شهید ابراهیم زاده – دهشال – آستانه اشرفیه

شهید احمد ابراهیم زاده – دهشال – آستانه اشرفیه

نام پدرحسین:               تاریخ تولد: ۱۵/۱/۱۳۴۶              تاریخ شهادت:  ۳۰/۱۲/۱۳۶۱                 محل شهادت:  پاسگاه زید عراق              وضعیت تاهل:مجرد 

 

شهیداحمد ابراهیم زاده  درخانواده بسیار مستضعف در روستای دهشال  از توابع آستانه اشرفیه دیده به جهان گشود. ا و تحصیلات خود راتا دوم راهنمائی نیمه تمام گذراند. از خردسالی به صبر و ایستادگی دربرابر مشکلات زبانزد  بود با وجود اینکه پدربزرگوارش  مداح اهل بیت (ع) بود از اینطریق عشق به ائمه در دل وی دمیده شد و از چهارسالگی بر سر و دوش مردم مرثیه می خواند و با ورود به مدرسه نیز به فراگیری قرآن پرداخت و از صدای بسیار خوشی برخوردار بود او قرآن را با رعایت قوانین آن بصورت بسیاردلنشین تلاوت می کرد و در مسابقات قرآن نیز برنده می شد. با وجود اینکه کودکی بیش نبود به اهل خانواده  و برادران و خواهران کوچکتر و بزرگتر از خود نماز و احکام مربوط به آن را یاد میداد. از بینش و افکار بسیار والایی برخوردار بود .با آغاز جنگ تحمیلی در حالیکه شرایط سنی او هنوز اقتضاء نمی کرد در مدرسه عشق ثبت نام نمود و به مبارزه جدی با منافقین و اشرار می پرداخت چه بسیار اتفاق افتاده بود  که منافقین شبانه شعارها ی ضد انقلاب را برروی دیوارها  می نوشتند که احمد در گشت های شبانه وقتی به این موضوع برخورد مینمود قبل ازاینکه به صبح برسد به  پاک کردن آن شعارها  می پرداخت.به همین سبب بارها مورد ضرب و شتم آن کوردلان قرار گرفت و با اینکه نوجوان بود با سر و روی خونین به منزل می آمد. از میان برادران قاری قرآن آستانه ۲ بار به جبهه رفت. بار اول که برادران از دهشال اعزام می شدند برای آموزش نام نویسی کرد و چون سن او نمی رسید فرمانده احمد را قبول نکرد. و با گریه و زاری از خانواده  می خواست تابرایش نذری کنیم  و روز بعد با دستکاری شناسنامه توانست اعزام شود . بعد از یکماه آموزش در منجیل ،به روستای دهشال بازگشت. چندروز بعد  به جنوب کشور اعزام شد. دراهواز پایگاه شهید بهشتی ودر حمله بیت المقدس خط شکن بود. در منطقه کرخه نور ترکشی به دست او اصابت نمود و مجروح شد که جهت معالجه به عقب بازگشت.  او تازه دوم راهنمایی را به اتمام رسانده بود و هنوز بهبودی کامل نیافته بود که دوباره خواست  اعزام شود و به پدرش گفت من نمی توانم بمانم باید به جبهه بروم تا برادران هم سنگر را یاری  نمایم .پدر به اوگفت احمد ترکش، هنوز دربازویت هست کمی صبر داشته باش. احمد گفت این ترکش که بر بازوی من خورده من احساس میکنم خاری است که به پایم خورده. بعد از مدتی او به لاهیجان رفت  ودر پایگاه آقا سید محمد ثبت نام کرد مدت هفت روز در آن  پایگاه بسر برد . و روز هشتم وقتی پدرش در روستا  مشغول تدریس  قرآن بود ساعت ۹ صبح احمد با لبی خندان در آنجا حاضر شد و نامه ای دردست داشت پدر از مضمون نامه مطلع شد که باید رضایت دهد پدر رضایت داد و به احمد گفت  به منزل برو و با خانواده  خداحافظی کن او نیز به منزل رفت  و با خانواده خود دردل و خداحافظی نمود و به  لاهیجان و از آنجا برای جبهه های نور علیه ظلمت اعزام شد. تا اینکه احمد در پاسگاه زید عراق در حالیکه از نیروهای خط شکن بود ترکشی به سر وچشم او خورد وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد  

 

قسمتی ازوصیت نامه شهید احمد ابراهیم زاده :

 

در تشیه جنازه من گریه نکنید و با این عملتان چشم منافقین ضداسلام و ضد خدا را کور کنید و پدر و مادرم و برادر وخواهران در شهادت من صبر را از دست ندهید در میان دشمنان اسلام با شهامت وبردبار باشید و مبارزه با منافقین و از خدا بی خبران بنمائید واز شما تقاضا دارم که راه شهدا را ادامه دهید وبه پیروی از امر امام بپردازید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *