شهید احمد علیشاهی – کهریز – الشتر


چکیده ای از زندگی نامه ی شهید علیشاهی

نخستین آغاز

از چشمان مهتاب شبتاب نور می بارید،آسمان دامان خود را پر از ستاره کرده بود تاهمچون حلقه ای زرین بر گرداگرد ماه ترانه روشنی بسراید،آسمان عالم تاب برای طلوعی دیگر بی صبرانه منتظر تمام شدن آخرین بیتهای غزل شب بود.در آسمان صاف و پاک روستای «کهریز»حضور ستاره ها هم بخوبی بر سینه فراخ گردون،رؤیت می شد،روستا در زیر چنبره ماه وستاره ها در خواب نوشین و خوش رؤیاهاش فرو رفته بود و حضور دیگرش را در اندیشه بود و نبود تکرار می کرد.

سکوت و آرامش نا پایدار روستا را صدای بره ها و گوسفندان وجیرجیرکهای شب خوان درهم شکست؛حضور فانوس بدستانی که در پس کوچه های روستا در پی مامای روستا بودند،خبر از رویش دوباره و زندگی تازه می داد.

میعادگاه عشق

مادر احمد برادر نداشت و به همین خاطر همیشه احمد را برادر خطاب می کرد.احمد هم به او خیلی عشق می ورزید.  چند باری که خواست به جبهه برود،مادرش مانع شد واو به احترام مادرش به جبهه نرفت.مادرش می گفت:حالاکه قرار است یکی از شماها به جبهه برود،پدرت می رود.احمد می گفت:این همه دانش آموز مگر مادر ندارند،مادر به اتوبوس ها نگاه کن این بسیجیها هم خانواده دارند اینجا هیچ کس بی خانواده نیست همه بچه هایشان را دوست دارندمن هم مثل یکی از اینها.ودر آخر مادرش راضی شد که احمد به جبهه برود و درسال ۱۳۶۵در منطقه حاج عمران در راه خدا شهید شد. 

 

منبع:

www.yasin-kahriz.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *