مسجد شیرین بلاغ بیجار – سال ۱۳۵۶

مسجدی با دیوارهای گلی ، خشت خام ،  ساقه و شاخه و برگ درختان ، سقفش با تیر های چوبی اهدایی از باغهای روستا ، برای پوشش سقف شاخ و برگ درختان را در کنار هم چیده و پهن کرده بودند تا مانع ریزش خاک و ملات گردند .

در سال ۱۳۵۶، با همت ریش سفیدان و یاری اهالی روستای شیرین بلاغ، مسجدی بنا شد که در نوع خود بی نظیر بود. مسجدی با دیوارهای گلی ، خشت خام ،  ساقه و شاخه و برگ درختان ، دیوارهایش از خشت خام و سقفش با تیر های چوبی اهدایی از باغهای روستا ، برای پوشش سقف شاخ و برگ درختان را در کنار هم چیده و پهن کرده بودند تا مانع ریزش خاک و ملات گردند . زیر بنای مسجد قدیم شیرین بلاغ به مساحت و طول و عرض مسجد کنونی بود ولی با سقی کوتا ه و ستونهای چوبی که با فاصله سه چهار متری قیام کرده بودند. ارتفاع مسجد همانقدر بود که با بلند کردن دست نمازگزاران برگهای خشکیده و آویزان لمس شده و به خش خش می افتادند، معماری ساده و بی آلایشی که مظهر ساده زیستی و اوج خداپرستی بود.

شیرین بلاغ بیجار

درب و پنجره مسجد چوبی با پوشش حلبی ، پنجره های کوچک که نور بیرون را به داخل هدایت کنند، روشنایی مسجد هم با فانوس های نفتی که به فاصله روی ستونها آویزان بودند، تامین می شد.
برای بخش زنان ، قسمتی از سالن مسجد را با زدن پرده ای جداکرده بودند، چون در شیرین بلاغ مرد و زن ، پیر و جوان همه برای عبادت خدا و نماز و انجام فرائض دینی از همدیگر سبقت می گرفتند، در ماه مبارک رمضان همه اهالی روستا روزه بودند.

و من هم  روی چند پارچه سفید با خطی خوش دعای ربنا اتنا … را نوشته و بر روی دیوار و جلوی چشم نمازگزاران نصب کرده بودم  که با استقبال مردم ده و " ملا عباد" روحانی ده و  امام جماعت مسجد روبرو شد.
 
از در و پنجره چوبی و کوچک مسجد گنجشگها وارد می شدند و هر کدام به لانه هایی که در لابلای شاخه ها و سقف درست کرده بودند می رفتند و به یقین آنها هم خدایشان را شکر و از سرپناهی که برای عبادت سحرگاهشان ساخته بودند راضی بودند.

چه زیبا بود پیوند گل و گیاه ، پرندگان و فرزندان آدم ،مخلوقات خدا در زیر سقف مسجد ی که بوی گل و خشت خام و برگ درختان می داد. با نمازگزارانی که بعضا در چند قدمی خدا بودند و خیلی زود آسمانی شدند.

مسجدی ساده و بی آلایش که خانه خدا و میعادگاه عبادت بندگان ساده و صالح و صادقش بود. هر دعا و مناجاتی در زیر آن سقف الهی اجابت و قبول درگاه حق می افتاد.

مسجد شیرین بلاغ ، خانه گلی خدا ، چه زیبا و جاویدان شد، ساده ترین سمبل و نماد خداپرستی مومنین و مومنات در روستای محرومی که الله ورد زبانشان بود و امیان بی سوادش حافظان قرآن بودند.
……………………………….
سپاهی دانش روستای شیرین بلاغ بیجار ( ۱۳۵۶)

۲۷ مرداد ۱۳۹۱

http://shirinbolagh.mihanblog.com

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *