شهید غضنفر درخشانخواه – امامزاده ذوالفقار

 شهید غضنفر درخشانخواه  – امامزاده ذوالفقار – گرمسار

شهید غضنفر درخشانخواه
فرزند حسن علی   مسئولیت :
متولد ۱۳۵۱ در گرمسار   تاریخ شهادت : ۲۹/۰۹/۷۱
تحصیلات : سوم راهنمایی   محل شهادت : سیستان و بلوچستان – –
شغل :   نحوه شهادت :
تاهل : متاهل تعداد فرزند :   عملیات :
یگان : نیرو انتظامی   محل دفن : امام‌زاده ذوالفقار گرمسار
مدت حضور ماه و روز   بنیاد : گرمسار

مجموعه خاطرات


 

نویسنده : حبیب الله دهقانی


 

تابستان گوسفندان را به ییلاق می‌بردیم. زندگی‌مان ییلاق قشلاقی است. یک بار که به مرخصی آمد، ییلاق بودیم. به منزل برادرش رفت. عکسی را که در مشهد گرفته بود، به زن ‌داداشش ‌داد و ‌گفت:« این عکس برای شهید شدن چطوره؟ بهش می‌یاد که بگن شهید؟ امانت پیشت باشه و به پدر و مادرم نده، شهید که شدم اون رو جلوی آمبولانسی که جنازه‌ام توی اونه بزنین. ».

پدر شهید

آخرین باری که به مرخصی آمد و می‌خواست برگردد، شب را با هم در یک اتاق خوابیدیم. تا صبح چند بار بیدار شدم و به او نگاه کردم. احساس می‌کردم نسبت به من مهربان‌تر شده. من هم می‌خواستم محبتّم را ابراز کنم. صبح وقتی خواست برود، از زیر قرآن ردش کردم. آب پشت سرش ریختم. قد و قامتش را نگاه کردم تا از نظرم دور شد. نمی‌دانستم که او می‌رود و دیگر برنمی‌گردد. اگر می‌دانستم از سر تا نوک پایش را می‌بوسیدم.

مادر شهید

داشتیم توی زمین‌مان پنبه می‌‌چیدیم. حال دیگری داشتم. گاهی بدون آن که بدانم چکار می‌کنم بالا و پایین می‌رفتم. حتی چند بار دخترم سؤال کرد:« مادر! چرا بی‌خود بالا و پایین می‌ری؟ ». بعد از ظهر بود. دیدم ماشین ژاندارمری آمد. یکی از آنها گفت:« پسرت مجروح شده، اومدیم شما رو ببریم پیشش. ».
همان جا به زمین افتادم. دیگر هیچ چیز نفهمیدم. من را به خانه بردند. بعد از تشییع او را به منزل آوردند تا از آن جا به گلزار شهدای امامزاده ببرند. وقتی تابوت را باز کردند، کفن را کنار زدم. دست به سرش کشیدم. زلفش را به این طرف و آن طرف دادم. صورتش را بوسیدم. سیر نشدم. کف پایش را بوسیدم. یک دور، دور تابوتش چرخیدم. دوباره مقابل صورتش نشستم و برایش لالایی خواندم و گفتم:« مادر! چرا خوابیدی؟ بیدار شو با من صحبت کن. ».
همین طور لالایی کنان با دستم موی سرش را نوازش ‌کردم.

مادر شهید

مشغول آبیاری بودم. پایین زمین رسیده بودم. وقتی بالای زمین را نگاه کردم، او را حی و حاضر دیدم. صدا زدم. جواب داد. گفتم:« آب این تخت به پایین رسیده، آب رو ببند و به دسته بعدی باز کن. ».
برای مدتّی شاید ده دقیقه به این حالت او نگاه می‌کردم. او مشغول بود. بعداً به خودم آمدم که او شهید شده و این‌جا چکار می‌کند؟ به همان نقطه نگاه کردم و دیگر غضنفر را ندیدم.

پدر شهید

غضنفر فرزند حسینعلی در فروردین هزار و سیصد و پنجاه و یک در خانواده‌ای روستایی و زحمت‌کش در روستای امامزاده ذوالفقار گرمسار به دنیا آمد. همانند دیگر هم سن و سالهای خود، در کنار تحصیل به خانواده در امر کشاورزی و دامداری کمک می‌کرد. تا سوم راهنمایی درس خواند. در زمان سربازی به خدمت رفت. پس از گذراندن آموزش در سمنان به مشهد اعزام شد. دو ماه آخر خدمت، او را به منطقه سیستان و بلوچستان فرستادند. در درگیری با اشرار و قاچاقچیان مسلح در بیست و نهم آذر هزار و سیصد و هفتاد و یک به شهادت رسید. پیکرش را در امامزاده ذوالفقار گرمسار به خاک سپردند.

زندگی‌نامه

منبع:
www.adlezolfaghar2.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *