شهید حسین عاشوری – حسین آباد عاشوری

آخرین شهید انقلاب همدان که بود؟

شهید حسین عاشوری – حسین آباد عاشوری – بهار – همدان

 

مشخصات:نام و نام خانوادگی:محمد حسین عاشوری

نام پدر:نوراحمد

تاریخ تولد:۱/۱/۱۳۳۷

تاریخ شهادت:۲۲/۱۱/۱۳۵۷

محل تولد: روستای حسن آباد عاشوری – شهرستان بهار

تحصیلات:سوم ابتدایی

شغل:بنا

محل شهادت:همدان،جاده همدان-کرمانشاه

مرکز بستری:بیمارستان اکباتان

نحوه شهادت:درگیری انقلابیون با لشگرطاغوتی۸۱کرمانشاه

گلزار تدفین:گلزار شهدای روستای حسن آباد عاشوری-شهرستان بهار

                      ***************                         ***************

زندگی نامه:

این شهید بزرگوار درسال ۱۳۳۷در یک خانواده مذهبی در روستای یعقوب شاه چشم به جهان گشود. تحصیلات خود را تا سوم ابتدایی ادامه داد ولی به دلیل فقر مالی خانواده و فقر فرهنگی حاکم بر روستا در دوران ستم شاهی تحصیل را رها کرد و مشغول به کار در کنار پدر بزرگوارشان شدند و خیلی زود به عنوان یک بنای حرفه ای ساختمان شناخته شد در اوج انقلاب زمانی که تظاهرات مردمی علیه طاغوت به اوج  خودرسیده بود بارها دراین تظاهرات دوشادوش ملت قهرمان همدان شرکت می جست.



در روزی که (۲۱/۱۱/۱۳۵۷) ستون زرهی لشگر ۸۱ کرمانشاه که جهت سرکوب نمودن حرکت انقلابی مردم تهران عازم پایتخت بودند، با گروهی از مردم روستا توسط یک وانت به شهر مراجعه کردند. این اقدام که توسط شهید آیت الله مدنی رهبری می شد توانست این ستون زرهی را متوقف کند که این شهید بزرگوار در حین درگیری انقلابیون با نظامیان توسط فرمانده این یگان مورد اصابت گلوله قرار گیرد و بعد از انتقال به بیمارستان اکباتان علی رغم تلاش پزشکان در سن ۱۹سالگی به فیض عظیم شهادت نائل آمد.



بعد از شهادت و اطلاع شهیدآیت الله مدنی خود شخصا با گروهی کثیری از مردم، پیکر پاک این شهید را به روستا انتقال دادند و بعد از انجام اعمال، پیکرشهید در گلزار شهدای روستا به خاک سپرده شد.



با دستور و توصیه شهید بزرگوار آیت الله مدنی جهت تجلیل از این شهید بزرگوار نام این روستا از یعقوب شاه به حسین آباد عاشوری تغییر نام داد.

             **************                                     **************

خاطره ای ازنحوه شهادت:

اول راه پیمائی بود که بنا شد از خیابان باباطاهر به طرف امام زاده عبدالله حرکت کنیم. خبر حمله تانک ها از شب گذشته در گوشی صحبت می‌شد، ولی خبر هنوز تایید نشده بود. در اطراف امامزاده عبدالله بودیم که ناگهان خبر رسید تانک ها از طرف کرمانشاه به طرف تهران در حال حرکتند. 



جوان بودیم و پرنشاط. در اولین فرصت خود را به تانک ها رساندیم. در چشم به هم زدنی جاده بسته شد و اولین کاری که از دستمان آمد ماشین های اوراقی کنار جاده را وسط جاده ریختیم. به فکر جلوگیری از تانک ها بودیم لحظه به لحظه بر میزان جمعیت افزوده می‌شد. بعضی ها ریختند سر تانک ها و ارتش تسلیم شد. ناگهان تیری شلیک شد. ما کنار یک تانک بودیم. فردی نیز روی تانک دراز کشیده بود که تیر خورد. من او را روی دوش گرفتم و به طرف عقب کشیدم احتمال شدت درگیری می‌رفت. همان طور که او را به عقب می‌آوردم، دیدم شهید مدنی مثل شمع در وسط ایستاده و عده کمی در اطرافشان ایستاده‌اند. 



یک فرمانده ارتش هم در کنارشان ایستاده بود و شهید مدنی می‌گفتند: «اینها از خود ما هستند. ارتش متعلق به ماست. اینها برادرهای ما هستند.» یکباره دستم را که غرقه در خون بود، بالا گرفتم و گفتم این نشانه برادری است. این خون را ببینید.» .سریع خودم را از جمع خارج و مرد زخمی را روی موتوری سوار و به طرف بیمارستان اعزامش کردم.

                   ************                             **************

منبع:

www.hosinabad.blogfa.com/

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *