
    هر که قدر این زمین نشناخته زندگی را بر پشیزی باخته
    حالیا آییم در سمت دگر یک چمنزاری وسیع و پر ثمر
    دور این ده را گرفته چون نگین روح بخشیده بر این سرزمین
    چشمه سارانش هستند بیشمار روح ناآرام را بخشند قرار
    هست قرقاول فراوان در چمن در کنار بوته های یاسمن
    ماه شهریور و انگور رزان دختران بر سوی باغاتش روان
    همچو کبکان خرامان میروند با ترنم پای کوبان میروند
    تا که انگور رزان آرند به دست تا به ده آرند چون آهوی مست
    در غروبش گوسفندان بیشمار در کنار بره ها گیرند قرار
    مادران خوب وحجب . حیا میدهند بر خانه های خود صفا
    چون پدر برگشت از دشت و دمن مادران لب را گشایند بر سخن
    خستگی از جانشان در می کنند زندگی را اینچنین سر می کنند
    شعر از قهرمان فرکی خسروانی

  2. ناشناس گفت:

    در زمان دور در احد عتیق ، بود روستایی سرسبز از علیق،
    ابتدای سال در فصل بهار ، آب قل قل میزد از هر چشمه سار،
    آب از هر چشمه اش قل قل کنان ، گشته بود در جویبارانش روان،
    زین سبب این سرزمین با صفا ، نام آبشقل برایش شد بیان ،
    گردش دوران به اش انداخته ، نام اشقل را برایش ساخته،
    چشمه ساران در کنار روستا ، داده است بر این مکان الحق صفا،
    کوشک ها اطراف این ده بود به پا ، همچنان قصر سلاطین با صفا ،
    کوشک پاشاخان و باغات وسیع ، زندگی بخشد به انسانها بسی،
    خوش چمنزاری که چون مخمل بودی ، در بهاران همچنان پر گل بودی،
    چشمه سارانش فراوان در کنار ، در چمنزارش دلت گیرد قرار،
    در جنوب غربی این سرزمین ، کوشک میرحسن بود همچون نگین ،
    قلعه و باغ و قناتش بود عیان ، در چمنزارش بود آهو چران ،
    در خلندر گر که افتادت گذر ، باغ مینویی بیایید در نظر،
    آبها در جویبارانش روان ، گوسفندان در بیابانش چران ،
    قلعه ای بود در کنار جویبار ، سالیان سال باشد استوار،
    گر که خواهی زندگی خوش تر کنی ، باید آنجا ساعتی را سر کنی ،
    هر که قدر این زمین نشناخته ، زندگی را بر پشیزی باخته،
    حالیا آییم در سمت دگر ، یک چمنزاری وسیع و پر ثمر ،
    دور این ده را گرفته چون نگین ، روح بخشیده بر این سرزمین،
    چشمه سارانش هستند بیشمار ، روح ناآرام را بخشند قرار،
    هست قرقاول فراوان در چمن ، در کنار بوته های یاسمن،
    ماه شهریور و انگور رزان ، دختران بر سوی باغاتش روان،
    همچو کبکان خرامان میروند ، با ترنم پای کوبان میروند ،
    تا که انگور رزان آرند به دست ، تا به ده آرند چون آهوی مست،
    در غروبش گوسفندان بیشمار ، در کنار بره ها گیرند قرار،
    مادران خوب وحجب . حیا ، میدهند بر خانه های خود صفا ،
    چون پدر برگشت از دشت و دمن ، مادران لب را گشایند بر سخن،
    خستگی از جانشان در می کنند ، زندگی را اینچنین سر می کنند،
    شعر از قهرمان فرکی خسروانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *