شهید امیر منطقی – بهادربیگ – بهار – همدان

سم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه پاسدار شهید امیر منطقی

والذین هاجرو فی سبیل الله ثم قتلو اوماتوالیرزقنهم الله رزقا حسنا وان الله لهو خیرالرازقین(حج ایه ۵۸)

وآنانکه از خانمان آواره شدند در راه خدا سپس کشته شدند با مروتند همانا خدا روزیشان دهد روزی نکو و همانا خداست بهترین روزی دهندگان .

با سلام و درود بی کران بر آقا امام عصر (عج) و نایب بر حقش امام خمینی ، این حسین زمان ع که همه مردم لبیک گوی او هستند و با لام و درود به رزمندگان غرور آفرین اسلام، این شیران روز و زاهدان شب و بر شهداء از حاتم تا خاتم ، از حسین ع تا خمینی روح اله و خانواده محترم و معظم شهدا و به مجروحین و جانبازان و بر روحانیت مبارز.

وصیتنامه را شروع میکنم، البته این یک وظیفه است وگرنه بنده لیاقت نداشتم که وصیتنامه بنویسم . بنده خورده سالی از عمرم میگذرد در صورتیکه احساس میکنم فردا میخواهم متولد شوم ، از فردا میخواهم زندگی واقعی را شروع کنم .

 بقدری خوشحالم که در پوست خود نمی گنجم،  گاهی اشک شوق می ریزم و خلاصه چیزهایی احساس میکنم که برایم تازگی دارد، اصلا مثل اینکه سبک شده ام ، دلم میخواهد پرواز کنم ، گویا سرشتی در من نهفته بوده که تصمیم به تکامل به پرواز خداگونه شدن دارم . لحظات به این خوبی نداشتم، خیلی خوشحالم ، باور کنید به خدا لحظه ای به این زیبایی در زندگی ام نداشتم و این لحظه آغاز زندگی من است.

چه خوب است جهاد، جهاد با نفس، جهاد فی سبیل الله که اگر برای رضای خدا باشد از تمام قید و بندهای روزگار آدمی را می رهاند و انسان را به خداوند نزدیک میکند که (عند اکرمکم عندالله اتقیکم)  یعنی اینکه انسان را می سازد و انسان کامل به جامعه تحویل میدهد . فکرها را  از هواهای نفسانی میراند ، دیگر فکر شهوت و ثروت و مقام و تکبر و غیره را نمیکند و فکر شهادت در راه خدا که این آرزوی هرفرد مسلمان است و شهادت بهترین مقام والا بعداز پیامبران در پیش خداوند است. که میگویند: الهم الرزقنا الشهاده خالصا فی سبیلک رایه بنبیک مع اولیائک وما میدانیم که شهادت هم مرتبه مرتبه میباشد، که امیدوارم خداوند ما در مقام والا قرار دهد و شهادت ما شهادت در راه خودش قرار دهد و چقدر ارزش دارد که  با همان لباس بسیجی در پیشگاه مقدس خداوند حاضر بشویم .

و ای خداوند بنده برای جلب رضایت تو می جنگم و جهاد میکنم نه اینکه برای بهشت توست و شرم میکنم که بمانم در این روزگار فانی دنیوی زندگانی کنم . ولی در عوض فردای روز قیامت امام حسین ع با سرجدا از تن و حضرت ابوالفضل ع با دستهای بریده شده و حضرت علی اصغر ع با گلوی تیر خورده و بعضی ها با جنازه خونین بیایند و بنده با روی سیاه و قلبی گنهکار به پیشگاه خداوند بروم و در مقابل شهدای کربلای ایران که بعضی ها فقط یک کمی پودر از آنها آورده اند ، یا شهیدانی که مفقودالاثر هستند بیایند خجالت میکشم.

از خداوند منان خواستارم که شهادت در راه خودش را به ما عنایت کند و میخواهم که اگر بنده شهید شدم جسم بنده مثل هزاران شهید دیگر مفقودالاثر بنماید تا از گناهان بنده حقیر کم شود که خداوند خودش راضی شود . بنده دیگر رویم نمی شود به روستا بیایم بخاطر اینکه از یک خانواده ای ضعیفی که شهید داده بود و دیگر خانواده های شهدا و مفقودین طاقت نگاه کردن به آنها را ندارم .وقتی که بچه های شهدا و مفقودین نگاه میکردند با  نگاهشان  میگفتند که پس پدر ما کو پس چرا تو نمی روی راه پدرم را ادامه دهی و مادران و همسران شهدا که نگاه میکردند با نگاهشان میگفتند که پس چرا ما عزیزان خود را دادیم ولی شما اینجا هستید و از نگاه  پدران شهدا  میخواندم که میگفتند چرا ایستاده ای برو برو راه شهیدان را ادامه بده .        

بنده هم به خاطر خدا و خون شهدا تا آخرین قطره خونم در جبهه ها می جنگم و خونم را اهداء میکنم. و متذکر میشوم که از خداوند منان سپاسگذارم که اکنون این افتخار بزرگ را نصیب بنده کرده تا در صحنه نبرد حق علیه باطل ، به پیروی از حسین زمان ع  اطاعت نمایم که فرمود:  یا ایهاالذین امنو اطیعوالله و اطیعوالرسول . باید علیه کفر و ظلم و ستم و هرانچه بوی کفر و نفاق و جور و تعدی میدهد قیام کنیم و برای حاکمیت مستضعفین  بر مستکبرین،که وعده اش را خدا در قرآن داده است: ونرید ان من علی الذین استضعفو فی الارض و نجلعهم اءمه ونجعلهم الوارثین.

از اینکه خداوند همچین توفیقی به من داده است سپاسگذارم و تنها آرزوی بنده پیروزی اسلام و مسلمین که همان حکمیت مستضعفین است و طول عمر امام امت و امت امام و نابودی تمامی ایادی شرق و غرب و جهاد وشهادت در راه خودش است .

چند کلمه ای با پدر و مادر بزرگوارم و خواهر و برادران عزیزم : پدر جان تو خود بهتر میدانی که بنده مثل یک امانتی پیش شما بودم و میدانم که الان به من افتخار میکنی که امانت خدا را توانستی تحویل بدهی و بنده نیز افتخار میکنم به چنین پدری که هیچ موقع بنده را از اعزام به جبهه و یا اینکه به پاسدار رسمی نوشتنم نهی نکرد و مفتخرم از اینکه به مسایل روزگار آگاه است .و از اینکه بنده برای شما نتوانستم کاری و خدمتی انجام دهم و وظیفه فرزندی را خوب ادا نکردم طلب بخشش و حلالیت دارم.

و شما ای مادر بزرگوارم از شما هم سپاسگذارم که مرا اینچنین تربیت کردی که در راه خدا شهید بشوم و میدانستی که بنده امانتی بودم پیش شما که حالا خدا امانت خود را پس گرفته است . از شما نیز حلالیت حلالیت میطلبم و امیدوارم که شیر پاکی که به بنده داده ای حلال کنی و همچون زینب گونه باشی تا انشاءالله در روز قیامت پیش حضرت زینب (س) روسفید باشی.

و ای برادرانم، به شما وصیت میکنم که راه بنده و تمامی شهدا را ادامه دهید و درسهایتان را خوب بخوانید و لازم شد به جبهه ها بروید و هیچ موقع پشت امام و رهبری عزیز را خالی نگذارید و سعی کنید کارهایتان همیشه برای رضای خدا باشد .

شما ای خواهر مهربانم، حجابت را کامل رعایت کن که حجاب تو رنگینتر از خون سرخ من است.و با حجابت راه بنده را ادامه بده .

لختی چند با مردم شهید پرور روستا: ای مردم شهید پرور روستای مالک اشتر مبخشید که زحمت کشیده اید برای تشییع بنده به گلزار شهدا آمده اید ، تنها وصیت من بنده اینست که راه شهیدان را ادامه دهید و پشت رهبرعزیز را خالی نگذارید و به فرمان امام عزیزمان گوش فرا دهید . ای مادران و خواهران و بانوان محترم ، رعایت حجاب شما در پشت جبهه خود یک نمونه جنگ است و همین حجاب شما سنگر شماست.و از همه شما مردم بزرگوار حلالیت میطلبم.

خدایا تو را به مقام حضرت محمد مصطفی (ص) و به فرق شکافته مولا علی (ع) و جگر پاره پاره امام حسن (ع) و سرجدا امام حسین (ع) و به کمر شکسته بی بی حضرت فاطمه (س) و به بیماری حضرت سجاد(ع) و دیگر ائمه اطهار (ع) قسم ات میدهم ما را از  انصارالحسین شهیدت قرار بدهی . انشاءالله

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار . آمین .  التماس دعا

وصیتنامه برادر شهید  امیر منطقی – تاریخ ۱۳۶۵/۷/۲۱  ظهر دوشنبه ساعت ۱۲  – امضاء

منبع:

manteghi110.blogfa.com/

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *