شهید صفر علی احمدی – حسن قشلاق – بهار

شهید صفر علی احمدی – حسن قشلاق – بهار

بسم رب الشهدا و الصدیقین

زندگی نامه شهید احمدی

تدوین: مادر شهید و برادران شهید ( مخصوصا نظام علی احمدی)

به نام خداوند هستی بخش، به نام خداوندی که نعمت بزرگ شهادت را بر ما انسان ها ارزانی داشت وبرهر بنده ای که لیاقت ان را داشت بر وی چشاند.

سلام بر خدای مهربان ، سلام بر تو ای مهربان ترین مهربانان ، سلام بر بانی خلقت ، سلام بر رحمت عالم حضرت محمد مصطفی(ص) و سلام بر مولای مهربان ، سلام  بر حیدر کرار امیرالمومنین (ع) ، سلام بر حضرت فاطمه ی زهرا(س)، سلام برخاندان پاک پیامبر(ص)، سلام بر مهدی زهرا(س) سلام بر امام حاظر و ناظر، سلام بر بنیانگذار محبوب جمهوری اسلامی و امام شهیدان حضرت امام خمینی (ره) سلام بر روح تابناک و اسمانی پیر جماران ،سلام بر رهرو حسین یعنی پیر خمین و سلام بر رهبر عزیزمان حضرت ایت الله خامنه ای ، و سلام بر شهید صفر علی احمدی.

شرح حال و زندگی نامه ای که  معرفی می گردد خلاصه ای از زندگانی شهید بزرگوارصفر علی احمدی می باشد.

شهید احمدی  متولد سال ۱۳۴۶ و به شماره ی شناسنامه ی ۱۴ می باشد این شهید بزرگوار در یک خانواده مذهبی در روستای حسن قشلاق به دنیا امد و با یک زندگی نسبتا متوسط تا کلاس دوم ابتدایی مشغول به تحصیل بود که ناگهان پدر خویش را از دست داد و این در زمانی بود که شهید احمدی تنها هشت سال داشت پدر گرامی ایشان در اثر تصادف در شهر تهران به رحمت خدا رفت و مشکلات زندگی و مخصوصا مشکلات اقتصادی ، بر دوش کودک هشت ساله قرار گرفت.در این زمان شهید احمدی به ناچار دست از ادامه ی تحصیل برداشت  و با همراهی چوپانان ابادی مبلغ ناچیزی به دست می اورد که خرجی خانه بود و ایشان ،سه برادر کوچکتر از خودش داشت  .به هر ترتیب سال به سال که بزرگ می شدند مسیولیت هم بیشتر می شد،ایشان تا سال های متوالی از اول فصل بهار تا اول زمستان یا اواخر پاییز به گله چرانی برای مردم مشغول بودند. ودر زمستان ها با اهالی ابادی به کوره های اجر پذیری در دیگ شهرستان ها می رفت ،تا بار سنگین اقتصادی را بر دوش بکشد.

در این هنگام دوتا برادر دیگر مشغول تحصیل بودند که شهید احمدی به سن قانونی خدمت سربازی رسیده بودند،و این امر در تاریخ ۶۵/۶/۱۸اتفاق افتاده و در این هنگام مسیو لیت خانواده بر دوش برادر دومی (محمد علی احمدی) افتاد ، وی نیز همانند شهید احمدی در کوره های اجر پزی مشغول به کار شد،و تحصیل را رها کردند،به هر ترتیب در ۶۵/۶/۱۸شهید احمدی به شهرستان خرم اباد برای دوره ی اموزشی خدمت اعزام شدند.بعد از اتمام دوره ی اموزش به پیران شهر اعزام شده که در پیرانشهر مورد اثابت ترکش واقع شدند( قسمت سینه و بالا تنه) طوری که به گفته ی مادر شهید ، برای شناسایی باید مادر شهید و دیگر اعضای خانواده کمک می کردند،چون تعداد زیادی ترکش دربدن ایشان وجود داشت .

بعد از اینکه مدتی در بیمارستان بستری شدند با ان حال واقعا وخیم با کمال اشتیاق دوباره راهی جبهه شدند که این امر باعث تعجب بسیاری از دوستان شد که با این وضعیت جسمی چگونه به میدان جنگ و نبرد بر می گردند،بعد از مدتی که ایشان در جبهه بودند مطلع شدیم که که ایشان دوباره مورد اثابت ترکش واقع شدند،و چند روز بعد دیدیم که شهید احمدی با پای لنگان به خانه بر می گردند،طوری که تا رسید خانه رفت و در گوشه حیات نشست.

دوباره با همکاری و مساعدت بستگان نزدیک در بیمارستان ارتش همدان بستری شدند،این ترکش در تاریخ ۶۶/۴/۱۸ اثابت  کرده بود، بعد از مدتی بستری شدن در بیمارستان و بهبود حالشان ، ایشان دوباره در کمال تعجب قصد جبهه کردند ، که با این وضعیت جسمی و نیاز مبرم خانواده به ایشان که نان اور خانواده بود که سایه ی پدر بر سرشان نیست و سه برادر که مرد کار و کارگری نبودند ،راهی جبهه  شوند . و بار اخرشان بود که دیدیمش، انگار می دانست که در گوشه ای  از این مرز بوم ، صدایش می کنند ، می دانست که اسلام در خطر است ، نوامیس مردم در خطر است ،رفت تا به دعوت معشوق لبیک بگوید ، رفت تا حکم خداوند را (جهاد ) اجرا کند و سر انجام در تاریخ ۶۶/۶/۱۹که بیست سال داشتند به درجه ی رفیع شهادت نائل شدند. و خود را به کاروان کربلا رساندند و …

روحش شاد، برای شادی روح شهدای اسلام ، شهدای انقلاب ، شهدای جنگ تحمیلی و شهدای روستا مخصوصا شهید صفر علی احمدی الفاتحه مع صلوات

 رو حش شاد و یادش به خیر و راهش پر رهرو باد.

 

منبع:

www.hasangheshlagh.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *