آغاز یادواره شهدای دیزج امیر مدار

بار دیگر هفته دفاع مقدس آغاز گردید.

 

هفته ای که بیانگر سالهای پر غرور ایستادگی ملتی در برابر دژخیمان و یادآور شجاعت زنان و مردانی است که دلاورانه به میدان رزم رفتند و از ناموس وطن دفاع کردند.

مردانی که ترک خوشی های دنیا را گفتند و از همسر و فرزند و مادر و پدر گذشتند تا وجبی از این خاک به دست نا اهلان نیفتد.

مادرانی که پند پوتین فرزندشان را بسته و از زیر قرآن ردشان کردند و با همه مهر و عشق مادری دلبندشان را راهی دیار دلدادگان کردند و خود در پشت جبهه ها یاری رسان آنان بودند.

براستی چگونه میشود قدردان فداکاری های نسلی بود که خود سوختند تا روشنی بخش بزم آیندگان باشند.

یادواره شهدای دیزج امیرمدار بهانه ایست که ما اندکی تامل کنیم و از خود بپرسیم که چه بر سرزمین ما گذشته و چه شیر مردان و شیرزنانی از جان خود گذشتند تا امنیت و آسایش در این سرزمین باقی بماند و ایران ویران نباشد.

**با درود بر روان پاک شهدای هشت سال دفاع مقدس**

 

 

کودک خردسالی از سرباز سالخورده ای پرسید:چه شد که پای خود را از دست دادی؟

سرباز پیر را سکوت فرا گرفت..

خاطرش پریشان شد…

زیرا نمی توانست ذهن خود را بر واقعه آن نبرد خونین متمرکز کند.

نمی توانست به او بگوید چه اتفاقی در آن جنگ افتاد

نمی توانست بگوید چطور پایش را از دست داد..

لذا با شوخ طبعی به خود آمد و گفت: " خرس آن را خورده است "

کودک در شگفت شد…

و سرباز بار دیگر به خاطر آورد غرش توپ ها

ضجه مجروحین و خویشتن را که بر زمین افتاده است

و بیمارستان و جراحان و چاقوهای تیزشان

و آن روزی که گفتند:می خواهیم پایت را ببُریم

و روزهای طولانی بستر

و بالاخره روزی که بلند شد…

و تمام دردها و رنجهایش را …

همه را و همه را به خاطر آورد…

و آنگاه در میان گریه خندید.

 

**و درود بر جانبازان، شهدای زنده ای که تنها با خدا معامله کردند**

 

*منبع عکسها:دهیاری وشورای اسلامی دیزج امیرمدار

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *