شهید رمضانعلی رضاپور – محمدآباد – گرگان

شهید رمضانعلی(غلامحسین) رضاپور در اول ۱۳۳۴ در روستای محمدآباد گرگان چشم به جهان گشود. دوران کودکی و مراحل ابتدایی تحصیلات خود را در دبستان گذراند سپس برای ادامه تحصیل پس از اخذ مدرک ششم دبستان راهی شهرستان گرگان گردید و تا سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد و لکن به علت فقر مادی خانواده نامبرده قادر به ادامه تحصیل نگردید.

شهید غلامحسین در سال ۱۳۵۴ به خدمت سربازی فراخوانده شد و پس از تحمل دو سال خدمت سربازی به نزد خانواده بازگشت که در همین نیز ازدواج نمود و تشکیل خانواده داد. در همین سال (۵۷-۵۶) مصادف بود با حرکت امت حزب ا… ب رهبری امام خمینی علیه رژیم منفور پهلوی که ایشان هم همگام با سایر مردم در راهپیماییها و اعتصابات و …شرکت داشته است. شهید جهت امرار معاش خانواده خود در گرگان در یکی از مغازه ها به عنوان شاگرد مشغول به کار شد که از جمله فعالیت وی در آن زمان بستن مغازه در روز و باز نمودن آن در شب تا صبح علیه رژیم به صورت اعتصاب بوده است. در جهت پاسداری و نگهبانی از اجناس و اموال مردم در شهر پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نامبرده همچنان در گرگان مشغول به کار بوده است تا اینکه با حملات رژیم متجاوز عراق به کشور ما و اعلام دولت مبنی بر اعزام به جبهه ترخیصی های سال ۱۳۵۶ به

مدت ۶ ماه نامبرده از جمله اولین کسانی بود که خود را به ژاندارمرری معرفی و به خدمت رفت و مدت ۶ ماه با تمام وجود مشکلات خانوادگی در جبهه های جنگ و حتی شکستن حصر آبادان شرکت داشت و پس از اتمام مدت ماموریت با سربلندی و افتخار نزد همسر و فرزند کوچک خود باز می گردد. که در این موقع جهت امرار معاش با یکی از اقوام خود در گرگان در خیابان امام خمینی مقداری جنس تهیه و به دست فروشی مشغول می گردد که آن زمان مصادف بود با حرکتهای گروهکها به خصوص گروهک منافقین که شهید غلامحسین هر روز با رشادت و پایمردی جلوی این کوردلان می ایستاد و حتی منجر به درگیری با این افراد می شد. تا اواسط سال ۱۳۶۰ کارش ادامه داشت تا اینکه به عنوان راننده به عضویت جهاد سازندگی آق قلا درآمد نامبرده پس از چند ماه خدمت مستمر و شبانه روزی به محرومان منطقه ترکمن نشین در اوایل فروردین ماه سال ۱۳۶۱ به صورت داوطلبانه از سوی واحد بسیج گرگان به جبهه اعزام گردید و در همین اعزام در عملیات بزرگ بیت المقدس و آزادی خرمشهر شرکت فعال داشته و عمده کارش حمل مجروحین و شهداء بود. از آنجائیکه دارای روحیه بالایی بود اگر در گروهان کسی مجروح می‌شد ابتدا شهید غلامحسین با لبانی پر خنده جهت روحیه دادن به بالین هم رزمان خود می شتافت و گاهی مطرح می‌کرد، من خودم مسئول حمل مجروح هستیم و اگر خودم با این هیکلم مجروح یا شهید شوم چه کسی می‌خواهد مرا به عقب منتقل کند. نامبرده پس از اتمام ماموریت مجدداً به جهاد سازندگی جهت ادامه خدمت به محرومان رفته و پس از دو ماه خدمت در جهاد مجدداً  خود را آماده اعزام به جبهه نمود و درتاریخ ۲۶/۴/۶۱ به سوی جبهه ها شتافت و در عملیات رمضان به طور فعالانه شرکت نمود که باز هم پس از گذراندن حدود سه ماه به سرکار خود یعنی جهاد سازندگی  برگشت. از آنجائیکه شهید تمام وجود ایثار و فداکاری بود در جهاد مانند جبهه به طور شبانه روز کار می کرد و حتی اکثر شبها دیروقت یا تا پاسی از شب گذشته به منزل می رسید و موقعی می‌امد که دیگر فرزندش در خواب بود و او را نمی‌دید. تا اینکه برای چندمین بار در سال ۶۲  از طرف سپاه به جبهه اعزام شد و به مدت سه ماه در جبهه های جنوب خدمت نمود که مصادف بود با تولد فرزند دیگرش به نام مهدی. تعریف می کرد روزی شهید صادق مکتبی منو در آبهای جزیره بر روی بلم ها دید و پس از روبوسی گفت شیرینی منو بده همین چند ساعت پیش به ما خبر دادند که فرزندت به دنیا آمده است  که من هم گفتم مسئله ای نیست، عاشقان اباعبدا… الحسین خبر بدنیا آمدن طفلان معصوم خود را در آبهای جزیره های مجنون و یا مینو و یا در سنگرهای گرم جنوب بشنوند و لبخند بر لب بزنند و بگویند خدایا شکر.

شهید غلامحسین همیشه لبانش پر از خنده بود و دیگر رزمندگان روحیه میداد. و چنان تلاش میکرد که انگار هیچ خسته نیست و هر کس برای یکبار با وی برخورد می کرد مشتاق دیدار و زیارت همیشگی وی میشد. شهید غلامحسین پس از بازگشت از منطقه و کار در جهاد مجدداً در سال ۱۳۶۳ از طرف جهاد سازندگی به منطقه محروم غرب کشور جهت بازسازی و نوسازی رفته و پس از سه ماه خدمت و تلاش و کوشش شبانه روزی درمنطقه ثلاث باباجانی به گرگان بازگشت و به عنوان مسئول تدارکات جهاد سازندگی آق‌قلا مشغول به کار گردید تا اینکه در شهریور ماه ۱۳۶۴ از طرف سپاه گرگان به جبهه اعزام شد و در تدارکات گردان مسلم بن عقیل مشغول خدمت گردید و پس از ۴۵ روز به گرگان آمد و مجدداً در بهمن ۱۳۶۴ به جبهه اعزام گردید و پس از اتمام دو ماه به گرگان مراجعت و و در جهاد مشغول خدمت گردید و از آنجائیکه در تمام وجود وی روحیه خانه ماندن نبوده و نمی توانست خود را  به هیچ وجه قانع نماید که دور از جبهه و جنگ باشد. همیشه از مسئولین گله می کرد که منو کم به جبهه می فرستند البته چون طبق ضوابط جهاد باید تمام نیروها به جبهه بروند و ایشان هم بیش از اندازه رفته بود موافقت نمی شد که ایشان اعزام شود تا اینکه ایشان از طرف جهاد سازندگی در اردیبهشت ۱۳۶۵ به مدت دوماه به جبهه اعزام و تحت قرارگاه نجف در منطقه چنگوله مشغول خدمت گردید که در همین منطقه پس از تلاش شبانه روزی در منطقه عملیاتی در قسمتی از ناحیه سر مورد اصابت تیر مستقیم دشمن قرار گرفت با اینکه تمام بدنش پر خون شده بود چنان با روحیه بود که انگار چیزی نشده است و مطرح می‌کرد که راننده آمبولانس چنان دستپاچه شده بود که من به وی روحیه دادم که چیزی نیست و پس از چند روز بستری در بیمارستان ایلام فقط یک بار تلفنی قضیه را برای یکی از اقوام خود گفت و مطرح کرد که به ملاقاتم نیائید و به همسرم اطلاع ندهید که نگران میشود تا خودم به گرگان بیایم. پس از بهبودی نسبی به گرگان مراجعت و مشغول کار گردید. ولی مجدداً در آذر ماه همین سال با گرفتن ۲۰ روز مرخصی از جهاد خود را به هفت تپه رساند و در گردان مسلم از لشکر ویژه ۲۵ کربلا مشغول خدمت شد که مصادف بود با آماده شدن نیروها جهت عملیات کربلای ۴، از آنجائیکه گردان یک نیروی خوب جهت تدارکات می خواستند وی را انتخاب نمودند ایشان به این نحو حاضر شدند که تا شب عملیات بعنوان تدارکاتچی مشغول خدمت باشد ولی در شب عملیات یک نیروی آرپیچی زن باشد که مورد قبول واقع شد. شهید غلامحسین بعد از اتمام عملیات کربلای ۴ در عملیات کربلای ۵ به عنوان آرپیچی با سمت مسئول تدارکات گردان فعالیت میکرده است که خدمت شایان نمود. نامبرده پس از اتمام ماموریت گردان مشغول جمع آوری کلاه و بادگیر و اسلحه بوده است  با توجه به اینکه تمام خانواده منتظر او بودند که ایشان به مرخصی بیاید مطرح میکرد تا این وسایل را توی جبهه ها جمع آوری نکنیم به مرخصی نمی‌روم. به هر حال پس از گذشتن مدتی از عملیات و تجمع نیرو در گردان وی به مرخصی آمد و در موقع مرخصی در عوض استراحت در فکر جمع نمودن وسایل تدارکاتی برای گردان بود و حتی یکروز را هم بفکر کار شخصی نبود تا اینکه سه روز مانده به سال ۶۶ از گرگان عازم جبهه گردید و در مورخ ۴/۱/۶۶ با یکی از دوستان خود در منطقه عملیاتی کربلای ۵ به فیض شهادت نایل آمد لازم به تذکر است نامبرده چند ساعت قبل از شهادت به یکی از دوستانش در هفت تپه گفته بود ما الان به منطقه میرویم شما به برادرخانم من در گرگان زنگ بزن و بگو داماتتان شهید شده شما بیا، که بعد از چند ساعت به شهادت رسید و پیکر این شهید پس از یک هفته دیگر در میان غم و اندوه و امت حزب ا… و شهید پرور گرگان خصوصاً دوستان و اقوام و مردم شریف محمدآباد و همکاران جهاد سازندگی در روز دوشنبه ۱۰/۱/۶۶ بر روی دستان این عزیزان تشییع شد و در گلزا رشهدای گرگان به خاک سپرده شد.

منبع:
www.pbmohammadabad.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *