شهید سید محسن حسینی – محمدآباد – گرگان

 

در ادیبهشت سال ۱۳۴۳ فرزندی از سلاله پاک رسول ا… در خانواده‌ای مذهبی در روستای محمدآباد گرگان پای به عرصه وجود گذاشت نام او را محسن گذاردند آن هنگام که محسن دوران طفولیت را می گذراند، امام امت خطاب به مزدوران استکبار جهانی فرمودند که یاران من در گهواره هستند مدتی گذشت تا محسن به سن شش سالگی رسید لذا جهت تحصیل به دبستان رفت و بعد از چند سال، تحصیل را رها کرده و به کارهای متفرقه مشغول شد

سید محسن در آن زمان که مردم مسلمان ایران تحت رهبری امام خمینی علیه رژیم ستمشاهی برخواسته بودند و خواستار حکومت عدل اسلامی بودند نوجوانی بیش نبود و همواره در تظاهرات ها ضد رژیم منفور پهلوی فعالیت چشمگیری داشت بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران سید محسن خود را کاملاً شناخت و هدفش که همان خدمت به انقلاب بود معین نمود و از اینکه بگوییم محسن بعد از انقلاب اسلامی چه فعالیتهایی داشت مشکل است زیرا که او برای کسی تعریف نمیکرد و اگر هم از او سوالی در این رابطه میشد با لبخندی دلنشین سکوت اختیار می کرد و خجالت می کشید که از فعالیتهای خویش تعریف کند. ولینگ گوشه هایی از فعالیتهای این سید راستین و این یاور اسلام بدین شرح است.

وی مدتی در سپاه پاسداران شهرستان چالوس و واحد بسیج گرگان فعالیت کرد و این مقدار او را راضی نکرد و برای اولین بار عازم جبهه های جنگ علیه کفار و حزب بعث شد و بعد از مدتی رشادت در منطقه جنگی در ………. مجروح شد وجهت مداوا به محل آمد. بعد از بهبودی نسبی مجدداً به کردستان روانه شد براستی که او عاشق بود تا در کردستان خدمت کند به همین علاقه بود که چهار بار به کردستان رفت و هر چهار بار بیش از ۴ ماه خدمت کرد بعد از اینکه از کردستان فارغ شد و چند مدتی استراحت کرد به منطقه جنگی جنوب رفت، او مدتها در نیزارهای هورالعظیم فعالیت می‌کرد ولی از این ماموریت هم جان سالم بدر نبرد و از ناحیه پا مجروح شد و بدون اطلاع خانواده اش در بیمارستانهای تهران بستری شد بعد از اینکه چند هفته به خانواده اش مراجعت کرد تا آن موقع هیچکس اطلاع نداشت که سید محسن مجروح شده ولی از اینکه او با عصا راه میرفت برای همه سوال پیش می آمد که چرا محسن با عصا حرکت می کمند ولی او در مقابل این سوالات می خندید و می گفت چیزی نیست خودش خوب می شود او مدتی در روستا بود تا به بهبودی نسبی رسید و مجدداً عازم مناطق جنگی شد اینبار نیز او در جزایر مجنون خدمت می کرد که بعد از مدتی تلاش و مجاهدت در راه خدا با آن بدن مجروح از آن منطقه نیز با موج گرفتگی خارج شد ولی او کسی نبود که از این کارها دست بکشد و بفکر رفاه و آسایش باشد از اینکه سید محسن سربازی خویش را بعنوان پاسدار وظیفه در سپاه پاسداران و در خدمت جبهه ها گذرانده بود بیش از ۸ بار بطور داوطلب در جبهه های جنگ حق علیه باطل حضور فعال داشت مورد شناسایی مسئولین کشور قرار گرفت و برای ایشان هدیه ای ارسال میدارند ولی قبل از اینکه این هدیه تحویل خانواده اش شده باشد سید محسن از جبهه به مرخصی آمده و پس از اطلاع از جریان هدیه می گوید آنرا برای جبه های جنگ بفرستید و من نیازی به این چیزها ندارم. آخرین باری که محسن میخواست از جبهه های جنگ خارج شود به همرزمانش سفارش می کند که هر وقت جبهه ها به وجود من احتیاج داشت پیغام بفرستید لذا شهید محسن در زمان عملیات رزمندگان اسلام در عملیات والفجر ۸ و آزادسازی شهر فاو در کردستان خدمت می کرد و پس از اتمام ماموریت در کردستان بحدی ناراحت بود که چرا اینبار در عملیات جنوب نبوده است که گذراندن چند روز مرخصی با ارسال تلکس از لشکر ویژه ۲۵ کربلا ،‌ بلافاصله بعنوان آرپیچی زن بسوی جبهه های نبرد حق روانه شد. سید محسن در جبهه ها بود که شنید پسر دائی اش شهید صادق مکتبی به شهادت رسیده است ولی با توجه به این مسأله راضی نشد به روستا بیاید و به همرزمانش گفته بود من دوازدهمین شهید محمدآباد هستم و حتی وصیت نمود که مرا در کنار شهید صادق دفن کنید تا اینکه پس از مدتها مبارزه در راه خدا درمورخ ۳۱/۱/۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی والفجر ۸ فا بسوی خدایش شتافت. براستی که محسن در لحظات آخر عمرش چه فکر می کرد هیچکس نمی داند لیکن برای کسی که چند سال در جبهه ها با فداکاری و رشادت مقاومت کرد و جائی از بدنش نبود که آماج گلوله های بعثیان عراق نشده باشد هیچ چیز جزء شهادت اجر و مزدش نبود سید محسن جانش را با خدای خویش به بهای بهشت معامله کرد آری محسن بسوی خدایش رفت و بعد از چند روز دیگر خبر رسید که سید مظلوم جبهه های جنگ برگشته ولی اینبار سکوت مطلق اختیار کرده و دگر لبهایش به خنده گشوده نیست زیرا که گرد وغبار جبهه ها بر صورت نورانی اش نشسته و محاسن طلایی او را پوشانده است. او را همچون سالار شهیدان کربلا بدون غسل در کنار دیگر دوستان و یاران اباعبدالله الحسین بخاک سپردند.

او در کنار دیگر یاران باوفای خمینی در گلستان شهدای انقلاب اسلامی شهرستان گرگان دفن گردید. روحش شاد و یادش گرامی.

 منبع:
www.pbmohammadabad.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *